116
01.51 اینجا وب منه مگه نه؟
تصور میکنم مثلا همین الان من و فاطمه ازدواج کرده بودیم. همین الان ک تو پارک جای خونمون نشستم اون زنم بود. منظورم از ازدواج اینه که مشخصا مال هم بودیم. خیلی وقته که ازدواج برام معنای قبل رو نداره.
اگر مزدوج بودیم نمیدونم برنامه های اون چیا بود. مطمئنا مدرسه بود دیگه. و پنجشنبه ها عصر کلاس ورزش. و روزهای فرد فکر کنم ساعت 5 کلاس زبان. واقعا چرا اینو دقیق نمیدونم. چ بد.
اگر مزدوج بودیم فقط صبح تا 10.40 وقت داشتیم پیش هم باشیم و عصر حدود 5.30 تا 7
و شب حدود 1 ب بعد. این مال این روزهاست. درسته؟ بله.
ک شب هارو نمیشد. وقتی میرسیدم خونه فاطمه میخواست بخوابه حتما. چون وقت خوابشه حدود12 شب. میخواست پس میشه خواب بود. شاید ب خاطر من تا یکو نیم دووم میاورد حالا. ک ببینیم همو با هم بخوابیم. راستش هیچوقت ب رختخواب و اینجور چیزها با فاطمه فکر نکردم. بوسیدن چرا. واقعا فکر کردم. اما بقیه ش نه. نباید هم. شایدم طبیعی باشه و من طبیعی نیستم. شما بذار پای سادگی یا تعریف از خود یاهرچی.
من شبا حدودای 3 ک میخوابم تا خوده 10.30 یک راست تو تختم. شک نکن. و اینه که عصرا هیچ احساس خستگی خاصی ندارم برای خواب منظورمه.
و مطمئنا خیلی سخت بود ک ب خاطر فاطمه ساعت 6 پاشم باهم صبحانه بخوریمو ببرمش مدرسه عو برگردم یا بدرقه ش کنمو باز بخوابم... ولی شاید این کارو میکردم. کاش میکردم. کاش علاقه مو اینجوری نشون میدادم بهش. ولی مطمئنم اون نمیذاشت این کارو بکنم. اونی ک عاشقم بود منظورمه. نه ی اونه بی تفاوت. اون نمیتونست ببینه من خوابمو ب خاطرش ب هم میزنمو اذیت میشم... حالا هرچی. فک کن این اتفاق هم نمی افتاد و فقط بین 5.30 تا 7 میشد همو ببینیم. و البته یک روز در هفته که تعطیل بود. شنبه ها آفم بود قبل عید. هنوزم مشخص نیست.
Yet I collect the stars you wept
...
02.11 مث دخترا بودن در ی جاهای هیچ عیبی نداره بلکه عالیه. مهم اینه که بی ادبی میشه ولش کن.
با دیسهارتن ازدواج میکنم. اگر قبول کنه. جلو اون چن بار باید کوچیک شمو قبول نکنه؟ اگر بهم حسی پیدا نکنه چی. چطور راضیش کنم. خیلی دوسش دارم. دراکونیانو بپرسم بعد ب سوران سجده کنم و شماره سه رو طواف کنمو دیسهارتن بشه الهه م.
نباید غیرادبی بودنم اذیتم کنه. و نه هیچ چیز دیگه.

14.18 فدای اون چشمای قشنگت بشم. بمیرم برای اون لبخندت
15.42 فاطمه ی بهانه س. شاید.
16.23 آف ام.
16.35 حرم دلم خواست. بی دغدغه حرم باشم. کاش دلم ب بودنش خوش بود اونوخت با خیال راحت میرفتم... ای کاش خدا جور دیگه ای رقمش میزد. باورمه
20.18 چک لیست لازمم. آزمایشارو برم.
فوتبال بودمو خسته عو بسیار کثیف بیش از ده روزه حموم نرفتم. سرمو شستم. کثافتم.
سجادسعیدو برده رستوران. پسره کجوکوله هی میخوره درودیوار :) باز پاش پیچ خورده. منم پام درد میکنه. زمینو چن روز پیش شوت کردم. شست راستم. شصت فک کنم. نمدونم.
سجاد میگفت کتابم نمیخونی پس. چ سوال عجیبی. قبلشم نمیخوندم خب. گفتم که خوابه عو کار. کاره عو خواب. تو چطوری؟ الان وقتیه ک هیچ حسی ب فاطمه ندارم و میشه صحبت کنیم. معنای خاصی نداشت بابا