124
دلم ی کتاب داستان قشنگ مث اون تنها کتاب داستان مصور بچگیامو میخواد. الاغو گربه عو دیگر حیوونایی که باهم دزدارو ترسوندن. دلم ازونا میخواد...
دلم مهربونی بی چشمداشت و بی هدف و از روی غریزه میخواد. کم. نه محبت از نوعی خاص. مهربونی ای ک بفهمی طرف محبت داره. فقط همین. در حد یک نگاه مهربانانه. یک هم صحبتی خوب و ی ذره طولانی که همش و همش تایید باشه. که حس خوب باشه. که نه مسخره بازی و مسخره کردن باشه عو نه هیچ چیز بدردنخور دیگه. کیه که بفهمه تو دنیایی گیرافتادیم که 7 میلیارد آدمیم و من خیلی وقته از هیچکس پیام دوستانه ای دریافت نکردم. هیچکس. هیچکسه هیچکس. دوستی ندارم و نه کامنت و نه تلگرام و نه پیام و نه تماس. انگار ک فردیت من روی دنیا تاثیر بذاره. دقیقا. من چقدر ب کسی احساس تعلق خاطر دارم مگه. در حدی ک ب برادرم امشب زنگ زدم. در حدی که الان ب خواهرم پیام بدم.
03.28 خیلی مهمه ک اگر ی روزی خواستم رابطه ای داشته باشم طرف بچه اول نباشه. حتی دوم هم خوب نیست. ته تغاری باید باشه. پسر وقتی ته تغاریه، اصلا توصیه نمیشه دختر بچه اول باشه. وسط حالا یکم اوکی تره... ولی ترجیحا ته تغاری باشه دختر. چون مامان میشه اگه بخواد بچه اول باشه. تک فرزند باز بحثش فرق داره...
ولی هیچی اینقدرم قطعی نیست. حالا هرچی... کی اهمیت میده ب چرتای من.
جدی چی شد ک این شدم. ک این شد. ک این شدیم.
03.52 میخواستم بمرضا بدم:
امروز چقدر روز خوبی بود. حرم رفتم. رو چمنا ناهار خوردم ب یاد بچگیا تو محله بچگیا. مسجد رفتم دو سه تا از بچه ها رو دیدم. ب داداشم زنگ زدم بعد از چند وقت. ب آبجیم تلگرام پیام دادم. با خانواده ی ذره معاشرت کردم. ال کلاسیکو دیدم. آف بودم. موتورسواری کردم. وبلاگ نوشتم. نظر گذاشتم. موتورو عینکمو درست کردم. چیپسو ساندیس انگور قرمز خوردم. امروز پر از خوشی بود. پر از لحظاتی ک واقعا میتونست هر کسی رو از منفی هاش دور کنه. من الان ریلکسم. هیچی هم مصرف نکردم و نخواهم کرد. و هر دفعه بهت پیام میدم و وبلاگ خودمو مینویسم حس میکنم مخاطب(خواننده) با خودش میگه این یارو ی چیزی میزنه. البته که متال گوش میدیم و ی نوع مخدره. ولی خب الان متال هم گوش ندادم. اوکی ام. در کل ولی حال عادی ایه که دلم میخواد نباشه. شاید ب خاطر اینه که 7.30 امروز باید برم برا کارت بهداشت و ازین متنفرم ک روزمو خوابمو ب فنا باید بدم... ناراحتم از این. از روز کاری سختی که پیش رو خواهم داشت و کمر دردی ک باز چند روزه سراغم اومده خسته م و روحمو ناآرام کرده چون حوصله این رنج های بیخودو ندارم. حوصله رنج جسمی رو ندارم. در حالی ک روح روی فرمی هم خیلی وقته که ندارم. فاطمه تنها نقطه امید بود ک تقریبا از بین رفته و فقط براده های ریز سفیدی مونده روی سطح سیاه ذهنم. خیلی ریز. و من هیچ انگیزه خاصی ندارم و هیچ شوقی و هیچ ایده ای و هیچ چیزی که ب هیجان بیارتم و هیچی ب هیچ جام نیست و اگر دکمه آف داشتم هم توان خاموش کردنشو نداشتم و اگر آف بودم و دکمه آن دستم بود توان آن کردن هم نداشتم چون نه میخوام باشم نه میخوام نباشم. نه دنیا و تجربه هاش و همه چیزش برام جذابیتی داره و نه از بعد از مرگ تصور خاصی دارم ک بتونم اونو بخوام. با موجودی درافتادم و سخت شدمو شدیم ک نه معلوم هست هست یا نیست و نه هیچ راه دسترسی و نه کلامی و نه هیچ چیز مشخصی. و نه حوصله ای و نه نشاطی. مجبورم کار کنم چون پول نداریم. مجبورم کار کنم چون نمیتونم درس بخونم. چون اگر ب دانشگاه پول بدم آینده م نامشخص تر از زمانیه که فقط کار کنمو ب دانشگاه پول ندم. چون حوصله تنهایی درس خوندن و در حین کار درس خوندن و کلاس نرفتن و سیستم امتحانو قبولیو مدرک رو ندارم. و حوصله این سیستم بی معنی دنیا رو. دارم خیلی اذیت میشم. جلو پیشانی م الان سنگین شده. و چشمام ک خسته ن. و هی یاد دلخوشی نداشتن و فاطمه نداشتن می افتم. نداشتن فاطمه ای ک شک نداشته باشه که هیچ، فاطمه ای ک ی چیزی باشه ولی شک داشته باشه هم نیست. فاطمه ای که ممتنع و بی تفاوته. و صرفا دوستی و دوستی. و بسه نوشتن از فاطمه. فاطمه کیه؟ شرح بده. فاطمه کسیه که کم کم از یادش میری. فاطمه کسیه که کم کم مثل تو ک هفته ای ی بار ب خواهر و برادرت فکر میکنی ب تو فکر میکنه و ماهی ی بار و سالی ی بار. اینه. دنیال چیز متفاوتی نباید گشت.
04.00 اللهم خص انت اول ظالم بالعن منی و ابدا به اولا ثم الثانی و الثالث و الرابع.
اللهم العن یزبد خامسا و العن عبیدالله ابن زیاد و ابن مرجانه و عمربن سعد و شمرا و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه.
کیرمتو جبرو اختیار.
04.12 کص خوار مخاطبی ک اینارو خوند. کص خوار مخاطبی ک پستای منو بخونه. کص خوار کسی ک منو دنبال کنه. کیرتوکونش بره هرکی اینجارو بخونه. کص بی بی تو خارکصه ای ک اینجا رو بخونی. مادرتو گاییدم حرومزاده. گه میخوری اینجا رو میخونی. وضعیت همینه کونکش. کیرم تو حلق ننه ت. خارکصده ی نمک ب حروم. مادرتو سگ بگاد.
از این زندگی 😒 بی 😴😒 زا 😒😑 رم...
میخوام هر چی ب دهنم میاداینجا بنویسم. دارم خودمو کنترل میکنم... دارم خودمو لعنت کنترل میکنم. لعنت بهت لعنت.
من از 😴😑 خدا 😑😴 و مسبب 😑😴 متنفرم