02.44 اومدم قناری خواب بود. الان بیدار شد. ازش پرسیدم توهم منو دوس نداری نه؟ آره. میدونم.

منظورم اونی نیس ک مخاطب فکر کنه. منظورم ریلکس تر از این حرفهاست. 

وقتی که بفهمی کسی هستی ک دیگران دوستت دارن اونجا جای خوبیه. اونجا شاید ی مرحله میری بالاتر. خیلی ها این ارتقاء لول رو ب دیگران هدیه میدن. اینکه طرف بدونه دوست داشتنیه و میشه دوسش داشت. لاکن 

لاکن اگر امروز افراد زیادی در جامعه هستند ک ناراضی، یک بخشیش اینه که دوست داشته نشدند. باورشون نشده که موجودات دوست داشتنی ای هستند. نه فقط در محیط خانواده. و نه لزوما. نیازی ک هست و اثباتی ک بهش احتیاجه در بیرون از محیط خانواده پاسخ گفته میشه. 

پدرو مادرم رفتند شهرستانمان ! سفر دوسه روزه. ب سبب فوت پدربزرگ جمشید. مادرم برای دو روزم دنه گذاشته و کشو هارو ب نشانه اینکه حتما یادت نره ببری با خودت باز گذاشته. 

مادر دلسوز عزیزم... خدا خیرت بده خدا بهت حال خوب عطا کنه. آرزو میکنم حالت خوب خوب باشه. ممنونم. 

تنها در خانه. 

این روزها شبیه ب هم هستند. کار فراوان و خستگی و شبخوابی و دوباره صبح رفتن و کار فراوان. 

راستش را بخواهید کمی زده شده ام. از رفتارهای نامناسب برخی همکاران. از بی احترامی ها. از دیده نشدن ها. از بازخواست شدن های نامنصفانه. از اینکه من بالادستی ام حق دارم گیر بدم. از اینکه من کاربلدم میتونم ب تو گیر بدم. از اینکه من گوزم میتونم ب تو کس بگم. 

نه ب این شدت. شدت احساس کردن کار ما ک نیست.لاکن در حد و حدودی حالا. 

خوابم ک می آید لاکن ننوشتن را چ کنم. تنها چیز کمی ارزشمند، ک برایم مانده همین است. همین وبلاگ. واقعا تنها.

قناری عزیز. واقعا درکت نمیکنم و دنیایت را. اما اگر من ب جای تو بودم هم ما را هم خالق را بسیار ناسزا میگفتم. ک سزا هم بود.. ک سزا هم بود.

از زندگی بگویم. از کار بگویم. کارمان غذا دادن ب مردم است. و احترام و ادا و اصول. و غیره فروختن ب ملت. همین.

این برج اگر 1.5 نگیرم کمی سنگین می آید بهم... منظورم فروردین است. لاکن لعنت ب زندگی ای ک برای خود ساختم.

03.06 رفتم پست یکی از بلاگرهای بیان را تا نصفه ها خواندم. راستش کمی ذهنم باز شد. اینکه از آینده گفته بود و شفافیت. 

من ب خودم فکر کردم. نمیدانم چرا پول جمع میکنم، نمیدانم چرا اینهمه کار میکنم. نمیدانم چرا دارم ادامه میدهم بدون هیچ چشم اندازی. متوجه هستید. قطعا متوجه اید. 

من نمیدونم شمایی ک میگی بریم و رشد کنیم و تجربه کنیم و هرچیز، دقیقا با چ روحیه ای و چجوری میگی. اما خودم ک واقعا سردرگمانه و ناامیدانه و تخممانه میگم. متوجهی ک. 

الان خیلی خوبه. یک روزایی بود ک حجم نارضایتیم از چیزهای بسیار ریز بسیار بالا بود. از اینکه کلماتی رو گفتم در مکالمه ای، از هرچیز کوچکی. ناراضی. اذیت.

راستش خیلی فکرهای مخفی و پنهان منو شکل دادن. یکیش اینکه از نگاه دیگران چطور ازریابی میشم. ب زبان بی اهمیته اما غیرارادی اتفاق میفته.

03.13 جدی فکر نکنم تا وقتی . ازدواج کنم. 

03.16 سلام رفیق. صدای منو داری؟ 

03.21 چ فایده رفیق. بگیریم بخوابیم. بگیریم بخوابیم ک عمرمونه که داره میره. بریم بخوابیم ک غم مال ماست. غمو ناامیدی. باختو باختو باختو باخت. باخت ازین بیشتر ک اینه؟