04.29 امروز الیاس واقعا سبب خیر شد. باعث شد بزنگم سیروس بیاد فوتبال. و بهزاد. 

بهزادم ب سجاد گفته بود ک اومد. بعده فوتبال ب فاروج و سیروس موتور سواری یاددادم. فاروج ک یادداشت. سیروسم شکسته بسته یاد گرفت. 

بعده اون فاروج ی دلستر پیاده شد. چون معلمی شو کردم.

بعده اون رفتیم نشستیم پارک ب حرف زدن. سیروسم برام ی استند آپ از میثم درویشان پور گذاشت. 

بعد نعیم اومد و بهزاد ک رفته بود غذا بخوره و تا حدود ده رفتیم جا اونا ک قلیون بکشنو نزدیکا ده اومدیم جا خونه ما با سیروسو نعیم که من اومدم بالا اشکنه رو ورداشتم با روفرشیو حصیر ک بریم تو پارک. رفتیم پارکو پهن کردیم تو آلاچیق ته پارک ک جای دنجی هم هس خداعی و اشکنه رو اومدیم رو که سعید میمون اومد. چون گفته بودم ورق بیاره. خلاصه اشکنه رو زدیمو من سیر شدمو رفتم نوشابه عو تخمه گرفتم اومدم و شروع کردیم ب بازی. اولش ک افغان موزیک سعی داشت بازی های جدید یادمون بده و ول کن نبود. بعدش ولی شروع کردیم هفت خبیث بازی کردن و خداعا عجب بازی شاخیه خاهرکسده  😍 

خلاصه اول سعید زودتر رفت و ورقاش دست منه و بعدش نعیم حدود دوازده عو نیم رفت ک چن دیقه بعد سجاد رسید، با سجادم هفت خبیث زدیمو خلاصه حدود دوعو ربع اون رفتو منو سیروسم تا سه عو نیم بودیمو حرف زدیمو خلاصه الانم ک ی ده دیقه ی ربیه که اینجا مینویسم دیگه 

شب بسیار خوبی بود و بسیار حال داد. 

عرضم ب حضورتون ک سرجمعش اینکه باید بگم دوستامو دوس دارم. الان ک بزرگتر شدیم واقعا زندگی نشون داده بیشتر فهم دوستی داریم. 

خداروشکر... اینم از امروز و امشبمون. عمرمون داره میره و معلوم نیست آینده مون چیه. و آینده اصلی مون... هعی... دلگیر میشم وقتی به بعد مرگ فکر میکنم... پوستمون کنده س... 

کاش اینطور نشه. ولی با ای کاش چیزی درست نمیشه. 

فقط پناه میبریم ب خدا. چی بگم...