00.05 از دوازده و نیم دیشب خوابیدم تا دوازده و نیم ظهر امروز. ینی دیروز. بیدار بودم تا حدود سه. سه ظهر دوباره خوابیدم تا نه و نیم شب. نه و نیم پا شدم تا حدود ده و نیم شام خوردمو یکم الکی با لپتاپ و دنبال فیلم گشتم نبود. ده و نیم پوشیدم چارتا کتاب ورداشتم با سررسیدم و الان کتابخونه گوهرشادم. و فردا شده. به چشم خود دیدم که یک شبانه روز کاملم رو تلف کردم. تلف کردن که... استراحت مطلق اسمشو بذاریم. کمردرد بودم و هستم. طوری که سرسفره نمیتونم بشینم. باید پشت میز باشم. کمرم ی حالتایی رو نمیتونه زیاد تحمل کنه. مثل تو دستشویی زیاد نشستن. چیزی ک میبینم تکرار احوالات و زندگیمه. سرعت پیشرفت بسیار کنده. و دقیقا نمیشه گفت این پیشرفت ها چیاس. و توی چی دارم پیشرفت میکنم. کل وقتم رو حمالی میکنم ب امید حقوق آخر برج. هنوز همون آدمم. عادت جدیدی پیدا نکردم. شاید بشه گفت هیچ تغییری نکردم. عمرم داره میگذره و احساس میکنم همواره درجا میزنم. از هیجده سالگی تا الان. از اول عمرم تا الان. پیشرفتی احساس نمیشه. دلم خیلی تغییرات میخواد. خیلی رشد و پیشرفت میخواد. اواخر مهر هستیم. بیست و دو سال و چهار ماه شد. باید زودتر عوض شه روند زندگیم. باید کم کم عوض شه. احساس رضایت بیاد تو زندگیم. من به احساس رضایت نیاز دارم. بهش نیاز دارم...

00.17 ای کاش میشد از دید کلی م عکس بگیرم. از دید چشمم.

زردو قرمزه ماله من نیس. 

خوش ب حال کسایی ک دید جفت چشاشونو دارن. خوش ب حالشون.

 

00.32 ب محمدرضا./ کتابخونه گوهرشادم. شبانه روزیه.  داشتم ب این فکر میکردم ک همه چی بهتر میشه. باید صبر کرد. درباره تو هم ی چن ثانیه ای فکر کردم. اینکه از سربازی میای و ی کاری میکنی. اینکه توهم پیشرفت میکنی. همه چیز بهتر میشه. ک انسان ب این امید زنده س. امیدوارم.

 

00.33 ک اگر فاطمه باهام میبود با دل خوش ب استقبال آینده میرفتمو حتی باید بگم تلاش میکردم من باشم ک آینده ب استقبالم میاد. / ته این سررسیده ک ماله 88 ه، طالع بینی نوشته. برا زن متولد فروردین نوشته بدون مرد میتونه زندگی کنه و واسه مرد تیر نوشته هیچکی اندازه اون زنشو دوس نداره. کاش کمی شانس داشتیم.

01.10 ب فکر مهاجرتم. اما کجا. اما با کدوم توانایی و تخصص؟

03.32 فیلمی بسیار پرمحتوا دیدم به نام پنجاه کیلو آلبالو که از اسمش هم کاملا مشخصه.

03.38 روز آفمونم دیدیم. همش خواب بود. حالا امروز ساعت 8 دوباره باید سرکار باشم. از این بهتر نمیشه. نه نمیشه. 

باید سعی کنی خاطرات بد رو ثبت نکنی. چون تو قرار نیست چیزی ازشون یادبگیری. شایدم خوب باشه که ثبت کنی که فردا روز ببینی چقدر همه چیز عوض شده و رضایت پیدا کنی. شاید بهتر باشه کمتر ب این سبک بنویسی. کمتر ادای تحلیلگرهارو دربیاری و کمتر نظر بدی. شاید تو داری ب قهقرا میری با این سبک. 

کتل فلفل هالوپینو با ی بطری آلوئه ورا و ی رانی انبه خوردم. و ی دونه ی بیسکوییت دایجستیو. 

ده تومن ب این آتاشغالا دادمو هش تومن بنزین زدم. برام فرقی نمیکنه ک موقع بنزین زدن بخوام ب شمارنده نگاه کنم. ب باک نگاه میکنم ک پر پر شه. خورده شدن هم برام اهمیتی نداره چون کارت میکشم. / کلی ریدم و آب نریختم. الان میریزم. / :))

04.01 وقتی با ی نفر جدید آشنا میشی چی داری از خودت بگی. من هیچی.

 

04.39 امرو قبل رفتن باید سرمو بشورمو ریشمو بزنم.

14.29 شستمو نزدم. همه چی ب خاطر این وبلاگ ب هم ریخت. دقیقا دلیل این بود. وگرنه اگر خیلی چیزا مخفی میموند میشد براش کاری کرد. اما حالا ب قول بزرگی تشت رسواییم سوراخ شده.

15.25