چیزی برای گفتن نیست... در این تنهایی مطلق... چی شد ک انسان تنها از تنهایی خودش جدا شد و دوباره تنها شد. گله گی نیست. تجارب خوبی بود. زندگیه... پر از اتفاقات مختلف و جالب...
01.26 نوشتن و فعالیت من در این وبلاگ یک ارضای نیاز به توجه و دیده شدنه گول زننده س. برای خودم. در واقع من دارم این کار رو انجام میدم برای ارضای نیازم ولی ارضا نمیشه. فقط خودمو گول میزنم. درواقع شاید راه آخر برای تحمل عدم ارضای این نیاز باشه.
نوشتن در جایی که هیچ کس نمیخونتت. فقط ته ذهنت میگی شاید ی روزی افرادی گذرشون ب اینجا بیفته.
در نقطه مقابل، همین ارضات میکنه که پس تو داری برای خودت مینویسی. ولی سوالی پیش میاد که اگر فقط برای خودت مینویسی چرا آدرسی کاملا بی ربط انتخاب نمیکنی که هیچکس نتونه پیدا کنه. البته من برای این سوال ارزشی قائل نیستم. چون آدرسی ک انتخاب میکنم رو باید دوست داشته باشم و اصیل باشه.
چه اهمیتی داره که یک نفر یا ده نفر یا صفر نفر اینجا رو بخونن. اینجا برای آینده س. آینده ای که شاید زود از بین بره. شاید وبلاگ از بین بره. ولی من مینویسم. با امید. انسان به امید زنده ست. و من زنده ام و به زندگی و آینده م امید دارم.
01.32 گاهی فکر میکنم باز هم نیازه که فلان... اما ما همه میدونیم دیگه راهی نیست. جز یک راه. فقط یک راه. اینکه اون بیاد سمتم. / حالا که فکر میکنم یک راه دیگه هم هست. گذر زمان و تغییر کردن همه چیز. افکارم و خودم و همه چیز... این راه هم هست. هیچ چیز در این دنیا مشخص نیست. گاهی همه چیز یکهو تغییر میکنه. آره...
ولی چقدر انسان نیازربه هم صحبت داره. که خواب و فردا و فردا و فردا رو دیدن جای اون رو گرفته. به تنهایی عادت کردن سخته ولی شدنیه. ولی این شرایط خوب نیست...
20.13 deadlight
قضیه اضافه کاریا یکم رفته رو روانم -__- پوف -___- 😤😤😤
امروز صبح ب جا جوادی رفتم و الان آفم. گرفتم خوابیدم دقیقه پنجاهو نه پا شدم دیدم آرسنالو تا آخر که 3-1 باخت ب سیتی. انگار دیگه فایده ای نداره طرفداری...
کاری ندارم انجام بدم. شاید برم حرم.
The empty stare
حالم ی جوریه. ی غم خاصی دارم. زیاد نیست ولی حال`گیریه` . گرفتی که.
ها دیگه. علی برادران کیونده تو عم فقد بکن تو کیون ما. تف. تف با کسره.
The empty stare کورس. اوج.
سامان بزرگ چنانی همچنان تو استند بایه. مگه پست آماده ست آما برا گوشیش مشکل پیدا شده نتونسته بذاره. چی بگم والا. از ارتداد نترس مرد. خدا باماست :)
20.38 The apostasy canticle - این آهنگ حس بسیار خوبی داره. بسیار خوب. هر وقت دیدی دنیا داره اذیت میکنه گوش کن. کیف میکنی از پوچی ای که بهت میده. اینکه همه چی دروغه. چرته. و ما گول خوردیم. عاشقان لوسیفر اینو ساختن لاکن. لاکن چی؟ این همون چیزیه که شیطان دلش میخواد ما گوش بدیم. دروغگو بودن خدا و اینکه ما دیگه احترامی براش قائل نیستیم.
He blinded us
Polluted our minds
And forced us to drink
...
Paradise in the fire of my soul
.
👌👌👌
👍👍👍
Mighty lucifer
!
خاک تو سرت اندرس. چی فکر میکنی که لوسیفرین هستی؟ فکر میکنی بهترین راهه برا زندگیت؟ شایدم هست. هیچ چیز مشخص نیست. هیچ چیز.
😍😍😍
😏😏😏
😬😬😬😬😠😠😠😠
😂😂😂😂
20.46 من از اون مرحله گذشتم ک برا دیگران بنویسم. وگرنه کسشرایی میگفتم ک نظر دیگرانه جلب کنم. مثلا اینکه تیشرتتونو نکنین تو شلوار چون خیلی ضایه س. اینو تو ی وبلاگ خوندم. / من به خودم و وبلاگ خاصم افتخار میکنم. حتی اگر نابود بشه. حتی اگر ی روز بیام ببینم دیگه اینترنت وجود نداره. / من وبلاگمو دوست دارم.
The failure epiphany 😱😱😱
مادر مگیه.
تصمیم اینه. پا میشم میرم حرم. میرم. میرم. احتمالا.
من مدیون آیسانم. خدا میدونه اگر آیسان نبود من الان چه آدمی بودم. ولی مطمئنا بیس همین بود. لاکن متالو این حسا دل گی ری نبود. گرفتی که. و این لذات اختصاصی. دلم برا سیروس تنگ شده.
20.52 مادر این زندگی ره گایدم. کیرم تو کس مادر دلتنگی و همه چی. کیره سگ به کیون خالقو همه چی. دلم میخواد گریه کنم ولی نمیاد. من قسی القلب شدم. کیرم تو کس مادر کائنات. کیره سگ ب کیون همه. :(((
23.09 خوشحالم :) راه افتادم سمت حرم، اول رفتم هتل حمید رو دیدم. علوی هم بود :) یکم حرف زدیمو خوب بود و پاشدم اومدم حرم. قبلش ی نوشابه زمزم خریدم ک با ساندویچ مرغم بخورم ^_^ :)) مرسی مامان جونم :)))))) چقد لوس :)))) 3> :دی
اومدم کتابخونه و اول ساندویچه رو زدم تو گوشش :) و الانم نشستم پشت میز. اونجا ک ساندویچ میخوردم ب ی کتابی چشمم افتاد ک سرگذشت خواجه نصیر طوسی هست. برام جالبه که بدونم درباره ش. کاش بتونم بخونمش. میخوام ببرم خونه. شاید بدم بابا بخونه 😏
داشتم ب حرفا حمید فکر میکردم. اینکه من الان 4 تومن سرمایه دست آرش دارم و 2 تومن هم دست تراس. تا آخر آذر حداقل 8 تومن میشه سرمایه م. میتونم باهاش ی ماشین جور کنم.
1 تومن دادم ب مکمل ک بدنو بسازم! :)) نمیدونم عاقبتش چیه. امیدوارم موفق بشم.
داشتم میگفتم. اگر آذر هم از تراس بخوام برم میتونم با 8 تومنه و ی وامی چیزی ی پراید بردارم. شدنیه.
تراس تجربه ای خاص 😏 ❤
امروز خانم اسلامی میگفت ادبیات انگلیسی خونده برا کارشناسی و بعد مترجمی فوق لیسانس. میگفت از رشته ش خیلی راضی بوده. ادبیات رو میگفت. میگفت خیلی خوبه که متون انگلیسی رو بررسی میکنی و تاریخ انگلیس . خیلی خوبه. دوست دارم.
تو فکرشم دانشگاه انگلیسی بخونم... ولی خب... منم دیگه... هیچی معلوم نمیکنه...
23.30 حالا که فکرشو میکنم هیچی معلوم نمیکنه (!) احتمالا من قراره آدم موفقی بشم ! :|
23.41 خواجه نصیر طوسی هرکی بود کار ندارم. این کتاب کسشره. این کتاب ساکس. :/