02.03 ماجرای امشب با ساجد و میرعالی. ای کاش هاش رو رها کن پسر خوب. 

اگر ها رو شاید بشه گفت. اگر من بالکل میتونستم پیش بینی کنم و تحلیل کنم و خیلی حواسم جمع تر از اینی که نیست بود. کاش ها. کاش حواسم به همه چی بود. 

The apostasy canticle 

مادرفاکر. 

معلومه که موسیقی ای ک منو ناآرام میکنه باعث میشه فحش بدم. حس بدم رو خودم کمی دارم و بعد با دراکنیان اکستراش میکنم. این چرا اتفاق میفته. به خاطر لذت. 

لذت از موسیقی ای ک روحو آزار میده اما شدیدا لذت بخشه. 

مگه ما چه گناهی کردیم ک با این نوع موسیقی ارضا میشیم.

با خوندن فاطمه و ادامه دادنش خودمو تبدیل به چی میکنم؟ اصلا قراره تبدیل به چیزی بکنتم؟ 

And memory shall be lost... 

 

مادر اندرس و بند دراکنیانه گاییدم.

02.08  فقط نابودی میخوام. 

چقدر ما بی اهمیتیم... چقدر ما پوچیم... چقدر... 

فاک یو لسیفر. فاک یو آل..

02.11 مرگ میخوام. نابودی میخوام. متاسفم... ولی این موسیقیه که منو وادار به گفتن این حرفها میکنه.

The failure epiphany

 

02.13 پسر خوبم من که نمیتونم تو رو ب دنیایی بیارم ک خودم خوشحال نیستم از بودنش.

 

دیگه الان روزگاری اومده که فقط یک نفر تو این مجازی برام اهمیت داره. قبلا میتونم بگم نمیتونستم منکرش شم که بیشتر از یک نفرن. الان اما میتونم. میتونم بگم برام دیگه اهمیتی نداره.

و میدونی اینا از کجا میاد. از طراحی انسان. از جبر. چند درصد جبره؟ درصد نمیدم. فقط میگم خیلی خیلی خیلی جبره. خیلی کم دست ماست. و درستش هم همینه. تو با همین سهم کوچیکت باید ی کار بزرگ بکنی.

اوه. 

تا حالا همچین چیزی نشنیده بودم. 

آقا مصطفی. گاهی چه جملاتی میگی استاد ! هاه.

02.46 هاه. بله. من مصاحبت فاطمه رو میخوام. بله. اما دستیافتنی نیست. بله 

 

03.40 هر وقت پیش اومد ک حس خوبی نداشتی یا چیزی شبیه بهش، به این فکر کن که یک نفر هست که به تو فکر میکنه و برات آرزوی سلامتی و حال خوب و عالی بودن میکنه. 

این تو ذهن منه.

 

03.43 مریض شدن من فقط ب خاطر این بود که عاشق شدم و بیشترین توجهم رو یک نفر بود و نیاز درونیم بازگشت این عشق بود اما وجود نداشت. عشق و علاقه و توجهی که نیازم بود وجود نداشت و دریافتش نکردم و هی نشستم به انتظارش و هی نشستم و ناامید و ناامیدتر شدم... 

این بود ک مریضم کرد...

شاید واقعا اتفاق نیفته و احتمالش رو نزدیک به صفر میدونم اما...

اما اگر یک روزی بیاد ک یک نفر عاشقم بشه و واقعا باور کنم عاشقمه، تمام تلاشمو میکنم عاشقش بشم. تمام تلاشمو میکنم تا ابد باهاش باشم...  

میدونم شعاره. فقط دلم خواست شعارمو بگم...

 

من هنوز منتظر فاطمه م.

03.50 

22 سال و 5 ماه. 

قانون نوشتن توی این وبلاگ اینه که هیچ چیز بعد از پست شدن حذف نمیشه. هرگز.

اما قبل از پست کردن شاید کلی نوشته باشی و ببینی باید همین الان پاک بشن. میتونی پاکشون کنی. چون هنوز پستشون نکردی. آره.

دلم خواست قوانین وبلاگ نویسی و سبک خودمو رواج بدم. جالبه.

 03.55 به خودم میام و به خودم میگم پسرجون میدونی مشکل کجاست؟ تو دلت میخواد بدون هیچ تلاشی یهو فاطمه بیاد بگه عاشقتم و فقط به تو فکر میکنم. نه واقعا خودت راضی میشی به همچین چیزی؟ 

واقعیتش نه. دلم میخواد واقعا قابل اعتماد بشم هم واسه خودم هم برا دیگران. بعد این اتفاق بیفته. آره. من واقعا دلم میخواد رو خودم کار کنم و این شانس رو ایجاد کنم ک بتونم فاطمه رو داشته باشم... فکر میکنم موقعش رسیده که برنامه رو بریزم. اون چیزایی ک تو سررسید نوشتم رو تکمیل کنم. تغییر رو شروع کنم... واقعا... کاش زودتر این ها انجام بشه. 

 

 

04.07 دزدی.

امروز. من یک دزدم.

من از رستوران و کافی شاپ دزدی میکنم. 

ی دونه عسل و ی ذره خامه و دو دونه نبات که ارزش این حرفارو نداره. 

ی کاسه ترشی و ی مشت سبزیو ی پیاله سس که دزدی محسوب نمیشه.

اما اینها دزدیه. و مشخصه که دزدیه. چون جلوی دکتر و مسئولای رده بالا هیچوقت همچین کاری نمیکنم. 

متاسفانه من دزدم. 

متاسفم...

 

 

 

04.10 فاطمه خانوم ممنونم ک اون روز گفتی هنوز به یادمی. ممنونم ک به یاد منی. ممنونم که از دوریت رنج میبرم. کاش اینطور نبود رفیق قدیمی.

ای کاش هیچوقت هیچ ابراز علاقه ای بهت نمیکردم. ای کاش. ای کاش. ای کاش.

 

آرمانی اگر بخوام نگاه کنم اینجوری میگفتم که  اگر در موقعیت مشابه قرار میگرفتم و قدرت و توانش رو داشتم،  در اولین فرصت ی سخنرانی کوتاه برای همکلاسی هام درباره تقلب، انجام میدادم  توجهشون رو به دومینو های زندگی جلب میکردم و بهشون میگفتم شاید یک کار ناشایست کوچیک، بی اهمیت به نظر برسه. اما وقتی همون کار خطا توی دومینوی رویدادهای زندگی قرار بگیره، معلوم نیست چه نتایجی رو رقم بزنه...   اگه باور کنیم حتی ذره ای کار خوب به خودمون برمیگرده و حتی ذره ای کار ناشایست عواقب خودش رو به همراه داره، شاید قانع میشدیم که باید همیشه کار درست رو انجام بدیم...   

شعارهایی ک خودمم نمیفهمم معنی شونو.

 

04.41 راستش چک کردن این کامنت باعث شد یاد یکی از دوستام بیفتم.  دوسال راهنمایی باهم بودیم و خیلی رفیق شدیم. جوری که سوم راهنمایی که سال تحصیلی تموم شد، براش یادگاری بردم. یک کتاب و ی دونه سنگ.  کتابه بهترین کتاب داستان نوجوانانی بود ک خونده بودم و داشتم، (شاید هم تنها کتابی که داشتم. واقعیتش از کودکی تا به حال خیلی کم کتاب خوندم..)  و سنگه قشنگ ترین سنگی که توی تپه های نزدیک روستای پدرم پیدا کرده بودم...  هر از چند گاهی همدیگه رو میدیدم و دوستی مون دورادور حفظ شده بود تا همین یک سال پیش. ( یک مدت دوساله هم همدیگه رو قبلش ندیدیم، ولی فقط دوری بود. احساسمون نسبت ب هم مثل قبل بود...)  ولی تو یک سال گذشته که همدیگه رو میدیدم من احساس میکردم دیگه علی اون رفیق سابقم نیست. احساس نزدیکی باهاش نمیکردم. و یکی دوتا اتفاقی هم افتاد که بالکل مارو از هم دور کرد. درواقع منو از اون دورکرد... دیروز بعد چند ماه زنگ زد گفت اومده مشهد. گفت من دارم میرم حرم اگه میتونی بیا باهم بریم. متاسفانه ساعت کارم نیم ساعت بعدش شروع میشد. و گفتم نمیتونم برم. راستش زیادم ناراضی نبودم.  اما امشب انگار احساس متفاوتی پیدا کردم. بهش پیام دادم و برای فردا به ناهار دعوتش کردم. با این امید که ی روز خوب با رفیق قدیمیم داشته باشم... ولی بعید میدونم مشهد باشه... احتمالا برگشته شهر دانشگاش.   میدونی ما دیگه اون پسرای نوجوون راهنماییو دبیرستان نیستیم... خیلی چیزا عوض شده. خیلی چیزا... لااقل برای من...  ممنون که درمورد دوستی پست گذاشتی و جواب کامنتم رو دادی. ممنون.

 

04.42 امروز ک عاشق ی نفرم. راحت تر میتونم با دخترهایی ک اخلاق دارن ارتباط برقرار کنم. انگار که خیالم راحت باشه ی بار عاشق شدمو دوباره اتفاق نمیفته. و جلوی هر رفتاری که به روابط نزدیک تر بخواد منجر شه یا رابطه رو بهم بزنه گرفته میشه. جالبه...

اما درباره گنجعلی چطور؟ دل پسرا واقعا مثل درو دروازه س. چقدر بد... دل آدما شاید... 

به همین راحتی گنجعلی با چارتا لبخند بخواد بیاد تو دلت ؟! هه. انسان عجب طراحی جالبی داره. خالق عزیز! ؟ بیخیال. تو حکیمی. ولم کن.

 

05.48 خیلی دلم میخواد بعد مرگم سوال کنم ببینم اگر هیچوقت با وبلاگ تو آشنا نمیشدم چطور زندگی ای میداشتم.   امروز من جایی وایسادم ک تو خودت واینسادی.  نه. منظورم از لحاظ افراط در عقایده.  منظورم دقیقا اینه که امروز تو کلی رفیق مجازی داری و من هیچی ندارم. منظورم اینه.  البته که من از اولم خودم گوشه گیر و تنهایی طلب بودم.  اصلا چرا فکر کردم تاثیر شخصیت تو بوده.  خوب شد این کامنتو شروع کردم.  الان فکر میکنم خودم اینجوری بودم. تو نکردی.  آره. احتمالا.  همش احتماله.  ولی خب. کی میتونه تاثیر عمیق نوشته ها و آهنگاتو انکار کنه.  احتمالا خوشحال نیستی از این اتفاق. ولی من فکر میکردم ی حس خوبی داره برات.  وگرنه اینهمه تبلیغات نبود دیگه. مث من منزوی میشدی.  کاش اون احساساتی ک درون توئه و اجتماعیت میکنه درک میکردم و از این وضع در میومدم. این رضایت نسبی آزاردهنده داره اذیت میکنتم.  حقارته این کامنتا. اما میذارم. که چی.

 

که چی.

 

05.54 من کامنت نمیذارم برا آیسان ک برینه بهم یا حالشو بد کنم. من نمیدونم دلیل کامنت گذاشتنم چیه. 

05.58 من کامنت نمیذارم برات که حالتو خراب کنم یا تحریکت کنم که جوابمو بدی و یا حالمو بگیری. من دقیقا دلیل کامنت گذاشتنم براتو نمیدونم. و نمیخوام دلایل احتمالی ای ک ب ذهنم میاد رو بنویسم. متاسفم اگر دلیل افتخار آمیزی براش ندارم.

 

06.22 تجربه خودم از دراکنیان گوش دادنم این بوده که کسی ک دراکنیان گوش میده مث کسیه که مواد صنعتی با دوز بالا مصرف میکنه هر حرفی که بعدش میزنه و هر چیزی که بعدش مینویسه، خیلیش توهمه و خیلیش تلقینه. دراکنیان انقدر ناامید، غمگین، ضعیف، متنفر و پوچم میکرد که حرفایی تو وبلاگم مینوشتم و برای دوستان نزدیکم میفرستادم که الان که میخونم باورم نمیشه اینها حرفای ی آدم در حالت عادی باشه.  دراکنیان سمه. سمیه که خیلی خوشمزه ست. وقتی میخوری لذت میبری و آروم میشی ولی درواقع روحت و مغزت رو مسموم و متلاشی میکنه.   اما آیا واقعا من میتونم انکار کنم اعتقادم رو؟ که زیبا ترین موسیقی ای که تا حالا شنیدم رو دراکنیان نواختن و خوندن؟  بهترین و با کیفیت ترین موسیقی ای که تا ب حال شنیدم.    آیسان. درک کن. من هیچکسو ندارم با خیال راحت براش اینارو بگم. همینکه هیچی نمیگی خوبه. لااقل فکر میکنم ی بار خوندی و بی اهمیت پاکش کردی رفته یا ازش گذر کردی.  جدی نگیر.  

 

06.26 خالق مارو اینطور آفریده..

نظر من درباره آیسان اینه که هرزه دل و هرزه ذهنه. 

من خوبم تو بدی رو نمیگم. برداشتمو میگم.

عشق فاطمه. میخوام ب چی منجر شه؟ به عاشق هم بودن و کیف کردن از با هم بودن در تمام ادامه طول عمرمون. لذت ببریم از باخم زندگی کردن. اینه نگاه من. باهم تا ابد. 

 

درباره آیسان. نمیدونم. قبلا دوسش داشتم چون . چرا ؟ نمیدونم. تو چرا کریس رونالدو رو دوس داری؟ به خاطر استایلش و بازی فوق العاده ش. ارزش هایی ک ایجاد کرده در فوتبال. مثال میزنم. فکر کنم آیسان رو هم به عنوان ی طرفدار دوست داشتم. آره.