296
03.34 علاقه م به فاطمه لازم نیست حتما به جایی برسه. میتونم تا عمر دارم علاقمند بمونمو از دلتنگی از غم دوری رنج ببرم. میشه...
03.56 ساعت چهار صبحه. چیه؟ هنوز نشده که نشده. من فاطمه مو میخوام. من فقط فاطمه رو میخوام. چرا نمیفهمی.
03.58 let me die
04.02 شاید صلاح این بوده. شاید اگر تو واقعیت برام اتفاق میفتاد چندبرابر ب فنا میرفتم. شاید.
ناراحت میشم وقتی فکر میکنم نوع احساس کردن های فاطمه با من فرق داره. نوع فکر کردن هاش. انگار ی آدم سرد سنگی رو متصور میشم. که هیچ وقت هیچ وقت قرار نیست عاشق بشه. ناراحتم میکنه...
04.29 به خودم افتخار میکنم که برای اولین بار پس از سالها تلاش در عرصه وبلاگ نویسی بالاخره توانستم از امکان صفحات جداگانه استفاده کنم. خداوند منان رو برای این مهم سپاسگزارم.
04.41 نمیدونم راستش. حسم نسبت ب رستوران ی جوریه ... نمیدونم... احساس میکنم سعید تو دلش راضی نیست من فقط شیفت شب بیام. چی بگم...
14.27 فاطمه. کاش...
+ نوشته شده در شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت توسط
|