02.16 یاد قدیم ترای تراسمون... خط سلف. خانومای پشت خط. حلیم بادنجون. کوفته. غذاهای دیگه... کی باورش میشه من ده ماهه اینجام...
امروز خانم مقدم با چشمای گریون خدافظی کرد. منم ناراحت شده بودم صدامو بردم بالا با لحن وحشی بازی وقتی گفت بچه ها من دارم میرم، اگه کاری کردم که ناراحت شدید یا هرچی منو ببخشید. منم ی جورایی داد زدم این حرفا چیه خانم مقدم ما جز خوبی چیزی از شما ندیدیم. گفت لطف دارین.
ناراحت شدم... حالم خراب شد...
باغی هم حالش سر جاش نبود. معلوم بود. ولی خب ب قول خودش تو زمانای قدیم تر؛ من احساس ندارم دیگه !
رفتش و شب هم نیومد.
03.13 فاطمه؟
+ نوشته شده در جمعه ۸ دی ۱۳۹۶ ساعت توسط
|