04.46 احساس میکنم کم کم دارم کنار میام. انگار.

06.28 جوادی امشب نشون داد خیلی احمقه. درسته که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم ولی این رو قبول ندارم. این روشش رو. درسته که به آدم پررو نباید رو داد اما حقوق گرفتن و کار نکردن فرق داره با حقوق گرفتن و از جون مایه گذاشتن. 

آقا مصطفی یادت باشه همیشه باید از جون مایه بذاری توی کارت. یادت نره لطفا... 

 

این از اینجا میاد ک جوادی رو اعصابم بود کمی. در حدی نیست ک جوابشو بدم. کسی هم نیست. لاکن در همین حد که امشب یکسره سر پا بودم و راه رفتم همش و همه کار کردم، و دیدم که کمک نمیکنه و کار نمیکنه ناراحتم کرد. 

بذار هرکس راهی ک فکر میکنه درسته رو بره. جوادی و امثال جوادی هم مخلوقات خدا هستن. مخلوقاتی که حقی دارن. مثل من و امثال من. مظلوم نباید بود. اما جایی که بخوای حقت رو بگیری برات مشکل پیش بیاد، ب نظر من باید تصمیم بگیری. با خودته. که سکوت کنی یا حرفتو بزنی.

بابایی هم گفت میخواد کلا تک شیفت بشه. و شب ها نباشه. خب نباشه. ب کتفم.

لازم نیست بگم ولی از آدمایی که از زندگیشون مینالن جلوم، خوشم نمیاد. خودمم گاهی شعر زیاد میگم جلو بقیه. پیش میاد دیگه. چ کار کنم. 

06.48 واقعیت اینه که اتفاقی که داره میفته این هست که

ابتدا مقدم رو اوت کردن (کاپیتان اردر) سپس تا عید هم باغی قراره اوت بشه.

سعید میشه سرپرست یا مدیر رستوران. جوادی میشه کاپیتان اردر و من میشم ی میزبان معمولی باز هم مثل همیشه. 

سعید و جوادی اشتباه نمیکنن تو این قضیه. باند سعید و جوادی جواب هم میده. نمیگم نمیده. مثل باند باغی و مقدم ک تا مدت ها جواب میداد. اما یک نکته وجود داره. اخلاق جوادی روی اعصاب پرسنل رستورانه. و این باگ کار سعیده. سعید اگر ی فکری برا این جریان برنداره ب مشکل میخوره.