خاله هه مث دخترای خنگ دوازده سیزده ساله لوس بازی درمیاره و لوس حرف میزنه و حاجیلند هرفحش و چرت و پرتی میگه هیچ توجهی نمیکنه و حرف خودشو میزنه و بی ادبی خاصی نمیکنه.
یاد ی حرفی افتادم که یادم نیست کجا شنیدم. که میگن حتی خنده ها هم دوست ندارن موقعی که باهاشون هست یکی بهشون بگه خنده. یا ی همچین چیزی.
سوالی که خیلیا پرسیدنو منم میپرسم اینه که به جز عده معدودی که بسیار کم هستن و لازم دارن خنده باشن و خندگی نیازشونه و خواسته شونه؛ بقبه خنده ها چرا خنده میشن؟
ی زن جز برای پول و توجه چرا باس خنده بشه؟ جواب خاصی ندارم. واقعیتش معضل زندگیمم نیس.
اینکه من به رابطه با فقط ی نفر فکر میکنم نمیدونم از کجا درومده. از مذهب از فطرت از خانواده از جامعه. نمیدونم.
ولی میبینم آدمایی ک با آدمای متعددی رابطه جنسی برقرار میکنن. خوش ندارم.
به قول همکار آقا که متاهل هست، همیشه که آدم چلو خورشت نمیخوره. ی بارم اشکنه.
ینی همیشه هم که نمیشه زن خوبمو بکنم. گاهی هم لازمه پول بدم ی زن دیگه رو بکنم.
اینا شاید خیانتو در رابطه احساسی با زن دیگه ای بدونن. اما
اما آیا خانم تو هم حق داره همیشه چلو خورشت نخوره؟ مسلما نه. نمیدونم چرا منطق شما اینطوره جماعت. نمیدونم.
05.38 یک اینکه کارت بانک ملی ره گرفتم. دو اینکه دفترچه بیمه مه گرفتم. سه اینکه امروز دوشیفتم از یازده میرم. و اما بعد.
ماجرای جوادی بدجور رو اعصابه. جوادی رو اعصابه. جوادی ره ک میبینم حالم خراب مشه. نباشه شادم. وقتی میاد میرینه تو حال آدم.
امشب ب سوخی گفتم یعنی چی میاد غذا ره از دست آدم میگیره. ینی من نمیتونم غذا ببرم اون باید بیاد. سوخی جوابی نداره. سوخی نمیتونه همه مونه رازی نگه داره.
ناراحتم ب خاطر غزایای سالن. ناراحتم که درباره جوادی با سوخته حرف زدم. مث بچه ها گلایه کردن. من به فکر رفتن از تراس افتادم ب خاطر اینکه خوشحال نیستم. اینکه جوادی نامی همیشه برینه تو حالم. من چیزی از اون کم ندارم. منم بلدم دستور بدم. رژه برم.
کارش از من بهتره. باشه. اوکی. من نمیتونم زیر دست همچین آدمی بودن ره تحمل کنم.
چرا میتونم. مهم نیست. چون من میترسم. چون میترسم و دلیلم کمه برا رفتن. به خاطر همچین مسئله کسشری پاشم برم؟ نمیشه.
باید کارمو بهتر کنم...
07.02 کس خواهر آیسانو هرکی هست. کس بی بی کائنات که منو کرخت کرد. به تخمم که آیسان پاک کرد یا عوض کرد. به چپم.
07.13 من اینجا میمونم. آره آیسان خانم. چون من هویت دارم. من مصطفام. من شخصیت مشخص الحالی ام. به دنیا اومدم بزرگ شدم و الان اینجام و دارم بزرگتر میشم. دنبال چی میگشتی وقتی میگفتی نمیشناسمت. چی ازین واضح تر. صداقت منو حس نکردی. چون تو خودت صادق نبودی. نکردی ک نکردی. چه اهمیت دارد؟
از override ی که معرفی کردی دارم لذت میبرم.
آیسان تو قسمت مهمی از زندگیم بودی. ولی دیگه نیستی. آهنگات هنوز هستن و خواهند بود. و این سبک. معلومه من سلیقه موسیقاییم تقریبا با تو مو نمیزنه. نمیدونم از کجا میاد.
دروغ گفتم من خیلی محدود گوش دادم از چیزایی ک معرفی کردی. چون من خیلی تنبلم. خیلی.
من الان فقط از بی وی بی رمشتاین اسلیپنات دراکنیان هست که بیشتر از پنج تا آهنگ شنیدم و از رمشتاین نمیتونم پنج تا نام ببرم.
کرت کوبین هم بسیار خواننده خوبی بود و آهنگ های قشنگی داشت ک در ذهن ندارم هیپوقت ازش حرفی زده باشی. مهم نیست.
خانم آیسان. تو ی مدت خیلی برام مهم بودی اما الان در مرحله ای از زندگیم هستم که دیگه مهم نیستی. میتونم برم ب کسایی ک میدونم میشناسنت بگم آدرس جدیدتو میخوام و فلان. اما دیگه خودمو برا آدمی مث تو کوچیک نمیکنم. منظورم این نیست ک تو بدی یا چی. معمولا هیچکس نمیفهمه من چی میگم. چرا من منظورم حمله به تو بود. تو در حدی نیستی ک من بیفتم دنبال کون تو. تو ارزششو نداری. چون. چون هیچکس تو این دنیا ارزششو نداره.
من شک داشتم. من فکر میکردم من و فاطمه میتونیم برا هم جون بدیم چون خیلی صادقیم. چون تمام خودمونو نشون میدیم. راست میگیم. هیچ دروغی نیست. ولی بود. چون من داشتم خیلی جاها نقش بازی میکردم. چون انسان اینجوریه. اول از همه من از خودم خوشم نیومد. چرا صداقت محض نیستی پسر؟
هیچوقت درک نکردم که نقش بازی کردن تو زندگی واجبه. لازمه. صداقت محض بی مزه ست. واقعیت اینه. واقعیت اینه پسر خوب. دیر میفهمی همیشه. نفهمیدم هنوزم. ولی تو ذهنمه. میدونم.