02.01 جوابی پیدا نمیکنم برای خیلی حرفا و فقط گوش میدم.
تحلیلی از ننوشتن فاطمه ندارم. اگرم تحلیلی باشه ناامیدکننده س.
بدترین چیزی ک میشه متصور شد اینه که کاملا بی اهمیت شده باشم براش. که کاش شده باشم. که کاش اگر شدم باورم بشه زوده زود. بفهمم و باورم بشه. کاش این اتفاق بیفته.
چرا چیزی که دلم نمیخوادو آرزو میکنم. من باخودم چه خصومتی دارم.
دوس دارم فراموش بشم. مثل الان. مثل الان برای احدی اهمیت نداشته باشم. خودم باشم و خودم. تنها زندگی کنم و خیلی آدم بزرگی بشم و بمیرم. اما آدم نباید فکر کنه خوبه. هیچوقت. من نادون بودم ک فکر میکردم خوبم. این حرفها هم رو هیچی ماله نمیکشه. کسی نمیفهمه من ا چی حرف میزنم. شایدم بفهمه. مهمه. مهمه یا نه هم مسئله ای نیست ک باید بهش توجه داشت.
من خیلی ادای آدمایی ک دیدمو درآوردم. دوست داشتم اون شخصیتا رو ک اداشونو درآوردم. اشتباه کردم. حالا شده جزوی از هویتم.
من ادای آیسان. ادای فاطمه. و شاید ادای کسای دیگه ای رو هم ک در ذهن ندارم درآوردم.
من از اینکه ب کسی علاقمند بشم گریزانم. مدتی ؛ مدت کوتاهی به گنجعلی توجه داشتم و گاهی فکرهای بیخودی هم ب ذهنم رسید اما زود متوجه شدم اشتباهه. با رفتار اون آدم و پس زده شدنی که توی ذهن من اتفاق افتاد.
بابت هر جلب توجهی ک کردم و توجه اضافه ای که کردم از خودم عذر میخوام.
من خودمو روانشناسی میکنم. مصطفی آدمیه که به هرکی نزدیک شد رابطه ش خراب شد. برای همین هم دیگه نمیخواد تجربه ش تکرار بشه. برای همینم نزدیک این مسائل نمیشه.
ماجرای خواب دیدن آیسان ولی این بین بسیار جالب بود برام اگر راست بوده باشه. که من به طور واضح و صریح میگم که به صداقت آیسان مشکوکم. و به صداقته. دلم نمیاد بگم. دلم نمیاد بگم اما واقعیته. پس ذهن من به صداقت فاطمه هم در یک مقاطع زمانی شک وجود داره. اگر ازم بپرسن آیا گاهی حس کردی ک صداقت کامل وجود نداشته؟ باید بگم بهش شک دارم.
شاید مشکل از من باشه در این مورد. اما درباره آیسان خیلی شکم پررنگ تره. توو ذهنم نیست ک درباره چی بهم دروغ گفته یا نه. اما شک بزرگی دارم. مگه مهمه من شک داشته باشم یا نداشته باشم؟؟ ☺
من انقدر تنهام و کوچیک. ک دارم درباره دوتا آدم مجازی که هیچ ربطی ب زندگی من و حال و آینده من ندارن مینویسم.
به نظر من عشق یک دونه بیشتر نیست. و بعدی ها هرچی باشن عشق نیستن.
و حتی خود عشق هم دروغی بیش نیست. چون من به سرنوشت اعتقاد ندارم. رد نمیکنم اما نمی پذیرمم.
بین دوستانی که دارم، سیروی از همشون معقول تر ب نظر میرسه.
کسایی ک میخوام اسمشونو دوستام بذارم. توی واقعیت. سجاد. سیروس. اشکان. علی لشکری. بهزاد. (مجازی هم ک فاطمه بود ک توی قلبم دوستمه اما ارتباطی نداریم. و رضا. بقیه کسی نمونده)
تو این لیست کسایی مث سعید جعفری یا سجاد محویلیاتی جایی ندارن. سعید رو شک دارم اما فک کنم سجاد هم اسم دوست رو من نمیذاره. خوشوقتم.
اما
نکته ای ک هست. علی لشکری جدیدا ب لیست دوستام اضافه شده. بگذریم.
اما خودمم میدونم هیچ دوستی ندارم.
با تنها کسی ک میتونم راحت تر حرف بزنم رضاس. رضائی ک مجازیه. و وبلاگم.
اینجا یکی از بهترین دوستامه. جیک و پوک زندگیمو اینجا میدونه. کس خوار بقیه.
02.45 کاش میشد پاک کنم فحشی ک دادمو. عذرخواهی میکنم.
فاطمه اینجارو میخونی؟ بخون. اگه نمیخونی هم ک این حرفها معنی پیدا نمیکنه.
مصطفی جان. حالت خوب.
Stationary Traveler-Camel قشنگه خداوکیلی. از اون یکی بهتره. چون تکنوازی گیتار الکتریکه شاید اینجوری فکر میکنم. و درامز هم ک هست. شاید هم پیانو هم باشه. نمیدونم.
03.16 این دیگه چه حالت نابودی بود توش گیر افتادم خداوند؟ کی مث من اینجوری دستی دستی حبس میشه تو ی وبلاگ و هیچ غلطی هم نمیتونه بکنه؟
03.44 وبلاگ وحید اچ پی ره ره ره خوندم چند پست. بسیار خوب و عالی. لذت بردم و فک کنم سه تا کامنت هم دادم روی پستهاش.
آدم باید از نوجوونها بخونه. همیشه باید از نوجوون ها بخونی. لازمه ب نظرم. چون روحیه نوجوانها روحیه لازمیه توی انسان.
03.49 مرگ برای تو لازم است فرزندم. مرگ.
واجبه بگم.
من آدمی ب نام فاطمه رو نمیخوام. و دلم نمیخواد ب اون و زندگیش فکر کنم. و هیچکس دیگه ای. من باختم و باید بپذیرم. همه چیز تموم شد و من الان همه چیزو باید بپذیرم.
مصطفی. تو محکوم ب شکست بودی تا ب امروز.
از امروز باس ب کون روزگار بذاری. چرا اینقدر سخته درکش.
معلومه ک بازم میبازی و بسیار میبازی.
تو هیچوقت آدم دوستی نبودی. از اولشم. آدم تنهایی بودی. تنهایی بازی کن و تنهایی برو جلو. بقیه ش مهم نیس.
این کششرا ازینجا نشات میگیره ک یادم افتاد ی پستی درباره فاطمه داشت محمدجواد اچ پی. تو ذهنم گفتم اونا هنوزم حتما باهم حرف میزنن و فقط من حذف شدم. و بعد عصبانی شدم و اینارو نوشتم. هه. 😅 خدایی حالت خوشه پسر :)))))
آقا جان 22 سالته. خجالت بکش از سنت :) داداش زندگیت رو هواس داری به دوتا تینیجر فکر میکنی :) صدالبته ک همونا از تو بسیار جلوترن. ولی کی اهمیت میده؟ کس خوار این دنیا. مام شرایط داشتیم ی گهی میشدیم تاحالا. اما نبود. شرایط ک میگم درک میخواد. قضاوت بشی یا نشی. به تخم تو و بقیه هم نیست.
مصطفی خیالت راحت. خودتی و خودت. چ میفهمی آینده رو. چ میفهمی حال رو... مصطفی. ب زندگیت بچسب. ی فکری ب حال زندگیت کن...