13.51 اینم یکی دیگه س. از همه چی دست میکشم ب خاطر ناکامی. یکی مدیر شد. یکی سر میزبان. من موندمو خودم. همون میزبانی ام ک بودم.  هنوز پالیش میزنم. میز جمع میکنم. غذا میبرم و همه ی کارهای قبل. فرق من با بقیه هیچه. هیچ. 

اگرم فرقی گذاشته میشه ب خاطر قدیمی بودنمه. نه توانایی هام. یک سال شد. امروز چهارم اسفند. و من ب خاطر ناکامی اشک میریزم. استعفامو نوشتم و توی جیبمه. امشب تحویلش میدم. 

چرا استعفا میدم. چون اینجا خوشحال نیستم. چون پیشرفتی ک باید میکردم نکردم. احترامی ک لازم دارم ب دست نیاوردم. هیچ تفاوتی احساس نمیکنم. و آینده ای متصور نیستم. بهم میدون داده نشد و بهم اعتماد نشد. از همکاری با بعضی همکارام خوشحال نیستم و دیدنشون حس خوبی بهم نمیده. سرعت مجموعه رو ب عنوان ی میزبان گرفتم و باعث رونق اینجا نمیشم. بهم احترامی ک لایقشم گذاشته نمیشه. قدرم رو نمیدونند. نمیذارن همه چیز خوب پیش بره.

چطور میشه ک نرم و بمونم؟ جوابی ندارم. فقط حرفهای سوخته مهم خواهد بود. ک چ جوابی داشته باشه. 

 

16.16 چیزی ک نوشته شده تو این وبلاگ. پاک نمیشه. این قانونه وبلاگمه. ک وبلاگو واقعی تر کرده. مثل زندگی.  من از اینم فراتر میرم. نوشته های بالا نوشته شد اما ثبت نشد ب خاطر قطعی نت. فرصت دارم ک نادیده بگیرم یا تصحیح کنم. اما . نه.