01.37 هه. رفیق.    رفیق...

 

02.05 مصطفی. عواقب تصمیماتت رو بپذیر. قضا و قدر ت رو بپذیر. چاره ای جز پذیرفتن نداری دوست خوب. چند بار باید بگم. اگه تکرار بشه عملی میکنی؟ نمیدونم. 

 

فاطمه ی توی دل و ذهنم داره. خودم اینجوری کردم و حالا انتظار چی دارم؟ چی.

وای. وای. من از این شرایط بیزارم... 

 

02.12 اگر شرایطی نباشه هم تو میسازیش یا تخریبش میکنی. 

فاطمه به تو فکر نمیکنه چون دلیلی نداره به تو فکر کنه. تو در طول روز چند بار بهش فکر میکنی. اون یک صدم اون. پس نزدیک صفر.  آخر شب چطور. 

تو تحلیلی نداری. آماری نداری. تو فقط فکر میکنی. و . از ی واژه هایی و نوشتنشون گریزانم. 

راه حلی ب ذهنم نمیرسه. رنجیه ک باید ببرم و میبرم. ممنون خالق عزیزم. تو ب من فهموندی انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه یعنی چی. خوش ب حال کسایی ک ندارن این حال خراب همیشگی رو. عشق؟ هه. 

من کی رو دوس دارم؟ 

من از این همه رنج خسته شدم. از دنیای اینهمه سخت خسته شدم. لعنت به همه چیز. پس چرا درست نمیشه. پس چرا حالم خوب نمیشه. لعنت به همه چی ...

 

02.21 باید دست بکشی آقا مصطفی. از فاطمه دل بکن. ازش دست بکش. براش آرزوی خوشبختی و موفقیت و حال عالی کن. آرزو میکنم شریک زندگیش (اگر خواست داشته باشه) مردی عاقل، خوش اخلاق، مودب، سخاوتمند، قوی، خوش تیپ و خوش چهره، پولدار، تحصیل کرده، متخصص، دنیادیده، با تمام صفاتی ک یک مرد باید داشته باشه باشه.

مصطفی جان. دست بکش. فاطمه هم میره دنبال سرنوشتش. این وسط تو میمونی و حسرتش ک هرروز بیشتر حالتو خراب میکنه. پس دست بکش. 

از فاطمه ک ببری، راحت میشی. مث قبل. 

شاید.

همش ب خاطر راحت شدن خودته. یکم بزرگ شو...