04.30 آرزوم اینه . شب 11 بخوابم صبح 6 بیدارشم.

04.34 پست قوانین وبلاگ رو برداشتم. مثلا میخواستم به کی چی رو ثابت کنم؟ جالبه. وقتی ب رفتارهای خودت توجه میکنی میبینی همچین هم جلو نیستی که سهله، خیلی جلویی! :))

 

امیدوارم. امیدوارم و انسان به امید زنده س. (میگن) 

امیدوارم به زودی در مسیر درست تر قرار بگیرم و بسیار شکوفا بشم. 

فوتبالیست ها چه چیز ب این دنیا اضافه کردن؟ صفر و صدی نگاه نکن... 

همه چیز اختراع و اکتشاف و علم نیست. مشخصا. 

مشخصا نمیشه گفت که چه ها کاملا درست و چه ها کاملا غلطه. منظورم دسته بندی همه چیز به درست و غلط هست. وگرنه ما میدانیم شب بیداری و روزخوابی غلط هست. 

 

05.13 اولاشو واسه رضا نوشتم اما کلا براش نفرستادم. نیازی نیست.

رابطه م با رضا هم همچین رو ب راه نیس. و فک نکنم بشه. رضا هم ی جوریه. با من فرق داره. مثل همه که باهم فرق دارن : |

رضا من جدیدا حسم نسبت ب فاطمه کم شده. خیلی کم تر.  از روز تولدش ک زیاد تحویلم نگرفت و از لحن جوابش خوشم نیومد اینطور شد. ب این فکر کردم ک ب خاطر اینکه اولین نفری بود ک خیلی طولانی باهام خوب برخورد کرد و عاقلانه رفتار میکرد ک لوس نبود و شخصیت مورد علاقه من بود فکر کردم فقط اونو میخوامو میخوام مال من باشه.  درواقع اولین رابطه دوستی من با جنس مخالف بود ک طولانی شد. دوستی دوطرفه شده بود.  قبل تر ب یکی دوتا دختر پیام میدادم. اما اصلا دوستی ای شکل نگرفت. در حد چارتا پیام کوتاه.  در واقع اولی بود. و فقط دوستی بود. به خاطر باهوش بودنش بیشتر، علاقمند شدم بهش. البته که چهره خیلی جذابی هم داشت واسه من. واقعا فکر میکردم ب هم میایم :)  الان لبخند میزنم. نمیدونم چرا :)   و اینکه.  رضا. من هنوز نمیدونم میشه درستش کرد یا نه. من الان فقط باید ب این فکر کنم که خودمو بهتر کنم. خیلی خیلی خیلی بهتر... باید پیشرفت کنم. رشد کنم. باید... و دلمم نمیخواد دلیلش فاطمه باشه که شاید اگر پیشرفت و رشد کنم لایق بشم و بشه که بهش برسم، نه.   ی فکری ک تو ذهنمه اینه که نمیشه با دختری دوست شم اگر قصد جدی شدن رابطه در آینده رو ندارم. این درسته؟ من که فکر میکنم درسته. و برای همین هم با فاطمه کات کردم.  من الان با این دختری ک چند تا کامنت براش گذاشتم قصد دوستی ندارم. رابطه وبلاگی داریم الان. و فکر کنم همینطور بمونه. خیلی دور. رابطه کامنتی با نسیم هم برای من دیگه جالب نیست. چون اون نمیتونه نظری درباره نوشته های من بده چون نمیخونتشون. و صرفا منم ک گاهی براش کامنت میذارم. و ضمنا اون اصلا دوست نداره اطلاعات اضافی ب کسی بده. حتی منی که دوسه ساله آشنایی دور دارم باهاش. چه اهمیتی داره. هیچکس دیگه از من نمیتونه انتظار کنجکاوی اضافی داشته باشه. همینجوری اگر راحت تره باشه. من ک ادامه ش نمیدم.  الان دیگه فقط همین خانم زهرا هست ک دیر هم ب وبش سر میزنه. غیر از اون هیچکس نیست باهاش صحبتی داشته باشم. این درست نیست البته. صددرصد.  سیروس جدیدا بیشتر پیام میده. و با سجاد هم میانگین هفته ای یک بار پی اس بازی میکنیم. و ی صحبت کوتاه. کار خوبی نکرد گفت. درباره اینکه تکراری شده دونفری پی اس رفتنامون و صحبتای تکراری مون. همینم نباشه که خیط تره که :))  

 

حالا میخوام سعی کنم یکم بنویسم توی دفتر. صحبتهای هلاکویی کمی ترغیبم کرد. 

همین کمترین چیزی ک هستم هم مدیون پدر و مادرم هستم. بیشتر پدرم. مادرم هم بود. ولی کمتر. اشتباهات پدرم هم زیاد بود. قبول دارم. هرچه بوده از نادانی بوده اگر بوده. مقصر نیستند. اگر هم هستند خودشون یک روز جوابگو خواهند بود. و اگر هم نباشند چه اهمیتی داره. به هر حال اینها داشته ها و نداشته هاست. و حالا بقیه ش در دستان خودمه. آنهایی هم ک نیست. خب نیست. نباشه. 

برم.

 

 05.28 گویی اعتیاد ب ذهن مشغولی پیدا کردم. سختمه با خودم تنها باشم. افکار هجوم میارن و برای فرار متصول ب فضای مجازی میشم تا کاملا خسته بشم و بیفتم. و حتی همین توضیح دادن ها. 

باید درستش کنم.