05.52 بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.

این دوتا حس خوبی داره گاهی. وقتی میخوای نوشته تو شروع کنی.

این ماه رمضون هم روزه نمیگیرم مثل پارسال. نماز نمیخونم. غسل نمیکنم و فکر نمیکنم دیگه بکنم حالا حالاها. میشه گفت از دین خارج شدم. سه ساله تارک الصلوه ام. ازین بیشتر

و اینکه اینهارو نوشتم تا به مخاطب ثابت کنم دوباره حزب الهی نشدم. اما.

 

اما افکاری درونم وجود داره که گویی هنوز حزب الهی ام. 

بگذریم.

خواستم بنویسم از فکر و حسم نسبت به خودم.

چرا اینجا تنهام؟ چرا هیچ دوست صمیمی ای ندارم؟ چرا در مجازی هم تنها شدم. علاوه بر واقعیت ک در اون رفیق های زیادی ندارم. تنها دوستی که با اون وقت میگذرونم سجاد هست. که اون هم نمیخوام درباره ش قضاوتی بکنم چون همه مون رذایلی داریم. همیشه تو خیلی چیزهارو نمیدونی. این رو نباید فراموش کرد. شخصیت آدمها هم قابل قیاس نیست. سجاد بسیار پسر خوبیه. جز مواردی. که اون هم اقتضای زمان هست. شاید اکثر آدمها بتونن بهترین باشن توی رابطه هاشون. وقتی یاد بگیرن که چطور.

داشتم میگفتم. اینکه تنهام. اولا مقصر هازیادن. بگیم مقصری وجود نداره حرف بی معنی ایه. لاکن مفید هم نیست پرداختن بهش. اون هم درجایی که تشخیصی نیست. پس چرا اینهمه میرن درس روانشناسی میخونن و روان درمانگر و اینها میشن؟ که ما با دو خط بیایم خودمو درمان کنیم؟ میشه. کار نشد نداره ولی باید واقعیات رو پذیرفت.

خب. علت تنهایی الان من اولا جامعه بیمار با افکار و عقاید اشتباه و خانواده و خیلی چیزای دیگه از جمله خودم میتونه باشه و هست. حتما. 

چرا رفیق هایی (پسر) ندارم؟ سوال. آیا نیاز دارم که داشته باشم؟ حس میشه این نیاز؟ 

واقعیتش نه. خیلی کم حس میشه. چرا؟ چون شرایط به گونه ایه که این احساس نیاز به وجود نیومده. 

نه میتونم درست تحلیلش کنم نه فایده ای داره. واقعیت. اینطور فکر میکنم. بگید غلطه. متخصص بگه. میپذیرم.

 

سوال. چرا رابطه ای با دختری ندارم؟ 

اولا شرایطش نبوده که بتونم به دختری پیشنهادی بدم. دختری اطرافم نبوده. یا اگر هم بوده من نتونستم پیشنهاد بدم. که برای این مورد اولا خودم رو از لحاظ تیپ و قیافه و ظاهر قبول نداشتم (نوع لباس پوشیدن و اینها) و از لحاظ شخصیت خودم. اینکه دیدگاه روشنی نسبت به زندگیم ندارم و خودم رو انسان قوی ای نمی بینم. لاکن اینها بهانه است. واقعیت موردی اونطور که بشه روش مانور داد برام پیش نیومده. در محلی نبودم که دخترهای زیادی بوده باشند یا موردی پیش بیاد. در کل. 

و بعد مانعی به نام ترس از رابطه ای دردسرساز. 

و بعدتر از اون. فکر کردن به فاطمه. اینکه خودم رو کاملا مجرد نگه دارم واسه فاطمه (!) این یکی شاهکاریه برای خودش!

 

 

06.17 سوالم از خودم اینه. تو چی میخوای. 

جواب. 1- بیشتر بدونم. بشناسم. بفهمم. که بتونم. که تلاش کنم. 

میدونی. من شنیدم خواب درست حدودا بین ساعت 9شب تا 4 صبح هست. بهترین زمان خواب ی چیزی بین این حدودهاست. حالا پس و پیش. 

آرزومه 10 شب بخوابم 5 صبح بیدار شم.  هرروز. یک ماه. دوماه. سه ماه. یک سال. دوسال... تا آخر عمرم. درست بخوابم. و درست بیدار شم. به موقع... 

اما من الان اینجام. شش و بیست دقیقه صبحه. و من بیدارم. انقدر وضعیت خوابم افتضاحه که نگو. خیلی وقته اینطوره. 

واقعیت اینه. من نگاه درست و درمونی توی زندگیم ندارم. احساس نیاز میکنم همه ی سی دی های دکتر هلاکویی رو گوش بدم. شخصیت سالم. انسان سالم و همه و همه و همه. باید پیداشون کنم...