توی حیاط خلوتم. دوتا بچه قمری مون روی انشعاب اصلی سیم برق خونه نشستن :)) 

بار اوله که میبینم اومدن رو سیم. مادرشون اومد پیششون جیک جیک کردن و اونم صدای مخصوص خودشو در میاورد. دیدم مادره اومده روسیم و دوتا بچه هاشم اومدن کنارش :)

انگار بهشون پرواز یاد داد :) 

مادره رفت اونا هنوز اینجا رو سیم نشستن :) دارن خودشونو با نوکشون ترتمیز میکنن :) 

 

احساس خیلی خوبی بهم دست داد ... :-) باز این آیه اومد تو ذهنم که 

ربنا ماخلقت هذا باطلا. سبحانک فقنا عذاب النار... 

تیکه دومش باز اذیتم کرد. گفتم اولش خوب بود. این تیکه دوم رو چرا آوردی آخه.

انسان باید بترسه. کی گفته نباید بترسه. تو اگر از زندگی سخت و بد نترسی تلاشی نمیکنی. حالا زندگی جهان آخرتت هم اگر بخواد سخت و بد باشه باید ازش بترسی و تلاش کنی. راحت میشه توجیهش کرد... ولی همچنان عقیده ای به هیچی ندارم. جز اینکه باید خوب و درست زندگی کرد. حالا زندگی پس از مرگ و حساب کتابی هم باشه باشه. 

نمیدونم تا کی میتونم در این بیخبری و کتمان ادامه بدم...