01.08 سلام. متاسفانه حواسم نبود هفته درمیون آزمون میگیرن. این هفته نبود. ساعت 7 بیدار شدم ک برم. لباس پوشیدم. پرونده رو برداشتمو ی نگاه انداختم. فهمیدم هنوزم حواس پرتم.

ممنون از پیگیریت.
 
من دارم این وبلاگ رو پاک میکنم. 
شماره تم از گوشیم پاک کردم و تلگرامت.
 
گفتم حداقل اطلاع بدم. کمتر بد باشه. 
برات بهترینا رو آرزو میکنم.
دلم برات تنگ میشه.
روزگارت خوش رفیق قدیمی.
 
این پیامیه ک در جواب فاطمه دادم. دوست خوبیه. اما من اونو ب عنوان دوست خوب نمیخوام. نمیخوام با یکی دیگه دیدار داشته باشه و مجازی با من هم حرف بزنه. ابدا نمیخوام. 
امیدوارم تا ساعت چهار ظهر فردا جواب بده. ک اگر نده وبلاگ اون حدود پاک خواهد شد. 
دیگه فرقی نمیکنه. من تصمیممو گرفتم. هر جوابی بده دلم بیشتر خواهد شکست. مخصوصا اگر توش لبخند داشته باشه " :) " . آدما فهمیدن این بدترینه. خوب هم فهمیدن.
بیخیال اینجور فکرها.
 
 
01.46 سلام. ی چیزی شبیه معجزه س ک 851 بشه 852 ب قول این روزامون. جدن میگم " ! 
روزاییه ک ب خاطر تیکه کلامش مسخره شو دراوردیم. جدن میگم.
 
کیرم ب کس مادر این وزع. ها والا.
 
یارب نذر تو برنگردد. والا.
😂
 
میگفت همتون ی دست ب من میدید وگرنه یزیدی هستید :))))
 
03.11
یادته باهم ی داستان مینوشتیم؟! یادته؟! 
من اون داستانو دوست داشتم چون باهم مینوشتیم. برام مهم نبود که ب کجا میره. برام قشنگ بود چون من و تو مینوشتیمش. 
ی پاراگراف من. ی پاراگراف تو. یادته؟! 
چقدر خوب بود اون... هیجان داشتم براش. آره. داشتم.