براساس نظر دانشمندا. اکثر خوابها (دقیق نمیدونم) ادامه افکار ماست. چیزها و مسائلی ک تو ذهنمون بوده

اما من بدم نمیاد بنویسم. برام جالبه.

 

امروز حدود 6 صب تا 2 ظهر خوابیدم. 

اولین چیزی ک یادمه اینه ک ی چیزی میخواستم بخرم و پولم حدود 50-100 تومن کم بود و من هم همش خورد میدادم. شاید 1500 بود اون چیزی ک میخواستم بخرم. خلاصه نشستم پشت نیمکت (تو مغازه!) و داشتم صد تومنی پاره چسب میزدم. دوتا کودک رو به نوجوان هم کنارم نشستن. دختری 11-12 ساله که کمی بزرگ شده بود کنارم بود و دیگری شاید یک پسر همان سنی. این دختر با من خوب بود و حتی بعد از مدت کوتاهیی دیدم دستشو انداخته دور شونه هام و مثلا با یک دست (دست راستش) بغلم کرده و بهم چسبیده. منم خوشم اومد از این مهربونیش و دست انداختم دور شونه هاش و گفتم یادت باشه شماره تو ازت بگیرم ! 

و همونجا فکر کنم گوشیمو دادم و رمزشم بهش گفتم (الگو) و زد و شماره شو زد برام.

قسمت بعد اینه سیل های عظیم تو شهر اومد و بالای خونه های چند طبقه رو سقف میرفتیم که غرق نشیم. 

حتی اینم یادمه که تا بالای تیر چراغ برق رفتیم و دستمون رو میخواستیم به سیم ها بگیریم ولی ترسیدیم برق نگیرتمون.

ی زن تو این داستانا بود ک یادم نیست کی بود و آیا من بودم تو نقشش یا فقط مشاهده میکردم.

و خواب دیدم با علی اقا جوشکار توی آشپزخونه ایم و دوتا سیگار برگ بهم داد و جفتشو روشن کردم و سریع و پشت هم کشیدم. لب پنجره بودم و دیدم رو به بیرون بود. طبقه سوم خونه اسبق فک کنم (!) یا سابق. یادم نیس. 

و گیج شدم وقتی اون دوتا رو کشیدم. ک آخرش خودشون خاموش شده بودن نمدونم چرا.

خواب سیگار که میبینم همش حس میکنم درست روشن نشده برا همین خیلی کم دود میکنه و سریع هم میسوزه تموم میشه.

 

کسشر بود این خوابا. ولی خواستم بنویسم