01.35

تا فقیر تو عالم هست. تا گرسنه تو عالم هست. خوب و لاکچری خوردن و پوشیدن بر من حرامه. کارهای فانتزی و لاکچری کردن بر من حرامه. شریک این جرائم شدن بر من حرامه.

خدایا توبه میکنم از اینکه توی رستوران و کافی شاپ کار کردم. 

توبه میکنم از اینکه توی هتل کار کردم. 

خدایا توبه میکنم از همه افکار منفیم. همه حسرت هام. همه هوس هام. 

خدایا خودت کمکم کن راه رو پیدا کنم... خودت کمکم کن...

 

به من ربطی نداره که دیگران روا میدونن برای یک شب اقامت در یک هتل معمولی 500 هزار تومن هزینه پرداخت کنن. من این هزینه کردن ها رو حرام میدونم برای خودم. و شریک این جرم بزرگ شدن رو هم مذمت میکنم.

شاید هم به من ربط داره. نمیدونم...

من حرام میدونم خوردن غذایی که تهیه ش در خونه خودت 20 هزار تومن هزینه داره ولی توی رستوران 50 هزار تومن بهت میفروشنش. 

چون همزمان که من دارم توی رستوران عشق میکنم و با لذت فراوان غذا میخورم، گرسنه، فقیر یا معتادی داره توی آشغالا دنبال غذا میگرده. 

چطور میتونم راحت اون لقمه رو قورت بدم وقتی اون آدم توی ذهنم مجسم میشه.

چطور میتونم کارهای اشتباه خودمو توجیه کنم...