07.20 زیبا نیست؟ :) وقتی وسط کار دلم نمیخواد پست رو اونجا منتشر کنم و یادم میاد اینجا هست :) ❤

سلام دوست خوبم :) خوشحال شدم که دوست داشتی این پست رو بخونی :)

علت رمزدار کردن این پست اینه که اولا میخوام اونایی که خاموشن روشن بشن (چون من این وبلاگ رو مشخصا برای ایجاد رابطه و دوست پیدا کردن مینویسم. البته دلیل آنچنان محکمی نبود :| دلیل اصلیم اینه که میخوام توجه جلب کنم و همینطور فضولم ببینم کی خاموشه :| ) و ثانیا اینکه میخوام اعتراف کنم و یکم خودمو بکوبم و چون من ی آدم کاملا مجازی نیستم، دوست ندارم دوست و آشنا و فامیل با این نوشته ها روبرو بشن (خیلی از و استفاده میکنم. میدونم.-. :| )

خب اعترافاتم. اعترافاتمو شروع کنم پدر روحانی شدن بلدی؟ :)) همینجوری الکی :)) به یاد فیلم Don Jon :)))))) گاد بلس یو سان :) 👔 (صلیب رو پیدا نکردم به جاش از کراوات استفاده کردم)

خب. اول اینکه همونطور که مستحضر نیستید من از اوایل نوجوانی تا به حالا همواره خواب نامرتبی داشتم. نمیگم "زیاد"چون سه ماه ساعات خوابم رو ثبت کردم و به این نکته پی بردم که من زیاد نمیخوابم (میانگین 7-8 ساعت درشبانه روز) بلکه نامرتب میخوابم. مثلا یک روز 3 ساعت میخوابم. یک روز 12 ساعت.

راستش بیشتر که فکر میکنم میبینم دوران دبستان هم یادمه همیشه دیر به مدرسه میرفتم و خیلی وقت ها به خاطر خواب، دلم نمیخواست مدرسه برم. یادمه خیلی زیاد پیش میومد که من مراسم صبحگاه رو شرکت نداشتم و وقتی وارد مدرسه میشدم که یا همه بچه ها رفته بودن سر کلاس و یا درحال رفتن بودن.

دوران نوجوانی هم همینطور بود و از تابستون سال کنکورم اوضاع خیلی بدتر شد جوری که کاملا شب بیدار روزخواب شدم. مدارس که شروع شد به خاطر سال چهارمی بودن خودمو آزاد تصور میکردم و خب مسئولان مدرسه هم گیر نمیدادن. برای همین تقریبا نصف هفته کلاس نمیرفتم و یا اکثر روزها زنگ اول و حتی دوم هارو نمیرفتم. (کلا سه زنگ بود :|) یادمه ی روز ناظم از دستمون شاکی بود اومده بود سر کلاسمون و گفت فلانی فلان کارو کرده. فلانی بهمان کارو کرده، آقای فلانی هم (من) که فک کرده اینجا هتله. (که همه زدن زیر خنده :) هر وقت دلش میخواد میاد. هر وقت دلش میخواد میره. راست میگفت :)) از اونور هم گاهی جیم میزدم. مثلا امتحانی چیزی بود فرار میکردم از مدرسه. حتی فک کنم پیش اومد که زنگ اول رو رفتم مدرسه بچه ها گفتن زنگ بعدی امتحانه بعد کلاس جیم زدم اومدم خونه :))) جای دیگه هم نمیرفتم :)) فقط خونه :))

کلا شرایط وخیمی بود. خلاصه رسیدیم به اینجایی که الان هستم. من همچنان همون آدم شب بیدار روزخوابم. حتی سطحم ارتقا هم پیدا کرده. الان پیش میاد که یکی دوهفته شب بیدارم و بعد ساعت خوابم طی این یکی دوهفته جلو تر میره و مثلا یک روز 6 صبح میخوابم. یک روز 8 صبح. یک روز 11 صبح و همینجوری میره جلو و دور میزنه :| یهو میبینم ب ی جایی رسیده که من 9 شب میخوابم و 5 صبح بیدار میشم ! بعد دوسه روز همینجوریه اگه یکم مقاومت کنم و باز دوباره روز از نو روزی از نو و تکرار این چرخه.