13.01 من تنهام. هیچ انگیزه ای ندارم. کسی بهم توجه نمیکنه. خودم رو جذاب و دوست داشتنی نمیدونم. فک میکردم بی حسم. ولی الان میدونم همزمان باهاش غمگینم.
تنها چیزی که فکر میکردم شاید حرکتم بده ی دختر مجازی بود. ولی من ضعیف تر از اونی ام که حداقل 5 سال خودمو عذاب بدم و تحمل کنم تا فقط شانس رسیدن به اون دختر رو داشته باشم.
اونم دختری که میدونم ی آدمه مثل خودم، کمی بهتر و تواناتر. ولی اونم پر از ضعف و نقصه. اینکه هیچ تضمینی وجود نداره که حتی اگه خودمو لایق رسیدن بهش بکنم اولا اون منو بخواد و ثانیا من بعد رسیدن بهش حسمو از دست ندم...
اصلا مگه میشه انگیزه آدم واسه تلاش ی آدم دیگه باشه؟ این درسته؟ ...
دلم میخواد 5 سال تمام خودمو ثبت کنم. و بعد 5 سال برم سراغش. بهش همه شو نشون بدم. و اونم انقدر احمقانه تحت تاثیر قرار بگیره که قبول کنه. ولی تا وقتی من خودم خودمو قبول ندارم و لایق نمیدونم چطور ممکنه اون بدونه. حالم خوب نیست...
18.15
سلام داداش عماد. قربونت. کامنت تو رو دیدم خیلی بهترم رفیق. تو هم موفق باشی ایشالا. درمورد دعا هم بگم که به دعای گربه سیاه بارون نمیاد خیالت راحت.
راستش منم انگیزه خاصی ندارم. لااقل انگیزه هایی نیست که باعث بشه درست حسابی تلاش کنم. دارم سعی میکنم بگردم دنبال انگیزه.
ای ناکسا... اتفاقا منم ده میلیونمو خوردن... یک سال و خورده ای کار کردم 10 تومن جمع کردم تو بانک قرض الحسنه. 5 تومن وامم داشت جور میشد که ماشین بخرم. یهو خوردیم به تحریما و ارزش پول من نصف شد و ماشین 15 تومنی شد 25 تومن. کم کم که جلوتر رفت بدتر شد. الان همون ماشینو 35 میدن. بخوام دقیق تر بگم 20 میلیون ازم خوردن ی آبم روش :)
تا اینجاش درد دلام بود. از این به بعدو میخوام برم رو منبر. پس اگه مث خودم حوصله نصیحت نداری بقیه کامنتمو نخون داداش.
به قول تو چکار میشه کرد.
من که میگم هیچی جز از نو شروع کردن و قوی شدن.
احتمالا پست زندگی رو که نوشتم خوندی.
همیشه راهی هست. همیشه.
میدونی بعضی گداها توی همین اوضاع مزخرف چقدر درآمدشون خوبه؟
میدونم تو هیچوقت گدایی نمیکنی. منم نمیکنم. این فقط ی مثاله که باهاش میخوام بگم راه هست.
فقط باید تلاش کنیم پیداش کنیم (اگه مث من هنوز شک داری به راهت) و بعد تلاش کنیم توش موفق بشیم.
شایدم هیچوقت نشیما. ولی زندگی این مدلیه. یا کلی تلاش میکنی و احتمال موفقیتت رو افزایش میدی، یا هم تلاش نمیکنی یا کم تلاش میکنی و میبازی. همین.
وبلاگ نویسی خوبه. غر زدن اونقدرام بد نیست. ولی غر زدن همراه با هیچ کاری نکردن بده. تو تلاشتو بکن غر هم بزن. اون موقع واقعا بهت حق میدم. ولی اگه مث من تنبلی میکنی و فقط غر میزنی و ناله میکنی باید بگم به نظرم استحقاقشو نداری. بله غر زدن هم شایستگی میخواد!
حرفام تموم شد :)
ببخش سرتو درد آوردم. فعلا [گل]
18.25 باریکلا :) یکی از بهترین پست هایی بود ک این اواخر خوندم :)
یاد اون جریان افتادم که علی علیه السلام داشت از جایی رد میشد و شنید فردی داره بهش توهین میکنه. واکنشی نشون نداد و عبور کرد. با خودش گفت اون به یک علی دیگه توهین میکنه. منظورش تو نیستی.
واقعا راست هم گفت از یک منظر. میشه اینطور هم برداشت کرد که اون فرد علی رو مستحق توهین میدونسته که بهش توهین کرده. ولی علی که خودش میدونه مستحق توهین نیست پس واکنشی نداره و ناراحت نمیشه.
و ی داستان دیگه ای که یادم اومد اینکه
ی روزی ی سیدی پیش آیت الله قاضی رفت و آب دهان بر روی محاسن ایشون انداخت. و شاید حرفهای ناروایی زد.
ایشون صورت خودشو پاک کرد و به شاگردانش گفت برید ببینید مشکل این سید چیه و مساله شو حل کنید.
فرقی نمیکنه این آدما علی علیه السلام یا آیت الله قاضی باشن یا هر اسم دیگه. من اینجا تبلیغ مذهب رو نمیکنم. فقط میخوام بگم این مغز و ذهن آدماست که رفتارشونو متمایز میکنه.
20.01 توییترو دوست ندارم. فالو و فالو بک داره. لایک داره. عددا مهمه. و دقیقا هر چرتی هم که به ذهنشون میرسه توییت میکنن. و همه هم ی لحن شبیه به هم دارن. فازشون طنز تلخ به همراه من بدبخت و بدردنخورمه اکثرا.
شاید خیلی شباهتا به وبلاگ داشته باشه ولی من توی وبلاگ هیچوقت اون حس بدی که توی توییتر گرفتم رو نگرفتم.
شایدم به خاطر تعداد بالای کاربراش گرخیدم. نمدونم.
23.48 گفت سلام نیستی گفتم سلام چطوری هستم هر وقت تو بخوای
تصمیمم رو خیلی وقته گرفتم. وقت ندارم واسه کسایی که واسم وقت کافی ندارن. چون اون آدما نه تنها وقت دارن. بلکه بسیار هم دارن. ولی به هر طریق نمیتونن یا نمیخوان واسه من صرفش کنن. پس جواب من اینه. ول کردنشون. وقتی که بیان اوکی ام. جوابشونو میدم و حرف هم میزنم. خیلی هم خوب حرف میزنم ولی. ولی دفعه بعدی هم این من نیستم که قراره برم سمتشون.