10.21 کامنت داده. ذوق دارم. چکار کنم. تو نمی دونی چقدر ماجرا واسه من سخت و مهمه. مثل خنثی کردن بمب میمونه. از کی تا حالا ارتباط دو تا آدم با هم اینقدر مساله خطیری شده؟ مثلا انگار ک یادم رفته باشه ما فقط قسمت خیلی خیلی کوچیکی از فضا-زمان یم :))))))))))))))))

این ی دروغ بزرگه! ما دربرابر فضا زمان هیچی نیستیم. به خدای احد و واحد ( :)))))))))))))))))) ) هیچی نیستیم. ولی بازم اینقدر مسائل مهمن و معنی دار :)))))))))))))))) فتبارک الله احسن الخالقین :) و مو به تنم راست میشه :)

20.21 میدونی چرا تا وقتی هستم دوستت دارم؟

چون هیچ وقت نمیتونم اختیار رو باور کنم.

چون آدما فقط وقتی کسی رو که دوست دارن، دیگه دوست ندارن که ازش آسیب سختی بخورن. 

و من هیچوقت نمیتونم باور کنم آدمی از عمد بتونه به دیگری بدی کنه و آسیب بزنه.

نه فقط آدم. درباره شیطان هم همینطور فکر میکنم. هیچوقت نمیتونم باور کنم شیطان به خودی خود تصمیم گرفت و انتخاب کرد که طغیان کنه و کار بد کنه.

کیه که بدی رو انتخاب کنه؟ جز این که ی مشکلی اون وسط و یا قبلش باشه؟

من تا هستم دوستت دارم چون اگه شدید ترین آسیب هارو هم ازت ببینم میدونم اونها انتخاب تو نیستن چه برسه به حالا که نه تنها تا به حال آسیبی ازت نخوردم بلکه جز خوبی و مهربونی هیچی ازت ندیدم. تو خوبی. مهربونی. دلسوزی. خیلی دوست داشتنی هستی. 

باهوشی. با استعدادی. منطقی و خیلی زیبایی...

من خیلی دلم میخواد ی روز از نزدیک ببینمت. حتی میتونیم برای اینکه معذب نشی تک به تک جملات مونو طرح ریزی و تعیین کنیم. که مثلا من یهو نیام چیزی بگم یا حرکتی انجام بدم که حتی ذره ای موجب آزارت بشه.

من دلم میخواد هرروز تلاش کنم برای تبدیل شدن به آدمی که از خودش و زندگیش رضایت نسبی داره. که خودشو دوست داره و لایق داشتنن تو میدونه. پسری که بتونه جرات کنه بگه هر جا که تو بخوای میام و میتونم گلیممو از آب بیرون بکشم فقط برای اینکه نزدیک تو باشم تا باهم بیشتر وقت بگذرونیم و دیدار داشته باشیم. تا شاید ی روزی دیدیم واقعا مناسب هم دیگه ایم و میتونیم با هم ادامه بدیم.

میدونم. میدونم. شاید من همه این حرفها رو بزنم و بعد بیام توی واقعیت باهات برخورد داشته باشم و ببینم همه چیز (حرف بی معنی) درباره تو تصورات من و زائیده ذهن منه. و تو اونی نیستی که من فکر میکنم. 

ولی مگه میشه کاری رو انجام نداد و کاملا نتیجه شو دونست. اونم توی این دنیا که اصیل ترین قانونش به نظر من قانون احتمالاته.

و من میدونم احتمال بودن ما دو تا با هم خیلی خیلی پایین تر از چیزیه که تصور میشه. ولی من به چشمم شاهد باورنکردنی ترین اتفاق (ها) بودم و دیدم که دنیا اونقدری که ما فکر میکنیم احتمالات خیلی کم و کوچیکش رو قربانی نمیکنه. 

من توی رستوران به چشمم دیدم که هزار تا لیوان یا گلس نوشیدنی از بالای ترولی جابه جایی غذا افتاد روی سنگ سفت کف رستوران و شکست. و همه میدونستیم وقتی گلس بیفته قطعا میشکنه. 

ولی ی شب ی گلس از روی ترولی افتاد روی سنگ سخت و نشکست. ما همه این رو به چشم دیدیم. 

میدونم معجزه نشده و قوانین فیزیکی جهان این رو ممکن کرده. ولی میخوام بگم احتمال تقرییا هر اتفاقی میتونه وجود داشته باشه. تقریبا هر چیزی که در ذهنمون می تونیم تصور کنیم.