04.58

سلام :)

خیلی خوشحال شدم از اینکه مشکلی نداری با دیدارمون. امیدوارم و آرزو می کنم ی روزی به جای اینکه مشکلی با دیدارمون نداشته باشی، دوست داشته باشی هم دیگه رو ببینیم :)

و این خیلی ش بستگی به من داره. میدونم.

درباره عقاید پایه و ریشه ای من، ذهنیت تورو درباره خودم تا حدی حدس میزنم ولی دقیق نمیدونم. پس باید کمی توضیح بدم که الان کجا ایستادم. 

چیزی که در حال حاضر هستم رو بیان می کنم و نه اینکه برای خوشآمد تو بخوام خودم رو وارونه جلوه بدم که این جزو خط قرمزهای منه. منظورم صداقته. 

الان که باهات صحبت می کنم عقایدم رو تاحدی وامدار دکتر هلاکویی هستم. هر چند خودم هم قبلش خیلی باهاشون کلنجار رفته بودم.

خلاصه عقاید من اینه که "ما نمی دونیم". و تنها چیزهایی که در اختیار داریم علم و عقلمونه که تا حدی اجازه میده بدونیم ولی نه کامل، مثل چیزی که ادیان ادعا میکنن.

الان من نه مذهبی هستم و نه معتقد به هیچ فرقه و تفکر خاصی.

به قول هلاکویی انسان سالم آرمانخواهه و نه ایدئولوگ. من هم این رو قبول دارم و پذیرفتم. و در حال تلاشم که انسان سالمی باشم و بشم.

من فکر نمی کنم من و تو در حال حاضر اختلاف عقیده عمیقی داشته باشیم اگر چیز خاصی مدنظرته حتما خوشحال میشم بهم بگی.

ولی مسئله مهم همیشه اندازه و درصده.

من میدونم تو هم نسبت به رنجی که دیگران می برن احساس بدی داری و دوست داری اگر کاری از دستت بر میاد انجام بدی. من هم مثل تو ام. قبلا خیلی شدید بود ولی با گذر زمان و گوش دادن و تفکر. متوجه شدم احساس مسئولیت مثل درجه حرارت بدنه. اگه از ی مقدار مشخصی بیشتر یا کمتر باشه قطعا کشنده ست.

من هنوزم به درد و رنجی که مردمان میبرن فکر می کنم و دوست دارم کاری بکنم. ولی از طرف دیگه زندگی خودمم هست و متوجه ام که منم یکی از همین مردمم که حق زندگی داره و ...

این موضوع کمی پیچیده ایه. امیدوارم بتونم حضورا منظور خودمو خوب منتقل کنم.

ولی در کل باید بگم یکی از آرمان های اصلی زندگی من کمک به دیگرانه. به قول مجید حسینی : ای کاش رنجی کم کنیم.

من به خاطر شرایطی که داشتم انسان رنج دیده ای هستم و یکی از اصلی ترین دلایل این آرمان اینه که چون خودم لمسش کردم و برای همین دلم میخواد بتونم کارهایی بکنم که تا حدی دیگران ازش رهایی پیدا کنن.

من خیلی حرفها دارم که با تو بزنم... :)

راستی ابدا نگران این نباش که شاید موجب آزار من بشی. 

چون حتی اگه به من بگن که صددرصد وقتی بری به دیدارش، شدیدا قراره اذیت بشی، من هزاردرصد ( ؟!:)) ) و قاطعانه میگم که حتما میرم که فقط از نزدیک ببینمش. هر اتفاقی هم که قراره بیفته با آغوش باز می پذیرم.

ممنون از تو که حرفامو خوندی :)