02.40 دلم میخواد وبلاگ های شخصی م برای همیشه شخصی بمونه.
04.41
2- به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
3- گاهی میگم ی چیزایی انقدر سطحی و واضحه که لازم نیست ازشون حرف بزنی. ولی همون موقع باز میگم خب بالاخره باید ی نفر از همون چیزای سطحی هم حرف بزنه، چون آدمای دیگه شاید براشون مفید باشه. ولی فک میکنم اون آدم همیشه هم قرار نیست من باشم. فقط گاهی. این جواب میده و خودمم راحت ترم.
4- سوال: من دوست دارم چه نیازی از نیازهای دیگران رو برطرف کنم که با درآمد حاصل ازش هم بتونم با ی رفاه نسبی زندگی کنم؟
مدیریت منابع انسانی. چرا باید همچین چیزی به عنوان ی شغل به ذهن من بیاد.
05.40
* چطور میشه بیکار یا خویش فرما بود، و با این شرایط حداقل یک ماه پشت سر هم به موقع خوابید و به موقع بیدار شد؟ مثلا 11 شب تا 6 صبح.
* اگه ی نفر پیدا بشه که حاضر باشه کمکم کنه به مدت یک ماه هر شب 11-12 شب بخوابم و 6-7 صبح بیدار شم، دقیقا بعد کامل شدن یک ماه، حق الزحمه شو بهش پرداخت میکنم. قول شرف هم میدم که نهایت همکاری رو بکنم و تمام تلاش و سعیم رو هم بکنم که بتونم به این هدف دست پیدا کنم. درباره حقوقش هم چیزی که در توانمه الان 200 تومنه. این آخرشه دیگه. چونه هم نزنین :))
* ی مغز سالم ی زندگی سالم رو به ارمغان میاره. ذهن چیزیه که به وسیله مغز شکل گرفته و میگیره. پس احتمالا همه چیز به این جسم برمیگرده. ماده.
* هیچوقت نمیتونم درست حسابی به آدما توضیح بدم که چرا میگم خودی وجود نداره. و هر چه که هست مال ما نیست. واقعا درک مخلوق بودن خیلی چیز پیچیده ایه. خودمم درست درکش نکردم البته. و من چرا اینقدر روی اینکه خودی وجود نداره تاکید دارم؟ چون این کلید رهایی انسانه. وقتی خودی وجود نداشت دیگه نمیگی من همینی ام که هستم. میگی من این نیستم. من میتونم خیلی بهتر از این باشم. چون منی وجود نداره. من میتونم این موجودی که هست رو تبدیل کنم به ی موجود خیلی بهتر و برتر. چون تا به حال من رو اینگونه رشد دادن. خدا و طبیعت و خانواده و جامعه. هر کسی. محیط. اما به واسطه همین رشدهایی که زمینه سازش من نبودم، حالا میتونم تعیین کننده باشم. تا حد زیادی میتونم تعیین کننده باشم. که چه کسی باشم. که بخوام همونی باشم که دیگران شکل دادنش یا هر موجود جدیدی. من تا حدی این توان رو دارم.
هرچند که بگذریم که علایق و سلایق ما هم ریشه ای دارند. و اون ریشه ما نیستیم. درواقع هرچی بیشتر توی این مطالب غرق میشم بیشتر به جبر معتقد میشم. اگر درصد جبر برام قبل فکر کردن به این ماجراها 99 باشه، اینها باعث میشه فکر کنم 99.9 درصده.
شاید باید خیلی هم فکر نکرد.
شاید باید فقط از موهبتی به نام زندگی لذت برد.
13.44 * آه... ترینیتی زندگی من. دوستت دارم. شایدم تو رو هیچوقت نداشته باشم. شاید تو فقط خودم باشی. یا مجبور باشم که خودم باشی... ولی کاش اینطور نشه...