00.09

میتونم به تک تک سوالاتون جواب بدم و میتونم به جاش کامل توضیح بدم.

چطوره جواب بدم اول سوالا رو و بعد توضیحات مفصل...

سوال 1 و 2 = من برای ارزشمند بودنش، زندگی نمی کنم
سوال 3 و 4 = هیچی! اینهمه آدم نرسیدن یکی شم ما. 
سوال 5 = بازم هیچی! مشکل اینجات که فرض میگیریم که ی تهی باید باشه و ی چیزی اون ته هم باید باشه که مثلا خیلی خاص باشه!

بذارید اون توضیحاتو بفرستم. بهتره.

من دقیقا این جایی که شما ایستادید سالها ایستاده بودم. ولی رفته رفته گوش دادم و یاد گرفتم و فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که :

فقط زمانی انسان به این سوالات میرسه و خصوصا درگیرشون میشه که 
1- گذشته و حال خوب یا متناسبی رو تجربه نکرده باشه و نکنه (بالانس لذت و رنج)
2- شماره یک باعث شده باشه با واقعیات جهان به درستی نتونه ارتباط برقرار کنه
3- دو مورد قبل باعث شده باشه مسئولیت خودش رو در زندگی ش نشناخته و نپذیرفته باشه

اینها دست به دست هم میدن که در دور باطل سوالات بیهوده خودش گیر بیفته.

یادمون باشه هر سوالی عاقلانه نیست پرسیدنش. 
ما چیزی داریم تحت عنوان سوال نادرست و بی جا.
مثلا من بپرسم خدا چرا جهان هستی رو آفریده!
برای پاسخ به این سوال باید خود خدا باشیم که بتونیم به خودمون که مثل انسان محدود و ناقص نیستیم توضیح بدیم تا بتونیم بفهمیم!
انسان محدود خدای نامحدود رو درک نمیکنه. پس این سوال، سوال غلط و نابه جاییه.

ی سوال غلط دیگ اینکه آخرش که چی!
اصلا چرا فرض میگیریم باید آخری داشته باشه؟
ما رو به این دنیا آوردن و بهمون گفتن این دنیا جاییه پر از جبر. پر از قوانینی که هیچ کدوم ساخته دست شخص تو نیست. از قوانین طبیعت بگیر تا ساده ترین قوانین شهری که اگر رعایت نکنیم برامون دردسر درست میشه.
حالا بهمون میگن ببین این دنیایه که تو توش هستی. اگر بخوای شماره دوستت رو بگیری باید 11 رقم رو تک به تک درست بگیری تا به اون وصل بشه. اگر 10 رقم رو درست بگیری ولی آخری رو اشتباه بگیری بهش وصل نخواهد شد. این کاملا جبره و دست تو نیست. فقط باید از قوانین پیروی کنی.

حالا نکته اینجاست که غالب افرادی که به خودکشی فکر میکنن دلیل اصلی شون یاس فلسفی شون نیست. دلایل اصلی اینه که اساسا با واقعیات جهان کنار نمیان! و همینطور از زندگی اونقدری که انسان رو سالم نگه داره لذت نمی برن! در واقع همون بالانس یا تعادلی که لازمه بین لذت و رنج انسانها که بتونن تعادل خودشونو حفظ کنن و با خیال راحت زندگی کنن رو ندارن.

میخواید این سوالاتون براتون کم اهمیت بشه؟ (چون جواب قانع کننده ای واسه اکثرشون وجود نداره. چون خود سوال اشتباهه) به این فکر کنید که 1- شما در جهانی پر از جبر زندگی می کنید 2- انسان همواره با چند مکانیزم زندگی میکنه که یکی از اصلی ترین هاش کم کردن رنج و افزایش لذته 
3- مهمترین هدفی که میتونیم در زندگی داشته باشیم حفظ سلامت فیزیکی و روانی مون و کاستن از رنج ها و افزودن بر لذت هاست (با اولویت خود و بعد برای دیگری) که اصلی ترین راهش اینه که همواره در حال رشد و تکامل باشیم و رشد با پذیرش و تحمل رنج به دست میاد. مثل ورزشکاری که درد رو تحمل می کنه و وزنه های سنگین رو بلند میکنه تا عضلاتش رشد کنه.

زندگی هدف تعیین شده ای نداره. ماییم که انتخاب می کنیم این راه پر پیچ و خم رو چطور ادامه بدیم یا حتی ادامه ندیم.

شما وقتی گرسنه میشی به خودت بگو خب غذا بخورم که چی؟ 

عقلت بهت میگه چون میخوایم درد و رنج گرسنگی از بین بره. که سلامتی ت حفظ بشه. که انرژی داشته باشی. که لذت ببری. و...

باز بپرس خب آخرش که چی؟

و باز میتونی جواب هایی بدی ولی این سوالا تمومی نداره.

ولی ی بار برای همیشه وقتی پرسیدی که چی؟ به خودت بگو من نمیدونم! هیچکس نمیدونه! فقط میدونم اگر بخوام زندگی خوبی داشته باشم باید این کارهارو بکنم.

ما همواره در حال انتخابیم. من خیلی وقته زندگی رو انتخاب کردم. شما میتونید انتخابش نکنید و مرگ رو انتخاب کنید. ولی یادتون باشه شما با افکارتون یکی نیستید... که اگر شرایط شما و  گذشته شما اینی که الان هست نبود، احتمالا حتما این نوع نگاه رو هم به زندگی نداشتید.

من اگر بخوام در این موارد صحبت کنم تا صبح باید حرف بزنم... فعلا به همین مقدار بسنده میکنم و منتظر پاسخ شما می مونم.

این فایل رو هم اگر تونستید کامل و با دقت گوش بدید. طولانیه. ولی ارزششو داره.

https://panteashop.ir/?smd_process_download=1&download_id=30481