11.48
امروز صبح ساعت پنج و نیم بعد مدتها از خونه رفتم بیرون برای پیاده روی
هوا کاملا تاریک بود و بارون ریزه خیلی قشنگی میومد.
اینجا مشهده و کم بارون. اکثرمون خیلی بارونو دوست داریم.
حدود 40 دقیقه توی پارک بزرگی که نزدیک خونمونه پیاده روی کردم و با خدا کلی صحبت کردم.
خیلی خوب بود.
یاد تو هم کردم. ولی درباره ت با خدا صحبت نکردم.
و وقتی میگم صحبت کردم یعنی واقعا حرف میزدم. نه توی دلم.
ی جاهایی هم اشکم درومد ولی دوست داشتنی بود.
محوریت یا قسمت مهمی از صحبت ها درباره عشق بود. اینکه جدیدا خیلی بیشتر حس میکنم عاشقم و دوست دارم عاشق باشم. همین دیروز بود که به دوستی گفتم من عاشق همه آدمهام و بعضی هاشونو خیلی بیشتر.
و نه فقط آدمها. خدا. طبیعت. همه موجودات.
دوست داشتم درباره ش بهت بگم.
همین.
سلام. حالت چطوره؟
آرزو میکنم خوب باشی 🌹
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۹ ساعت توسط
|