23.41 نفرستادم :
میدونی. توقع نداشتن خیلی سخته. مثلا من با این توقع وبلاگتو باز کردم که ببینم به کامنتم چه جوابی دادی. یعنی پیش فرض ذهنم این بود که ی چیزی هست. وقتی دیدم فقط تاییدش کردی جا خوردم. اول با خودم فکر کردم شاید تایید خودکار باشه. بعد یادم اومد وقتی کامنت گذاشتم تایید نشد پس خودکار نبوده. بعد گفتم خب لابد پاسخ خاصی نداشته یا وقت کافی برای پاسخ دادن نداشته که فقط تایید کرده. اما بعدش گفتم خب میتونست ی جمله کوتاه یا حتی ی شکلک بذاره. بعدش گفتم شاید نمیدونه خیلی ها وقتی کامنتشون فقط تایید میشه جا میخورن و ممکنه ناراحت بشن و برای اظهار نظر بعدی اشتیاق کمی داشته باشن. بعدش با خودم گفتم شاید میدونه و براش اهمیتی نداره. بعد گفتم شایدم همه اینا اشتباهه. شاید بهتره همه این فکرا رو با خودش در میون بذاری و احساس و فکرتو بهش بگی.
راستشو بخوای (شاید اصلا نخوای) وقتی دیدم کامنتم فقط تایید شده، گفتم مصطفی از این وبلاگ برو و دیگه برنگرد. چرا وقت بذاری واسه کسی که بهت واضحا نشون میده اهمیتی واسش نداری. مگه اینجا چه چیز خاصی ارائه میشه که بخوای با این وجود بهش برگردی.
نمیدونم فرستادن این کامنت کار درستیه یا نه. یا حتی درست نه. کار بهتریه یا نه.
شاید قبلش یکم فکر کنم و بعد تصمیم بگیرم که ارسال کنم یا نه.
اگه ارسال نکنم دیگه نمیتونم راحت به اینجا برگردم و در کنار این به ارسال کردنش هم حس خوبی ندارم چون اعتراف به اینه که رفتارت فشاریم کرده 😂😂😂😂
مهم نیس. کصخارت. نمیفرستم. به کیرم برو.
ولش کن شاید برات مفید باشه. شاید واقعا اونقدری ک من ساده ام که فکر کنم تو آگاه نیستی ساده باشی و من نمیدونستم. پس میفرستم. فقط برای اون یک صدم درصد که ممکنه کمک باشه.