دیشب حدود 4 خوابیدم. قبلش یک ساعت و خورده ای حموم بودم. چن تیکه لباس شستم. خودمو شستم. قبلشم ریشامو زدم تو دسشویی. خوب شد این موزرو خرید داداشم. لنگری مو دو درجه دادم بالا زدم بقیه جاها رو با همون تیغ معمولی. کوتاه ترین حالت موزر. اگه گرفته باشین چی گفتم.

حالا ریشی هم نداریم. پرزا صورتمونو میزنیم ولی خب ب همونم دلمون خوشه. شما چرا حرصت میگیره. چش نداری همین دو لاخ ریشو ببینی :| :)) 

موهامو هم قبلا زده بودم. الان از اون حالت جنگلی درومدم. مادرم چند بار میگفت بزن. میخواستم از لج اون نزنم ریشامو :| :)) چقدر بچه :)) بهش میگم تو ب چهره من چیکار داری خب. میخوام بلند کنم اصلا :| میگه خب من میبینم. میگم نگا نکن -__- جوابای سربالا. بچگانه. کی بزرگ میشی تو خب. 

صبح ساعت 1 پا شدم. مادرم بالاسرم داشت روضه میخوند. واقعا عجیب بود. تا حالا با این لحن نشنیده بودم. بعد دید گریه مون نمیاد ی صحنه اوج گرفت. بعدم گریه هارو از شیر آشپزخونه خودجوش ریخت رومون چند قطره. رو پاهام ریخت گریه م گرفت پا شدم.

بعد 1 پاشدم یکم ولو شدم و از کمردرد بغض کردم در درونم. شاید بیشتر فوش دادم. نه ندادم. 

بعدش سانسور شد. ناهار خوردم. حدود 2.30 اومدم تو اتاق و ی پست نوشتم و شاید ی قطره از گوشه چشمم چکید. ممرضا ب موقع برام کامنت داد و خوشحال شدم. ولی ممرضا جان شما مجبور نیستی ب هیچ عنوان. فکر نکنی اینجارو بخونی کامنت بدی وظیفته یا کاره خدا پسندانه ای کردی (! :)) ) هر وقت تو حالت بود بری برو. من هیچکی رو نگه نمیدارم. من خدارو دارم. من خدارو دارم. من خدارو دارم. هر وقت احساس تنهایی کردم کص ننه ش میذارم. 

بعد اینکه پستو گذاشتمو گرفتم خوابیدم. کف اتاقم. رو پتوهای عشق. یکی زیر یکی رو. پتوهای خوابن ب والله. ینی اینا نباشن خواب مزه ندارع دیگه. 

خواهرم اومد. برای چندمین بار در این فصل گفت افسرده شده ؟ تکرار کرد. گفتم کمرم درد میکنه. 

عاخه شماها هم میدونید شاید یکی از نشانه های افسردگی زیاد خوابیدنه. 

خوابیدم تا 19.30 انقد ک اینا سروصدا کردن و تی وی زر زد. چقد من سانسورچی ام. 

بعد اینکه پاشدم دوتا چایی مشدی زدم. عالی بود. آجیل و شکلاتا هم چسبید. دست تهیه کنندشون درد نکنه. خریدار منظورمه. 

خلاصه. بعدش رفتم دسشویی و آهنگ کرت کوبینی ک ممرضا معرفی کردو پلی کردم و دیدم چه لذتبخشه این زجه. غلط کردم بهش بی اعتنایی کردم. 

و اومدم تو اتاق و دراکونیان پلی کردم. اینا جدیدن. Lonlier star - the marriage of  flan و اون آهنگی ک آیسان رو وبش گذاشته بود و من عشق میکردم اما اسمشو نمیدونستم، الانم کامل نمیدونم with love and etc 

اینا رو گوش دادم و الان هیکه داره میگه سو تایرد... چقدر قشنگه صداش این دختر... 

ی عکس گذاشته تو اینستا. دنیل آغنده (!!!) روش کامنت قلب سبز داده. واقعا صداش قشنگه پسره. اگه زن نداره که همین هیکه رو براش بریم خواستگاری :) دنیل صداش قشنگه. واقعا دوس داشتم توی ریورز... 

الان اندرس غریب افتاد بیچاره... 

اندرس صدای ملکوتی داره واقعا. یادمون نره توی ددلایت و هون لید چیکادمون کرد. اوهوم.

 

خب. ساعت 20.18 شد. حالا چیکار کنیم. کتاب بنویسیم. آره. نوشتن خوبه. ولی نمیتونم تمرکز کنم. 

فاطمه رفته دبم سر زده یک و نیم ساعت پیش. 

وقتی خوابشو دیدم هم سر زده بود. 

هر دفعه بهش فکر میکنم با تمام وجود، اون متوجه میشه. اون سیگنال دریافت میکنه. والله دریافت میکنه. بالله دریافت میکنه. تالله دریافت میکنه.

 

 

 

+ حاجاقا مشهد اومدی میای خونه ما. باشه؟

هر چن روز خواستی بیا بمون. خودم و اتاقم در خدمتتیم. البت اگر فکرا پلید ب سرت نزنه مارو بسازی اینجا. خخخخخ :)))

من اصلا آدم خوش مشربی نیستم. اکثر اوقات ساکتم اصلا حرف زدن بلد نیستم

ولی خب کی از شما آقاتر ک در خدمتش باشم.

موتور هم هست هرجا حال کردی میریم باهم ؛)

لپ تاپم هست پی اس میزنیم. بایرنو ور میدارم تو هرچی دلت خواست وردار. دهن همه تیمارو سرویس میکنم ؛)

رفیقامم هستن ی چن نفری. میریم فوتبال اگه تو حالت بود. بازی من ک خیلی وقته ریده. ولی خب در حدی هست ک حال بده. والله من رونالدویی بودم. بسوزه پدر دوری از زمین فوتبال... 

خلاصه ما مخلصیم. 

میتونی حس کنی ک اینا هیچکدوم تعارف نیست؟