دیروز-میخوام ی موجود خیالی خیلی خوب برا خودم بسازم. ی چیزی ک جای خداروپر کنه. خدا نیست اون. اون یکیه که دوستم داره و همیشه باهامه و فقط اینجاست ک باهاش حرف برنم و تو همه ی مراحل زندگی کمکم کنه. هیچ ادعایی نداره و هیچ دلیل و منطقی. فقط اینجاست ک حالم خوب باشه و بهتر ادامه بدم. موجود خیالی عزیزم دوستت دارم ب دنیای من خوش اومدی.

2.19 its been years since anyone could be a friend شما ی رفیق ب من نیشان بده

ول کردن مجازی تنها راه آرام شدنمه. هیچکسو اینجا ندارم ک منتظرش باشم... 

4.11 but we need to hold on 

Did you ever feel this cosmic circumstance was never enough 

ادعا ندارم ک میفهمم منظورشون چیه ولی خب از موزیک ک حق دارم لذت ببرم.

05.08  کپی از وب موقتم. داشتم تو وبلاگ آلن تو سال 83 گشت و گذار میکردم. پسر کم نیستا. از 83 داره وب مینویسه.

مام اگه عین آدم از 91 ی جا میموندیم الان کلی خاطره داشتیم ک میتونستیم باهاشون حال کنیم.

ی چیزی بگم اعماق خودم و یکمم شما بسوزه. 

این نوشته های کسشری ک بعضیاتون خوندید و باهاشون حال کردید حتی ی درصد از نوشته های جذاب قدیمی تر منم نبود... 

حیف شد همه اون نوشته ها و اون خاطرات.

گه خوردم وبامو پاک کردم. گه خوردم.

دوباره تکرار میکنم. غلط کردم گفتم دث کام نیر می قشنگ نی. شکر خوردم.
عاشق اونایی ام ک تا قیامت هم براشون بی عادرس کامنت بذاری جیک نمیزنن
اگر ی چیزو تو خودم مدیریت کنم همه چی درست میشه. کامنت نذاشتن. هیچ وقت. هیچ جا.
 
05.16 سخت نیست. بچگونه هم شاید خیلی ها بگن هست. اشکالی نداره. ببین ما از خدایی بدمون میاد ک باعث شد نتونیم. همواره شکست بخوریم و اعتماد ب نفس و همه چی مون ب فنا بره. خدایی ک شرایط رو طوری رقم زد ک وضع ما این بشه. خدایی ک اینجور جاها اصلا فکر کنی نبوده خیلی راحت تری. معلومه که آنچه که در مشت من است حاصل هفت پشت من است... اینم عدالت خداست. اما میگه همه چیز اون دنیا جبران میشه. اوکی. اون دنیا جبران کن. هر جور راحتی. ما تا جواب نگیریم سر جلوت خم نخواهیم کرد. جوابی هم درکار نیست. گویا عمری خواهد بود این اعتقادات... حیف شد یا نه ش رو نمیدونم اما الان اینه... و تغییرش هم تقریبا محاله...
 
05.41 کپی از وب موقت. پیش خانواده م از اعتقادات و افکارم حرف نمیزنم و تا جای ممکن جلوشون خودم رو مث قبل نشون میدم. خصوصا جلوی پدر و برادرم. برادرم بیشتر. میدونی. آدم محافظه کاری ام. بحث کردن هم بلد نیستم چون خیلی افکار سطحی ای دارم. و حوصله بحث هم ندارم. و دلمم نمیخواد حرفی بزنم ک ب منافعم لطمه وارد بشه. شما ی درصد احتمال بده اینا فک کنن من کافرم یا هرچی. مادرم ک ینی از اعتقادات هیچی سرش نمیشه ورداشته میگه ب تارک الصلوه غذا نمیدم. یا نیاد سر سفره.حالا نماز خوندن خودش رو ماهی ی بارم نمیبینی. میخوام بگم سطح فکرا پایینه. رشد یافته نیستن. نمیتونن فکر کنن ک این فرزندمونه. هرچی که اعتقاداتش هست مهم نیست. پسرمون ک هست. آدم ک هست. (البته این احتمالیه ک من میدم. ابدا آدمای تندرویی نیستن. ولی خب چرا آدم خطر کنه...) حالا شما بیا خودتو بروز بده. چی بهت میرسه؟ منو بشناسن ک چی بشه؟ 

پسر خط خطی گفت "تصمیمای زندگی شو گذاشته ب عهده کسایی ک متال میخونن. "منو گفت. راس گفت. متال ی بخشی از اعتقادات منو تخریب کرد. و شکل داد. اونجا ک گفت 

I have seen us bathing in blood to defend his very glory 

I have realized that god owes us his life

جوابی ک بهش دادم منطقی بود از نظر خودم. من هر حرفی رو میشنوم. و هرچی ب نظرم درست بیاد قبول میکنم.خدایی ک اینجوری ب امثال من ظلم کرده، دوس داشتنی نیست برامون. فعلا نیست. هروقت ثابت شد ک هست اوکی هست. این ی بخششه.

 و

از خودم ک پنهون نی ازشمام چ پنهون ک عادرس اون وبه رو عوض کردم و همچنان توش مینویسم منتها کاملا نظراتو بستم و احساس آرامش خاصی میکنم و فکر نکنم تا مدتها نظراتو باز کنم شایدم تا اون وب هست... نمیدونم. و عادرسشم ب کسی نمیدم حتی شما دوسته عزیز . خودتون پیدا کردید ک ناز شصتتون. و لطفا اگر پیدا کردید هم ب روی من نیارید چون دلم نمیخواد چیزی درباره ش بشنوم. پیدا کردی نوش جونت. بخون اگر دوس داری. ب من چیزی نگو چون یهو دیدی عصبانی شدم زدم همین وب رو هم پاک کردم :|  مشکل من روابطمه دیگه. همه میدونن. آدم تحت تاثیری هستم ک گاهی ی کامنت میتونه ب گا بده احساساتمو. اوهوم. 

06.42 مشکل من اینه ک هر چرتی ب ذهنم میاد مینویسم. هیچ ارزشی نداره نوشته هام. شخصیتم هرروز رو ب افول تر از قبل ب نطرم میاد. اما خب بذار بنویسم. ولش کن. بیخیالش. روزی میاد ک مایی نیستیم. ب قولی 100 سال دیگه همه مون ب زباله دان تاریخ پیوستیمو کسی یادمون نمیوفته. بیوفته هم اهمیتی نداره. مثلا الان ک من ی داستان قشنگ از سعدی بخونم و کیف کنم اون روحش شاد میشه؟ باقیات صالحاتو قبول داری؟ شایدم وجود داشته باشه. اذیتم نکن. تو ک میدونی من نمیدونم... 

هیچوقت نگقتم افکارم مسمومه یا چیزی شبیه به این. افکار قشنگی نیست. بیا ب زیبایی ها فکر کنیم. دنیا دوروزه. از فردات خبر نداری... بیا خیالپردازی کنیم. دنیا دوروزه. بیا لذت ببریم. کیف کنیم. دنیا دوروزه. بیا رنج بکشیم و از رنجمون لذت ببریم. 

توی همین ناامیدی ی لذتی وجود داره. تو پوچی لذت وجود داره.تو بیچارگی هم. بدبخت ترین هم ک باشی گاهی ازون بدبخت بودنت ک دیگه ته ته خطی لذت میبری. اینکه هیچی برا از دست دادن نداشته باشی هم لذت بخشه گاهی. 

اراده ت کجاست رفیق. تمرکز حواست. حوصله ت. نشاطت. رفیقات. توانایی های ذهنت. حال خوبت. انگیزه هات. امیدت. 

ب این تنهاییه رسیدن هم لذت بخشه. الان ک هیچکی سراغتو نمیگیره لذت بخشه. اینکه کسی آدم حسابت نکنه و کاری ب کارت نداشته باشه. / اینکه تو این دنیای عجیب و غریب ک میدونی هر ثانیه و لحظه احتمال رفتنت هست ی جای خواب داری و غذا واسه خوردن. 

اینکه هر رنجی میکشی از خودته و اکثر مواقع کسی بهت آسیب نمیرسونه نعمته. 

ببین زندگی اینه. 21 و 5 و 24 . عمره دیگه. داره میگذره. عمر خطیه. کاش اصلا عدد و رقم رو درباره زمان و عمر ب کار نمیبردیم. اصلا بهش فکر نمیکردیم. ک چی بشه. ی چی گفتم. منظورم بیشتر ادامه دار بودنشه. میدونی این عدده ی استرسی ایجاد میکنه. آه... 

08.11 رفتم نونوایی نون خریدم :) ^__^ پیش بینیم از نوروز 96 چی هست هوم... 

19.34 فاک. فک کنم 8 ساعت پشت سرهم پی اس زدم. الانم اسلیپنات. ینی چنان تن پرور لذت طلبی شدم ک تا ب حال نبودم.