ninty eight

02.09 میگه گفته کیلویی بدم؟ افشارم گفته نه دفعه ای بدین :))) اینم شنیده. گفته عه؟! :-#

عجب جندع ایه این خارکثده :)

فاطمه میخوام. فاطمه ای ک منو بخواد. 

وب منه. کیرتو نظرات بقیه. نخونید. 

کیرتوهمه چی. کص عمه همه. کیرتوکائنات. گه تو خلقتو کص مادره کص خاره کیره گه. حتی دیگه کس خاصی مد نظر نیست. کیرتو اصل وجودو کل هستیو همه چی. کیرتو پوچیو کیرتو گهو. گه تو کیرو. کیرم ب مغز همه. گه تو همه چیو کصصصصصصص عمه همه چی. گه. تمام.

 

18.13 هیچی. 

18.19 چی میخوای از جون ما. چی میخوای از جون ما.

23.40 من واقعا چیز.

ninty seven

01.57 .............................................. 

خوابم میاد. کار کنو کارکنو کار کنو کارکنو. 

فاطمه باید مال من شه. نشه چی میشه؟ چیزی نمیشه واقعا. ولی باید بشه. من ابدا برام مهم نیست هیچی. تسویه حسابای منو امثال من ک مرضا هم مث منه با یکی دیگه س. ما فوشامونو تو خفا ب کس دیگه میدیمو جلو مردم همه چیرو بکیر میگیریم. ازلاحاظ کمبوداووکششرا زندگی گفتم بیخیالش. کص عمه خالق. اینجوری بگم بت. عرض شود ک کص خوار خالقو هرچی هستو نیست. 

بعد اینکه بکیرم اگه بهش نرسم. جیدی میگم. حاجی من یکی میخوام هر کصشری هستم تحمل کنه. من فازو نولم قاط میزنه. امشب مرضا میگف چی زدی انقد کص میگی. مجازیا یکی درمیون میگن چی میزنی. جیدی ها. خب نشون میده که کص خوار این زندگی دیگه. ک اینکه در حالت عادی من کصقلو هایم. کص بی بی کائنات فاطمه باید مال من شه. کص خوار کائنات ک بکیرم اگه نشه چون بکیرمم نیست هیچی تون. کص بی بی تون با چیزی ب نام زندگی تونو هرچی هست. ها والا. چارتا خارکصه دور هم جمع کردین فک کردین چارتا جنگو اختراعو کیره خرم بزنین تنگش خیلی قشنگ میشه. کص بی بی ت بابا. گه تو خلقتتو کص عمه ت ک من اینجوری شدمو کیرم تو نظامو هرچی هستو شخصا باید برم سریعتر خودمو تموم کنم ک این کص بودن همه چی انقد کیری نباشه. خودکشی هایی ک هیچ سروصدایی نکنه. محترم بودن هنگام مرگ. کیرتومغزمعیوبم. کص عمه همه.

02.08 دوس دارم سر در وبم بنویسم کیرسگ تو کیون هرکی اینجارو بخونه. الکی. بعضی وختا لازم دارم فقط خودم باشم ولی کششره همش. 

حاجی من خیلی خسته م. من بدم میاد از شرایط. از زندگی خوشم نمیاد. چون بهم فشار اومده این کششرارو مینویسم دیگه. از اینم بدم میاد. از این موردا متنفرم. 

عشق آتشینو این کیرا ...

گودال بزرگ موادمذابی که با لیوان آب میریزن توش ک خاموش شه. نمیشه. 

فاطمه میخوام. فقطم فاطمه. هیچکیه دیگه. فقط اون. 

آه.

پوف. 

فاطمه مال منه. فاطمه مال منه. مالکیت نه. تعلق. ولی مالکیت. مال خودم. فقط من. 

بسه. بخوابیم.

09.41 شبا خیلی کص میگم. منینو فهمیدم.

حاجی جلسه صبحانه بود. اعضای جدیدو قدیم ب هم معرفی شدنو صبونه زدیم. من صبانه خیلی میخورم اگه گیرم بیادو بیدار باشم. جات خالی کلی املت زدمو پنیرخامه ای با خرماوو آب پرتقال :| الانم چایی رو گذاشتم ماکرو گرم شه بزنم ببینم چی میشه تهش :| اوهوم.

10.32 کص خوارش. خستم. کیرتو تیکه ها جوادی. برن ب گا. من مهمترم

10.37 کص بی بی تون. میخوام بخوابم.

ninty six

02.57 هه. بازیچه شدیم. کیرتو همه چی. کص خوار زندگی. و کلا کص عمه همه. اما مهمتر از همه اوت خارکصه ای ک همشو ساخت. کص بی بی ت حرومزاده.

18.17 والا با جوادی ب کیرخوردیم. بچپم

18.24 بمرضا. وووحاجی عکس بده. اگه میدی بدم. قیافمون ک دست خودمون نبوده. پس کص ننش

گل پودولسکی رو دیدی ب انگلیس؟ خدافظی کرد.  کیرم تو کائنات

 18.42 حاجی کص خوارش. سپهر خلسه. جومونگ. :))) یادت بخیر علی اسحاقی. کص خوار همه چی ک نشد رفیق باشیم. خیلی باحال بودی حاجی. حیف شد. کص عمه دنیا وو خدا وو همه چیو کیرم تو کاعناتو کص عمه همه. کیرتو همه چی.

18.46 ... اگه ب فاطمه نرسم... ب. ب. ب. . . . . . . . . .  ها. . . . . . . . . .

18.55 زندگی کصوشره حاجی. اومدی مشهد گه نخور بگو بیام ببینمت. کص نگو. زندگی کصه رفیق نشیم ک چی بشه. ب کیرت. نیومدی ام کص بی بی خوار زنت.    صادقو اپیکور بند کمبودشون خوبه. شنیدی احتمالا. ولی بازم کص میگه صادق. هدف ساخته خارکصه.   ی دختره لز بود باهاش دوس بودم مجازی. کصقل ب رفیقش ک نمیشناختم فوش دادم باهام دعوا کرد ب کیر رفت رابطه مون تا چن وخت. کصقل بود خدایی. من ازون بیشتر ولی.  کص ب کیرت. یا علی.  آتشفشان وجودم تومه داره میگاد همش فوش میدم خنک نمیشم.  آتشفشان وجودو از فاطمه اسکی رفتم.  خدافس. فعلا

ninty five

01.44 والا زندگی همینه داداش. کص ننش ب نظرم. ها بابا. من این زندگی رو میگام. 

بعد اینکه شاید باورت نشه ولی تقریبا دقیقا خوده خودمم جلو همکارا. فوش میدم. کصشر میگم. متال گوش میدم. عاهنگارو براشون گذاشتم نصفشو. ینی خودم گوش دادم بکیرمم نبود اونا چی فکر میکنن. ها. ایجور. با زناو دخترا هم خیلی راحت شدم. اصلا ب کیرمم نیست اینی ک جلومه دختره. خیلی ریلکس. کیری شده یکم اینکه هیچی استرس زا نیست :| کص بی بی ش ب نظرم. ها والا.

بعد اینکه امشب رزروی داشتیم کصشری بود ولی کبابا و نوشابه و فیلانشون موند خورویم. شبه رویایی ای بود ... 

فاطمه هم ک اینجا رو میخونه عادم نمیتونه از اون بنویسه. باس برا خودم کامنت کنم. ها والا.

تو بخون اگر میخونی. کامنت کردن حرفایی ک نمیخوام ثبت شه رو خیلی وقته شروع کردم. باحال هم هست اتفاقا. هوم.

حاجاقا چقدر همه چیز طبیعیه. یکم این عجیب نیست؟ هست راستش. من عاشق فاطمه م. ولی این عشقه خیلی منطقی شده.(خوده عشقو میگم. نه فاطمه) اینش جالبه. بعد اینکه حاجی من فقط فاطمه رو میخوام. 

هان. این خانوم سعادتی هم ی جوریه. چرا منو میبینه مرموز میلبخنده. ولی خب کصقله. ازش خوشم نمیاد زیاد. ولی کایند آو دختراییه که اگه یکی مث منو داشته باشه خیلی خوش ب حالش خواهد بود. جیدی. بعد اینکه عرض شود من اگر یکم احساس مرد و بزرگ بودن بیشتری بکنم کص خواره این مملکت میذارم. ها جیدی. حس میکنم هنوز خیلی پسرم... بچه نگفتم -_- :/ کیرتوش باو. همینیه ک هس. ها والا.

فاطمه رو میخوام ی جور متقاعد کنم ک برم شمال ببینمش. اما نمدونم چوجوری. خودت خود ب خود قانع شو دیگه -_- وگرنه مجبورم دست ب اسلحه بشم. سلاح مومن دعاس سلاح مام گریه زاریو التماس درخواست. ک همه ازین بدشون میاد. لاکن زبون چرب و نرمو گول زنکی ندارم ک بتونم از اون راه وارد شم. پوف. مگه نه؟!  پوف. الکی.

جوادی هم فهمید من فازم مشخص نیست. ی صحنه گفت اینجوری نکن خب اونارو. گفتم خب کصصص ننه ش بابا. متالم گوش میکردم جدی هم بودم. ریلکسو غلیظم گفتم. سرجمع ی جوری شد ک اینو گفت. با خنده گفت. ولی کص عمه جوادی ب نظرم. ی گرگیه اون کونده. ب چپم. عرض شود ک کص عمه ش. موتور رو زاپاسه. چراغشم اول سو پایین بعد بالا سوخته. همینا دیگه... 

کص ب کیرت. یا علی

02.33 مثلا ک چی... تو هم فهمیدی ب چ کسشری دچاریم؟ هعی... کص عمه ت خالق. کص بی بی ت اگه نباشیو اون دنیام بگایی باشع. کص ننت. 

03.15 کص خوار اون همکلاسی ای ک ادعای زبان داشتو من میگفتم پینس و اون میگفت پنیس. و من فک کردم اون راس میگه ولی بعد دیدم خودم درست میگفتمو ب خاطر اعتماد ب نفس گه اون خارکصده حرفشو باور کردم. لعنت ب تمام اون لحظات و لحظات مشابه. خیلی داشتم. کص بی بی ش.

 

بضی دخترام ی تیپی ان ک میترسی تو ی اتاق باشون تنها شی درارن بکننت. جدی میگم. :))

ninty four

03.38 حاجی قضیه بیژن رو مخمه. ب درک بابا.

حرف زدن با فاطمه مساوی است با دلتنگی. حال بد. ب فنا رفتن. 

خدا هم ک فلانو پوفو پعبو جیز. عرض کنم ک بذارید بخوابم شاید مرگ نزدیک باشه بریم ب ع م راحت شیم. کی راحت میشیم پس لامصب. نامرد چرا هر چن وخ ی بار عذاب میدی خب. نکن دیگه. من ک کاریت ندارم فلان فلان شده. بس کن خو. پف.

10.10 هعی. صب بخیر بچه ها.

ninty three

02.17 در حال دیدن اواخر arrival : خدا خیلی قویه و خیلی فیلممون کرده. 

دوس دارم ریاضی بخونم! 

02.32 ب آبیسم ک اسمشم نمدونم. همین الان  دیدن arrival رو تموم کردم. (چ جمله بندی ای)  خوب بود. جمله آخرش حرفیه ک میزنیم اما سخته پایبند بودن بهش... اینکه میدونیم چیا در انتظارمونه و میپذیریمو ادامه میدیم. ب نحوی البته. نه دونستن اونجوری. در کل بعدش دلم خواست ریاضی بخونم :| جالب بود. قبلا هم ب فیزیک خوندن علاقه نشون داده بودم. ببینیم چی میشه... فعلا ک فقط کاره و کار. 

03.33 ببین عادیش اینه : 11 تا 5 عصر و 7 تا 12 شب  اما الان ک عیده و ب کونمون میذارن 11 تا 1-2 شب یکسره.  گایده شدم ب مولاع.  امروز انقد اعصابم تخمی شده بود مدیر گفت چون دیر اومدی نمیفرستمت بری عید دیدنی. گفتم من ب هر حال میرم. گفت اگه میری ک دیگه نیا.  خارکصده اعصابمو ب هم ریخ اون صحنه. بعد فهمیدم ک میخواد بگه دیر نیا. بعدم ک توافق کردیمو دست دادو گفت سالن تموم شد برو ولی من ناهارو ک زدم پا شدم اومدم. گفتم کص بی بی ش. هرچه باداباد. کونده دارم گایده میشم. ران پاهام درد میکرد انقد سرپا بودم. گشنه تشنه.  چقد غر زدم :)) کص بی بی ش. جای خوبیه ولی کص عمه ش اگه نخوان نگهم دارن. کونکشا. منتظرم فردا مدیر بگه دیروز کی رفتی و اینا. جوابی ندارم بدم بهش. فقط میتونم بگم دهنم گایده شده بود نمیتونستم بیشتر بمونم. هر کار دلت میخواد بکن. کص عمه ت. ها والا.  حاجی صبح حتما باید صبحانه بزنم. ضعف میکنم جدی. کص خوارش جدا.  این پونزده روزو ب گاییم. شک نداشته باش. مث سگم بگاییم. اوف... تابستونو ک ب کیونمون میذارن فقط. وقت استراحت هست تا تابستون حالا...  امیدوارم دووم بیارم و بمونم. چون صبحش خالیه احتمالا بتونم ی گه دیگه ای بخورم. ب فکر تک شیفت کردن هم هستم لکن میخوام ی پولی دستمو بگیره... بازم بکیرت ب نظرم هرچه باداباد. پوف.  Arrival رو هم دیدم. بد نبود. زیادم اونقدی ک بعضیا میگفتن مالی نبود. 

 

بارون گرفت... خوشحال شدم. همینجوری. فاطمه خوابه فک کنم. چی بگم. خوب باشه.

 

04.00 چطور میشه که بشه؟ ک قلب فاطمه مال من بشه. چرا شانس نداشتیمو ی دختر پسر دبیرستانی کسقل نیستیم ک من داداش دوستش باشمو عاشق هم شیمو کسقل ترین باشیم. چرا نحوه کسقلیت من اینجوری زجرآور باید رقم بخوره. گه توش ب نظرم.

ب عنوان ی دوست دوساله برات اهمیت قائلم و نه چیز بیشتری. ب جای تو میتونست بقال سر کوچه هم دوست دوساله من بشه اگر تو وبلاگ باهم حرف میزدیم و غیره. 

ول کن مصطفی. ول کن بابا. چرا باید اذیت کنی خودتو. کص بی بی این دنیا. کص عمه همه 

 10.59  به به :) سلام دوس خوب خودم :) چطوری؟

نمیدونم چه حسیه دقیقا. حسی ک دارم. ولی خوشحالی توش خیلی مشخصه. و البته نگرانی هم اندکی. 
ب هر حال
خوشحال شدم کامنتتو دیدم و واقعا تعجب بر انگیز بود برام. بعد از دوهفته یه دونه کامنت داشتم، اونم از چه کسی ! :)) 
منم تبریک میگم سال نو رو متقابلا😬 :) 
والا بقال و اینا رو صوبتی ندارم درباره شون :| چون دقیقا همین بود -___- بحثی نداریم در این باره.
و اینکه اونکه صددرصد. من اصلا انصافو اینام یکم ریپ میزنه. وختایی ک حال خوب خودم از بین بره بد بی انصاف میشم اصلا. راست میگویی -__- 
 
کار خوبی کردی حرف زدی رفیق.
 
پنج دیقه دیگه باید سر کار باشم و الان روبروی سره کارم نشستم کامنت میدم :) 
دم شما گرم. مخلصیم. یا علی

ninty two

02.45 اون آه پست قبل ماله خوابی بود ک دیدم. بازم خوابشو دیدم. بیخیال... هعی.

پوف. حاجی کص خوارش از 11 که رفتم سره کار تا خوده 2 کار کردم. وسطاشم نشستما ولی خارکصه همش سرپایی بود. کیونم پاره شد. گو میخورم. باحال بود. کص خوارش باو ؛)  به ! سلااااام دداش گلم =)) عید تو هم مبارک برارگفده. ها دمت گرم. مو ک اصلا وقت نکردوم ب کسی عیده ره تبریک بگوم یا بشنووم. ولی مادروم حدود 5 زنگ زد جواب دادوم گفتوم موخوام ناهار بخوروم. عیده رم تبربک گفتوم. ایجور.  الانم با خواهروم چت کردوم و تبریک گفتوم و دیگر هیچ  البته سره کار باحال بود همه همو میبوسیدن. کونده بازاری بود =)))  والا کیرم برات بگه که کیرتوش ک آخره آخره کار موقع بردن عاشغالا دستم ب ی کیر خری ته پلاستیک گیر کرد دوتا انگشتم ب گا رفت ولی خوبه الان. کم برید. بکیرت.  و اینکه ها برارگفده. سربازی کصوشره ولی مرد مشن برار. کص نگو مثلا مو الان روزی 14 ساعت کون مودوم ب نظرت دروم از زندگیم بهره مبروم؟ ببند دهنته :)))

03.12 کیرتو ای نظام بره که شارژره خودته ننته وردرن نتنی جیک بزنی برارگفده. کص خواره ای رژیم. ها برارگفده.

فاطمه کلا آفریده شده که من رنج ببرم از درد نرسیدن بهش. و دوست نداشته شدن و بی توجه بودنش نسبت بهم... نامردیه... چرا بعضیا ب عشقشون میرسن... چرا بعضیا عاشق همکلاسی شون میشن. چرا من انقد کصقلم. من ک میدونم همش کصشره. کیرتو این نظامو هرچی هستو.

03.18 کص خوارش. 5 درصد

11.13 الان تو حرف این کونده رو قبول داری ک بش لبخند زدی ؟! :/  مادره ای کارو گایدم ک وقتی نیستمم چارتا کونی هرگهی دلشون میخواد میخورن پش سرم -__- ولش کن. ب چپت باو.   حوصله کامنتا این کصقلا رو ندارم بیام بخونم پس خصوصی میذارمش :| موندم چرا اینجور آدما هنوزم میتونن اذیت کننده باشن برام. این حرف مردمه رو باید ی کاریش کنم اینقد برام مهم نباشه.

17.29 پوف. چقد همش باید غر بزنم. ببند دیگه کونده.

یکیم نمیاد تو زندگیمون متنوع بشیم. غر بزن باو ب کیرت. کونکشای خارکصه. کص ننت.

18.18 کص خواره همه چی.... (چشما بسته)

21.21 خونه عمه ایم. ب نظرت :))) باوی مه سری کیره :)))) کرمانجی گو کمه خارکصده :)))

ninty one

00.51 ممنونم. بله ممنونم. از باعثو بانیش متنفرم. لعنت ب تو و خاندانت. گه تو وجودت.

01.09 باشه. باشه. باشه. باشه. زندگی مارو نیگا کن. این حسو این درک هرچقدر ناقصی ک هستو. دلم میخواد. هعی. کیرر. کص سگ بگیه این زندگی رو. گه.

01.19 واقعا میگم ها. برای هیچکس اهمیتی نداری. موجودی ک ول وله... خوب درک میکنی چی میگم... ول شدیم. نگاه ب زندگی. چطور باید فرق کنه. پولو کصو کونو. همش چرته. لذتو رنجو. کصو کیرو. همش کصه. کیرتوهمه چی.

09.08 آه...

ninty

22.28 کص عمه همه

 

eighty eight

01.23 باشه.

eighty seven

03.08 مثلا من باهوشم. الان اینجا قصه همون قصه س یا قصه؟ 

ولی الاویگیلی با خودم حال میکنم خیلی جاها. 

میشه کلی بکشینم اما فاطمه واقعا مال من باشه؟ همه چیزش. توجهش. علاقه ش. فکرش. عشقش. من اصلا بشم زندگیش. نمیشه؟ حتما ی راهی هست ب خدا. جون مادرتون یکی کمک کنه

 

03.13 من جوکرو نمیشناسم ولی خب ی چیزی رو میدونم. اونایی ک از شخصیت جوکر خوششون میاد کسشرن.

eighty five

00.57 هاهاهاهاهاهاهاههههههههههههههههههههههخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخسسسسسسسسس

هرهرهرهرهرهرهرهرهرهرهلهلهرهبههللللللاههخخ

 

بنویسو بنویسو بنویسو بنویس

 

ب خودکشی فکر میکنم. کص ترین راهه برا فرار از گه پوچیه زندگیت

 

09.06 مجیدی درستش کرد. 

عرض شود ک از نگاهی همینقد ک قسمتای زنانه رو دارین نصف راهو رفتین. از نگاهیم ب کیونتون گذاشته میشه ب این خاطر :))

21.10 ب نظرم زندگی کصوکون میگاد. لاکن زیادم نباس جدیش گرف. بکیرت بنظرم.

23.50 ب رابطه با جنس مخالف بسیار نیاز دارم. حتی در حد تلفن. ی دونه محترمش اگر نصیبم بشه خداروشکرخواهم نمود. والا.

eighty four

02.37 میترسم از روزی ک برم ببینم ی خارکصه ای غیر من رفته اندرسو ثبت کرده. ولی بکیرت. فقط در همین حد. بکیرت. (ها تو فک کن هیچکی نفهمید ب خودتم فوش دادی کصقلجان)

بعد کص ب کونت بره خارکصه :))))) تصور کن اینو مادرجننده ^-^ :| 

مادرجننده :)))))))) 

عرض شود ک حاجی ب نظرم کارته بهداشتو بکنن تو کیونشون خارکصه عا. کصکش خب من هفته صب چیجوری پاشم کونکش نشانه خارکصه زاد :/ 

بعد حاجی کیرم دعنت ک یادم رف چی ب چی بود. کیونی چی میخواستم بنویسم خب :/ اه

02.53 موندم چرا هیچ خارکصه ای برام کامنت نمیده. کونتونو گایدم -__-

03.14 I swear to love its true

03.26 شارژه شارژم خارکصه ره.

تو و بقیه بلاگرا باید خیلی از من ممنون باشید که رو خیلی از پستاتون اولین حرفی ک ب ذهنم میادو کامنت نمیکنم.  مثلا اینو ک خوندم و چن تا از پستا قبلی  گفتم کص نگو بابا  بعد ولی اینارو کامنت نمیکنم هیچوقت. چون خب یارو ضد حال میخوره.  بعد من خودم کلا خیلی کص میگم بعد مثلا یکی پیدا شه زرتو زرت بگه کص نگو خب ی جوری میشم من دیگه. پس ب دیگرانم وقتی کص میگن نمیگم کص نگو.  ولی خب تو توی این یکی پست دیگه واقعا جانه ما کص نگو   اگه ریده میشه تو حالت کافیه ی پست بذاری بگی مصطفا کامنت نده. به ولای مولا الله کامنت نمیدم دیگه. بوخودا راس میگم. (کص نگو) 

09.35 دیر رفتم بهداشت جریمه شدم 50 تومن. ک چرا تو کار کردی تا الان. ی روزم حق نداری کار کنی. بعد فک کردی اینا از جیب رستوران میدن. هه. مطمئن باش از حقوق خودم کم میکنن. کونکشا.

11.20 بعد حاجی تو چرا اینقدر کونی ای؟ کیرتو چیزایی ک خجالت میکشم یا بده بنویسم. کص بی بیت.

11.44 مث سگ خوابم میاد

16.42 بالاخره مام ب این وایفای کیری شون وصل شدیم. کص ب کون اینا ب نظرم.

17.15 ی چی بگم. حاجی دارم مث خر دانلود میکنم. نمدونم کی ت میشه ولی من دست نمیکشم 

17.48 شاید باورتون نشه ولی محدودیت نداره اینترنتشون. با اجازه تون 1.2 گیگ دان زدم. 

22.59 حاجی کیریه حالم... 

eighty three

00.19 دوس دارم بدونم کی اتفاق می افته. حدس هم نمیتونم بزنم. دوس دارم از آینده بدونم. هیجان انگیز خواهد بود؟ شک دارم.

02.02 مرگ شیرین تر از این زندگی است... 

این جمله بالا واقعا بی ادبانه و بی شعورانه س. مرگ خداترینه.

11.01 کص خواره دنیا ب نظرم.

17.27 استرینگ د واترز ور هارتس لی بیر.

17.31 ترنسندینگ وید تایم.

17.58 then forgetting her facethe bewildered sleep

the shadowy voyagers lurking

چ دورانی داشتم تو گلبهار با این  د لست اور آو انسینت سانلایت.

اند فل این لاو وید دث . وید لایف ایتسلف از ان اکسکیوز

18.01 حاجی تو فکر دوس دخترم. لاکن فکر فاطمه نمیذاره. ضمن اینکه شرایطش جور نشده ک بخوام اقدامی بکنم. و اینکه اصلا کلا دوس دختر دوس پسری رو قبول ندارم :| چ کنیم حالا :| بعضی روزا ک از خواب پا نمیشم؟!  (:|) چنان دلم میخواد یکی باشه بغلش کنم ک نگو ! 

جمله بندیارو باش. آره. اینجوریه. واقعا هم لازمه. سکس رو میشه باهاش کنار اومد ک نباشه. ولی حاجی محبتو بغلو اینا رو اصلا خیلی سخته. کششرخان شوما قراره تا سالیان سال این وضعو تحمل بنومایی :/ :| 

چی بگم والا :| فاطمه رو نمیشه کاریش کرد جدی؟ عجب جریانی بودا. -__-

18.11 دیدنه دوتا دختر که ولوشل را میرنو کص کص میخندن بم پوچی میده :|||||||

تصمیم گرفدم زیره ده دیقه رو تایم نزم.

کص خواره دنیا که رله یه برار گفده ^-^ 

سیگار بکشیم ؟! -__- 

مرفین کلاد میزنم. خارکصه مینماید و من راه میرمو عرصه ای برا عرضه ندارم. کص گفتم. نمیشه هم را برم هم جلو مردم هد بزنم. یاده فوتبال میوفتم با این اصطلاح کیرکصکن.

عرض شود ک . جدی جانه ما یکی ماره ب فاطمه برسونه. جدی کونم میدم براش. شوخی سرتون نمیشه چرا. منظورم اینه که جبران میکنم ب مولاع. کص خوارتون باو. ریدین. 

باید زن بگیرم. اینجوری نمیشه خارکصه عا.

کیرم تو این دنیا. هابابا.

جونه مادرتون. ینی نمیشه خدایی. باید برم گیلان. باید ی هفته مرخصی بگیرم برم باهاش حرف بزنم. باید بشه. باید بشه.

18.29 پسرا خوشگل هم جذبم میکنن. کونی :))))

هه هه (!) کونده رو هواسم نبود. من خیلی وقته ب دختری جذب نشدم. نکنه بعده فاطمه دارم گی میشم ؟! :|||||||||| 

عرضم ب درزتون ک (😒) ب نظرم اگه ما پولدار بودیم من ب راها کصشر کشیده میشدم. منظور اینکه دخترا خارکصه تورم میکردن. هرشب رو یکیو ازین صوبتا. پسوخداروشکر ک از عولش فقیریم (!) (!) (!!!) () !

18.52 حاجی باز یادم رف

eighty two

00.45 خطوط عاخره پسته قبلو الان paste کردم. کپیه تا الان حفظ شده بود ازون ساعت. آفرین.

Heaven laid in tears گوش میدم البته بدون هندزفری. تو اتاقمم. رو تخت. فردا off ام. امروز حسن زنگ زد گفت کجایی گفتم سره کار. گفت پس هیچی برا فوتبال میخواستم بگم بیای ک نیستی. کار نداری. قربانت خدافظ. / آفرین. اینجوری باید باشه مکالمه. هدفمنده هدفمند! :))

Show me heaven show me guilt embrace the pain الی آخر... 

00.50 معمولا اگر ی جا کامنت بدمو تایید نشه یا ج داده نشه تو وب خودم، دیگه سراغشو نمیگیرم. نمیدونم چرا. انگار ک ب غرور ربط داشته باشه. یا اخبارو ی بار میگنو ازسن چرتو پرتا.

جدی فاطمه ب تخمشم نیست؟ چه بد. جدی ها... چه بد.

00.57 dusk mariner خدایی قشنگه. 

جدی نیمه گمشده و اینا واقعیه یا کسشر؟ من ک باور ندارم. 

01.03 جدی چی میشد فاطمه مال من میشد. یا حتی چی میشه فاطمه ماله من بشه. چون هنوز جفتمون زنده ایم میگم. بعد اینکه واقعا من اونقدرام کسشر نیستم ب خدا. کسشرتر از من ب دختر مورد علاقه شون رسیدن. بعد منه بیچاره چرا نباید؟ :( 

01.17 عادرسه ممرضا واقعا آفرین داره. دارم اونجوری میشم جدی... هعی... 

03.04 بعد اینی که میگن خودت باش دقیقا چیجوریه ؟ جدی دوس دارم بدونم چطور میتونم خودم باشم کونکشا. کص خواره هرکی ک ازش این جمله رو بشنوم. خودت باش ! کونکشای احمق.

03.10 آدما هیچ گهی نیستن مگر اینکه فک کنن ی گهین. ک خب در اون صورت واقعا گهن.

عرض شود ک. دارم ب نبودن فک میکنم. اگه مرگ مساوی باشه با خاموش شدن تلویزیون و نابودی کامل و عدم و همون چیزی ک تصورش نمیشه کرد، حاضرم تمومش کنم. دروغ گفتم. لااقل مشکلی باهاش ندارم. لاکن اگر مرگ پایانی باشد ک در آن شروعی نهفته باشد و بخواهد بدتر بگاید، باید بگم واقعا عاجزو درمانده ام. حالا گیریم ک بخواهد نگاید و حتی بگذارد تو بگائی. بازهم کسشرات ولاتاعلات است. این حرفا و فکرا سراسر کسشره. 

یکی از بچه ها گفت طالبی میگاییده. باز اون یک تعریف کرد یکی تو خدمت گوجه میگاییده. بچه ها اینا واقعیه ها. من خیلی میخندیدم ولی اینا واقعیه. 

بعد عرض شود ک. وقتی میگم همه چی کسشره یکیش همین نیازمون ب سکس. نیاز ب جنس مخالف یا موافق. نیاز ب ارتباط. اصلا این بودنه و نیازا و همه چی برا من غیرقابل هضمه. انگار ک این حجم از بی معنی بودنو که چی رو ک جام کردن نتونم درارم. تا دسته تومه حاجی.

عرض شود ک. جدی دوس دارم تموم بشه این وضع. اما نمیدونم. جدی دوس دارم تموم شه. 

تصور کن بهت بگن تو الان ماهی ده تومن درامد ثابت داری. چ میکنی؟ برنامه ت چیه؟ نمیدونم. حوصله ندارم بهش فکر کنم. 

دلت چی میخواد. ی دوستت دارم واقعی از طرف فاطمه. و نه از طرف هیچکس دیگه. چون تا وقتی اون تو ذهنمه هیچکس دیگه نمیتونه وارد زندگیم شه. وارد فکرم. فکرم زندگیمه. 

با واقعیت کنار نمیای چرا... جدی من دوس دارم تو آسوده بشی... 

ببین پسرجان اگر قرار بود بتونم کنار بیام اسمم مصطفی نمیشد. میشد کناربیا یا ی همچین کسشری. ابله زمان میبره. من نمیتونم. 

پسرجان ی دختر 15 ساله مجازی. رابطه ای که قطع شد و تموم شد و هرچی که شد شد. چرا نمیتونی بفهمی؟ 

کص خوار همه چی حاجی. نمیتونم بفهمم. کص خوار همه چی. 

15.23 بچه ها من خیلی تنهام ها. الان زیاد شده ب نظرم. چیکار کنم؟ برم ی وب بزنم و برا اینو اون نظر بدم ک ی رابطه ای ایجاد شه ؟! در این حد کسقل ؟! نمیکشم دیگه حاجی. این بازیا رو نمیتونم درارم... خسته م. بد هم.

15.52 آه

16.28 میگفت میخواستم بش بگم میخوای دریار کستم تیغ بزنیم.

16.30 همیشه که حمال نمیمونم. همین حمالی میتونه ی سکوی پرتاب باشه برام. ب شرطی که عاقا . ب شرطی که !

17.38 ی چیزی. امیدوارم هیچوقت. هیچی. 

درباره تموم شدن رابطه مون با فاطمه. من بد تمومش کردم و بهاشم هرچی هست بخوام نخوام خواهم پرداخت. بد شاید باید زشت نوشته میشد. بی ادبانه. یا هرچیزی. فکرشم آزارم میده.

17.48 میخوام نون بپزم منم... علی سخاوتی داره دستورپختشو میده ! :)  خدایا چرا من ی تصمیمی نمیگیرم و روش نمیمونم :/

+ حواسم نبود بچه ها. سوم اسفند تولد این وب بوده ! یک سالش شد ها ! باورتون میشه من ی وب یک ساله دارم و قرار هم نیست دیگه برم جای دیگه؟ اگر بذارن -__- 

18.02 باید نگاهمو نسبت ب زندگی اجتماعی و روابط عوض بکنم. باید کتاب بخرم. کتاب بخونم. نتیجه بگیرم. تاثیر بگیرم. بنویسم. باید رشد بکنم. اینها تاثیرات خوندن یک پست و گوش دادن یک پادکست از علی سخاوتیه. پادکست پنج از سری 822 یا ی همچین چیزی. نمیدونم این عدده چیه.

نمیفهمم ولی واقعا این نگرانی رو درباره از دست رفتن کانتکت لیست ها و این چیزها. همین نگرانم کرده. چرا ب روابط اهمیت نمیدم ب جز رابطه م با افراد معدودی. ک خب یکیش رابطه با فاطمه بود ک از دست رفت و بعدی هارو نمیدونم کدوماس. شاید ی ذره رابطه با ممرضا. فک کنم فقط فاطمه رابطه ی واقعی ای بود ک با خیلی از وجودم میخواستم. تمام وجود اصلا مگه وجود داره؟ چی میگم. قاطی کردم.

18.13 عاشقترین از مرتضی پاشایی مرحوم. این آهنگ رو از وب فائزه گرفتم. از آرشیوش. اینه که هروقت گوش بدم یادش میوفتم. اول میخندیدم با این آهنگ. الان نه. انگار برام معنی پیدا کرده. هرچقدر محدود. دلم خواست برم حرم. آقا مارو بطلب. زوده زود. آقا بطلب لطفا. 

قراره با سجاد شیشو نیم اینا دیدار کنیم (!) امروز off ام و فردا باید برم سره کار. الان بچه ها استراحتن احتمالا. فردارو سوخته نیست پس فردامعراج و بعدش جوادی. 

عجیبه. دیگه کمتر نگرانم شخصیت واقعیم مشخص بشه. زندگی شخصیمو دارم تو وبم شرح میدمو عین خیالم نیست. ب نظرم زیاد عاقلانه نیست ولی ب درک. همه چیز درباره من اینجاست. نه همه چیز. خیلی چیزا. ولی خب... واقعا درست نیست. ولی بیخیالش. هرچه باداباد. زندگی نابخردانه ای رو دارم انجام میدم. چرا حساسیت هارو درک نمیکنم خیلی جاها. 

عرض شود که. دوس دارم ب دستو پای پیرطریقی چیزی بیفتم ک بگه چه چیزی بخورم ک بشه. 

نمیشه فاطمه مال من بشه؟ نمیشه باهاش دیدار کنم. صحبت کنیم. خیلی صحبت کنیم. ازم خوشش بیاد. باهم زندگی کنیم. همو دوس داشته باشیم؟ چرا همش امید دارم بشه؟ جدی چرا؟ نمیدونم چرا اینجوریم. میترسم تا دم مرگ امیده رو داشته باشم. 

میترسم از روزی ک از اولین رابطه ش خبردار شم. یا ازون بدتر. خبردار نشم. واقعا از آینده ش هیچی متصور نیستم. 

چیزی ک تو ذهنمه اینه که ب قدر کافی باید پیشرفت مالی کنم (!) پولدار باشم. 

باید زندگی کنم. باید پیشرفت کنم. باید ی راهی باشه که رابط 

21.51 اول اینکه امید دارم. 

بعدم اینکه اعتماد ب نفسم واقعا رفته بالا

eighty one

01.33 کص خوار این مجموعه و آدماش حاجی. یک شیفت فقط میتونم. اونم شب. بقیه ش کسشره / همچنان زندگی کسشری بیش نیست. ی عده کوتوله دورم جمعن که منم همقدشونم. کص مادر اون کونی ای که این کیرو تو سفره مون گذاشت. کص عمه همه افکار الانو قبلو بعد. منفیو مثبتو همه چی. کص عمه همه 

02.22 دقت کردی الان کلا تنهام؟ مث همیشه؟ فقط مرگ میتونه حل کنه خیلی چیزارو. برا خودم نمیگم ها. کلی...

02.30 خستم حاجی. واللهی خستم. جونه مادرت دقت کن. خیلی وخته چیزی برا گفتن نیس. فقط تایپ کردنه حاجی. ب امید ابنکه ادامه پیدا کنیم. حاجی چقدر ظالمانه... مگه نه حاجی. خوابم میاد شدید حاجی... فاطمه چی.

11.44 رئیست. پول تعیین میکنه کی پست بذاریو کی بنویسی

11.48 savior اندی بلک و دوستان

11.54 😂😂😂 خارتو گایدوم 😂 سپهر خلسه جومونگ 😃😃😃

این دومی ام یکی از صادق با اپیکور باند کمبود. جفتشو علی اس معرفی کرد. تو فازه رپ نیستم دیگه حاجی. 

12.02 ب نظرم هادی پاکزاد واقعا میتونست بیشتر و بهتر باشه.

12.10 ببین. انقدری احمق باش که اونجوری ک دوس داری زندگی کنی نه درستو غلط. تهش اینجوری راضی تری. شایدم کص میگم.

17.05 با دختری ک صداش خوب نیس نباید ازدواج کرد. وقتی صدات میکنه ب گا میری باو.

17.13 حاجی خوابم میاد شدید. منتاها باز ب جا میرالیم. امرو دوازدعو بیس رسیدم. بذا یکمم ساعتا جبران شه بکیرت. ولی حاجی خوابم میاد مث سگ.

17.26 حاجی این خیلی خوبه. نازه بچه گربه هه. فقط میترسم هیلتر شم. جونه مادرتون هیلتر نکنید... حتما ی پیشی برا خانومم میخرم. اگه دلش خواست البته :| جانم... چ نازه :)

 شانس شما عاپ نمیشه :) ^-^

17.46 فاطمه. 

ی روز میاد ک نه من هستم نه توعه خواننده. شاید باورت نشه ولی ی روز میاد که حتی اثری هم از ما نیست! شاید این وب باشه شاید وب شما باشه شاید خیلی چیزای دیگه ابدی بشه. واقعا نمیدونم. ولی ی چیزی ک هست اینه که همه چیز نابودشونده س... و این رو همه مون میفهمیم و میدونیم.

eighty

01.19 جالب بود. بارسلونا 6-1 زد و 4-0 بازی رفت رو جبران کرد و صعود کرد. حال هواداران پاریسی عجیبه الان. درک کردنی نیست. مگه نه.

10.49 چه همه چیز جالب ک نوشته نمیشن. سره کار یا پیش میاد یا تعریف میشه. ولی خب در حدی نیس ک بخوام زیاد مانور بدم. در همین حد ک جالب چیزایین. در کل خوبه آدم زودتر از جمع جداشه و در خودش فرو بره.

ب این فک کن ک مث پیامبر بعده جدا شدن از مردم و در خلوتت بری جایی ک تنها باشی و اونجا باهات از چیزای خیلی با ارزش حرف بزنن. نه این زندگی کسشر.

18.14 ریورز بیتوین آس. جادوی عبارات.

18.35 هیودهو چل رفتم استر. طبق قانون دوساعتی میتونم نوزدعو چل برم لاکن نوزده میرم. چون مهمونه حاجی. پینجا نفر عروسیه. 

مریج دارد میگاد. موزیکو میگم.

سرده. جلو اسکیت نشستم. لیو می هیر... اینم از جمله عاخره هیکه.

غم خاصی دارم. شاید فاطمه اگه بود این غمه نبود. 

هوی لایز ذا کرون

18.49 بمرضا سربازه عمام زمان. 

وقته استراحتمه داداش. اومدم یکم دراکونیان بنماید باز برگردم سره کار.  امشب پینجا نفر رزروی داریم. عقده نمیدونم یا چیز دیگه.  قضیه پاریسن ژرمن بارسلوناعم کون پارگی عجیبی بود حاجی 4-0 رو اونجودی 6-1 بزنه صعود کنه! در نوع خودش گاییدنی بود واس خودش.  پارکه ملتم دیگه. ملت کسقل را میرن منم را میرم. با این تفاوت ک اندرس داره تو گوش من میخونه و بقیه معلوم نیست کی. همین دیگه. کص ب کیرت. یاعلی.

seventy nine

01.48 حاجی خیلی حوصله میخواد کسشرا بدیهی رو نوشتن. فک کن بنویسی از بیشعوری های ملت. یا کصشر بودنامون. یا هرچی. خیلی کیریه. حتی همین نوشته بدیهی کسشرمنم حتی. درک کنش هستی دیگه. حاجی این غزیه که مینویسم اختراع خودمه خیلیم خوبه کص خواره اونی ک باهاش حال نمیکنه. خیلی هم باحالو کلاسیکه. خب. حاجی فک کن . هیچی. 

بعد اینکه خارکصه ره چیکا کنیم زندگیرو. ی شیفتش کنم شب هف برم تا یک. این بهتره. کیرتوش. برم کلاس زبانو کیربره تو زندگیم کلا. بکیرت. 

02.21 خوشگلیو همه چی تونو بکنید تو کیونتون. ارزشی نداره برام. شما باید بفهم باشید. بفهمید چه کصی میگم. و بهش بپردازید. کصقله راهکارپرداز نباشید. بفهمه همدردم نمیخوام. تایید کنیدو انتخاب خودتونو بگیر. نگید چیکار کن یا نکن. خیلی حرفه درکه این. ساده هم هست. اگه بتونیم حواسمونو جم کنیم. من خودم خیلی از دستم در میره.

02.40 ریورز بیتوین آس گوش دادن برا امثاله من فقد لذت از موسیقیه. مفهوم درک نمیکنیم.

10.56 کصو کیونتو یکی میکنه نایتویش

11.05 اجرت باخوده عاقام کری تیلر. 

11.08 ستاره صبح کنسرته اسلیپنات نصیبت کنه خاری. منظور همون خارکسده س.

23.39 حاجی باز ب جا میرالی نشستم بره شام. حوصله کاره ره ندروم برارگفده. ب شکل کیری ای بیکاریه حاجی.

seventy eight

03.24 پسرم. جدی راضی ای بیارمت؟ دوس نداری پدرت تا وقتی خودش با دنیا حال نکرده تو رو نیاره؟ بهتر نی؟ حال کردن پیشکش رفیقم. بفهمه چی ب چیه تو این دنیا کافیه. 

تنها چیزی ک تا الان فهمیدم اینه که همه میمیرن و معنا رو درک نکردم. در واقع اینه که زندگی بی معنیه برام. پسرم انتظار داری پدرت تو این وضع تو رو بیاره؟ ی جور میگم انگار زن دارم. 

ی تصمیم خونوکی ک گرفتم اینه که ب خودم زیاد فوش ندمو کوچیک نکنمو فیلان بیسار. که چی بشه. حقارتو اینارو ازش گذشتیم حاجی  بیخیالش.

10.47 فردا تولده آیسانه. امروز تولد عروسمون. عمرشون پربرکت.عزتمند. رضایتبخش.

21.34 حاجی ما زنده ایم فقد. جدی ها. ی سوالی بود فاطمه میپرسید. شایدم یکی دیگه بود نمدونم. میگفت راستی تو زنده ای یا زندگی میکنی. هارررر... 

21.46 میرعالی رف ب دادن منو گذاش جا خودش دمه در ! 😊 دارم یخ میزنم 😊 نه حاجی فقد ران چپم. خارکصه رو نمدونم از کجا میاد این باده کیری 😕 در ک ایوره. ایورم ک زیر زیمینه. نکنه میپیچه ؟! :| نمدنم ب ولای مولا الله. سمت چپم ی بخاریه حاجی. سخ نگیر. میخوام عکس بذارم. کاش اینکاگنیتو داشتم لانگ شات دور تا دوری میگرفتم. کص گفتم. پارانویا بود اسم اون نوع عکس؟ جیدی چی بود؟ :|

22.00 بیا حاجی. پانوراما :| 

 

 

seventy seven

01.42 روزا معمولی ایه. خوبه حتی. هیچ فازی نیس. کاره وو کار.

02.46 حاجی گاهی واقعا ب گه خوردن میوفتم ک چرا وب این دخترای کصصصقلو میخونم. ینی کسشر مینویسن فقط. کسشر. حاجی طرف یک هفته پست نذاشته بعد اومده جریان قیچی کردن موهای کیری شو نوشته حالت ب گه کشیده میشه. بعد ازین لبخندا کیری ام میذاره لا حرفاش. کیرم تو اون پستت مادرخنده. 

الان مثلا نوشته عا من خیلی خوبه. کیونی 😒    خارخارهارهارخ  😑😂

12.39 زشت ترینه کارها بود ک زرتو زرت بیاد وب شخصیمو پیدا کنه بخونه. ولی من برام مهم نیست. اصلا بیا خنجر بکن تو قلبم :| ولی مال من باش 😕 

14.06 چقد کششر مینویسم. حاجی میلیون ها دختر وجود داره تو این دنیا ک بتونی ماله تو باشن. اصلا این دنیا چیه حاجی... برم روسیه؟ ولی دخترا روسی مث دخترا ما ک نیستن... ولی من ک از اکثریت دخترا اینجا خوشم نمیاد. الکی حالا. در کل دختر مخترو بیخیال حاجی... ب فکر ی موفقیتی چیزی باش. ی ارزش. ولی اول باید یکی باشه حاجی. قبول کن.

18.25 حاجی مه اینو فهمیدم ی دنیاس ک ی رو همه پس میدن. 

ی چی دیگه رم فهمیدم ک ی عده مادرخنده دوره عم جم شدیم فک کردیم این شد زندگی. راضیو ناراضی شدیم. کص خوارش حاجی. من عصن این زندگی برام خعلی کصه. کصشره. پولم نداریم. کیونم نداریم. پولو میتونم بدس بیارم. با صرف عمرم. اما معنارو چی حاجی. معنا چی...

seventy six

01.01 چطور میشه ی جوری بشه که ب رابطه با فاطمه برگردیم بدون اینکه هیچ رنجی نبریم؟

17.29 کفشا جوادی خریدم. خارکصه چ کفشیه حاجی 

seventy five

02.13 دارم فایل اول گیم آوو برا معراج کم حجم میکنم ک بنده خدا حداقل 5 قسمت از فصل یک بتونه ببینه! :| چقد من کسقلم حاجی. فک کن یارو کسشره ها ولی خب من از این کار راضی ام. اون سریال ببینه حال کنه منم خوشحال خواهم بود. کسشر. شاید اصلا بدش بیاد. بکیرم.

02.21 فاطمه از زباله ریختن عادما و سطح شعورشون نوشته. تا نصفه بیشترش خوندم و بعد بیخیالش. صفحه رو بستم.

مامان انگشت شصتمو خمیر گرفت. میگه چرکشو خشک میکنه. عفونتشو میگیره. دورشم باند پیچید. 

کامنت نسیمو بالاخره ج دادم. کامنت داده بود امشب ک حس میکنم کامنتام نرسیده ! خیلی دیرکردم دیگه. راس میگه. خب خوش ب حالش ک ی پسر خوب ک بهش میخوره رو داره. آره بابا... خوش ب حالشون. ایشالا همینجوری بمونن. ولی در کل رغبتی ندارن از رابطه شون چیز دیگه ای بشنوم. ولی خب ب رسم ادب سوال کردم ازش. اینکه عن نباشم. 

قضیه دلارام این بود ک خیلی بچه بود. به خودش نگفتم ولی مثلا فک کن ی دختری برداره تو تلفنی حرف زدن با ی پسر بگه شما پسرا خیلی بچه این. بعد پسره خیلی منطقی برخورد کنه و اینا و دختره بازم رو حرفش بمونه. اصلا گیریم راس بگی حاجی. فک کن یکم چه قشنگی ای داره ک ب یکی بگی تو بچه ای. ؟ این هیچی. قضیه عکس دادن. فک کن من بهش میگم عکس آپ کنی. میگه اوهوکی! بیا برو کیونتو بده باو :/ مادرنزایده یکی بخواد با من اینقد کیری رفتار کنه. انگار ک مثلا کی باشه. بیا برو تو کیونم باو. 

عرض شود ک. ی خانوم خوش سیمایی اومده رستوران پشت خط. راستشو بخوای چهره ش واقعا خوبه. با اینکه دقیق نشدم ولی میگم خوبه. قدشم بلنده در حد خودمو ی ذره کمتر مثلا. بعد این تیپشو ولی نه زیاد. چیز خاصی نداره تیپش. یا لااقل من ندیدم. یا لباساش خوبه. 

بعد ولی از بین اینا حالا از همه جذاب تر برا من کیه؟ خانم گاف. آخ آخ. چقد ریلکس و عالیه این خانم گاف. اصلا لذت میبرم از این آروم بودنش. اینا همگی حدود بیستودو تا بیستو هفتو راحت دارنا. ولی درکل ببین. این خانم گاف نه قد داره نه قیافه خاصی. تازه صورتشم کلی جای جوش داره. لاغرمردنیه. صفات ثانویه جنسی هم ک کلا نزدیک ب صفر :)) ولی حاجی خنده هاشو دوس دارم :)) دوس دارم این همش خوشحال بشه بخنده :)) هرکی دیگه باشه میگه کسقلی ولی من خیلی خوشم میاد ازش. اصلا انگار نه انگار دختره. و در کنارش مث خواهرم میبینمش. کیف میکنم عصن از در کنار ازینجور شخصیتا بودن. بهت حس بدی نمیده هیچوقت. خیلی خوبه حاجی :) هی یاده خنده هاش میوفتم :)))) 

ولی حاجی این پیام حرومزاده شانس و احتمال موفقیتش از من خیلی بیشتره. چت میزنه ولی اشتبا میکنی. طرف واقعا تیزه. کونده اون میفهمه مث بقیه فقط ی ذره از لحاظ جسمی و دیگرچیزها کم داره. ولی خب پسرجان تو دقت کن، خودت از همه کسقل تر و کمدارتری. دختره ی صحنه نشونم داد کصقلم. اونجا ک کصشرا رو از رو تروری آورد کنار دستم گذاشت. ولی زیاد بکیرم نبود. چون میدونم توانایی های مغز هرکس متفاوته -_- 

تنها چیزی ک برام باور شده اینه که کص عمه همه. همه چی بکیرت. چون همه چی کسشرتمامه.

13.37 به به :) ممنون از توضیحات جالب و جامعت ؛) باحال بود :))  والا نمیدونم برا تولدش چی بگیری خوبه. اگه اهل کتابه کتاب بگیر دیگه. بهتر از کتاب ک نداریم چیزی. چند تا بگیر حتی  من برا تولد فاطمه ی کتاب و ی خودکار قشنگ خریدم فرستادم. اونم کتاب و ادکلن ازین اسپورت کوچیکا. این روزا دارم ادکلنه رو میزنم. 26 فروردین تولدشه. ولی خب دیگه هیچ ارتباطی نخواهیم داشت. اینطوری بهتره برای هردومون.   حالا اگر چیزی ب ذهنم اومد بهت میگم.   امروز مرخصی گرفتم. کفش طبی خریدم ک پاهام اذیت نباشه سره کار. سرپاییم همش. فردا باز روز از نو روزی از نو. راستش نمیدونم با پولام چیکار کنم وقتی حقوق گرفتم -__- فک کنم بهتره فعلا جمع کنم. کار خاصی نکنم.  

21.34 کفش خریدن مام کسشری بود برا خودش. سه تا پیرنو ی شیلوار خریدم.

22.37 حاژی خزو بیغیال گوژتو بجزبژ. ماعو غانو دگدرو ایهمه دلبری غانو دگد دو مد بما زرویز میده ی ژرو دگدرو اینهمه مژدری. هرکی ب شما دخیل بسته شفا گرف من مری زتمو تو عاخره دکتری.

22.52 از تنهایی فرار میکنم. تنهایی و بیکاری باعث میشه یاد فاطمه بیفتم. امروز ک مر خسی ام اینجوری تره انگار. 

همش تو این فکرم ک چ راهی وجود داره ک فاطمه مال من بشه. ک لااقل برم از نزدیک ببینمش و ازم خوشش نیادو ازش خوشم نیاد. ک واقعنی نشه. نه اینجوری. اینجوری بد بود. 

ولی باید بیخیال شم. این غمه همراهم خواهد بود همیشه. اینکه فاطمه رو ندارم. 

seventy four

1.10 باز بنویسم کیرتوهمه چی ک چی... ها بابا... بکیرت. خدا نگاییدم.

1.16 حاجی آدما چ راحت. حاجی شصت پای چپم گاییده شده... حاجی چطور میتونم خوشحال باشم؟ من خوشحال نیستم. من تو کارم خوب نیستم. تو روابطم خوب نیستم. 

ی چیزی حاجی. حوصله ندارم پیاما زیپورو بخونم ج بدم. خوندم ی دور سریع همش کسشر بود. باید فسفر بسوزونم تا ج بدم. مادرشو گایدم. من حوصله رابطه اضافی ندارم. ولی وقتی نیاز پیدا کنم باز بگام. اینه دیگه. کیرتوش.

اصلا حوصله گه بودنمو ندارم. حوصله کسشر بودنم. حاجی آدما واسه تو اینجا نیستن. تو برا کسی اینجایی؟ فک نکنم. عادما برا تو نیستن. برا خودشونن. ک ب توعن ی چیزی میماسه. من از قوانین این دنیا خوشم نمیاد. همش کسشریه. ولی پسرجان اگه الان دلارام عین آدم باهات بود این کصارو نمیگفتی. راس میگی. دنیا ی کسشریه ک باید ادامه داد. کیرتوش.

1.33 سصفرسه. لقش. خاتیرادیر. آبیسم. مدکانورس. سونامب. هول لایف. حساموس. اگه وب دیگه ای هم بود ک مهم بود باید یادم میومد.  

هعی... حاجی زندگیارو نیگا... همش کسشر و گذرا. خیلی کسشره. ولی حاجی بیگ بنگ ارزش ی بار دیدنو داره خدایی. حداقل ی بار. گیم آو هم. بکیرت... دنیا بکیرت.

10.27 ی چیزی رم بلد باشید. دوره آزمایشی تونو بپرسید چند روزه. فک کن طرف یک ماهه اینجاس بهش میگن تو هنوز آزمایشی ای :| کص خاره اینا باو.

10.55 پام عفونت کرده. میشلم. موندم امروز چطوری کار کنم. همینجوری دیفالت داره کف پام درد میونه. کفشام خیلی مزخرفه. دقیقا 2 سال داره میشه این خارکصه عا هرروز پامه. (مبالغه)

15.45 کص خوارش.

17.39 سرده خارکصه

02.10 کص خوارش. امروز دوازدهمه. ریدم تو این زندگیو هرچی هست. نفهمیدیم. نمیفهمیم.

02.24 زندگی خیلی قشنگه. تا وقتی ب ک چی نرسیدی

هیچکی نیس بفهمه منو. واقعا باید چی بشه. باید چ کرد. خسته م.

16.59 گفت من عادمی نیستم تهدیدم کنی. گفتم ب کیرم. البته تهدید نبود. 

ب کیرم جدی. خدافظی کن. من حوصله بچه داری ندارم. جدی میگم. ازش عکس خواستم گفت راهی نیست. میگم عاپ کن میگه اوهوکی ! کیربخور باو. انگار عکسشو میخوام بکنم تو کونم. بیا برو تو کیونم باو. کیرتو رابطه عو همه چی. اونی ک ناز نکنه و بفهمه و پا بده یا نیست یا جندس. ولی کسشره. هستن. اینکه بفهمه ی عکس کیری نیست ک بخاطرش بخوام التماس کنم.

حوصله بچه مچه ندارم واقعا. ب کیرت حاجی. کسشره این دنیاعو آدماشووهمه چیش. کیرتوهمش حاجی. فک کردی باید چجوری باشه. فک کردی همه انقد آدمن؟ نمیگم فاطمه کامل بود. نه نبود. ولی ی چیزایی خیلی عادیه. نباید سرش بحث باشه. 

دزدای حرومزاده دنه هامو ورداشتن :/ :))

17.26 خب. کیرتو همه چی. همونجا ک بکیرمو نوشتم شماره شو اساشو پاک کردم. اینجوری شد ک اگر اونم پاک کرده باشه تمومه. الانم میرم شماره شو از تو وبم پاک میکنم. ب کیرم جدی. حوصله کونکشارو ندارم. بکیرم ک ناز میکنی یا شاخی یا خوشگلی یا پولداری یا هرچی  برو بکیر باو. از من ب شما نصیحت  وقتی ی پسری ازتون چیزی میخواد دو حالته. یا بهش میدین یا نمیدین. هرچی. حتی کون. (کص گفتم :))) ) مثلا همین عکس. اگر ی ذره ناز کردی بعد دادی اون پسر خوشش میاد ازتون اما نه اگر کص گفتی و اینا و ندادی و پسره موند، اون پسر دیگه پسری شبیه من نیست. اون یکی دیگه س. شاید بهتر هم باشه. ک صددرصد. اما اون من نیست. اگر شخصیت من برات جذابه اون حرکت باعث جدایی مون میشه. چون هیچ معنی ای نداره ب خاطر ی دونه عکس دادن کسی بخواد کصلیسی تونو بکنه. در کل کسشر نباشید. 

فک کن گفتم عاپ کن. گفت اوهوکی ! ینی ک پسرجان تو کصقلی ک تا الانشم با یکی مث من حرف زدی. با این ادب و با این طرز فکر کسشر. ینی زودتر خدافظی کن برو.

seventy one

01.06 نیم ساعت با دلارام تلفنی حرف زدم. کاش این مشکل حرف زدنم قبل از تموم شدن رابطه م با فاطمه حل شده بود. فاطمه...

استرس نمیگم ندارم. کم شده... 

حضرت فرمودند کص خواره دنیااا...

17.02 چطوری کونده؟ داری گایده میشی اونجا یا نه   دیرو برا اولین بار با ی دختر نیم ساعت تلفنی حرفیدم. کیرتوش. من میتونم :| مادرشو گایدم. کونکش متالهده برا همین حرف داشتیم بزنیم.   یکی با اسم رضا برام کامنت داده یاده تو انداختتم. قیف بگیر حاجی. رستوران خارکصه عا نمیذارن چیزی بخورم از مونده غذاها... ولی کم کم ایشالا... از کون میگامشون. بندازنمم بیرون ب کیرم نی. ینی چی ما گشنه بمونیم. خارکصه عا.

seventy

01.26 والا. چ شب ی جوری ای بود... واقعا ها... 😕 

1.45 کص خاره دنیااا... (با لحن برادران)

2.29 ازین ب بعد "کص خواره دنیااا..." رو فقط با لحن اون مینویسم.

18.06 میریم ک داشته باشیم. بقیه شو بیخیال

sixty nine

01.54 خارشو گایدم. وخ نمیکنم کششر بنویسم. مادرجنده رو امروزم تا یکو بیست بودم. چ کونی ازینا پاره کنم با اضاف کاریام. مادرشونو میگام. این برج یکو سیصد روشاخشه ایشالا. کص عمه شدن اگه ندن. مادرشونو میگام.

 

17.18 کص خاره دنیا... برادران با لحن بسیار باحالی گفتش. کص خوارش ک نمتونم اسم کامل بنویسم. این باید جفت اسمو فامیل بیاد.

عرض شود ک چ روز خوبی. بح بح. ی ساعت دیر رسیدم سره کار. بکیرت. چون حال داد اشکال نداره :)) 

17.44 امروز بچه ها درباره اعمال جنسی ای ک داشتن و یا خبر داشتن صحبت کردن. گفتم اعمال چون مادره اینارو گایدوم! این چیزایی ک گفتن اصلا رابطه نمیشه بهش گفت. فقط عمله. پسر. گوسفند. سگ. خر. مرغ. مادره اینارو گایدم. پسره میگه مرغ گاییدم 😂😂😂 مرغه مرده این گایدتش! خوارشونو. ی درصد فک کن راست بگه. میفهمی چه کسشرایی بودن اینا؟! 

اینا اینجوری بودن ک اینقد زود زنشون دادن دیگه. 

بحث از اینجا شروع شد ک بالادستی درباره تلاش و موفقیت صوبت کرد. وقتی رفت یکی از بچه ها ب اون یکی گفت تلاش کن... ! بعد خودش گفت ی زمانی ک تو حموم خیلی تلاش میکردیم 😂😂😂 مادرجنده خیلی خوب بود این :)))

17.49  کص خواره ای نایتویشو گایدم. کونکشا این گوست لاو ایکور چقد خوبه خب. گاییدین؟! :/ خدایی ایول. مادرتونو گایدم. 

 18.04 من اعتماد ب نفسمو بدس بیارم ینی کص خوار همه رو میگام 

استلار تامبز دارد مینماید.

ب اسمال میگم بریم معجون بزنیم؟ خارکصه میگه بریم. ولی داداش نریم چون بخوری نمیتونی بری خونه :)))) میگه انقد میخمدی :)))) 

میگه تو کم بخور :)))) کونده وسوسه شدم. من همینجوریش کسقلم زرزر میخندم. فک کن معجون بزنم چی میشه. مادرشو گایدم.عمرا.سگ ترسم.

18.17 کیرتوش. حاجی حوصله ندارم تمرکز کنم کامنتا وب اونورو ج بدم. دونفر منتظرن. یکم صبر کنن. ی عمر ما صبر کردیم چی شد؟ هیچی. 

عرض شود که کاش ازینجا اخراج نشم. کیرتوش. ظرف شوری نمیرم. کیریه. جونه تو میرم فردا اینگیلیسی میزنم نتونن بیرونم کنن :| کونکشا موهامو بزنم صورتو صاف کنم کیریه که راس میشه :)))))))

18.19 ی حسی میگه شاید فاطمه سالها بعد ماله من شه. جدی میگم. (دروغ گفتم)

18.22 باید بتونم جلو خودمو بگیرمو چیزی از جایی شنیدم ب کسی نگم. تو کار ب اسم خایمال شناخته میشی. ولی تو قصدت اینه ک ی حرفی زده باشی ولی اشتباهه. پس لاله لال. کص بگی بهتر از اینه. جدی میگم.

18.26 در جریانید چرا انقد تو کیونم عروسیه که از ساندویچی زدم بیرون رفتم کسچرخو عاهنگ تا الان؟ دیشب بعده شب ها عین عادم خوابیدم. 3 تا 10.30 چه خوابی بود خارکصه... دمش گرم... اینه که مث کیره خر شقو راستم. اوهوم.

sixty seven

03.03 امروز 11.15 تا 1.40 سره کار بودم. وسطش 2 ساعت استراحت بود ک ی جوری گذشت ک اصلا نمیشد اسمشو گذشت 2 ساعت. واقعا انگار خیلی کمتر بود. مثلا 1 ساعت بود. ک من تو پارک کسچرخ زدمو آهنگ گوش دادمو نت اومدمو دراز کشیدم. بیخی

عرض کنم ک اسم گیلان میاد، آدم چشم سبز میبینم، کاپل هارو میبینم که خوشحالنو باهمن و غیره، ی جوری میشم... ی مکث ناامیدانه ای و فکر کردن ب اینکه . نمیدونم. فکری نمیکنم. با حسرت اسمش ب ذهنم میاد. 

دنیا اون چیزی نیست ک ما انتظار داریم. 

شنیدن ضعف هام از زبون دیگران فقط تنها حسی ک بهم میده اینه که آره راست میگی من اینجوری ام ک تو میگی و هیچوقت قرار نیست مثل خیلیایی ک برعکس اینن بشم. ناراحت نمیشم چون من اون استانداردهایی ک باید رو ندارم. 

اعتماد ب نفس. 

فک کردم اگر استعفا بدم فکر میکنن سنگینی کار برام مساله بوده. فک کن من برام مهمه ک دیگران چی فکر میکنن. بد نوشتم. 

ی پسره هست همسن من. نهایتا بتونه 4 ماه ازم بزرگتر باشه. اما من کجا و اون کجا. نه که من ارزشم ازش کمتر باشه . صرفا خیلی از مهارتهام ازش کمتره و خیلی از نمیدونم. تجربه بالایی داره توی اون سن. چهره بسیار بزرگتری از سنش داره. مهارت های مدیریت، معاشرت. اعتماد ب نفس داره. آدم خوبیه (!) فک کن باید حتما بد باشه ک اینجوری باشه. 

شاید بهتر باشه امثال من همین بیان تو وبلاگشون خدارو مذمت کنن ب خاطر خیلی چیزایی ک فکر میکنن ندارن و واقعا ندارن و غیره. 

من دارم فکرهایی ب ذهنم میرسه ولی نوشتنشون الان حالش نیست. چون خسته کننده و شاید بیفایده س. 

حال من کجا و چجوری خوب میشه؟ ک احساسات بد نداشته باشم. ک بیخیال شم. 

باید سعی کنم مثل بقیه شم؟ من اینجوری رشد نکردم. نه نکردم. و اونها هم چیز.

دوس دارم تموم بشه افکاری و احساساتی و اتفاقاتی ک رنج میده ذهنمو

میگفت اتفاق معنا نداره بعضی جاها. احتمالی بودن و اتفاقی بودن هم. منظور من از اتفاقات چیزی بود که در زندگی انجام میشه. تک تک ثانیه هایی ک ی جوری میگذره. اون چطور گذشتنه رو اسمشو گذاشتم اتفاق. پیشامد یا رویداد. روی داد خوبه اما بازم اتفاقی بودنه توش هست. 

اوکی ایناف. 

درمان کن این روح بی قرار را

05.54 یکی از چیزایی ک ب پسرم خواهم گفتینه. پسرم یادت نگه دار ک اگر خدا خواسته کسی رو بگاد، دلیلی نداره ما بخوایم از این امر جلو گیری کنیم. اون اگر بتونه جلو این نامردیا وایسه، میتونه و میکنه. اگرم نتونه خدا ب خواستش میرسه. منو تو این وسط جاکشیم؟ یا رابین هود؟ 

داشتم ب توانایی های کاریم فکر میکردم و این متم اومد ذهنم. دیگه تو خود بخوان حدیث مفصل زبن مجمل. یاعلی

06.12 آدمی ک بتونه خوب صحبت کنه برد کرده تا حد بسیار زیادی. ما لال هایی ک زبان اشاره هم بلد نیستیم، محکوم ب خیلی چیزاییم. 

طرف مقابل هم احساس ناراحت بودن خواهد داشت. این چرا انقدر ساکته. چرا هرچی میگیم هیچ مخالفتی نمیکنه. و شروع میکنن ب ساختن خیلی چیزها در ذهنشون. ذهن نیازمندشون. ذهن نیازمندمون. 

آدمی ک . 

میرسم فردا برم حموم؟ ایشالا

12.36 امروز 10.15 پا شدم بازم مامان بیدارم کرد. رفتم حموم و با تاکسی اومدم. 5 تومن دادم کرایه. -__- الانم دسشویی ام چون خیلی گیر میدن گوشی دستت باشه ... -__- وقتی بیکاری باید برا خودت کار جور کنی. یا متشخص وایسی سر جات و یا گشت بزنی. در کل گوشی نباید دستت باشه. و من قبول دارم این مسئله رو. جدی قبول دارم. آفرین.

sixty six

07.09 اون روزی ک من ارزشو درک کنم و با همه چی کنار بیام اگر بیاد. 

دیروز 11 ساعت سره پا بودم. قیافه ش آسونه. برات ک پیش بیاد میفهمی. 

صبحش 5 ساعت از 5 تا 10 خوابیده بودم. 

دیروزش 3 ساعت از 7 تا 10 خوابیده بودم

الان از دیروز نخوابیدم و شاید ی ربع نیم ساعت دیگه بخوابم

اگر ی ربع نیم ساعت دیگه بخوابم میشه 3 ساعت. اگر بتونم 10 پاشم ک برم که 10.50 اونجا باشم چون پنج شنبه س. 

پشت ساق پاهام درد میکنه خصوصا چپ. ولی کم. کمرم مطمئنم امروز صاف تر میشه. و کم خوابی نمیدونم ممکنه چه اثراتی داشته باشه. ضعف بدن و بیحالی. از دست دادن قدرت تمرکز و توجه. فراموشی. و چیزهای حدسی دیگر. 

نوشتم تو دفترم ک از خوابیدن بدم میاد. خوابیدنی ک بخوابیو فرداش بیدارشی و تکرار شی. 

ولی زندگی همینه. 

من ب راحتی میتونم بگم از فردا نمیام و بخوابم مث سه ماه گذشته توی خونه. 

این دنیا رحمی نمیکنه بهت. هیچ رحمی درکار نیست. هیج کمکی درکار نیست. 

خوش ب حال این پسره علی. میگه کص خوار همه اینارو میگام ی روز. خوش ب حالت ک این هدفو داری. 

بسه. 

07.20 همش واسه من تجربه کردنه. مگر اینکه بتونم تصمیم بگیرم پیشرفت کنم. بخوام عوض شم. ی کمکی هم بیاد. 

17.43 نو لونلیر استار رو ب کردن ده تا حوری هم نمیفروشم

sixty five

00.09 وب جستوجو رفتم. فاطمه واسش کامنت داده بود. حالم خوب نبود ناخوبتر شد. 

امروز همش دلتنگ. همش. دارم روزای بدی رو میگذرونم. بیشتر نمیگم. فقط اینکه حالم خرابه. خراب. 

از فردا متنفرم. دلم میخواد نباشم. حوصله ی چیز جدید. ی چالش جدیدو ندارم. ریدم توش. بدنم ضعف داره. کمرم و ران هام. ران چپ. 

حالمم ک ولم نمیکنه. دارم رنج میبرم. همش رنج میبرم. تنهایی میکشم. هیچ توجه خوبی دریافت نمیکنم. همه چی افتضاحه. نمیدونم کی خوب میشه همه چی. نمیشه. شایدم بشه. 

همه چی داغونه. بسه. هرچقدرم بنویسم حالم خرابه همچنان. درست نمیشه. ولش کن.

04.44 شرم باد واقعا ! هارررر

من یکی از هفت میلیاردم. من یکی از هفت میلیاردم. 

من نیاز دارم یک نفر از لحاظ روحی و روانی منو آماده کنه. الان خیلی خالی ام. 

خوش ب حال هیچکس نیست تو این دنیا. چرا هست. خداوکیلی هست. ولی خوش ب حال ما نیست. لااقل من. من نیست. امنیت. جای خواب. غذا برا خوردن. پوشاک. وسایل صوتی تصویری. اینترنت. و دیگر هیچ. الکی میگم. حتما باز میشه داشته هارو نوشت و خیلیم زیادن آما. آما کندن. کندنی در کار نیست. درگیر چرت و پرتیم. من از خودم و از زندگیم حالم ب هم میخوره. این چیه واقعا. چرت محضه. چیکار میشه کرد؟ ب والله نمیدونم باید چ خاکی بر سرم کنم. چ گهی بخورم. نمیتونم. واقعا نمیتونم. هیچی نمونده برام. هیچ کمکی هم دریافت نمیکنم. من از لحاظ روحی و فکری باید بهم کمک بشه. واقعا بیمار شدم. رفتارهای بیمارگونه و گه رو توی خودم ب وضوح میبینم. ب خیلی چیزا شک میکنم. خیلی توی روابطم کسشرم و غیره.

برای خواب خیلی مشکل دارم. ذهنم بهم اجازه نمیده درست بخوابم. و بی برنامه بودن زندگی جمعی خانوادگی. از اول خانواده بسیار گهی داشتیم. نظم و انضباط. مسئولیت پذیری. کار کردن. تقسیم وظایف و اینجور چیزای لازمه زندگی خانوادگی ابدا تو خانواده ما دیده نشد. همش دعوا. همش کسشر. همش فقر... ای بابا... من گناهم چیه این وسط جدا؟ 

گناهم اینه که عرضه تموم کردن این کسشری ک معلوم نیست چرا داره هرروز تکرار میشه رو ندارم.

میگی تغییر کن. خب. اولین تغییر اینه که سوالهایی همچون "که چی بشه" رو از ذهنم خارج کنم و جایگزینی پیدا کنم. یک انگیزه پیدا کنم. اما چه انگیزه ای؟ داریم ب کجا میریم... چقدر چرته همه چیز این سردرگمی. گه توش. بسه.

11.34 الان 4 دقیقه س ک من باس رستوران باشم. لاکن تو اتوبوسم و احتمالا تا 20 دقیقه دیگه میرسم. چرا ؟

19.08 از 12 بگیر تا 17.45 الانم ک از 19. چه بچه هایی حضوردارن ! :| راضی ام.

sixty four

03.53 شیزوئید. اندرش اسم پروفایلش شیزوئیدمن هست. فک میکنم منم مقادیر زیادی شیزوئیدم. ولی واقعا نیستم. من اگر ارتباطات کمی دارم یک دلیل اصلیش اینه که چیزی برای عرضه ندارم. و موقعیتش جور نشده. اگر با جنس مخالف رابطه ای ندارم دلیلش اینه که هیچ فضای مختلطی دوروبرم نبوده و قبلش هم که مذهبی بودم و اصلا کلا با ارتباط کلا مخالف بودم. و یک دلیل اینکه اینقدر منزوی ام (زیاده خدایی) اینه که از خودم و شخصیتم و وجودم راضی نبودم... و پول. من لباس درست حسابی ای ک بهم اعتماد ب نفس بده کم داشتم همیشه. هیچوقت از لحاظ لباس داشتن تکمیل نبوده... و تیپ و چهره که ب همون راضی نبودت از خود مربوطه. لاغریم و ضعف بیناییم اعتماد ب نفسمو خیلی کاهش میداده همیشه و برای اون خیلی اهل عرض اندام نبودم (!) شرایط خانوادگی و کلا همه چی باعث شدن... و چند وقتی هم هست ک پوچی و گنگی باعث شدن نتونم با جامعه باشم. درواقع از نزدیک شدن ب آدمها تصویر لذت بخشی تو ذهنم ندارم. اینکه من نسبت ب چیزهای مختلف حساسم هم باعث شده اینجوری بشم. مثلا ی رفیق داشتم حمید. حمید از رفیقای دبیرستان بود و با شخصیتشم حال میکردم اما مثلا من جلو اون احساس چرت بودن و خنگ بودن و بدردنخور بودن بهم دست میداد. اون اواخر بیشتر بود. البته کسقل بازی هم بود خیلی از کارام و حرفام ها. ک اونم نشات گرفته از کارکرد های ذهنم و خیلی چیزای دیگه بود دیگه (کیرتوش) ولی خب من از رفتارایی ک منو کوچیک میکرد ناراحت میشدم. ی بار سجادو ورداشتم رفتیم با اون پی اس بزنیم. تو راه خیلی کسشر میگفتم و ادای آدم باحالا رو درمیاوردم ک خب رفتار درستی بود چون دو نفر ک همو نمیشناسنو با خودت همراه کردی باید کص بگی یکم و حرف بزنی. اون زمان مذهبی بودم ولی... این خیلی تاثیر داشت. خلاصه جلو سجاد ی چیزی گفتم این منوکیر کرد. و نامردیش اینجا بود ک سجاد هم بعدش ب اون کیرشدنه اشاره کرد. سجادم همین بود قضیه م باهاش اونم بهم احساس کوچیک بودن و حقارت و مسخره و خنگ بودن میداد و هنوزم تو دیدار های خیلی دیر ب دیری ک دلیلش هم فقط و فقط فوتبال یا پی اس هست بازم این اخلاقشو داره. و من سعی میکنم با این آدمها خیلی کم ارتباط داشته باشم. چون مشکل ندارم ک بخوام خودمو در معرضاون احساسات قرار بدم. 

ولی ببین تو وقتی ضعف های بدی داری و آدمها متوجه اون میشن سخته که دووم بیاری. با ی ذره کوچولو تحقیر یا توهین یا اشاره ناخواسته حتی، تو ب هم میریزی. چون تو حساسی. 

آدمها توانایی های تو رو ب روت نمیارن و ب رخت نمیکشن که از بودن باهاشون لذت ببری (خودمم همینم. مگه من از آدمها چقدر تعریف کردم و احساس خوب بهشون دادم...) 

اینه که تو سختت میشه بخوای ارتباط برقرار کنی با آدمای بیشتر. ولی خب اون یکی سجاد، یا سعید حتی. آدمهایی نیستن ک بخوان خرابت کنن برای همین همچنان باهاشون رابطه دارم. برامم مهم نیست ک چطوری ان چون من از اونا وضع فنا تری دارم... ولی مثلا بهزاد. خیلی وقته باهاش دیگه صاف نشده بینمون. از اولشم رفتارایی دیدم ک خوشم نیومد. و برامم مهم نیست چون آرامش بیشتری دارم بدون رفاقت با آدمها. دلتنگی ای اگر باشه تنهاییه. خوشحالی ای اگر هست تنهاییه. ولی ببین این واقعا اگر درست بود تو حس نمیکردی غلطه. قبول کن. 

راستش ی چیزای دیگه ای هم تو ذهنم بود ک دلم میخواست بنویسم ولی الان پریدن. نمیدونم چیا بود..  :( در کل اینکه ناراحتم از اینکه اینقدر با هیچکی ارتباط ندارم و اینقدر همه چی بی معنی و نامردانه س.. سلامتی فاطمه 🍺 سلامتی دختری ک اوضاع اونجوری ک قشنگ بود پیش نرفت بینمون.. سلامتی دقایق و ساعتهای خوبی ک باهاش داشتم. میدونی همین الان این رو نوشتن برام راحت شد. من اصلا دلم نمیخواد اونو سرزنش کنم و تقصیر اون بندازم. ولی (میگن این ولی ک میاد همه حرفای قبل رو شما نادیده بگیرید! :/) ولی رو زود اومدم. خواستم بگم اگر هم اینا تقصیر انداختن و اینهاست، بذارید پای بچه بودن و کلا شخصیت من ک مسئولیت پذیر نیست و فلان. متوجهید؟ ولی هیچوقت نشد ک من حس کنم اون برام اونقدری ک انتظار دارم اهمیت قائله. دلش برام تنگ میشه. من آدم مهمی ام براش. من باید حتما باشم تو زندگیش. نمیخواد منو از دست بده. / ببین خیلی از اینهارو بهم گفته ها ولی انقدر رسمی بوده ک من حس کردم بدردنمیخورم. حس کردم ارزش ندارم. حتی حس کردم ی آدم مورد استفاده ام... که اگر باشم خوبه و باهام حرف میزنه و از احوالم آگاه میشه و این براش حس خوبی داره و میتونه ی حرفایی بزنه بهم. مثلا ی چیزی تعریف کنه و یا هرچیزی شبیه به اینها. حتی نمیتونم دردودل رو در این صف بیارم. چون هیچوقت حس نکردم برای همدردی کردنم باهام دردودل کرده باشه. صرفا برای اینکه بدونم گفته. اونم نه هرچیزی رو. اون چیزای عادی رو. اون شب آخر چیزی رو گفت ک ب هیچکس نگفته بود. میدونم این نشون دهنده اعتماد بسیار زیادش بهم بود. و چقدر اون شب من ب هم ریختم... راستش خوب ب خاطر ندارم که ب چ چیزهایی فکر میکردم ک دوچندان میشد ناراحتیم... ی سری پیام داد که فقط ی بار خوندم و بعد پاک کردم. ناراحت کننده بود بعضیاش. دلم نمیخواد فکر کنم درباره چی ها بود. من انقدر همه چیز درباره خودم رو چرت میدیدم که هر چیزی میگفت ناراحت نمیشدم چون لایق شنیدن اون حرف میدونستم خودمو. و چون دوسش داشتم اصلا برام مهم نبود و ب این فکر میکردم ک رفتارم ناراحتش کرده و حق داره حرفای دلشو بزنه. ی اصرار اشتباهی وجود داشت برای من ک رابطه رو باید بتونم ادامه بدم. باید بتونم خودمو کنترل کنم. ولی نمیتونستم. اون جور رابطه برای من نشدنی بود. و از طرفی اون خیلی راحت برخورد میکرد. جوری که انگار مهم هستم براش ولی نه اونقدری که مسئله ای باشم ک فکرشو درگیر کنه. انگار ک ی چیز کوچیک باشی ک میشه بهت نگاه کرد و توجه کرد و میشه طرف دیگه ای رو نگاه کرد و بهت فکر نکرد. این حسی ک براش اهمیت داری و نداری. این حسی ک در حد  ی دوست دوساله ارزش داری ونه بیشتر. من با این حقیقت نتونستم و نمیتونم کنار بیام. حتی شک دارم حقیقت باشه. که لعنت ب این قسمت افکارم. از این قسمت متنفرم که فکر کنم طرف ارزش بیشتری برات قائله ولی بیان نمیکنه. نه. واقعیت همونی بود ک گفت و تموم شد. و در رده افکار مزخرف این یکی که فقط ب کنجکاوی باشی. که اینی ک منو دوست داره منو کنجکاو کرده. کنجکاوم که درباره من چه فکری میکنه. چی مینویسه. وضعیت خودش چطوره.

ی کامنتی هم صحه گذاشت بر این قضیه. اینکه وبتو میخوندم چون ب پست علی سخاوتی مراجعه شود و بعدش چون آدمها دنبال خودشو میگردن. تا حالا ب کسی گفتی ک دیشب ی خوابی دیدم و گفته باشه خیر باشه. بعد گفتی اتفاقا تو هم توش بودی ! قشنگ تو چهره شون میشه کنجکاوی و طلبه بودنو دید که عه؟ من بودم؟! کجا بودیم؟ چیکار میکردم؟ چی تنم بود!؟ :))) اینه دیگه. آدما خودشون ک میان وسط کنجکاو میشن. خب.

اینم اذیتم میکرد. خیلی. خیلی. خیلی. و اینکه دوسش داشته باش ولی هیچی نگو. بدونه دوستش داری ولی رابطه عادی باشه. نمیشه خب نامردا... من نمیتونم. چقدر نامردی بود... خیلی نامردی بود... خیلی نامردی بود... دلم میخواد ی روز اون حس شب آخر منو تجربه کنه تا درکم کنه. ولی این بده که تو برای کسی که دوسش داری این رو بخوای. منم یکی ام عین بقیه. نامرد. ب خاطر اینکه ب من فکر کنه و بگه ای... پس فلانی اون شب این حسارو داشت که اونقدر ب هم ریخته بود... ولی فکر نکنم درک کنه. 

من دارم همش بهانه جور میکنم که خودمو تبرئه کنم. که خودمو آدم خوبه و مظلو داستان نشون بدم. که اونو دیو دوسر. میگم اون خوب بود و هست. دوسش دارم و خواهم داشت. اگر اشتباهی کرده ، حتی اگر خودش قبول نداره، میگم ناراحت نیستم. حتی اگر ب هیچ جاییش نیست ک من ناراحت باشم یا نه بازم میگم من باید اینو بنویسم چون حرف زدن تو وبلاگ شخصیم حق منه ولی ب هر چی اون فکر کنه و بگه یا نگه احترام میذارم چون نه تنها اشتباهات اون بلکه اشتباهات همه انسانها تقصیر خودشون نیست. ماها آفریده شدیم همراه با اشتباه. حتی میگم دونستن اینکه ما توانایی اصلاح خودمون رو داریم هم برام توجیه کننده نیست و بهش ایمان ندارم. و اینا از فکر کردن بیهوده و زیاد درباره جبر نشات میگیره. 

اینه که من مسئولیت هیچ چیزی رو گردن نمیگیرم. من مسئولیت اینکه در خیلی چیزا افتضاحم رو گردن نمیگیرم. کسی هم نمیتونه مجبورم کنه. شاید بتونه بفهمونه ولی کسی تا الان نتونسته بفهمونه. همه منفعلانه پاسخ میدن. منم دلم نمیخواد زندگی آرومشونو که پراز بیچارگی های دیگه س رو با ی چیز پوچه گهه دیگه بیشتر ب گند بکشم. بسه.

کمرم درد میکنه. نیاز دارم فاطمه بهم بگه ببخشید ک اینو میگم ولی ببین مصطفی تو هر گندی که هستی یا فکر میکنی که هستی، من دوستت دارم. باهم همه چیزو تغییر میدیم. باهم حالمون خوب خواهد بود. باهم زندگی میکنیم. با هم تا آخرش ادامه میدیم. هرجور که بوده و هرجور که هست و هرجور که خواهد بود برای من فرقی نداره. در همه حال میخوام کنار هم باشیم. تا همیشه باید باهم باشیم.

این یکی خیلی برام حس خوبی داشت. تا الان به این عبارات نزسیده بودم. اینکه انتظارم ازش دقیقا چی هست. اینکه میخوام بهم چی بگه. 

این که مشخصه که ایناها کلا حرف اضافه س ولی خب. میدونید من دنبال این بودم ک دختر مورد علاقه م همه جوره بگه باهامه. در هر شرایطی. در "هر" شرایطی با منه. در هر شرایطی همه زندگیش منه. خب این دیوانگیه که تو اینو بخوای. اونم از کی؟ از ی دوست مجازی. اونم تو شرایطی که واقعا معلوم نیست هیچی. واقعا انتظار زیادیه. و نداشتم این انتظاره رو خدایی. ولی الان ک بهش فکر میکنم ته تهش این رو میخواستم. خب. واقعا خوب شد ک اینهارو نوشتم. واقعا عالی شد. 

الان احساس بدی نسبت ب خودم ندارم. حس میکنم هیچ رنجی رو تحمل نمیکنم جز اینکه فردا پیرهن سفید ندارم بپوشم و باید 11.30 اونجا باشم و الان بیدارم و سخت خواهد شد اینجوری. 

و ی استرس کوچیکی هم دارم که اگر گند بزنم و احساسای گه بیاد سمتم چی. که واقعا میگم بکیرم چون من چیزی برا ازدست دادن ندارم و خودم انتظارم از خودم ب شدت پایینه و پذیرفتم ک ریدم. فقط خداروشکر ک این جبره اومد وسط وگرنه معلوم نبود تاکی قرار بود از ضعف ها و نقص ها رنج ببرم. 

همیشه از بچگی اشتباهای کوچیک و مختلفی ک میکردم هرچند وقت میومد تو ذهنم و بدنم ب رعشه می افتاد ! اوایل دست خودم بود رعشه هه. برا اینکه ازون حالت خارج شم ی رعشه ب بدنم مینداختم و واقعا هم اثرگذار بود. اما بعد انگار شد عادت و خود ب خود میومد رعشه هه. 

یکی از چیزایی که خیلی رعشه مینداخت ب بدنم یادآوری ی خاطره نحس. جزو نحس ترین چیزایی ک برام اتفاق افتاد و دلم میخواست هیچ وقت یادش نیفتم انقدر ک حالم گه میشد با یاداوریش. 

اول دبیرستان ی معلمی ی زنگ اومد ادبیات درس بده بهمون. درباره آرایه "تلمیح" میگفت. 

منم که خیلی استاد بودم برا خودم، اون رو با "تملیح" اشتبا گرفتم. هنوزم نمیدونم اصلا همچین کلمه ای وجود داره یا نه. 

درست یادم نیست ولی مثلا گفت تلمیح معنیش چیه و میخواست خودش بگه که من با صدایی که همه میتونستن بشنون گفتم "نمک پاشی" هیچ عکس العملی از هیچکس وجود نداشت. نه معلمه نه بچه ها. چون هیچکس نفهمید که من فکر کردم تلمیح از ریشه "ملح" گرفته شده ! و ملح هم که یعنی نمک، پس تلمیح یعنی نمک پاشی !!! 

من اینو خیلی جدی گفتم و فکر میکردم خیلی باحالم که اینو ریشه یابی کردم و معنی شو فهمیدم، بعد ک بهش فکر کردم دیدم چه اشتباه بزرگی رخ داده ! و هروقت یاد این میفتادم تا همین چند وقت پیش، رعشه ب بدنم میفتاد. 

بدترین قسمتش این بود که معلمه ی نگاهی بهم کرد و شاید ی ته لبخند هم داشت  ک مشخص نمیشد تو چهره ش ولی من حسش میکردم و بعد ادامه داد حرفشو. 

من حس خیلی مزخرفی داشتم. خیلی بد بود. 

مثالای دیگه هم هست که از ذهنم ممنون میشم حالاحالاها نیارنشون وسط میدون. (کم آوردم تو اصطلاح نوشتن، این کسشرو نوشتم)

چی شد ک اینارو گفتم!؟ :| حالا ولش کن.

نمیدونم دنبال چی میگردم واقعا. ی چیزی گم شده س این وسط... 

شمایی که از زنجانه آی پی ت. اذیت نکن و بیا یکم حرف بزنیم. جدا من از التماس درخواست بدم میاد. خاکی باش. 

اینی که مال زنجانه کامنت داده برام با اسم "م" بعد منم ک کامنت تایید نمیکنم، منتظرم ببینم اون گوشه بالا سمت چپ توضیحات وبو میخونه و با عادرس کامنت میذاره یا نه. 

من سرم بره کامنت تایید نمیکنم. این اواخر آیسان ب همه ی تصوراتم خط بطلان کشید از شخصیت نفوذناپذیرش. کامنت تایید میکرد. براش کامنت دادم که شما ک کشتی آیسان مارو با این کامنت تایید کردن. اتفاقا خوبه و فلان. و ج داد ک اتفاقا این آخرین کامنتیه که تایید میکنم و راستش فکر میکنم آخریش نبود و بازم کامنتای یکی ب نام سحر اگه اشتبا نکنم و چن تا آدم دیگه رو تایید کرد. خیلی حس چرتی بود دیدن اون صحنه. تو خدای وب نویسیت رو ببینی جلو چشات داره سنت شکنی میکنه. من هیچوقت نشنیدم ک بگه تا ابد تایید میکنم ولی میدونی من تصوراتم خیلی چیز دیگه ای بود ازش... من کیف میکردم با همچین شخصیتی حرف بزنم... میدونی اون اواخر باید میفهمیدم ک نفهمیدم. اونا همه ش نشونه بود. ک آخر وب نویسی شه. که داره هر کاری میکنه و براش مهم نی. چون میدونه قراره جم کنه بره... 

ولی راستشو بخواید خیلی احتمال کمی میدم جای دیگه بنویسه. ولی ی بارم اینجا نوشتم ک بهران زده رو ساخته بود از نو واسمشو گذاشته بود عاشقانه (!) و تا رفتم و دوباره برگشتم، دیدم پاک کرده. شایدم آی پی منه منحوسو دیده نحسیم گرفته قضیه رو و زده ب گا داده وبو. نمیدونم حاجی. ب هر حال اونم خیلی غد بود و احترام و توجهی ک لایقش بودم رو بهم نمیداد. ولش کن باو. چشام درد میکنه. قبلش سرم درد میکرد.. پوف.

05.46 نمیدونم چی نمیذاره دست بکشم و بگیرم بخوابم. نمیدونم.

06.00 اگه فاطمه بعدها باهام ارتباط برقرار کرد (تحلیل این حرفمو بیخیال میشم و ب خودم رحم میکنم) که امیدوارم هرچه زودتر اتفاق بیفته (بازم بیخیال) ازش میخوام تلفنی حرف بزنیم. و بهش میگم من واقعا ضعیفم تو تلفنی حرف زدن ولی میخوام اینو. دلم میخواد تجربه ش کنم. 

ب دلارام کامنت دادم دیروز. امشب اومد ی ج داد و بعد هم گفت ک نتش تموم شده و اگر نخرید ک شب خوش (!) نمدونم دوباره میخواد کی بیاد ولی ب اونهم میگم ک بیا تلفنی حرف بزنیم. چون من خجالتی ام و حرف زدن بلد نیستم بیا ب من کمک کن و اینکارو بکنیم. ک میگه نه. چون عنه.

و آوین هم گزینه مناسبیه برا این. خیلی احتمال بیشتری میدم ک آوین قبول کنه. دیگه ترسی از تلفنی حرف زدن یا خراب شدن ندارم. ک صدام بلرزه و کلماتو قورت بدم یا دهنم خشک شه و فلان. کلا تمرکز هم نمیتونم بکنم که از کجا ب کجا قراره برسم تو حرفام و نسبت ب حرفای طرف چه واکنشایی نشون بدم در لحظه. خیلی کسشرم بابا. ولی باهاش کنار اومدم ! :)) عجیب نیست خدایی؟! :))) ^-^ :))

06.12 خب آلارمارم ک گذاشتم. الان چی ب چیه ک ی چیزی انگار نمیذاره برم بخوابم.

06.16 دارم ب این فکر میکنم ک روزی میاد ک ماه ها بلکه سالها ازین قضیه گذشته و من هنوز ب این امیدم ک فاطمه ی روز میاد. ای بیچاره... ناامید خواهی شد. ناامیدتر... آی... آی... فاطمه...

06.21 من اگر ی روز روانشناس شدم بیمارم ک رو تخت آرام گرفت، با صدای آرامش بخشم حرف های آرامش بخش میزنم. توی سکوتی ک توی مطب هست این کارو انجام میدم و حتی امیدوارم اونقدر شهامت داشته باشم که بعد از حرفهای آرامش بخشم در خالی ک مراجع چشماشو بسته ازش بپرسم اجازه میده صورتش پیشانیش و حتی لبش رو ببوسم که احساس آرامش بیشتری کنه یا خیر (!!!!) خدارو شکر قرار نیست ب این زودی ها همچین مطبی و همچین سمتی داشته باشم! تااون روز حتما بیشتر ب این خیرخواهی های افراطی فکر خواهم کرد ! :))) هیچکس باورش نمیشه من بی منظور میخوام این کارو انجام بدم. حتی خیلیا از اینکه همجنسشون ببوستشون بدشون میاد! اکثر و شاید حتی همه خانم ها هم ک کلا بد برداشت میکنن و اجازه ک نمیدن هیچ شاید فوشتم بدن.  بعد گذشته از اینها اگر خودمم ندانسته منظور داشته باشم چی؟ اگر خوشم اومد چی؟! اگر از اون حد بیشتر شد چی؟؟؟ 

خب اینا نشانه هاییست از اینکه من وقت خوابم گذشته و چت تر شدم :) مسخره :)

10.53 کمر و رانم درد میکنه. نمیرم امروز. زنگ میزنم. مهم نیست چی پیش بیاد. حالم خوب نی.

11.32 ب مناسبت قضیه وبلاگی ای ک پیش اومده لازم دونستم بنویسم که

کسی که کامنتاش بسته س نباید ب خودش اجازه بده برا دیگران کامنت بذاره. 

فکر میکنم خیلی عادیه این مسئله و رعایتش از اوجب واجباته. 

زنگ زدم ب حسابداری گفت باشه ولی ی ساعت دیگه زنگ بزن خودت ب مدیر سالن بگو. خودت بگی بهتره. قشنگ گفت اینو. خوشم اومد.

منتظر دلارامم. خیلی تنهام لامصب... بیچاره رو ریدم تو حالش باز میترسه اونجوری بشه. ولی رفتارشو دوس ندارم. با آدم راحت نیس. مخفی کاری میکنه. مجازی جای این کسشر بودناس آخه؟ نیاز دارم حرف بزنم با یکی.

12.03 اون رو چت روم با اسم دختر رفته بودم. چقد کسخل زیاده تو این مملکت. اون دوس دختری ک توی چت روم باهات آشنا بشی واقعا جزو کسشرتریناس. نمیگم هرکی میره چت روم کسشره ها. ولی خب ببین تو همین وبلاگ ها هم آدم کسشر خیلیه. حالا چ برسه ب چت روم ک واقعا آدم باید کسشر باشه که بره اونجا و پا بده. کلی دخترام اسم و سنشونو میزنن. در کل حس خوبی ندارم ب چت روم ها. خیلی گهه.

16.24 حاجی خوابم میاد ولی نمیخوابم. ب شدت تنهام. هر کسشری بیاد الان باهاش کنار میام.

sixty three

01.37 ب نظرم نوشتن از خودم و احساساتم و افکارم بدترین نوع وب نوشتنه. چون نه کسی ب تخمشه نه قراره چیزی درست شه یا چیزی بشه در کل. فقط فک زدنه.

ریشامو زدم. بلندی ای داشت ک میشد جهت داد. ریش ک اسمشو نمیذارن. پشم خر.

چی بنویسم دیگه. ولش کن باو.

03.36 ب لطف یزدانو بچه ها امشب بعد از مدت های مدید رفتم چت روم !!! کارم تمومه. میدونم

04.50 میدونم. مقادیری تیون گریجوی شدم. وای... چرا باید درباره خودم اینجوری فک کنم.

16.53 میخوام از نت و وبلاگ دست بکشم.

19.16 سلامتی ممرضا 🍷 سلامتی همه رفقای وبلاگی. از اول تا آخر 🍻

سلامتی راننده اتوبوس خطی ک همیشه دیر میاد.

سلامتی اندرش هیکه لیسا یوهان جیک (؟!) و بقیه اعضای قبلی و فعلی گروه و حتی بعدی

sixty two

03.52 کی میتونه اینو بفهمه که چقدر سخته همیشه از کلمات نشون دهنده ی تردید و حواس جمعی استفاده کنی. کی اهمیت میده ک من چطور نوشتم. چپو راست نوشتم یا غلت و غولوت.

همه آدما ی لحظاتی ی فکرایی ب ذهنشون میرسه که فقط ی لبخند محوی رو صورتشون میاد. پوچی باشه یا چرتی. درد باشه یاغم. اونو همه تجربه میکنن. 

میگن بی سابقه س اینهمه برف توی مشهد توی این چند سال گذشته. من یادمه ی سالی انقدر برف اومده بود که 3 روز هم مدرسه پشت سر هم تعطیل بود. یادم نیس مال چن سالگیه.

علاقه هه هست همچنان. ولی ی چیزی رو هم بگم. این زندگیه رو میبینی؟ نمیدونم. 

غربیا خیلی پوچش کردن. ولی خب خوب کاری کردن.

فکر میکنی ب طور میانگین، از بین کسایی ک توی دنیا سکس میکنن، چند درصد فقط با ی نفر و چند درصد با بیش از ی نفر سکس میکنن؟ چرا باید این برا من پوچی آور باشه؟ که من آدمی باشم ک فکر کنه فقط میشه ی نفر رو واقعا دوس داشت و فقط میشه با ی نفر همخواب شد. اینا از کجا اومد. اینا باید پوچی آور باشه یا نه؟ 

ی سوالی هم برام وجود داره. میتونم کسی رو پیدا کنم که برام فیلم بازی نکنه؟ و بهم دروغ نگه؟ برای فاطمه نگران میشم. ک اگه همچین آدمی گیرش نیاد من حس خوبی نخواهم داشت. تو چیکاره شی ک بخوای ب این چیزا فکر کنی. 

انگار ب ی رفیق نیاز دارم ولی ندارم. میدونی جالبه برام. جالبه که آدم تغییر میکنه. هر جوری هم ک باشه. 

اینی که آی پی ش مال زنجانه فکرمو مشغول کرده یکم. فک نکنم آیسان باشی. اگه آیسان نیستی دوس دارم خودتو معرفی کنی. نترس مو دیگه او اوس موسای سابق نیستوم. جدی تو کی هستی که همینجوری آدرسو میزنی میای وب من؟ کامنت بده. اگه ندی ناراحت نمیشم ولی بده. 

ارتباط با آدمایی ک خاکی نیستن اذیتم میکنه. خاکی از نظر من اینه که شما هر گهی ک هستید یادتون باشه که برا خودتون هستید. وقتی با یکی ارتباط میگیرید باید بدونید طرف یک انسان هست که دقیقا با شما ارزشش مساویه. هر جور دوس دارید با خودتون رفتار بشه باهاش رفتار کنید. از معدود وقتاییه که دارم نصیحت میکنم و مشکلی ندارم باهاش. نگار نمونه ی آدم خاکی بود. اون ولی خیلی از من رله تر بود و ی جورایی از حدش رد شده بود ب نظر من. ولی میدونی با یک چیزش خیلی بیشتر از همه چیزش کیف کردم. اینکه صادقانه حرف میزد. شایدم اینطور نبوده ولی من اینطور حس کردم. مثلا آخرین حرفایی ک زدیم خیلی صاف و پوست کنده و صادقانه بود و عالی ب دلم نشست. 

دلم نمیخواد بگم خیلی تنهام و فلان. چون جدا شکایتی ندارم. چون مجازی چیه که کله پاچه ش چی باشه. واقعی هم ک خیلی وقته مالیده. 

هنوز نرفتم سره کار دارم نقشه شو میکشم که با اولین حقوقم چیکار کنم ! ی صحنه جدی به خریدن گیتار الکتریک و کلاس رفتنش فکر کردم. من واقعا لیاقت امتحان کردنشو دارم. درسته صدام بالا نمیاد و اصلا گیتار زدن ربطی ب خوندن نداره که. دارم چی میگم. در کل دوست دارم حداقل آهنگای قشنگی ک دوس دارمو بتونم خوب اجرا کنم. ب اجرا کردن نگاتیو وان ک فکر میکنم دلم قیلی بیلی میره :)))) کاش بشه ... بعد ضبط کنم اجرامو بذارم اینجا ! برای مخاطبای هزار هزاریم !!! :) 

ولی حاجی ی چیزی ک هست اینه که واقعا هم توقعی ندارم ک کسی بیاد اینجا سیریشم بشه ک بعد اونوخ بتونم باهاش دوس بشم. بابا من خیلی عونوقم... من کسقلم. هنوز بعضی موقعا ب اون شب (صبح) فکر میکنم ک ریدم تو همه چی... خیلی حس بدی بود. ولی علاقه هه کمرنگ شده ها... بدم کمرنگ شده... عکساشو نگاه نمیکنم. همه عکساشو تو ی زیپ کردم ولی نگاه نمیکنم. میدونی... اولین عکسی ک واسم فرستاد رو نمیتونم نگاه کنم اصلا... دلم میگیره. 

مجازی حاجی؟! عشق مجازی؟! با چنتا عکسو چن وقت چت کردن؟! 

هنوز باورم نمیشه دیگه امیدی نداشته باشم. باورم نمیشه واقعا تموم شده باشه. شاید تا با کسی نباشه باورم نشه. میدونی از ناامیدی روزی ک وبش سر جاش نباشه واهمه دارم. خیلی میترسم از ی روزی ب بعد نتونم از احوالاتش خبردار بشم. تو چی میفهمی احمق.

چن وقته از خدا خبری نیست. اون نفرته نیست. آرومم. میدونی چرا نیست؟ چون مشغولم و رنج کمه و حتی نیست. وقتی رنج باشه اونم میاد وسط فکرش. 

جدی جدی جدی با تمام وجود امیدوارم ی جوری بشه ی روزی با فاطمه . نمیدونم. رودررو صحبت کنیم؟ ازدواج کنیم؟ عاشق هم باشیم؟ هرچی پیش میرم بی معنی تر میشه این جمله ها. یادتون باشه همه چیز تا وقتی خوبه که عشق نیاد. علاقه که میاد فاتحه همه چی خونده میشه. حرف زدن باهاش رو برا همین از دست دادم. رفیق بودیم. صمیمی بودیم. نه در ظاهر ولی من عمیقا احساس نزدیکی میکردم بهش. بارها خوابشو دیدم. خوابمو دید. این بود واقعا... داریم از دوتا مجازی حرف میزنیم. نه از آدمایی ک تو واقعیت رابطه ای داشتن. حرف زدن بود. چرا دیگه الان اون احساس حقارت شدیدی ک باهام بود دیگه نیست؟ همه اون حسها و همه و همه فقط اومده بودن ک رابطه رو خراب کننو برن؟ ولی واقعیت اینه که من نمیتونستم و نخواهم تونست. این واقعیته. این علاقه هه نمیتونه ابراز نشه. نمیتونه سرکوب بشه. یا باید فراموش بشه یا ابراز بشه. باور کن سخته. من نمیتونستم با کسی ک دوس دارم حرف بزنم و بهش ابراز علاقه نکنم. مرگ بود. ب همه ی چیزای ارزشمندی ک وجود داره قسم میخورم خیلی سخت بود. این ی ور قضیه بود. ی ورش این بود ک این علاقه هه ی طرفه بود و سرانجامی نداشت. تو اینارو در کنار هم بذار، واقعا نمیشه. بخدا من اصلا نمیخواستم اذیتش کنم ولی نمیتونستم آروم بگیرم. خوب شد ک تموم شد. تا آخرشم من از خودم ناراحت میمونم ک بد تموم شد و اذیتش کردم ولی. اصلا همینش خوبه که مخاطب اهمیتی نداشته باشه. ک مخاطب حتی ندونه قضیه چطور بوده ک بخواد قضاوتش اهمیتی داشته باشه. تو ذهنش ی چیزی میاد بالاخره. بگذریم. 

چرا نوشتن برای انسان حس خوبی داره؟ تخلیه؟ ثبت؟ خاطره؟ 

من هنوز ناراحتم ک فاطمه رو ندارم. ک فاطمه رو ندارم بهش پیام بدم. 

من ناراحتم از خیلی چیزا. از چیزی ک بودم و هستم و خواهم بود. چرا هیچوقت راضی نمیشم... باورت بشه یا نشه مهم نیست دیگه. این دنیا و اتفاقاش آدما رو عوض میکنه. 

آرومم. این علاقه خاموش شده برام آرامش بیشتری آورده انگار. میدونی آدمی ک مسئولیتی نداشته باشه هرچقدرم قابل سرزنش (-_-) باشه ولی همین ک مسئولیتی و استرسی نداره آرامش داره تا حدی. حالا گیرندید همین لحظه آرومم. چش ندارید همینو ببینید.

وقتی آرسنال 5 تا از بایرن خورد حس خاصی نداشتم راستش. ناراحت بودم ولی کم... 

ولی تو ب این فکر کن ک این فوتبال "هر" اتفاقی توش ممکنه. میدونم. میدونم. احتمال صعود آرسنال و بارسلونا الان چیزی نزدیک به صفره. ولی واقعا همیشه امید هست. اینو تو هم قبول داری. همه قبول دارن. بارسا هم 4 تا از پی اس جی خورده. منتاها دقت کن که الان اگر آرسنال 4 تا بزنه میره بالا، لاکن بارسا 4 تا بزنه تازه مساوی میشن. همه میدونستن خب. ولی اینم گفتم در نظر داشته باشید -__- 

در کل باید بگم هیچی مث "هر چیزی عشقت کشید نوشتن" ب من حال نمیده ! ^-^ :| :) 

با :) هم ب لطف فاطمه آشتی کردم. واقعا تلقین بود... لعنت ب باعثو بانییش :| (آوینو رفیقاشو نمیگم. اونی که تو ذهن اینا همچین شبهه ای انداختو میگم) حالا کی بود؟! :)

06.15 اگه زنده باشم احتمالا این تابستون ک بیاد کونه فوتبالو پاره میکنم. جونه مادرت ی کاری کن ب روزا اوجم برگردم. ک چی بشه جدا. ای تو ک چی بشه.

06.17 هیچکی نفهمید آدمی با سطح اعتماد ب نفس من وقتی میگه فوتبالم خوب بوده یعنی چی. وقتی این آدم میگه فوتبالش خوب بوده ینی واقعا خوب بوده کونیا. من فقط دچار جبرهای مختلف بودم وگرنه خدارو چ دیدی شاید الان ب جا سروش رفیعی پشت مهاجم پرسپولیس بودم.  ... :| جدی اینقدم دیگه گو نخور رفیق :| :)))))

ولی وقتی بهش فکر میکنم واقعا میشده... شایدو اما و گارو کاشتن چیز درنیومد گفتن ادامه حرفتو بگو. شاید اگر مث امثال حاج صفی از کودکی تحت تعلیم قرار میگرفتم با استعدادی ک من در تقلید داشتم و با حرف گوش کن بودنم، مطمئنا ی پخی میشدم. ولش کن باو. 

یادمه اون روزایی ک تنهایی تمرین میکردم... خوب یادمه... چقدر خوب بود اون روزا... چقدر خوب بود روزایی ک فوتبال بازی کردن خیلی لذتبخش بود. 

حاجی ی چیزی رو آخرین دفعه دقت کردم. هر تیمی من توش بودم میباخت!

تیریون لنیستر اینا چرت شدن دیگه. از قسمتی ک تیریون باباشو کشت و فرار کرد بقیه ش کسل کننده س ولی خب میبینم دیگه... -__- وسطاشم ی فصلو ندارم دان هم نمیکنم.

07.03 بعضی وقتا هم پیش میاد ک پست بذاری بعد بری وبای دیگه یکم تو حال و هوای دیگران بچرخی ببینی چه جالبه که تو اینجوری ای و اونا ی جور دیگه. دخترای نوجوون بلاگفا رو تسخیر کردن. البته بغیر از تبلیغاتیا رو میگم. بقیه شم ک کلا ی سری کپی پیسته که اصلا فرقی نمیکنه دختر باشه یا پسر یا زنو مرد. کلا باید شاشید تو همچو وبلاگی. 

مریج آو آتاریس رو ب والله کی میتونه بگه قشنگ نیست؟ سلیقه داشته باشی نمیتونی بگی خوب نیست. والله نمتونی. از بین کارای دراکونیان واقعا سخته بخوام کار بدردنخور معرفی کنم. ولی خب بذار اونی ک متر گرفتتم رو ببینم کودومه. والا ازین بیستا آهنگی ک الان دارم از دراکونیان (لو رفت چقدر کم عمقم (!) تو این گروه) اگر بخوام یکی رو پاک کنم باید بگم رچد تایدو پاک میکنم -__- ولی بعضی وقتا اون خیلی هم خوبه ولی خب هنوز ک منو نگرفته اونجوری. نمیدونم کی میخواد بگیره یا اصلا نگیره کلا. نمیدونم. جدی من چرا آهنگای بیشتری ازشون دان نمیکنم !؟ انگار قراره سالها این بندو گوش بدم و تموم هم نشه :| 

ولی ی چیزی بگم برید فر بخورید. حاجی 3 تا بند داشته باشی بسته. دراکونیانو اسلیپناتو نایتویش :)) الان ب این فک کردم ک آیسان با اونهمه آهنگی ک گوش کرده اینارو بخونه با خودش چی میگه :)) راستش ب نظرم اون اصلا درک نمیکنه اینجور حرفایی ک من میزنمو :)

مثلا من میگم اگه قرار باشه تا آخر عمرت فقط ی آهنگ از دراکونیا گوش بدی کدومو انتخاب میکنی؟ اینه ذهنیتم ازش ک نمیتونه جواب بده :) ولی من برام مهم نیست. یکم سبک سنگین میکنم بعد ج میدم. راحت... مثلا میگم شاخاش ک هون لیدو پیل تورچردو ریورزو دیسهارتنو مریجو ددلایتن. بقیه ای ک یادم بیاد رده های بعدی ان. خیلی خوبن ولی بعد ازینان. 

حاجی این شیش تا بهترینان ب نظر من. از نظر آیسان مرفین کلاد یکی از چارتا بهترینا بود اون زمان. خب. بحثی نداریم. سلایق متفاوته. اما ببین از این شیش تا من میتونم سه تارو حذف کنم. چون اون سه تای دیگه شاخ ترن. حذف شوندگان مریج دیسهارتن و ریورزن ! حاجی اینا واقعا خعلی خوبن ولی اون سه تای دیگه بهترن :( :| 

و از بین سه تای باقی مونده ینی هون لید ددلایت و پیل تورچرد خیلی سخته انتخاب کردن...

حس جادویی پیل تورچرد رو مگه میشه بیخیال شد...

نفرت و عصیانگری ای ک تو هون لید هست رو مگه میشه ازش چشم پوشید...

و اون اوج دیوانه کننده ددلایت... دیس روم هز ا فول سمل... 

اما سوال اینه که تو قراره تا آخر عمرت فقط یکی شونو گوش بدی، حالا کدومو انتخاب میکنی؟

خیلی سخته چشم پوشیدن از هر کدومشون... ولی من میتونم ددلایت رو هم حذف کنم.

اما از بین این دوتا چی؟ این دوتایی ک تقریبا لایریکس جفتشونم حفظم. (جالبه که کامل هم نه! لااقل هون لیدو کامل نیستم) 

Heaven Laid In Tears یا Pale Tortured Blue ؟! 

جدا سخته مادرجنده عا 😂😂😂

بذا فلسفیش کنم با توهمات و تفسیراتم 😂 هون لید اصل جنسه. مخالفت باخداست و شاخو گشونه کشیدن جلوی خداست، اما پیل تورچرد ابراز عشق ب شیطانه. سوگواری برای رنج هایی که کشیده. برای من یکی حس نفرته و یکی غم و رنج.

اما این مفاهیم اثرگذاری 100درصدی ندارن. چ بسا من با مفاهیم آهنگی هم حال نکنم گاهی ولی موسیقی کاره خودشو کرده باشه.

ب خاطر ب خلسه رفتنایی ک ی روزایی با این آهنگ داشتم پیل تورچرد بلو رو انتخاب میکنم. 

بذار غم و رنج مارو ببلعه... نفرت و خطو نشون کشیدن برای امثال ما نیست... ماها ی گوشه میخوایم ک با غم و رنج خمیده تر بشیمو راحت تر در سکوت بپوسیم...

😂😂😂 چه کسشری گفتم حاجی خودم لبخندم گرف.

07.36 گاهی ب نوشته هام ک نگا میکنم میبینم واقعا فکرمشغولی هام کسشرن. خیلی هم... چی میتونم بگم بجز اینکه بکیرت.

07.41 zeha.b.c اینم تقلید از آیسانه :) این وبلاگ خیلی خوبه خوندنش. قضاوتم میاد وقتی میخونمش. ولی بعدش یادم میاد ک واقعا این ی قسمت از زندگیه. امیدوادم همیشه همینجوری ادامه داشته باشه وبلاگش. ایشالا... اگر چشم زدن حقیقت داره، امیدوارم چشم نخورن هیچوقت. امیدوارم. امیدوارم. امیدوارم.

Dusk Mariner 

12.19 این ک میگف هالی کرب آن د کرکر رو نمیدونم ینی چی ولی از وزنش خوشم میاد. 

از کص درامدی و من از کص بدر شدم. گویی کزین کص ب کونی دگر شدم. کص گفتم همینجوری الکی.

13.38 امثال من وقتی خوابشون میاد نیاز دارن بخوابن. باید ی ساعت بخوابم

21.09 دلم میگیره. هر کی میاد فک میکنم فاطمه س اومده. دلم میخواد التماس کنم بیاد باهام حرف بزنه. بهم رحم کنه. باورم نمیشه من دوسش داشته باشم اون دوسم نداشته باشه. من تو توهماتم اونو میبینم ک دلش میخواد باهام حرف بزنه. من فاطمه رو میخوام... هرچی میکشیم از دست این عقل ناقصو دله نامرده... :( فاطمه... دوست دارم. چرا برات مهم نیست ک دوست دارم. چرا باید اینجوری نادیده گرفته بشم... دارم غر میزنم. میدونم تو کار درست رو انجام دادی. 

21.17 ال شادای. وی سرد ثی. هنسفورث. نو مور... / لس میک سنس...

21.21 من ضعیفم. کسی ک ضعیفه حذف میشه. من همین الانش حذف شده م... 

ب عشق فکر کن. اگر فاطمه دختر نبود عاشقش میشدی؟ اگر باهات خوب رفتار نمیکرد باهاش ادامه میدادی؟ تو خودت میدونی اینا همش جبره. اما خب ک چی. زندگی کسشر اندر کسشره. و تو میدونی همینه و بی هیچ هدفی مجبوری ادامه بدی چون عرضه ی خوردن گه دیگه ای رو نداری.

22.03 The man could breathe

22.13 faster Im chocking- on the poison I breathe

22.17 واقعیتو بهتر ببین. میبینی؟ هیچ اهمیتی نداری. این بود هدف خلقت من. ک به این واقعیت برسم. کمردردم. از دیروز دو ساعت خوابیدم. ناامیدم. افسرده م. زندگی همین بود؟ کسشر بود.

sixty one

01.14 با ممرضا خدافظی کردیم امشب. یکشنبه راه میوفته بره خودشو ب پادگان معرفی کنه!

الان رسما خودممو خودم ! :))

01.32 با هیجای اون فیلم ب اندازه اون تیکه ای که فک کرد داداشش تو اون اتاقه س (اتاق اپیلاسیون بود!!!) و رفت نگاه کرد دید پشت یارو نوشته therapist ! این کسقل کم سواد بود اینجوری خوند : the rapist !!! :))))) فک کن یارو پشتش نوشته باشه متجاوز :)))) 😂

02.32 زندگی...

05.41 فکر کنم واقعی باشه. ما رسما داریم آینده این سیاره و همه ی موجودات زنده ی روش رو ب طرز فجیعی میگاییم. آینده خیلی نزدیک حتی. همین حال حتی. 

 17.03 درست شدنی نیست. تو باید سعی کنی درستش کنی. 

تا امروز ک اینجوری گذشت. 22 سال... از امروز اگر از تک تک روزهات راضی باشی بردی.

20.26 امیدوارم این کاره جور شه برم. واقعا نیاز دارم بهش... باید برم. هر چقدرم ب گابدتم... امیدوارم.

22.27 😂 ننم جا آبو غذای ای کونده رو عوض کرده😂 حالا کسقل گشنه شه میره آب میخوره بعد دیگه تشنه نیست ک بره اونجا ببینه جای آب غذاس 😂😂😂 حیوون آزاره این ننه ما 😐

😂😂😂 + پیدا کرد بالاخره ! 

22.33 روانیای شکنجه گره جانی گرفتنتون. تو و بهترین رفیقت (!!!) میگن یا آلت(آلات!) تو رو از بیخ میبریم یا دست چپ رفیقتو از مچ. بعدم ولتون میکنیم برید. و میگن تو انتخاب کنی. کدومو انتخاب میکنی؟ مقطوع النسل شدن خودت یا ناقص شدن رفیقت؟ 

من واقعا سختمه تصمیم بگیرم. رفیق راست دست من میتونه با ی دست هم زندگی کنه... ولی من چی ؟ ینی برای ی بارم ک شده نتونم سکس کنم؟ ولی مگه من اینقدر نامردم ک خودمو ب اون ارجحیت بدم؟ مادرشو گایدم. اگه کیروخایه نداشته باشم دیگه با چه امیدی زندگی کنم؟ 

قبول کنید خیلی سخته. قبول کنید کونیا -__-

sixty

19.24 اگر پول داشتم (!) 1- پیش روانشناس (روانپزشک؟!) میرفتم 2- کلاس زبان میرفتم 3- گیتار الکتریک میخریدم و کلاسشو میرفتم. 4و5و6وغیره رو انجام میدادم! 

حسای جدیدی نیست. اینی ک هستم. خیلی وقته داره تکرار میشه. از این احساسات ننوشتن و نوشتن جفتش چرته. ولی در باره ننوشتن یا نوشتنشون نوشتن حس بهتری میده. 

آیم اگزاستد. و خیلی چیزای دیگه.

22.07 تسلیمم. 

fifty nine

00.01 باشه.

00.12 تو 88/8/8 رو یادته؟ ینی واقعی بود؟ مادره ای کارو گایدم. 

00.34 ینی کی حالم خوب میشه؟

00.37 ب این فکر میکنم ک ممرضا هف هش روز دیگه میره سربازی و تنها کسی ک میمونه که میتونم بدون سختی و با میل بهش پیام بدم نگاره. نگار هم کلا نباشه چی میشه؟ ینی باید دوباره شروع کنم دنبال ی مجازی دیگه بگردم؟ هه :))) ببین کارم ب کجا کشیده. 

واقعیت اینه... نیاز دارم ب حرف زدن با آدمها. از رفتن ب چت روم ها متنفرم. تنها راهی ک برام میمونه همین وبلاگ رفتن هاست. ولی میدونی... فکر نکنم دیگه بتونم انجامش بدم... آخرین باری ک سعی کردم با کسی رابطه وبلاگی برقرار کنم کی بود؟ دلارام ک چن روز پیش اومد خودش اومد. من بهش کامنت نداده بودم. هیچکی مث نگار نمیشه. خیلی نسبت ب من بیشتر میفهمه. من اصلا جلوش نفهمم فکر میکنم. نه که ناراحت نباشم از نوشتن این. ولی خب... کاش این رابطه هم از دست نره چون دیگه کسی نیست و کلا مجازی برا من میشه تنهایی مطلق. و اینو نمیخوام. 

00.47 اینو در نظر بیار ک اگر ب فاطمه علاقمند نمیشدی شاید هنوز باهم دوست بودید و حرف میزدید. 

شاید و اما و اگر و ... رو کاشتن جاش وضعیت الانت درومد.

01.18 باشه.

03.01 باشه. باشه.

03.04 باشه. درست میشه. درست میشه عزیزم. درست میشه.

03.08 تا کی زنده میمونم؟ تا چند سال دیگه؟ دوباره با فاطمه حرف میزنیم؟

فکر اینکه تو فکرش چی میگذره آزارم میده.

03.10 نبودن قشنگ تره. شجاعانه نیست؟! بذار با ادب بمونم.

03.16 

04.55 یاس-دودوتاچهارتا 

ب این فکر میکردم ک واقعا باید خودمو اشباع کنم از افکاری ک یا 1- بتونن هرچه سریعتر منو برا خودکشی آماده کنن یا 2- همه چیزو ول کنمو بچسبم ب این زندگی لعنتی. با حس و ذهنیتی متفاوت از اینی ک هست

پول بود هم همین بود؟ عشق بود هم همین بود؟ چرا فقط میگم که دارم نابود میشم، چرا تموم نمیشم. چرا نابود نمیشم.

 04.59 متنفرم از این افکار پست. شرم آوره.

دارم له میشم دارم تیکه تیکه میشم

11.47 

11.59 سپر-حامد زمانی 

12.00 همه چیز درست میشه. درست میشه.

12.03 

12.05 who is this 

12.25 واقعیت اینه که خدا ب اندازه کافی ب کونمون گذاشته. خودمون دیگه نذاریم!

12.53 تو فکر زدن وبلاگ با هویت واقعی خودمم. از قایم شدن خسته شدم

13.08 سیستم 1-1 میشه. ی بار پیام دادی پیام میدم. سیریشت ک نیستم.

13.17 

13.19 :)))))))

13.22 ببین اینایی ک مینویسم اصلیاس درست. ولی اگه بخوام همه ی دردارو دردودل کنم :)))) کسقلی مگه؟ :)))) همه شو اگه بخوام بگم :)))) چیزی ب ذهنم نمیاد در ادامه ش بگم ب جز اینکه واقعا کیری میشه. واقعا کیری میشه.

13.45 چرا دلم میخواد دیگه ننویسم

14.50 نیاز دارم نگاهم رو به دوستی عوض کنم. انگار دارم میفهمم دوستی خوب رو کم کم. 

حس میکنم لازمه یه زندگینامه کامل تایپ کنم. از اولش هرچی ب ذهنم رسید تا همین الان. ی جمع بندی باشه.

14.54 خیلی زیباست. خیلی زیباست... دیدن عکساش برام خوب نیست... آخ که چه سخته بفهمی این جبر رو و نتونی هیچ کاری بکنی... هنوز نتونی.

15.15 این مدی دیگه چقدر سخت میگیره :))) پست گذاشته که مثلا منو دوس ندارن عادم حساب نمیکنن توجه نمیکنن خواهان ندارم. کامنت دادم شما ک هنرمندی. هنرمندا خواهان زیاد دارن. نوشتن و دریم کچر ساختنت هنره.  جواب داده ک از کجا میدونی هنرمندا خواهان زیاد دارن؟ :| اصن چه ربطی داره :| شما مگه زندگی منو دیدی؟ :| 

موندم چی بگم بهش! فک کنم نمیتونه درک کنه صرفا اون کامنتو دادم ک خوب باشم و ازش تعریف کنم ک حالش بهتر باشه. دنبال تحلیل حرفای منه. که درسته یا غلط. چی بگم والا. آدمای متفاوتی رو آدم باهاشون برخورد میکنه. همین خوده من کم شیش میزنم؟

نوشتم تقصیر خداس نوشته این نشون میده اراده تو انداختی سطل آشغال. گفتم دقیقا درست تشخیص دادی. نوشتم تو خدا رو دوس داری؟ نوشته آره دارم. قبلش نوشته مایل نیستم بحث عقیدتی راه بندازم. منم نوشتم آره منم حوصله شو ندارم ولی جالبه بدونم شمایی که از اینهمه رنج مینویسی چطور خدارو مقصر نمیدونی. 

/ در کل قبلا هم گفتم، اگر خوبی ها و لذت ها از خداست و باید شکرگزار باشیم و چمدونم اونو دوسش داشته باشیم ک ب فکرمونه و دوسمون داره و پیشش دردودل کنیم، همونقدر هم بیچارگیامون تقصیر اونه. اینارو چرا کسی نمیبینه؟ خدا فقط خالق خوبی ها و لذت هاست؟ رنج ها رو ما ساختیم؟

16.35 دلم میخواد دیگه ننویسم. دلم میخواد مجازی رو ول کنم.

17.07 از این پدرومادر همچین بچه ای درمیاد دیگه.

18.27 فکر میکنم فاطمه خوشش نمیومد از علاقه م بهش با کسی حرف بزنم، ولی هیچوقت نگفت این کارو نکنم. من نیاز داشتم با آدما دردودل کنم ک راهنماییم کنن. درمونده بودم و هستم.

نگار میگه اگه بخوای تو این حالت بمونی قشنگ 5 سال میتونی همینجوری بگذرونی و ببینی کلی وقت پوچ گذشته.

این علاقه از بین نمیره.  

22.45 خدافظ. خدافظ. خدافظ. خدافظ. خدافظ. خدافظ. خدافظ 

نمیدونم. میخواستم خدارو فوش بدم ب نظرم مسخره اومد اینارو نوشتم.

22.52 ببین لازم نیست همیشه احساساتت رو بنویسی. جدی میگم. چون اصولا اهمیتی نداره. برا خودت مینویسی؟ باشه. تو بعدها میخوای حسای گهتو بخونی که چی بشع؟ لذت ببری؟ خاک تو سرت کنن. 

fifty eight

00.17 حالم خوبه. منفی نوشتنو از من بگیرید کارم تمومه. میخوام وبو تعطیل کنم. میخوام کلا از بین برم. تموم بشم. خدایی بیاید وقتی حالمون خوب نیست ننویسیم. وب من خود بخود تعطیل میشه. اگه چیزای بی ارزشو ننویسم.

11.06 باشه.

11.12 باشه.

11.16 باشه.

12.33 ک پ

 

13.30 ش ا ب د ب ر. ش س چ ب ت و پ. ن ... ک ت ه چ

15.27 باشه اصلا ارزشمند نبود. باشه. سطحی و معمولی بود. باشه. ساختگی بود. باشه

17.12

17.20

17.35 جون عزیزت بیا بگو دوسم داری و نمیتونی بهم فکر نکنی. 

بعد من کون خودمو پاره میکنم ک لایقت بشمو خوشبختت کنم. 

17.39 Vincent Gallo- Honey Bunny

21.02 

21.18 خراب... خراب... 

21.48 خراب... خراب... 

21.53 تا حالا ب این فکر کردی ک بعضیایی ک کاملا تو زندگی ب گا میرن و فقط رنج میبرن (من فکر میکنم وجود دارن) حقشون این نیست و باید ی روزی عدالت درباره شون رعایت بشه؟ منظورم اینه که اگه پس از مرگ نباشه خیلی نامردیه... ینی اونجایی باشه که اونجا بهشون خوش بگذره. / چقدر چرت بود این سوال. ببخشید. الان فهمیدم. چه تضمینی هست ک بگیم عدالت حتما وجود داره. هیچی.

21.57 مغروق... مغروق... مغروق... مغروق... مغروق ... م... م... م... 

22.00 ب خاطر خدا دارن همدیگه رو میکشن. هیچکسم سوال نمیکنه ک واقعا کدوم خدا؟

22.14 خوش ب حال نگار. حسودی نمیکنم بهش. فقط میگم خوش ب حالش. براش خوشحالم. ولی خب ی احتمال کوچیکم بذاریم کنار ک اوضاع چیز دیگری باشه سخت میشه در کل. ولی نه... نمیدونم. چ اصراریه ب ادامه وب نویسی. چه اصراریه به نوشتن و انتشار دادن. چه اصراریه که تو فکر کنی خبریه. جدا خبری نیست. مگر اینکه امام زمان بیاد چیزی رو روشن کنه. ک ب حتم من حاضرم خودمو بکشم ولی ب خاطر هیچو پوچ کسی رو نکشم یا کشته نشم. باید بیشتر درباره نبرد آخرالزمان بخونم. من که هیچو پوچم چرا اینی ک برام جالب تر ب نظر میادو دنبال نکنم و ندونم. و در این لحظه در نظر بیار هر لحظه امکان مرگ وجود داره و برای خیلی جوونای همسن تو اتفاق افتاده و می افته. ب این فکر کن و باز برگرد ب اینکه واقعا یعنی چی؟! / هویت ندارم. دنبال هویتم. دنبال معنام. هیچ معنای قانع کننده ای میدا نمیکنم. فلجم. فلج شدم. خدا کیه؟ راه چیه؟ زندگی چیه؟ زندگی چیه؟

23.12 چیکار کنم فاطمه عاشقم بشه. همینجوری از رو هوا. یهویی حس کنه واقعا این منم ک بدردش میخورم. برم دنبال جادوگر؟ نترس. دارم نشون میدم چقدر برام مهمه. متنفرم از همچین کارایی. تصویر من تو ذهن تو میترسونتم ک فکر اشتباهی درباره م بکنی. اینجاست ک ی قول معروفی وجود داره که طرف میگه "ببین من اصلا ب تو فکر نمیکنم"

23.16 ولی خداوکیلی بیا واقع بین باشیم. اینکه یکی عاشقت باشه خیلی مسئولیت میاره. اونی که دوستت داره رو باید هر کاری براش بکنی ک احساس خوبی داشته باشه. باید خیلی تلاش کنی ب خاطر این مسئولیت. سوال اینجاست ک تو ترجیح میدی یکی دوستت داشته باشه و مسئولیت داشته باشی یا اینکه راحت و بیخیال زندگی تو بکنی؟ 

نامرد این چه سوالیه. اگه دوستم داشته باشه ... نمیخوام دروغ بگم. تمام تلاشمو میکنم آدم بدردبخوری بشم. لایقش بشم. 

مشکل اینجاست ک میحوای با کس دیگه ای تعریف بشی. چون هویتی نداری. از عشق هم ب عنوان دست آویز استفاده میکنی. برا همین بهت ندادنش... کیا ندادن. اینقدر با پیش فرضای ذهنت ننویس. باورشون نکن. 

فاطمه رو کی فراموش میکنم... آه...

23.54 میگن خیلی از مشکلاتم ب خاطر اینه که نمیخونم.

00.00 ی چیزی تو مایه های اینکه... هیچی... هیچی.

fifty seven

00.46 دوس ندارم صدای هیچ وکالی غیر اندرس رو بشنوم. اندرس خداس و خدا میمونه. هرکی صدای اشباح دراورد ک نشد وکال خارکصه ها.

00.56 ی آهنگی از آناتما معرفی کرده بود فاطمه، خیلی بیش از حد خوب بود. لامصبو حتی نمیتونم بشینم فک کنم ک یادم بیاد اسمشو چون مطمئنم یادم نمیاد چ برسه که بخوام بگم لامصبو هرچی فکر میکنم یادم نمیاد.

دلارام از بند clouds یکی معرفی کرده اینم خیلی خوبه if these walls could speak

01.02 لامصب :)) کاش زودتر ازت معرفی آهنگ میخواستم :))   اونموقع مطمئنا از اولش بیشتر احترام میذاشتم بهت. چون کسی ک این چیزا رو گوش بده ی چیزایی بیشتر میفهمه ب نظرم.  فک میکنم متالهدا یکم کمتر آدمای مزخرفی ان. نظریه س فقط ؛)

01.08 عرض شود ک اینم ازین. ینی از اولش طوفانی ریدم ب رابطه هه حالا نمیتونم جمعش کنم :))) کصلیسی میکنم الان. چون فهمیدم رفتارم بغایت کیری بوده. کص میگم. فردا از همینم پشیمون میشم.

01.12 بهش میگم 180 راحت وا میکنی؟ میگه مگه زوره نمیخوام جواب بدم :)))))))

کصقل فک کرده ملت با تصور 180 واکردنش میزنن ! :))))) البته ی معلم داشتیم میگفت پسره با شماره طرف هم میزده :)))))))))))) مادرتو گایدم کونده :)))) خیلی خارکصه بود. معلم دینی مون بود! یکی از بچه ها پرسید آقا این که زنت بخوادساکبزنه حکمش چیه؟ معلمه خارکصه ورداشت گفت زن ملک آدمه، از هر دری بخواد میتونه وارد ملکش بشه ! :| ینی کونده تر از این من ندیده بودم :| یکم الان من خودم حاعلم ازین حرف بهم خورد. دو دیقه سکوت میکنم. ولی جدی این غربیا ریدن ب هرچی عشقو رمانتیک بودنه با این کثافت کاریاشون. ساکو حالا کارندارم شاید بشه تحمل کرد (زنارو میگم) ولی کونده ها ی چیزای دیگه هم دارن ک خیلی لجنه. بگذریم. کیرتوش.

01.23 ممرضا :))))  با ی دختره ای چت میکنم میگه ژیمناستیک کاره میگم 180 راحت وا میکنی؟  جواب نمیده میگم چرا جوابمو ندادی؟ 180 راحت باز میکنی؟  میگه مگه زوره نمیخوام ج بدم !  :))))) کونده فک کرده میخوام با تصور 180 وا کردنش بزنم :)))))))

01.30 :))))) امشب شبه خنده س انگار :)))) "آبی خیال تو" !!! :)))) خیال ما ک آبی نیست عاقا :))) چرا تهمت میزنی پرچنه جان :)))) رنگش ب خودم مربوطه کونکشای لزج -__-

01.39 حاجی :)))  ی وبی هست ب نام "آبی خیال تو"  :)))  خندم برا اینه که این صاحبش ی خانومه خیلی هم مذهبیه و مشهدی هم هست خب؟ :)  مادرشو گایدم 😂😂😂😂 :))) حاجی ما مشهدیای بی سواد ب خیار میگیم خیال :))) بعد هر دفعه عنوان وب اینو میبینم اینجوری میخونم که انگار داره بهم تهمت میزنه که خیال من آبیه :))) میخوام برم کامنت بدم بگم لامصب تو مگه دیدی که میگی آبیه :)))) به روح پر فتوح امام ماله من آبی نیست :)))  بعد دفعه بعد دوباره وبش آپ میشه میبینم دوباره اصرار داره که نه ! آبیه خیال تو :))) کونده :)))) ی روز دلو میزنم ب دریا میرم میگم :)))))

01.47 سلام پرچنه خانم :))) امیدوارم حالتون خوبه خوب باشه :))  خواستم تشکر کنم بابت چیزی ک تو وبتونه و احتمالا روحتونم ازش خبر نداره و من امشب خیلی خندیدم باهاش:)))) خیلی :)))) چون بی ادبیه نمیگم ولی خب من کلا باید تشکرم رو بکنم همیشه. دمتون گرم :)))   اگه کنجکاو شدید چیه باید بگم معذورم از گفتنش... ':) البته که شما جای مادر من هستید ولی خب نمیشه دیگه ':) اسلام دستوپای مارو بسته :)) ببخشید :)) شبو روزتون بخیر ؛) [گل]

 

عاشق شیطنتای شیطانی خودمم 😈😂

 

01.54 خب.. وسط این خنده هامون اینارم یادمون بیاد ک فاطمه دوسمون نداره. بیکار و بی پولیم. ضعیفو پوچیم. و هیچ آینده روشنی برای خودمون متصور نیستیم. که همش حناق بشه تو گلومون چپه مون کنه. سیاهو کبود.  / کیون لقش.

 

02.27 برا نگار چندتا آف گذاشتم. واقعا همش صادقانه بود. افتخارم اینه که دروغ تو کارم نیست. دوسش دارم. واقعا نگارو دوس دارم. نه دوس داشتن اونجوری. دوس داشتنی که تو طرفتو واقعا دوست داری و فقط میتونیدبگی دوسش داری بدون هیچ چیزاضافی ای. احساس میکنم یکی از بهترین آدماییه که باهاش حرف زدم. کاش بهشتی در کار باشه ی دونه نگار بدون خصوصیات منفیش برا من بذارن کنار. تو بهشت کی ب کیه که تو عاشق کی بودی یا نبودی. کیرتوش. حس میکنم دارم ب علاقه م ب فاطمه خیانت میکنم ولی من دروغگو نیستم. پس همش بکیرت. 

02.35 هرزه دل. 

04.25 عشق... نه. عشق فقط ماله تو قصه ها نیست. اتفاقا خیلیا عاشق شدنو میشنو خواهند شد. منتاها کیه که بخواد عاشق ما بشه... عشق شده ی چیز عجیبو غریب که اصلا تو ازدواج نمیبینمش. انگار باید حتما خارج از این فضا بوجود بیاد. من چی دارم که کسی بخواد عاشقم بشه؟ به نداشته هات نگاه کن. هیچی نداری ک بخواد کسی عاشقت بشه. ممنونم. بابتش از خدا ممنونم. آرزوهامونو تباه کردی. رنجمون دادی. پوچ ب حال خودمون ولمون کردی. ازت خوشم نمیاد. درواقع حالم ازت ب هم میخوره نحس نجس. کیه که بتونه عاشق این تیکه گه بشه. 

آه... من لایق بیش از اینهام. اما این احساس حقارت درونم هیچوقت از بین نمیره. از همه ی صفات بدی ک درونم قرار دادی بیزارم و از تو بیشتر متنفرم. کاش میشد اینارو حل کنم و زودتر فراموشت کنم. قیافه کیری. بی پولی. گشادی. پوچی. بی انگیزگیو بی هدفی. ضعف جسمی و روحی. ... لعنت بهت.

11.19 تو فقط میگی چیزی ک زیاده دختر. نمیفهمی... نمیدونی... فاطمه با بقیه دخترا زمین تا آسمون فرق میکنه. تو خیلی نفهمی. فاطمه مال من نشد. خدا خیلی گهی. چرا تو ی شرایط دیگه که بتونم بهش برسم باهاش آشنا نشدم. چرا من این گهی ام ک هستم. لعنت بهت. من چیزای بهتری نمیخوام. من فاطمه رو میخواستم ک نذاشتی با این قضا و قدرت. برو بمیر نامرد... لعنت ب خودتو خلقتت. از رنج دادن ما چی عایدت میشه پفیوز

18.55 دلارامو فراری دادم رفت. میدونی من با جنس مخالف رابطه ای شبیه ب رابطه با جنس موافق نمیخوام. چقدر خوبه که اینو درک کردم. اون آدم اگر مث من نمیتونه رابطه ی کمبود محبتانه ای داشته باشه بهتره وقت خودش و من رو تلف نکنه. فک کردی اگه من این کارای کسشرو نمیکردم الان اینقدر تنها بودم کسقل ؟! :)))

19.23 ب چ دلیل؟ ما جلو خدا کم میاریم؟ کص. معلومه.

19.25 باید بخونم. باید بکونه این خدا بذارم تو شعرایی ک هیچکس نفهمه. گوخوری. این بشه معنا؟ کص گفتنو ول کن. بشین نابودی رو ببین. خیلی قشنگه...

21.26 کصخار همچی. کصخار همه. زندگی بکیرم. همه برید بمیرید.

21.42 بسه دیگه. زندگی همین گهیه ک هس. کمتد کص بگو. 

21.48 خالق. با تمام وجودم میگم. ازت متنفرم.

21.58 خدا ؟!؟!؟! خودشو ننشو نگایدم.

22.15 خدا لعنت بهت من فاطمه مو میخوام. لعنت بهت... چرا اینجوری کردی لعنتی. درستش کن عوضی. برو گمشو. ازت درخواست نمیکنم حیوون بی ارزش. منو از خودت پست تر کردی. متنفرم ازت.

22.28 من هیچی رو متوجه خودم نمیدونم. هیچ چیزو. هیچ چیز. هر چی مسئولیته گردن خود عوضیشه. همه چیز. خوبی ها بدی ها. همه چی. بره ب درک... لعنت بهت ک این پوچی رو بهم القا کردی

22.41 ماها نباید گندکاریای خدارو فراموش کنیم... ی روز کیونمو قیف میگیرمو ی جنبش ضد خوده حرومزاده شو رهبری میکنم. من کیری ترین مخلوقشم پس حق رهبری بر کسشرایی ک خلق کرده رو دارم. کص ننه شو جر میدیم. 

fifty six

02.00 ب نظرم دیگه توجیهی نداره بیش از این بخوام شنل هری پاترو قرض بگیرم. یکی هم فرودو بگینز داشت ک کشید رو سر خودشو سم.

02.19 :) 

02.27 امان از ترس از قضاوت عجولانه

02.30 - تا حالا عاشق شدی؟ + نه. اما واقعا دوست دارم تجربه ش کنم - ایشالا هم تجربه کنی هم بهش برسی. چون اگه فقط تجربه کنی و بهش نرسی واقعا اوضاع سختیه 

من + ام. و تصور کردم یکی این سوالو ازم میپرسه و اون حرفارو میزنه 

یکم امشب تنهاتر از شبای قبلم. ب خاطر توقعی ک دلارام ایجاد کرد و امروز حرف نزده. تنبیه خواهد شد. مطمئنا تنبیه میشه اگه بیاد. اگرم نیاد ک خب هیچی. اون آخرین پیامم بود. ک جوابشو اصلا نفهمیدم یعنی چی. و قصد ندارم بپرسم.

02.41 اون نوع رابطه ای ک من دوس دارم هیچوقت بوجود نمیاد. چیزی ک من میخوام لازمه ش اینه که من و طرفم همدیگه رو مال خودمون بدونیم و فکر کنیم ابدی کنار همیم. اون دوتا آدم نهایت خوبی شونو برای هم میذارن. جون جدای از هم نیستن. جفتشون ی نفرن. 

جدا شدن از فاطمه تا امروز بدترین اتفاق زندگیم بوده.

11.31

wake me slowly if ever at all 

wake me slowly or watch me fall

اذیت کردن ی دختر 15 ساله بدترین کاریه که میتونستم بکنم. هرچقدرم ناخواسته. این خدای ماست ک مارو اذیت میکنه. پسرم الان در مرحله تنفر از خداییم. اما ب زودی فراموشش میکنیم. این پیشرفت رو ب تو هم انتقال میدم ک لازم نباشه وقتت با تنفر از موجود کثیفی مث اون هدر بره. مرتیکه گاو.

11.51 حیوون باراومدم.

12.05 همه چیز اینجاست. درون مغزت. همه چیز.

12.45 واسه کسی بمیر ک برات تب کنه.

12.51 بقیه زندگیمو چیکار کنم.

12.54 باید کتاب بخونم و ازش با هیچکس حرف نزنم. ارزششو نداره کسی.

12.56 قضیه دلارام برام معما شد. حرفی نداره یا داره سیاست بازی میکنه. 

13.46 نوشتن دردی رو دوا نمیکنه

14.46 تنها هویتی ک ازم باقی مونده همین وبلاگه. اون وبلاگ دیگه هم ب گا بدم خیلی تنها تر میشم. فقط ممرضا مونده. اونم اون وبلاگه. کیرتوش ک موقتی و دلارام کوندادنشون گرفته اومدن کامنت دادن. برید ی جا دیگه بدید. حوصله فکرکردن ب آدم جدیدی رو ندارم. 

14.52 کیرم تو دنیاتو خلقتتو همه چیت. فقط گمشو.

14.58 تصمیم گرفته شد. با اون پول توپ و کفش میخرم. بکیرم ک چی میشه یا نمیشه. 

15.02 تصمیم عوض شد. شاید باهاش پیتزا و نوشابه خوردم. شایدم نه. بکیرت. مهم اینه که ما از خدا متنفریم و کص ننه شو آباد میکنیم تو خیالمون. رنج بده مادرجنده. کص ننت.

15.07 مایکل گفت رفقا براتون جالب نیست ک نفرتمون از خدا مارو کنارهم جمع کرده. درواقع خدا باعث شکل گرفتن این حال خوب بین همه مون شده. من گفتم مایکل این فکرو خود حروم زاده ش داره بهت القا میکنه. هر وقت چیز خوبی ازش ب ذهنت رسید شک کن. خیلی مادرجنده س. گولشو نخور. [ :))) ]

16.51 خیلی خوشحالم ک ب آرسنال وفادارم.

امروز ظهر یکم نم پس دادم از راه موث. بد نبود. یکم برف قرقره کردم باحال بود. بعدشم حالم خوب نبود ولی الان خدایی بهترم. کارای مفیدی کردم ک حالمو بهتر کرد. مث مرتب سازی محتویلت گوشیم و انتقال ب لپ تاپم ^-^ الان خدایی احساس باحالیه ک مرتب شده گوشیم :)

17.19 کص ننتون اگه من بازم 22 بهمنو خواب بمونم کونکشا.

20.51 یااااااای زینداگی :)

fifty five

02.57 ...not necessary .dont be mine. Dont be mine

12.52 جنددل

13.09 روز وارونه / بهینه سازی مصرف نت

13.12 stellar tombs / امتینس. سدنس.

13.25 " گاهی نداشتن بعضی چیزها چقدر شیرین میشه. منظورم درد و رنج و مریضی نیست؛ منظورم همون چیزهاییه که گاهی با همه ی وجودت آرزوشونو داری. 

این نداشتن ها یادم می اندازه که زندگی با همه ی محرومیت هاش, بازم ارزش زندگی کردن داره. "  خوش ب حال بلاگری ک اینارو نوشته.

13.43 ی چیز خیلی قابل توجه درباره خودم رو فهمیدم. اینکه هیچوقت برای کسی آرزوی بدی نکردم. لااقل ب یاد ندارم همچین چیزی رو. 

شاید اگر من در جایگاه افرادی ک این کارو میکنن قرار داشتم از اونها بدتر عمل میکردم. نمیدونم.

15.52 اینم میگذره. مث همه گذشته ها. مفهومی نداره... 

20.34 ما منتظر مرگیم. حداقلش درباره من و پدر و مادرم صادقه.

تحلیلی که از رابطه ی دو سه روزه ی کوتاهم با "دلارام" دارم اینه که به شدت نیازمند توجه و محبت هستم و ب هر روشی میخوام بدستش بیارم. ضمن اینکه به دلیل اینکه هیچکس نمیتونه به اندازه فاطمه برام مهم بشه و درواقع من تو هیچ رابطه ای دیگه سیریش نیستم، اینه که تا حدی ک خودم راحتم رفتارهای رک و حتی بی ادبانه ای دارم. ی مثال میزنم. گفت حالم خرابه ب مادرم گفتم گفت خوب میشی بالاخره. بهش گفتم اینجاست که جا داره بگم "مادرتو گایدم" گفت ادب مندی (!) تو دوست دارم. چون رابطه ای برام دیگه اونقدری مهم نمیشه که از خراب شدنش بترسم هر رفتاری ک دوست داشته باشم انجام میدم. البته که رفتار طرف مقابل هم این اجازه رو بهم میده.

ضمن اینکه شاید فکر کنید طرف جندس که اینقدر راحت هر حرفی میشه بهش زد. باید بگم نخیر. آدم هایی که این چیزها براشون اهمیتی نداره زیاد شدند. ضمن اینکه عاملی ب نام تنهایی باعث میشه تو خیلی اخلاق ها و رفتارهات عوض بشه. مثلا من برای اینکه تنها نباشم و این فرد مجازی رو حفظ کنم تا هرچقدر ک بتونم باهاش مهربون رفتار کنم که نره. 

علاوه بر اون من ب این نتیجه رسیدم ک انسان به همدم نیاز داره. و وقتی تو الان داری رنج میبری از بی همدمی، اشکالی نداره که با یک نفر باشی. مجازی خیلی راحت تر از واقعیه. چون تعهدات کمتری میاره. 

و تو آدم تنها و نیازمند ب توجه و رابطه، میدونی که شاید داره با این کار ب اوت رابطه ابدی ای که بهش فکر میکردی ضربه میزنی، اما اون رو نادیده میگیری چون تو وقتی خیلی گرسنه ای ب یک شیرینی کوچیک هم که برسی اونو میخوری. حالا اگر اون شیرینی باعث بشه نتونی چند دقیقه بعد ناهار بخوری یا کم بخوری این چیزیه که انتخاب کردی. تو میتونستی گرسنگی رو تحمل کنی و ناهار رو مفصل بخوری و کیف کنی، اما چون نتونستی صبر کنی شیرینی کوچیک رو میخوریو یا کلا نمیتونی ناهار بخوری یا ناهار رو نصفه نیمه میخوری. 

داستان روابط من هم همینه. یک رابطه مجازی محدود برای تنها نبودن بیش از حد رو انتخاب میکنم تا اینکه بخوام تا سالها تنها باشمو رنج ببرم که بخوام ازدواج کنم. حالا ک خودم نمیتونم صبر کنم این حق رو برای مورد احتمالی ازدواجم هم قائلم ک رابطه برقرار کنه. اما تا همین حدودی ک خودم برقرار میکنم. نه بیشتر. من نه با دختری قدم زدم، نه تو چشمای دختری نگاه کردم. نه دستشو گرفتم و نه بوسیدمش. انتظار دارم اگر ی روز خواستم ازدواج کنم همین شرایط وجود داشته باشه. (البته اگر تا اون موقع اینا سر جاش باشه!)

20.51 دلایل جدایی من از فاطمه اینا بود

1- فاطمه میخواست دختر خوبی باشه و کار درست رو انجام بده

2- من لایق هیچی نیستم. داشتن فاطمه که جای خود داره

 

فقط ب روزی فکر میکنم ک فاطمه همدمشو پیدا کنه... حال من دیدنیه. باید فراموشش کنم. 

باید دیگه حتی تلگرامشو وبش رو هم چک نکنم. هنوز نمیتونم. باید یکم بگذره که بتونم... 

با اینکه شواهد دقیقا برعکس اینو نشون میده اما من منتظرشم ک بیاد حرف بزنیم. باید این فکرارو از ذهنم بیرون کنم.

21.04 پسرم با این وضعیت فکر نکنم قرار باشه بیارمت. فک کن بیارمت ببینیم دختری. من واقعا توانایی مراقبت از دخترو ندارم. دختر خیلی طفلکیه. چون خودم یکم زیادی دخترونه ام میگم ! کسقل.

21.51 حالم بهتره. اثره چاییه یا اومدن آرش ؟! :) 

سعی میکنم کمتر شک داشته باشم تو نوشته ها. شما فکر کنید من همیشه شک دارم ولی خسته شدم از نوشتن شاید و امثال این کلمه :)

21.56 شاید بیشتر باشه ولی من ی سوتی موسیقایی تو morphine cloud پیدا کردم :) با تشکر از استاد شاهمیرزایی و "اتاق فکر" ! :))

22.21 برا خودم احترام قائلم. ادامه باید داشته باشه ولی چیز دیگه ای نمیاد.

22.24 با حرف امام درباره لزوم وجود معنویت در انسان (مسئول) نمیدونم موافقم یا نه. 

دقیقا از آخرت و عقوبت حرف زد. یعنی نمیشه انسان بدون ترسیدن از عاقبتش، کار درست رو انجام بده؟ اگه انسان فرمولیه که من اصلا با این قضیه حال نمیکنم.

22.28 فکر میکنم کم کم وقتشه این حس حسرت و حس حقارت رو از خودم دور کنم و از زمانم اونجوری که میخوان و میتونم استفاده کنم. آخه وقتی من توش نقشی نداشتم چرا بازم بخوام اذیت بشم.

22.33 من ب (از)  پدرومادرم گله ای ندارم. خالقشون و دیگر عوامل. در حالت عادی ای ک دارم قدم میزنم اینو مینویسم. 

گاهی ی آهنگ ک کمتر گوشش میدی مناسب اون لحظه ایه که توش هستی. پس برخلاف گذشته چیزی رو الکی پاک نکن.

22.55 ی سوالی ک برام پیش میاد اینه که اگر این آیسانه چرا آیییش ماله زنجانه ؟! :))

23.08 نفهمیدم چی شد. ی نونوایی ساعت 11 شب با آرد دولتی نون سنگک میزد. گفت نون داغ نمیدم فقط همین سردا. این موقع شب چرا کار میکردن؟ برا جایی سفارش داشتن؟ حالا دوتاشم میدادن ب ما چی میشد؟ :/ چرا یارو خندید؟! عجیب بود. اصلا ب من خندید یا ب اون زنه؟ من ساده م یا ساده منه؟

23.26 یکی از دلخوشیام اینه امشب نوده ولی خیلی وخته با اونم حال نمیکنم.

fifty four

01.27 just let it go... hmmm

10.44 nothing lives or dies here

10.53 :))) داشتن جرعت هقیقت بازی میکردن نوبت ایمی شد گفتن ی سوال بپرس ی سوال کسشر پرسید :) بعد گفتن نه ی سوالی بپرس مربوط ب خودش، که شرم آور و خجالت آور باشه! گفت آهان. "محیط قسمت قهوه ای رنگ اطراف نوک سینه هات چقدره؟" :))))) برندت واین میخورد 😂

10.58 امتینس چیه، ما خودمون کیرم تو این زندگی کیری ای که من دارم داریم.

11.36 ی چیزی ک درباره آدما وجود داره اینه که اونا تا زمانی ک کار جالب تری دارن سراغت نمیان. خود من اینجوری ام. ولی دلم نمیخواد باشم... 

قضیه خیلی ساده تر از این حرفها بود ب نظرم. اکثر آدما ی بارو عاشق میشن و فکر میکنن فقط کنار اون آدمه که خوشبختن. اشتباهه؟ درسته؟ نمیدونم... ولی میخوای بعد از تموم شدن قضیه چطور با احساساتت کنار بیای... میدونی درباره موردی ک من تو این قضیه نقش داشتم باید بگم دلم نمیخواد از آینده ش خبر داشته باشم... دلم نمیخواد بدونم با کی اولین قرارشو داشته با کی احساس دوست داشتن رو تجربه کرده با کی ازدواج کرده حتی. خیلی ناراحت میشم وقتی بهش فکر میکنم... خیلی... 

کاش ی جوری بشه که دیگه برام عادی بشه... کاش تموم بشه این احساسات... کاش من اینقدر عمیق نمیشدم تو همه چی. اینقدر افراطی نبودم... 

قبلا هم گفتم. علاقه ب ی آدم مجازی هم چیزای خوبی توی تورو مشخص میکنه هم ی چیزایی ک جالب نیستن. خوبیش اینه که من با صحبت کردنمون طی مدت طولانی، بهش علاقمند شدم. و قبلش خوندن وبلاگش و نظرات و همه چی. اما هیچ تضمینی نیست ک واقعیت هم همین باشه. همه مون این حرفها رو بلدیم. به نظر خودم علاقه من نسبت ب علاقه ای ک دوتا بچه دبیرستانی که همسن هم هستن و پسره اول ظاهر طرف رو میپسنده بعد تو کوچه دنبال دختره میره و با هم دوست میشنو حرف میرننو علاقه مند میشن برتری داره.

این علاقه مندی اگر به رابطه توی واقعیت ختم نشه هم هست و واقعیه. اما اون علاقه اگر واقعیتی درکار نباشه اصلا وجود خارجی نخواهد داشت. 

فکر کنم این مقایسه کردنه نه علمیه نه قابل دفاع. صرفا برای آروم کردن خودمه که کارم درست بوده... 

و اما درباره برهم خوردن رابطه. من شرایط خودمو نگاه کردم. شرایط افتضاحیه و آینده روشنی براش متصور نیستم با این روند مگر اینکه اتفاق ویژه ای بیفته. ضمن اینکه اون دوره شدیدا مطمئن بودم راهی نیست ک بهش برسم و این هر دفعه که باهاش صحبت میکردم بهم یاداوری میشد. ضمن اینکه رابطه انقدر سرد و رسمی بود و هیج ابراز علاقه ای توش جا نداشت که دلم خیلی تنگ میشد وقتی باهاش حرف میزدم. گفتم، تو وقتی یکی رو بهش علاقه داری حداقلش اینه که بتونی بهش کلمات قشنگ بگی. ابراز علاقه کنی. بگی دوسش داری. قربون صدقه ش بری... واقعیت اینه که هر جا از رنجی که براش وجود داشت گفت من داشتم میمردم ازینکه نمیتونستم محبت کلامی بهش کنم ک احساس ناراحتی مو بروز داده باشم... این مسخره س که بگه مثلا فلان اتفاق بد برام افتاده بعد تو توی اوج ناراحتی هستی و فقط بگی "متاسفم که این اتفاق واست افتاده... من خیلی از این قضیه ناراحتم" اینقدر رسمی حرف زدن و تلاش برای اینکه ذره ای محبت به کلامت نفوذ نکنه خیلی زجر آوره. اگر بفهمید...

کل اینا ی طرف، اینکه بدونی طرفت اصلا جدی بهت فکر نمیکنه و نمیخواد هم ک فکر کنه. و بارها ناامیدت کرده که قرار نیست درآینده اتفاقی بیفته چون شخصیت آدم تغییر میکنه و معلوم نیست فردا از این آدم خوشش بیاد یا نه. 

منطقیه حرفاش. منم خوشحالم که در تمام مدت صادقانه رفتار کرد. اما کاش ب این هم بیشتر فکر میکرد ک شاید هم این آدم بعدها هم آدم مقبولی باشه. ک خب گذشت. و ما تو ذهن اون نبودیم ک بدونیم چی میگذشته... 

من ب خاطر علاقه ای ک داشتم تمام سعی ام این بود ک ناراحتش نکنم. از بی توجهی من و خودخواهی من ی چیزایی گفت فکر کنم. اینکه دارم همه ی بیچارگیامو تقصیر اون میندازم. عمیقا ناراحت شدم. و اون حرفهای آخرش حجت بود برای تموم شدن همیشگی رابطه. 

این علاقه فقط از دور قشنگه... وقتی نزدیک میشم بیشتر رنج میبرم و نمیتونم تحمل کنم. بذار اون راحت باشه و من تا هر وقت ک بشه تنهایی رنج ببرم. 

خوشحالم ک سرش ب درس و مدرسه و چیزایی ک سرگرمش میکنه گرمه و اگرم یادم بیفته خیلی کم یادم میفته و اگرم یادم میفته علاقه ای نیست ک دلشو تنگ کنه و اذیتش کنه. این بهترین چیزه که براش وجود داره.

اما ی چیزی بگم. شاید اگر علاقه ای و ابراز علاقه ای بود. شاید اگر اینقدر اقتصادی فکر نکردن نبود. شاید اگر اینقدر شک نبود. شاید اگر برای من ی دلگرمی کوچیکی وجود داشت همه چیز متفاوت پیش میرفت. 

اما الان هم خوب شد. تکلیف مشخص شد. تموم شد. و اینجا این منم ک باید کنار بیام. باید بتونم کنار بیام.

ب این دنیا نگاه کن... چیه این دنیا؟ ها؟ ب بی ارزشی مون نگاه کن. ب هیچ بودن احساساتمون در برابر همه چیزی که وجود داره. به پوچی مونودربرابر عالم وجود نگاه کن. فقط آسمان شب نگاه کن، به چندین میلیون سیاره و منظومه و ستاره و کهکشان دیگه ای که وجود داره فکر کن... دربرابرش هیچی نیستی. پس زیاد سخت نگیر... ب خودت سخت نگیر که چرا این شد و این نشد. میزان رنجی که تو میبری در برابر رنجی ک 7 میلیارد انسان دیگه میبرن هیچی نیست. تو فکر میکنی رنج فقط واسه تو وجود داره؟ نه... همه دارن رنج میکشن. همه. تو فکر کردی سرگردانی و گنگ بودن فقط واسه تو وجود داره؟ نه... خیلیا هستن از تو خیلی وضعشون خرابتره... بیخیالش شو... بیخیالش شو... 

تنها چیزی ک یادت باشه اینه که هیچ چیز اهمیتی نداره. هیچ چیز. پس برای هیچ چیز دست جلوی کسی دراز نکن. حتی اگه دلت بخواد. حتی اگه واقعا نیاز داشه باشی... بهش فکر کن.

12.41 خب الحمدلله خدا ی دختری رو رسوند ک سرگرم باشیم. حرف بزنیم. دوس دارم با این رابطه خوبی داشته باشم. این یکی رنجی نبره. حرفا منفی نزنم و کیف کنیم از حرف زدن...

اما خب فاطمه تو کلا هر وقت بیای من همه عالمو رد میکنم برن. انتخاب اولو آخرم تویی. اینا برا اینه که از این دلتنگی تو در بیام... ک اینقدر رنج نبرم... 

14.39 شخصیت حقیقی

معلومه که من ی شخصیت حقیقی ام. شاید ی روز اسم و عکس و اطلاعات هویتی مو اینجا گذاشتم. روزی که از برملا شدن گذشته م نترسم و همه چی عادی باشه

16.01 من و تو تنها آفریده شدیم.

اکثر ماها نمیدونیم توی رابطه ها هر کس ی چیزایی براش اهمیت داره و فکر میکنیم همه باید مثل ما ارتباط برقرار کنن. مثلا توی ارتباط دختر و پسر، برای پسر یکی از چیزهای مهم رابطه سکسه. حتس شاید تو خیلیا مهمترین چیز اون باشه. برای دخترا متفاوته اون چیز مهمتر. و نه پسر میتونه انتظار داشته باشه ک دختر مثل اون باشه نه بالعکس. همین.

16.53 تو فکرشم وبلاگ و تلگرامو کلا بیخیال شم. فک نکنم عملی شه. 

دوس دارم هر وخ خیلی تو حالم بود بیام پست بذارم. نه پلاس باشم.

18.31  تنها چیزی ک واقعا لازم میدونم بگم اینه که نباید بذارن امثال ما بچه های فقرا گشادو پوچ بار بیان.

fifty three

09.33 خواب دیدم داره از جلو کوچه قبلیمون رد میشه بره مدرسه. منم ی توپ دزدیده بودم جلو چشم صاحبش! (ی پا دوپای ملثی ازش خورده بودم لاشی رو)  در یک حرکت تابلویی با دو دست جلو صورتمو گرفتم ک نشناستم و رد شدم. 

خوابای زیادی دیدم و اینم ادامه داره. لکن فکر کن بخوام همشو تعریف کنم! 

فکر کنم اگه هر شب ب موقع بخوابم خوابای زیادی ببینم ک خب احتمالا مث این چند وقت گذشته خوابای اونم باشه...

باید سعی کنم کم کم ازش کمتر بنویسم ک بتونم فراموشش کنم. قرار نیست تا آخر عمر حسرت بخورم. ایشالا ! 

خداروشکر میتونم خوب بخوابم و پشت سر هم... خیلیا ازین قضیه رنج میبرن ها..

گلوم درد میکنه. این کوه رفتنه آخر زهر خودشو ریخت. نامرد.

10.19 دیروز ک 6 ساعت خوابیده بودم، دیشبم ک حدود 11.30خوابیدم این شد ک تا 9.30 خوابیدم امروزو. خیلی خوابیدم. 

میخوام امروزو ی برنامه ای بچینم برا درومدن از اینهمه بیهودگی. نمیدونم دقیقا چیکار کنم ولی باید ی کارایی بکنم. باید براش برنامه بریزم. بعد از صبحانه ایشالا. راستش الان وب ابسنتی رو خوندم ک تو دانشگاه خیلی خوبه و درسخونه. برا همین خیلی حسودیم شد. اون زبان میخونه. جدی کاش تو ی خانواده دارای عقل و پول رشد کرده بودم. بازهم از جبر عزیزمون سپاسگزاریم ک اینقدر ب فکر ما بوده.

قبول دارم. دیگه جبر تا حالا کارشو کرده و ازین پس هم خواهد کرد. همون ی مقدار ناچیزی ک دست ماست رو باید ی کاریش بکنیم و بیشترین تلاشمون این باشه که بتونیم گسترشش بدیم طوری که ی روز بیاد ک بگیم کص ننه جبر. چون خیلیش الان دست خودمه!

باید چن تا رفیق پیدا کنم. اینجوری اینقدر تنها نمیشه. ب حرف زدن نیاز دارم. لکن از چی میخوام حرف بزنم؟ از زندگی داغونم؟

11.19 داستان های زندگی جالبمونو از مادرم میپرسم :)) بعدا شاید نوشتم

12.22 یکی ی جوری فاطمه مو بهم برگردونه. - که دوباره اذیتش کنی؟ ، راس میگی... نباید بیشتر از این اذیتش کنم... آه... 

این آه هایی ک مینویسم فقط ی آه نیستا :| آه از ته دله. فقط میشه آه کشید در اون لحظه. 

نوشتنای بیخود من؛ شماها هیچوقت تکریم نشدید. واقعا خوبید. هرچقدر مخفی تر و بی مخاطب تر باشید جذاب تر و صادقانه ترید. سایه تون مستدام! 

ببین چی موند ازون رابطه. هیچی. فقط ب خاطر ذهن من و عملکردش. 

12.49 عرض شود که... تنها باشیو از تنهایی بنالی خیلی بهتره که با مردم باشیو از عدم تنهایی بنالی. والله اون زجرآوره!

شلدن :)) من با تک تک افراد اون خونه احساس مقاربت میکنم :)) منطورم رفیقای شلدنه :)) شلدن :)))) خیلی خوبه این شلدن :))))

13.05 هان. ی توضیح مختصر درباره ندا و نیکتا. اول نیکتا که خیلی وقته سر اینکه برا من و خانواده م آرزوی بیماری کرد، دیگه باهم حرف نزدیم و وبشم چند هفته پیش دیدم ولی خب دیگه هیچ علاقه ای ب خوندنش ندارم. و ندا که فقط توی تلگرام باهاش حرف میزدم و چند وقتی تلگرام نمیرفتم و خیلی کم سر میزدم و اگرم میرفتم با اون حرف نمیزدم، اونم بعد از چند مدت دیدم تلگرامشو پاک کرده. حرف نزدنمونم برا این بود ک هیچ حرفی نمونده بود و همش تورار شده بود و دیگه هیچ توجیهی برا رابطه وجود نداشت. درواقع دوتا آدم بیهوده نابود شده بودیم ک حرفی نداشتیم. الانم اصلا جای خالیش احساس نمیشه. چون واقعا آدما تاریخ مصرف دارن. جدی میگم. این درباره منم صادقه. منم تاریخ مصرف دارم برای دیگران. با ی آدمی دیگه از ی اندازه ای بیشتر نمیتونی ارتباط داشته باشی. یا باید خیلی محدود ارتباط داشته باشی. نه که اون آدم بده یا هرچی. اون رابطه بین شما دیگه خوب شکل نمیگیره. 

همین.

13.42 ببین ی چیزی بیشتر ازین نیازه. نگاه کن. مثلا تو ب این فکر میکنی که تلاش کنی ک ی چیز فوق العاده دراد از تو و زندگیت. حالا شاید دراد شایدم در نیاد. کص بی بی ش. حالا همدن شاد و خوشحال و راضی و غیره بودن هدفت باشه نه ی چیز عالی درومدن. همون. بعد ب ی انتهایی میرسه. خووووب؟ (ینی که میخوام حرفمو ادامه بدم تصدیق کنید) خب؟! بعدش تو ب انتها میرسی و وقت رفتنته. با همه ی اون گذشته ی موفق یا ناموفق یا نیمه ناموفق یا تلفیقی یا هر کدفتی که هست، خوب؟؟ بعدش تو تموم میشی و مرگ رو ملاقات میکنی و حالا یا بعد مرگ خبری هست یا ب قول کصقلای دانشمندمون ی تلویزیونیه که خاموش میشه و بعدش "هیچی"ه. خب؟ حاجی همین اعصابمو ب هم میریزه. خیلی کیریه این. والله کیریه. من اگر دکتر سمیعی میشدم هم تهش تموم میشدم بعدش معلوم نبود ک چی میشه. لکن دکتر سمیعی خیلی خوشحاله انگار همیشه. درونش رو واقعا نمیدونیم. شاید اون رنج بیشتری میبره. بحث این چیزا نیست. میخوام بگم واقعا برا من مفهومی نداره :( واقعا میگم... میگین خب کونکش برا هیچکس مفهومی نداره. راهیه که باید رفت. همه میرن این راه کیری رو. خب که چی. میخوای چیکار کنی. میخوای کل عمرتو بشینی به این فکر کنی ک مفهومی درک نمیکنی؟! 

دقیقا مشکل همینجاست. بیا ب این فکر کنیم ک شاید بعد از مرگ یا شاید در آینده ای دور یا نزدیک مفهوم قانع کننده ای درک بشه. این نگاه چی میده بهمون ؟! ی نتیجه گیری از شخصیتمون و خودمون ک داریم سعی میکنیم با فرض کردن چیزی که اصلا مشخص نیست برا خودمون راه باز میکنیم که بتونیم بمونیم. یعنی راحتتر بمونیم. این بحث بیهوده نیست. شاید ادامه دادن این بحث ها ب ی جایی برسه. امام علی فرمود هرگاه دونستی که حرف زدنت از سکوتت ارزشمند تره اون موقع صحبت کن. ب این فکر میکردم و این پرحرفی من در این مکان. میخوام بگم فکر کنم این پرحرفیه مصداق اون حرف نیست. ولی شایدم باشه. نمیدونم. 

اما ادامه بحث خودمون. بیا ب این فکر کنیم که چاره ای جز همون فرض کردن و ادامه دادن نیست در حال حاضر. وقتی تو اینطور فکر کنی که قراره مفهوم، بعدا بیاد یکم خیالت راحت میشه و میگی باشه. پس من زندگی عادی مو میکنم و فعالیتمو میکنم، ایشالا ! که اون درکه و اون مفهومه هم خواهد آمد! این فرض و این قبول کردنه، ب منزله اینه که تو بپذیری شاید هم داری واقعا خودتو گول میزنی و این چاره نیست  اما ب هر حال... راه دیگه ای فعلا ب مغز کوچیکت نمیرسه. خب. این از این.اما اگر ب ی مساله ای دقت کنی بیشتر برات روشن میشه که تو ب تنهایی هیچ چیزی رو نمیتونی حل کنی و باید از علوم افراد دیگه هم بهره ببری. کتاب خوندن. مقاله خوندن و حرف زدن. اینا خیلی میتونه موثر باشه. 

چی بگم. دوساعت دیگه بازی چلسی آرسنال شروع میشه. 

فاطمه. جدی راهی نیست که منو تو باهم ارتباط داشته باشیم و هیچکس ناراحت نباشه و کلا خوش بگذره؟ لابد میگی اینو از خودت بپرس! دقیقا. من راهی ب ذهنم نمیرسه. چون دیگه به خودم و ذهنم هیچ اعتمادی ندارم... حیف شد... مگه نه... 

عکساتو نگاه میکنمو حسرت میخورم. نزدیک ترین کسم رو از دست دادم. میدونم خانواده م از همه بهم نزدیک ترن. و این بی چشمو روییه که بگی ی نفر چندصدکیلومتر اونور کشور، نزدیک ترینته... من بی چشمو روعم. 

یادم باشه. شخصیت خودمو تحلیل کنم. منظورم بررسی دلایل و علل هست. که ب نظرم لازمه خیلی به گذشته برگردم و روابط و شرایط و همه چیزم. بله. این آرامش بخشه برام.

14.03 به این فکر کن که اگر کسی اعتماد ب نفس نداشته باشه چقدر راه براش سخت خواهد بود. جدی ب این فکر کن. بیچاره س کسی که به خودش باور نداره. ب خودش نگاه خوبی نداره  خودش رو قوی نمیدونه. خودش رو توانا نمیدونه. 

کسی رو در نظر بیار ک اعتماد ب نفسش از همون اول بالاس. اون آدم خیلی راحت تره. خیلی...

حالا تو ی آدم باهوشه با اعتماد ب نفس رو در نظر بیار. خیلی جلوتره. 

اینا همش گمانه زنیه... این دنیا فقط ی قسمت کوچیکیش قابل تحلیله. خصوصا دنیای وجود انسان. اون که اصلا خیلی سخته... 

و حالا آدم بی اعتماد ب نفسی که هوش متوسطی داره و ی چیزایی رو درک میکنه رو در نظر بیار. احتمالا اون یکی از بدبخت تریناس 😂 

حالا اونی که اعتماد ب نفس نداره و هیچ تکیه گاه اعتقادی ای نداره و منفی باف هست و اخلاق هم نداره و غرور زیادی داره رو در نظر بیار 😂 اون شاید من باشم ولی منظورم نگار بود! بهش میگم نگو "باش" از این کلمه بدم میاد. بازم پررو پررو میگه. منم ازون جملات کلاسیک خودم استفاده کردم ک خیلی دوسشون دارم :)) گفتم چه خوبه که هیچکدوم از ما هیچ نیازی به اون یکی نداره. خدافظ. ی همچین چیزی. 

جدی وقتی ب یکی میگی از ی عبارتی بدت میاد باید شعورش بکشه و ب خاطر تو استفاده نکنه. 

حالا اون موردایی ک طرف برای شوخی استفاده میکنه رو فاکتور میگیریم... (چون فاطمه این کارو کرد میگم اشکال نداره) ولی بازم باید بدونیم خیلی هم جالب نیست. 

کلا من از این رفتار خودم ک خودمو قربانی کنم بیشتر راضی ام تا نقش ی آدم بی ملاحظه خودخواهو بازی کنم. مثلا بگم از این سه تا کلمه استفاده نکن ! ک چی... خودتو کنترل کن. خودتو تغییر بده که ب ی چیز الکی حساس نباشی. یا اگر نمیتونی بسوز تا چشت دراد. والا 

من خیلی خوبم. این متن داشت اینو داد میزد. / کلا آدم اکثر کارایی ک میکنه برا اینه که حس خوب داشته باشه و راضی باشه. لاشی و کونده بودن حس خوبی نداره واقعا. واقعا میگم. 

14.28 درباره زندگی. زندگی. اینکه ایران، کشور من داره پیشرفت و پیشروی میکنه. 

اینکه حداقلی هستیم. اینکه اگر امروز بهمون عشق رو بدن. سکس رو بدن. پول رو بدن. تفریح رو بدن غش میکنیم و دستشونم میبوسیمو ب همونا مشغول میشیم... حقارت آمیزه... 

من خودمو میگم. همین هارو بهم بدن کلی خودمو مشغول میکنم و از معنا و این چیزا دیگه حرف نمیزنم. تو هر روز عشق داشته باشی، هر روز کار کنی، هر روز حس خوبی داشته باشی، دیگه نیازی به معنا احساس نمیکنی... شایدم بکنی. ولی مطمئن باش جایگزین ها بی نهایتن...

حقارته... زشته... 

15.30 میدونی. بیشتر از اینکه فکرشو بکنی نیاز دارم روزی چند بار بهم بگی دوسم داری. 

و در وهله دوم اینکه اینجا باشی که بغلت کنم. 

امیدوارم روزی که عمیقا درکش کردی، کسی باشه که عاشقش باشی.

15.35 یهو دلم خواست نوشته گوشه وبلاگ داشته باشم برا روزی ک شاید یکی خواست نظر بذاره (و کامنتام باز بود) مسخره س. چون شاید تا چن وقت همچنان ثبت موقت بزنم. لاکن بذار باشه... تو فک کن من حواسم نباشه لاکن شده تیکه کلامم. از اونای دیگه بیشتر 

15.38 اوه شلدن... تو ی جورایی ایده آل منی. نه در همه ابعاد. باشه. اوایل اواسط فصل پنج ام. اینخیلی جالبتر میشه که بدونید فصل هاش معمولا 23-24 قسمت داره. حالا من قسمت چند فصل پنج ام ؟! :)

15.40 ی دوره هم شده بود خیلی نفرت انگیز شده بودم ! سعی میکردم با رفتارهای نحس آدما رو از وبم فراری بدم. البته درباره حسنااینجوری نبود. من نمیخواستم فراریش بدم ولی خب ادامه روند ب جایی رفت ک اونجوری شد. ک البته ک تقصیر من بود (کسشر) لاکن ب کیرت. الان خدایی راضی ام که هیچکس نیست ک واقعا احساس نکنم دلم میخواد پیگیرم باشه. 

درباره دو نفر دوس دارم براشون مهم باشم واقعا. 1- فاطمه 2- آیسان. 

بقیه ش کسشره. ممرضا تو هم برو ب دادن داداش :| فکرشو میکردی تو خلوت انقد کسشر باشه رفتارم ؟!  تو هم حق داری تو خلوتت کسشر باشی رفیق. اعتراضی ندارم. ولی واقعا اگر بفهمم، برام ناراحت کننده س. قبلا هم گفتم. بهم دروغ بگید، منو خر فرض کنید، یا هرجی شبیه ب این، هیچ اشکالی نداره کونکشا. فقط تا زمانی که من ازش خبر ندارم اوکی هست. من اگر بفهمم گاییده این. 

یکی نطر گذاشته بدون اسم و آدرس. بعد نوشته ببخشید نباید نظر میدادم. منم پدیرفتم و بخشیدمش. منتاها من که تایید نمیکنم. پس گفتم گمرو باو. برو ب دادن. والا. ازین چس ناز کردنا انقد متنفرم ک حد نداره. ی جوری رفتار کنن ک من دنبالشون بدوعم. گفتم ک برید ب دادن کصمشنگا. پوف. حالم الان بهتره. چون حس میکنم ی سینگله باعزتم :| از پسرایی ک مث چی دنبال دخترا میدوعن بدم میاد.

15.56 کمتر از پنج دقیقه دیگه بازی چلسی عارسناله. اگه چلسی ببره احتمالا قهرمان این فصل رقابتهای لیگ جزیره لقب خواهد گرفت... (با لحن عادل و تاکید روی اگه) 

اوف چ بازی ای... اوج تحقیر آرسنال؟ یا معجزه ... وا :0 *____* :0   *مساوی نشه :/

17.16 شاید بهتر باشه فقط برا آوین کامنت بذارم و جواباشو نگاه نکنم. پوف. چرت.

18.34 خب. 3-1 باخت. و دیدیم پلاکاردی ک دست ی هوادار بود.

Enough / its enough/  time to go

دلم میسوزه براش ولی این بهترین تصمیمه. ما دیگه خسته شدیم.واقعا خسته شدیم...

نامردیه که من تقریبا شک ندارم فاطمه ی جا دیگه مینویسه ولی من نمیتونم بخونمش... نامردیه... چون اون هر وقت اراده کنه مث ی دسمال کاغذی اینجارو میخونه و تبو میبنده  

امیدوارم هیچوقت دیگه نیاد اینجا. امیدوارم....

19.48 کیرتواولوآخرووسطش

19.49 میخوام ی جنبش ضد حال خوب درست کنم. رئیس و دبیر و تنها عضوش خودم باشم. 

شاید اسم بیماری من خودآزاری وتنهایی گرایی توامان باشه. کیرتوش ک اسمش چیه. شما نمیتونید با قضاوتتون و بیمار دونستن من منو از کارایی ک میخوام انجام بدم یا ندم یا شخصیتی که میخوام باشم یا نباشم منع کنید.

در راستای این جنبش باید سعی کنم خودمو اذیت کنم ک حال خوب نداشته باشم ک ازدن طریق احساس ارزشمندی بهم دست بده. کسشر.

20.04 ب نظرت یکسال دیگه این موقع چه حالتی دارم؟ الان بیکارم. هیچ برنامه ای ندارم و خونه ننه بابام زندگی میکنمو مفت میخورمو میخوابم. هیچ ارتباطی با هیچکس ندارم و فقط زنده ام. سال 96 بهمن ماه - روز 16 ام من در چه حالتی خواهم بود؟ 

هنوزم اون موقع آیسانو فاطمه تو ذهنمن؟ برام مهمن؟ همچنان سینگلم؟ شاید... نمیدونم...

fifty two

07.50 دیروز پسر داییم اینجا بود. 15 روز از خدمتش مونده بود اومده بود مرخصی و دیروز رفت کرمانشاه ک اون 15 روزم بگاد برگرده خونه. احتمالا بیاد بعد چند وقت دختر دایی دیگه مو براش بگیرن. این سربازی چ اعتباری میده ب بعضیا. پسره واقعا کسقله حاجی :)) ولی خب اهل کاره ! تو کار کن باباتم پول داشته باشه اصلا کسقل باش، برات زن میگیرن.  اینو همینجوری گفتم ک کامنت داده باشم :| وگرنه برا من زن گرفتن دیگه مسئله نیست خدایی 

08.58 ی قانونی وضع کردم ک مادامی ک چیزی رو ثبت نکردم میتونم بنویسم و پاکش کنم اما وقتی ثبت شد دیگه پاک نمیکنم. این باعث میشه سعی کنم خودمو کنترل کنم و البته که بزرگ منشانه تره. 

09.07 سه نفر دارن تو خونه مون گندکاری میکنن (منظور همون مواد کشیدن هست) حالا خلافشون سنتیه کمتر بده (!) و بهشون حق میدم چون مغز کوچیکیشون بیشتر از این بهشون هدیه نداده. لکن بوی گندش میاد تو اتاق من و خفه م میکنه. و انقدر هر سه شون حروم زاده ن ک وقتی گفتم پنجره رو باز کنید خفه شدم تو اتاق، گفتن درو ببند. یکی شون هم گفت با حالت مسخره ای گفت تو داشتی میخندیدی گوشی نگاه میکردی اصلا حواست اینجا نبود! واقعا نفهمیدم منظورش ازین حرف چیه و اصلا بهش فکر نمیکنم حتی، چون اونقدر این آدما برای من بی ارزشن ک نه محبتشون نه توجه شون نه حرفاشون هیچکدوم برای من مهم نیست. اونا واقعا لایق زندگی که نیستن هیچ، لایق مرگ هم نیستن. البته برعکس گفتم. یادم نمیاد ب فاطمه گفته باشم کلی ادم تو فامیل ما معتادن. ولی گفته بودم اسگل ان. 

در کل یکی از چیزایی ک اینجا اهمیت داره اینه که بدونیم در اصل زندگی چیز قشنگی نیست (اگر عشق رو به دست آورده بودم مطمئن باش همچین حرفی نمیزدم) 

رقتم تو تراس نفس کشیدم و اومدم در اتاقو بستم و پایین در شلوارمو گذاشتم ک هوایی نیاد. توی اتاقمم خوشبو کننده زدم. هوای مرده و مسمومی توی اتاقمه که نفس کشیدنو برام سخت کرده. باید برم بیرون اما برف زیادی اومده و سرده. شایدم رفتم. 

فاطمه ما هنوز دوستیم. دوستی مون برای من پابرجاست تا همیشه. و شاید ندونی اما ب عنوان نزدیک ترین آدم توی زندگیم هستی (شایدم باید بگم بودی). و بخند و بگو چه عاجزانه، اما من به هیچکس اندازه تو فکر نمیکنم و با هیچکس اندازه ای که سعی کردم با تو خوب باشم خوب نبودم و نیستم و برای هیچکس اندازه تو دلم تنگ نشده و هیچوقت فکر نمیکنم بتونم فراموشت کنم پس لطفا این حرفم رو گوش کن و دیگه اینجا سر نزن چون آی پی تو ک میبینم رنج میبرم. بذار فکر کنم کاملا فراموشم کردی. من قبلا هم گفتم رابطه من با تو نمیتونه باقی بمونه درحالی ک من ب تو احساس قوی ای دارم ک باید بروزش بدم ولی توی اون نوع رابطه مون نمیشه. نوشتن اینها داره اذیتم میکنه. لطفا برای درستی، این کار رو انجام بده و اینجا نیا. 

وقتی میای من اول فکر میکنم برات مهمم. بعد ب این فکر میکنم ک برات فقط ی کنجکاوی ام و حالمو خراب میکنه. بعد به از دست رفتن این رابطه فکر میکنم و  غمگین تر میشم. مگر اینکه برات اهمیتی نداشته باشه ک دیگران چه احساسی دارن. شاید ب جایی برسم ک دیگه ازت ننویسم... 

بعد از کل ماجرامون اینجا اومدنت فقط اذیت شدن منو ب همراه داره. درک کن. 

من از تو چی میخوام. چه انتظاری دارم. انتظار داشتم حماقت کنی و ب آینده فکر نکنی. در لحظه زندگی کنی. به خاطر فردایی ک معلوم نیست اصلا زنده باشیم یا نه رفتارت رو تغییر ندی. انتظارات بیجای من ک با عقل جور درنمیاد. باشه. یک نفر این وسط باید عاقلانه رفتار میکرد ک کرد. و تموم شد. لطفا اینجا سر نزن چون دلم برات تنگ میشه. سودی نمیبری از رنج کشیدن من. باور کن. شاید یکی پیدا شه همینجوری رنجت بده. هر وقت خواستی اینجا سربزنی به این حرفا فکر کن. آره... 

به من ب چشم ی نمونه بیمار جهت مشاهده علمی و یادگیری نگاه نکن... حتی اگر واقعیته نکن... تو ک بیمار رو آزار نمیدی. میدی؟ 

و با این حرفها یقین کن بیمارم.

10.56 یک پسر هر چقدرم خوب باشه باعث نمیشه ب صفات ثانویه جنسی زن داداشش فکر نکرده باشه. هرچقدرم کم. و هرچقدرم سریعا ذهنشو منحرف کنه ! 😂 

مگر اینکه اون پسر فقط توهم خوب بودن داشته باشه و در اصل فقط ی لاشی شهوتی باشه 😅 والله این ذهن چقدر میتونه کونکش باشه.

11.33 تو جز آفتاب داره برف میاد! دوستت دارم :)

12.02 کاری ک با ریشام کردم نشون میده چقد تو کف ریشم 😂 پرفسوری گذاشتم. البته بدون خط اتصال 😂 مادرشو گایدم قشنگ شده. خودم دوس دارم ❤😍😘 

😂😂😂 / موهامم کوتاه کردم. رکورددار نرفتن ب آرایشگاه خواهم شد. ایول ب خودم.

13.19 خوشگلم اینجام کلی برف اومده :) تا من گفتم اینجا فقط میسوزونه لج کرد کلی بارید :)) 

13.39 وانمود میکنم. 

دوستت دارم.

13.51 امام زمانی کار کن. جوری کار کن عنایت الله ازت راضی باشه. 

حاجی الان ب این فک کردم هیچکی نیست منو صدا کنه بریم تویوب سواری. چه کیری.

13.55 ب این فکر کن ک... آه... چقدر همش غم میاد سراغم...

14.15 نفسم. غیر از تو دیروز آیسان هم به اینجا سرزده. کلمه anders رو تو فهرست وبلاگها سرچ کرده و اومده اینجا. آیسان خوبی مارو نمیبینی؟ من جدا خوبم تو رو نمیبینم. لااقل الان فقط خودمم که حال خودمو بد میکنم، تو نیستی که بتونی بداخلاق باشی و نگاه از بالا ب پایین داشته باشی. خیلی خوش به حالم شده الان. آره. 

از کجا فهمیدم آیسان بوده؟ آخه کیه به جز آیسان ک از تبریز باشه آی پی ش و کلمه اندرس رو توی فهرست سرچ کنه؟ مگر اینکه معجزه باشه که آیسان نبوده باشه. اونم تو این خراب شده ی بی رونق.

14.49 نفسم، تو خوشگل ترین دختر دنیایی. لااقل واسه من. حتما به این فکر کردی که نمیشه ذهن و فکر انسانها رو منع کرد و ازشون گرفت. توی خیالم تو مال منی. چیزی ک توی واقعیت اتفاق نیفتاد. دوستت دارم. دوس دارم هر کار از دستم برمیاد برای حال خوبت بکنم برای اینکه حس کنی خوشبختی. نه که تو نیاز داشته باشی کسی خوشبختت کنه... این منم که فقط اینو میخوام... خوشگلم، دوستت دارم. حالت خوب باشه. موفق باشی. امیدوارم عشق واقعی رو تجربه کنی. و حتما عشقت با وصال همراه باشه. 

به این فکر کردم ک مدت طولانی اینجا ننویسم که رو تو تاثیر بذارم. چمیدونم. دلت تنگ بشه مثلا. ولی ... مگه من کی ام؟ من این چیزا رو قبول ندارم. درسته که واقعا درست نیست. اما من اینجوری نیستم. اینجور چیزاس که تفاوتها رو میسازه. 

یادته گفتم عروسمون از ی جوب کوچیک نمیپره چون چابک نیست؟ و باید داداشم کمکش کنه. دستشو بگیره. گفتی شاید داره ناز میکنه :)) 

من اگر دختر بودم اصلا این چیزا رو نمیفهمیدم که ناز کنم و فلان :)) توی ذهن یک بعدی من اینا اسمش گول زدن. راست نگفتن و حتی مسخره بازیه متاسفانه. 

بابام که میگه اصلش همینه. زن و مرد باید نقش خودشونو بازی کنن. شایدم اون راست میگه. 

من ولی نمیخوام نقش بازی کنم. هرجور که هستی دوستت دارم. نقش بازی کردن لازم نیست.

فقط بد نشو. فقط اذیت نکن. پوف. نمیخواستم بگم تو نقش بازی میکنی. تو بهترینی. میتونی ببینی حتی وقتی از بعضی کارات ناراحتم واقعا ناراحت نیستم چون تو هرچی هستی و هرچی پیش بیاد بهترین منی.

(این متن رو نوشتم چون حس خوبی میداد. اگر ادیت میشی اینارو بخونی نیا اینجا. و بازهم شکر که کامنتا بسته س. دوستت دارم)

15.40 ب خاطر مادرم ک گفت بیا من تنها نباشم. و ب خاطر اینکه زیادی مسخره و درخود لقب نگیرم دارم میرم باهاشون سمت کوها برفدار. لکن... شون اگر بخوان زیاد طولش بدن. ماشین عاریتی. کاش منو تو بودیم ک میرفتیم قدم زدن تو برفا.

17.46 واو. دوس دارم این پستو پاک کنم. چقدر داغونه حرفام. عکسارو بعد میذارم احتمالا

18.04 منو آلتم شما همه. آلت خوردم. 

19.05 جدی حس شلدن بودن دارم :)))

19.56 من گفتم عاشق شدم ؟! کص گفتم. کیرتوعشقوعاشقیوهمچی.

20.55 ریشا خارکصه مو 

http://s2.picofile.com/file/8284947226/PicsArt_%DB%B0%DB%B2_%DB%B0%DB%B3_%DB%B0%DB%B8_%DB%B5%DB%B3_%DB%B5%DB%B2.jpg

 خب رفیق. کیرم برات بگه که.. اولا کص عمه همه. ثانیا امروز مثلا خوش گذشت با این بیرون رفتن کیری مون لکن ب من ک فقط بد نگذشت و خب این بازم خوبه که بد نگذشت. البته که آرخراش داشت بد میگذشت با کمردرده کمره کیریم. خب. ثالثا ی چی بگم با کیون بخندید. کص گفتم. امروز عرض کنم که هههههه.

حاجی کم کم ب فکر کار افتادم. میگم برم مراکز کاریابی ببینم برا لال ها هم میتونن کار جور کنن یا نه. جدی دیگه امیدی ب زندگی ندارم. فقط برای غریزه ای ک دارم یعنی زنده موندن، باید ادامه بدم. کیرتوش مگه نه؟ آره.

امروز دیدم مردم تو نمایشگاه فعالیت میکننو فلان... تو کوه هم همینطور... الان ک بهش فکر میکنم احتمالا بیچاره ترین یا بهتر بگم، بدبخت ترین آدم اون جمع ها من بود. شایدم چرت ترین عبارت بهتری باشه. آره. چرت ترین و پوک ترینشون. اونی ک واقعا هرز رفته و هیچ ارزشی نداره و هیچه هیچه. لایق مرگ هم نیست این ادم. و هیچکدوم از اینها تقصیر من نیست. مگر اینکه بخواید زورکی مسئولیتی ک مال من نیست رو گردن بگیرم. مونده هنوز تا جبرو درک کنید جوجه ها.

جدا دلم نمیخواد کسی بیاد اینجا. باید آمارگیرو وردارم.

23.00 مای لاو... یکم به لحظات خوبی که داشتیم فکر کن. دوستت دارم.

23.10 یاد ی حرف مزخرفی افتادم. اینکه گفتم عین من گیرت نمیاد! اون اوایل گفتم... لعنت. چقدر من بیشعور بودم. الانم.

23.18 آه... دلم برات تنگ شده. منو بکش...

منو بکش

fifty one

06.09 نوحه یاد امام و شهدا. خوش به حالتون که اینقدر چیز دارید ک براش دلتون لک بزنه. اینهمه باور اینهمه آرزوی قلبی. خوش به حالتون. 

06.18 امام زمان هم بیاد تو این خونه، من برا مهم نیست که کی اومده. باید جواب سوالا رو منطقی بده. مگر اینکه از تاثیر معنویش استفاده کنه که راضی شم. هیچوقت تو زندگیم پیرو منطق نبودم. چرا به اعتقاد و اینجور چیزها که میرسه منطقی میشم؟ شایدم سراسر زندگیم منطق بوده. تحلیلی ندارم. 

06.26 تنها دلخوشی هایی ک مونده همینه که 

08.43 دایی میتی اینجاس. حرف میزنیم و کیف میکنیم

09.13 ما برای حفظ شرافتمون هر اقدامی میکنیمو نمیکنیم. تهشم ب این فکر میکنیم ک این غریزه چرا اینقدر پررنگ تر از غرایز دیگه است درونمون؟ چرا ما ثروت پرست، شکم پرست، سکس پرست، شهرت پرست و... نیستیم اما شرافت پرستیم؟ اما غرور پرستیم؟ تازه اون هم با تعاریف محدودی ک فقط خودمون قائلیم. مثلا شرافت در اینه که تو از کسی درخواست کمک نکنی. شرافت در اینه که به کسی از مشکلاتت نگی. شرافت در اینه که توجه کسی رو به خودت جلب نکنی. ولی در این مورد استثنا اینه که سعی کنی توجه کسی ک دوسش داری رو ب خودت جلب کنی. که بیشترش ناخودآگاه خواهد بود و اگر متوجه شدی بگی اشکالی نداره این مورد. شرافت در اینه که ... ؟ این تعارف از کجا اومدن؟ چرا دنبال ارضای غرایز دیگه ای که در انسانهای دیگه ب وفور دیده میشه نمیدویم؟ 

و درباره باز کردن کامنتا. گویا غرایز ب گونه ای عمل کردن که الان میتونم کامنتهارو باز کنم. و شاید چن وقت دیگه غرایز وادارم کنه ببندمشون. ما غریزه پرستیم.

09.36 خسته شدم از فحش دادن. خجالت میکشم بیش از این ادامه بدمش.

دیشب 9 با مرلین خوابیدم. شاید عجیب باشه ولی با اینو ترک سه سوران راحت میخوابم.

09.44 همیشه فکر میکردم باید بین نوشته های بلاگر و چهره ش ارتباط وجود داشته باشه. تقریبا مطمئنم این ارتباط وجود داره ولی نه توی همه. 

همیشه مرلینو ک گوش بدم بعدش کسی ک میخواستم باشمو پلی میکنم. انگار اینا باید با هم باشن. چرا؟ شاید نزدیک بودن موسیقی شون.

ی چیزی قبلا گفته بودم درباره یوهان اریکسون، اشتباه فهمیده بودم. اون اسمی ک زیر تکست هست مثلا نوشته یوهان و اندرس، اون احتمالا منظورش آهنگساز و نویسنده س. چون درباره سوران ک ویکی پدیاشو میخونی، نوشته همه آهنگا توساندرس نوشته شده ب جز چندتایی ک گفته بشه. و همه آهنگها بلااستثنا آهنگسازش یوهانه. و واقعا آفرین ب این نبوغ. ستاره صبح نگهدارش باشه ! :))

09.57 مخصوص نگذاشتن روی پروفایل تلگرام

http://s4.picofile.com/file/8284607842/PicsArt_%DB%B0%DB%B1_%DB%B3%DB%B0_%DB%B0%DB%B8_%DB%B4%DB%B5_%DB%B2%DB%B8.jpg

 10.10 ارث بوند تخلیه میکنت. ی فرقه بزنیم بشیم پیام آوران حقارت. مرکز اصلان میخوام.

10.23 اصلش اینه که برم بگردم اون پیامو پیدا کنم ولی چون حرف من سنده همینجوری میگم ک من اوایل آشنایی ب ممرضا گفته بودم حاضرم ب همه بزرگا ببازیم ولی ب این کسشرایی مث واتفورد نبازیم. حتی شاید از این مستقیم تر گفته بودم یادم نیست. ولی قشنگ اسم بردم. حاجی 2-1 تو خونه از واتفورد خورده دیشب. منکه خواب بودم. 

گاهی انقدر از سکس نمینویسم ک فکر میکنم شاید برا مخاطب شبهه بشه من اصلا میل جنسی ندارم. چرا حاجی دارم. در جریان باشید.

10.51 نه. ما هیچوقت با خدا میونه مون صاف نمیشه

11.04 ب این هم دقت کنید ک گاهی حتی فقط (!) کافیه یه ذره یه ماده ی لازم تو بدنت کم باشه تا ی رفتار کیری ازت سر بزنه !

11.29 این قضیه عاشق شدن ما یکی از غمگین کننده ترین ها و یکی از ناامیدکننده ترین ها بود...

12.28 هنوز درگیر اینیم که چرا دخترا بدحجابن و خودنمایی میکنن. چرا پسرا لباس تنگ میپوشن و موهاشونو فشن (!) میکننو خودنمایی میکنن. من میگم این دنیای کیری ک درگیر این چیزاییم واقعا ارزش نداره. باید درگیر ی دنیای دیگه باشیم...

13.13 والا چیز پیچیده ای نیست. ی نیاز ساده س که همه دارن. و نیاز وقتی وجود داره درستش اینه که بهش پاسخ گفته بشه. لکن این دنیا کجاش درسته که این موردش درست باشه. درمورد عشق و دوست داشته شدن و توجه و اینجورچیزا بود.

برام سواله تا کی قراره اینجوری زندگی کنم. 

13.37 چطور میتونم خدارو از ذهنم بندازم بیرون؟ چطور میتونم حال خوبی داشته باشم؟

13.46 چطور میتونم بالکل نسبت ب علاقه م ب فاطمه بی تفاوت بشم و مسئله رو کاملا حل کنم و تموم بشه؟ 

هر لحظه که به شکست هام و بیچارگی هام طی این مدت کم زندگیم فکر میکنم فقط از خدا متنفر تر میشم. بدون هیچ توجیه قابل پذیرشی اینقدر سافر.

15.59 بیخیال حاجی. کیرتو توعو زندگیت. بکیرهمه. بکیرهمه که تو ب گارفتیو میری. چدی بابا. بکیرت.

16.12 همیشه برا خودم سوال بود بلاگرایی ک اینجوری ان چرا اینجوری ان ک کم کم خودم دچارش شدم. خدایی حق داشتن. 

یاده سلبریتی ها افتادم. که مثلا با طرفدارا چطور رفتار میکنن. مثلا اکثرا جواب طرفدار رو توی کامنتها نمیدن. هر چی هم بخواد بنویسه. ولی خب جواب رفیقای خودشونو توی مجازی میدن معمولا. کارشون درسته. ول کن بابا. 

خب. سوال اینجاست که چطور به زندگی مون معنا بدیم؟ به این ک فکر میکنم یاده کتابه دکتر ویکتور فرانکل می افتم ک برم پی دی اف شو ک دارم بخونم، لکن ب این فکر میکنم ک شاید جواب نباشه توش و فقط همین باشه که انسان در جستجوی معناست ! 

واقعا نمیتونم چیزی پیدا کنم ک ب وجدم بیاره و بگم ب خاطرش تلاش میکنمو از فکر رسیدن بهش ذوق کنم.

16.21 امتحان؟! گمشو باو تو کی هستی ک بخوای منو امتحان کنی کونکش مادرجنده. 

واقعا نیاز دارم بیشتر بدونم از چیزایی ک منو ازت متنفر کنه. معلومه که کسی با نفرت ب جایی نمیرسه (کص نگو کی گفته با نفرت به جایی نمیرسن) ولی ما انتخاب میکنیم.

گفتم انتخاب. من چند تا انتخاب دارم؟ 1- خدارو بیخیال شم (نشدنیه) 2- طرف خدا باشم (کص ننه اجدادش) 3- با خدا دشمن باشم. 

چند تا احتمال وجود داره : 1- خدا یا خدایانی وجود نداشته باشن 2- خدا یا خدایانی وجود داشته باشن 

همچنین : 1- خدا(یان) هدفی دارن 2- خدایان نمیتونن بی هدف باشن (؟!) 

که در همه حال من ب این قضیه میرسم ک کص ننه شون. دقیقا چون از زندگیم و از چیزی ک هستم و از چیزایی که برام پیش اومده و از این ذهن و همه چیز کلا بیزارم. مثالش قضیه اینکه من تو این وضعیتم. که من از این افکار کسشر زجر بکشم درحالی که خیلیا دارن زندگی راحتشونو میکنن و برای کسشرای دیگه ای رنج میبرن یا حتی رنج نمیبرن. متوجه ام ک خیلیا واقعا شرایط بسیار مزخرفتری از من دارن. ولی دلیل نمیشه بخوام بگم پس خداروشکر که من کمتر زندگی کیری ای دارم و قانع باشم. 

اسمش میشه مقایسه. اسمش میشه حسادت. اما واقعا کی میتونه بگه من استحقاق زندگی بهتری رو نداشتم؟ کی میتونه بگه از همه چیز مهمتر من استحقاق داشتن انگیزه رو نداشتم؟ مگه من چه گهی بودم ک اینجوری بشه؟ ب قول اون حرف معروف "چرا من؟" اگر جواب اینه که چون برات چیزای بزرگتری توی زندگی و آینده کنار گذاشته شده پاسخگو میگم کص ننتون. پس تا اون موقع صبر میکنم و فحش میدمو غر میزنمو ب گا میرم.

گفتم غر زدن یاده حرف فاطمه افتادم ک با کمک کتابی ک علی سخاوتی حروم زاده معرفی کرده بود تونسته تا حد زیادی غرزدنش رو کنترل یا کم کنه. (من برا خودم این حقو قائلم ب هرکی حال کردم فحش بدم تو فضای شخصی خودم و مطمئنا اون آدم هم حقو بهم نخواهد داد ک ب کیرم چ عوضی شدم) 

 کاش اسمه اون کتابو پرسیده بودم تا بذارم گوشه ذهنم ب عنوان یکی از هزارانی ک نخواهم خوند.

16.45 همیشه به این فکر کردم ک باید از اول اول سطر ب سطر نوشته های علی سخاوتی رو بخونم. من ی تنبل بی حوصله بی برنامه مسخره م.

16.50 خجالت نمیکشی ازینکه کاملا تو وبلاگت زندگی میکنی و گاهی موسیقی گوش میدی و سریال میبینی و غذا میخوری و دستشویی میری و پی اس میزنی و تلویزیون میبینی و با خانواده حرف میزنی و میخوابی ؟ و تمام زندگیت فقط همینه؟ 

چقدر لازمه ی آدم پرحرف باهام حرف بزنه. نیاز دارم. منظورم تلگرامه. فاک. آوین اومد تو ذهنم. یکی از بدترین و بدحس ترین رابطه های مجازی ای ک داشتم با اون بوده. خیلی بد. یادمه قبلا هم نوشته بودم از چیاش بدم اومد. ک شاکی طور شده بود. الان اینارو بخونه میگه نه شاکی نبودم. کلا خیلی رو مخ. خیلی... از من بیشتر. چون من خودم خیلی رو مخ خودمم فرمودم. علی سخاوتی میگه موقع خواب دندوناشو فشار میده از نگرانی ! قابل توجه اینه که ایشون پولداره.

 16.57 شات یور موث. فقط... لعنت ک بخاطر لوس بودنش نمیتونم بنویسم.

17.02 مسئله اینجاس ک من همیشه دس میذارم رو سردترین و منطقی ترینها. اینه ک ب فنا میرم. منظور از دس گذاشتن همون ارتباط برقرار کردنه. نه چیز خاصی. کص میگم

17.34 اوه راستی میدونی چی درباره عقده کمبود محبت من خیلی پیشامد خوبیه؟ اینکه کار طرفم برای بدست آوردن دلم خیلی راحته. با ی ذره محبت غش میکنم.

اینکه ی روز ننوشتم دلیلش کسشر بود. 

گاهی فکر میکنم شاید بتونم با خدا معامله کنم. تو ک همه چی دستته. اول تو خواسته های منو براورده کن بعد من ب کششرایی ک تو میخوای تن میدم. اما کیرمیره تو حالم وقتی ب حرف زدن با اون کونده حرومزاده فکر میکنم. اینجوری مارو گاییده بعد باهاش معامله کنیم؟ مث مذاکره با آمریکا میمونه. من ی احمدی نژادی ام. آمریکارو فقد باید ب کونش گذاشت کونکشو.

17.40 سوالی ک جدیدا برام پیش اومده اینه آیا واقعا عرضه داشتن دوس دختر رو ندارم؟ ینی میخوام بگم اینقد کی.ری ام ؟ چرا نتونم؟ منظورم اینه که اگر پول داشته باشم چی؟ زبون ک ندارم. کی.رتوش من جز قیافه کی.ریم هیچی ندارم. اونم کی.ربره توش اصلا ازش راضی نیستم. جذابیت جنسی نداره. فقط خوبه. کی.رتوش شاید یکی بشینه با همین بزنه کسقل. منظورم اینه که شایدم افرادی باشن ک من واسشون خیلی جذاب و سک.سی ب نظر بیام. کسی چ میدونه. کیرم توش حتما هستن. زیادم هستن. من ک از خودم خوشم میومد اگه دختر بودم. کص میگم. لااقل صدام چی ؟ اونم فقد خودم فک میکنم خوبه؟ اونم کیریه؟ کیرم توش. من ی خجالتی لاله کیرمصبم. خارکصه ریدم تو خلق کردنت و تقدیرتو همه چیت. جدی میگم.

17.46 وقتی میگوییم خوب بودن کافی نیست از چه حرف میزنیم. 

از پول. از هوش. از اعتماد ب نفس. از انگیزه. از کلی کسشر دیگه. 

18.01 ی چیز دیگه بگمو عرضم تمام.

میشه بعد مرگم بگید همیشه با حقارت جنگید؟ 

برای اینکه مردم فکر نکنن من هیچ کار حقیرانه ای رو قبول داشتم عرض کردم.

و تو چه میدانی حرف مردم چقدر مهم است. اگر درموردت خوب فکر نکنند چه ؟! حقارت.

18.45 میدونی... خیلی دوست دارم بشینم گریه کنم که چرا فاطمه بهم علاقمند نشد. چرا ی بار ی دوستت دارم بهم نگفت. دلیلشو خودش بهم گفت (ک چرا از کلمات محبت آمیز (کیرتو این عبارت) استفاده نمیکنه...) دوس دارم خیلی گریه کنم ک این اتفاق نیفتاد. خیلی دوس دارم ولی من خیلی وقته گریه درست و حسابی نمیکنم. فقط سر فیلم املی بود ک اونم ب خاطر دلتنگی بسیار زیاد واسه فاطمه بود ک کلی گریه کردم. البته که فیلمه هم خیلی بیش از حد خوب بود. 

ازم میپرسی چرا نمیرم دنبال یکی دیگه؟ تو خیلی احمقی. کس دیگه ای برای من فاطمه نمیشه. تو خیلی احمقی... خیلی احمقی... 

میدونی. من مطمئنم قرار نیست کسی بهم بگه دوسم داره. نمیخوامم بگه. من به درد مرگ هم نمیخورم... آه... چی شد... چرا اینطوری کردی... چرا من... فراموشت میکنم. دیگه ازت نمینویسم. با ظلم هایی ک در حقم کردی دیگه جایی تو نوشته هام نخواهی داشت. تو تموم شدی برام.

19.57 چرا منتظرم بالاخره سربزنه؟ ینی همه دلخوشیم شده همین مقدار توجهش؟ ک خوشحالم منطقیه و سرنمیزنه و مطمئنم تلگراممم پاک کرده. در عوض من مدام تلگرامشو چک میکنم و بلاگ دوستان هم ک وبش بروز شده یا نه. 

به این فکر میکنم ک بهتره تا بهم سر نزده به وبش سر نزنم. الانم ب این فکر کردم ک اگر آدرسشو ول کنه و بره ی جا دیگه بنویسه چی؟ هیچی. من راحت میشم.

حالو احوال قشنگی نیست. این اوج افول منه. شاید اگر ی روزی در دو یا سه سال پیش در آرمانی ترین شرایط بودم و نمره م 95 بود، الان دقیقا دارم به ریتایرد شدن جدی فکر میکنم. به 70 و خورده ای رسیدم که برا اون فرد فاجعه س. چه چرتی واقعا. کاش نمینوشتمش.

مسئولیت پذیری چیزیه ک نیازه بهش توجه کنم. مسئولیت زندگیمو به عهده بگیرم و همه چی بکیر برم جلو. غرور. فقط غرور.

20.24 تو حالمه فردا پست نذارم. ب کیرت.

20.56 واه... چه حسرتی... / شنیدیم دخترا با گوششون عاشق میشن، پسرا با چشم. ب نظرم من عاشق قیافه ش نشدم. شدم؟! ولی چهره شو خیلی پسندیدم. / هیچوقت سعی نکردم باهم تلفنی حرف بزنیم. چون من انقدر لالم و تو صحبت کردن مشکل دارم ک همون بهتر بود ک فقط چت کردن باشه. لکن شما فکرشو بکن من حرف زدن بلد بودم. صدای پنیریم ک زیاد بد نبود. شاید میتونستم با قشنگ حرف زدن گولش بزنم !!!!! پوف خخ (صدای خنده) فک کن من بخوام کسی رو گول بزنم 😂 خودم صدبار گول میخورم 😂 دلم تنگشه. آخرین بار برام ی وویس فرستاده بود. حیف شد. مطمئنم دیگه بازگشتی درکار نیست. 

21.33 راستی ی چیزی. اینکه فک کنم فاطمه حس کرده ک از لحاظ جنسی بهش فکر نکردم و چشم نداشتم. چرا من اینجوری ام؟ اصلا انگار تا همه چیز قطعی نشه من نمیتونم ب این مسائل فکر کنم. احتمالا دچار سردمزاجی یا حیای بیش از حد هستم. نمیدونم. و اینکه سکس و اینجور چیزها طبیعی هستند درسته. ولی من فقط میتونم به این فکر کنم ک باید دونفر همو دوس داشته باشن ک این رابطه شکل بگیره. لذاست ک مردایی ک سکس خارج از دایره عشق رو تجربه میکنن و لذت میبرن رو نمیتونم درک کنم. انگار ک برای من ننگ ب حساب بیاد. گاهی واقعا میترسم از لحاظ جنسی عادی نباشم. من انواع و اقسام مشکلات و منفی ها و غیره رو به خودم نسبت میدم. این مزخرف ترین قسمت وجودمه.

21.30 فاطمه. با اینکه دلگیر شدم از تیکه انداختنت ب ابراز علاقه هام. ولی همه چی ب درک. 

من دوستت دارم تا همیشه. هیچوقت به بدی های احتمالی ای ک داری فکر نکردم. همیشه ی فرشته بودی. مشکل من بود ک نتونستم با خودم کنار بیام. دوستت دارم. ببخش...

 23.00 داشتم خواب میدیدم ک داره تلگرام بهم پیام میده. ک بیدار شدم از سروصدای نحس مهمونا

fifty

04.24 بازم خوابش. بازم نمیخوام تعریف کنم. نه...

04.30 بیشتر زجرم بده. بیشترش کن

04.42 کم کم داره آرزو میشه با حال خوب از خواب پا شدن

07.04 منتظرشم. تا کی

07.14 اگه چند سال دیگه بیام چی؟ اگه ی آدم مقبول شده باشم چی؟ اگه ازون آدم خوشت اومد چی؟ اگه تا اون زمان دیگه موانعی که الان میبینیم وجود نداشت یا اصلا دیگه اهمیت نداشت چی؟ من نمیتونم درباره موانع صحبت کنم. قشنگ نیست این صحبت کردنه. 

این ی شانسه که میتونیم برای من قائل بشیم. من خیلی برام مهمه. خودخواهیه محضه میدونم. ولی مطمئنم ی ذره برات اهمیت داره حرف و نظرم.

ولی تا اون موقع چی؟ تا اون موقع من که شک دارم بتونم ب کس دیگه فکر کنم اما تو میل خودته. با وجود اینکه من دیوونه میشم ب این فکر کنم کس دیگه بیاد تو زندگیت ولی میل خودته. 

چرا هیچوقت این سوالا رو ازش نپرسیدم. اگه اینجا رو میخونی یکم به اینا فکر کن. همیشه بدم میومد بگم "اگه اینجا رو میخونی" چون اگر حرفی باشه باید مستقیم بیام بزنم اما الان با اون رفتارای قبلم نمیتونم بیام. 

هر فکر و قضاوتی داری داشته باش. فقط دلم میخواد درباره اینا بدونم نظرتو. 

چه حسی خواهد بود اگر جوابی درکار نباشه... 

07.24 این دستوپا زدن... از چشم ی نفر از بیرون به خودم نگاه میکنم... چه حالتی داره این آدم...

07.27 قبلا به ملاقات ک فکر میکردم میگفتم خب معلوم نیست هیچی. یکم که ارتباط داشته باشی کم کم میبینی یا اون یا خودت از طرف خوشش نیومد تو واقعیت. چمیدونم. از هیکل از قد از مو از طرز حرف زدن از خندیدن از نگاه کردن از حسی که در کنارت داره. از خیلی چیزا ممکنه خوشش نیاد.از بعضی چیزام ممکنه خوشش بیاد. در مجموع باعث میشه ی نتیجه کلی داشته باشه که با خودش بگه مثلا من در کل ازین آدم خوشم نمیاد یا به درد من نمیخوره مثلا.

فکر میکردم اگر به این جمع بندی برسه من آدم منطقی ای هستم و میگم باشه و میرم. چند وقته که به این قضیه شک دارم. اگر اینو بگه پاپیچش نمیشم که چرا خوشت نمیاد؟! اگر ادامه بدیم شاید خوشت بیاد! و اینجور چیزا که همش دستوپا زدن آدمیه که باور کرده فقط همون آدمو میخواد. و در نقطه مقابلش اگر خودم خوشم نیاد چی!؟ این احتمالش خیلی کمه چون معمولی ترین آدمها هم برای من مقبولن. نه که اون معمولی باشه. ولی مثلا میبینی ی سری حرکات هست شاید من نتونم تحمل کنم مثلا تیکه انداختن. چمدونم مسخره کردن. سبک بازی. اینا فکر نمیکنم هیچکدوم توی فاطمه وجود داشته باشه ولی فقط احتمالشو در نظر بگیر ی صدم درصد هم ی چیزی غیرقابل تحمل وجود داشته باشه. واقعا اونجا من آدمی ام که علاقه رو بیخیال شم یا ازون مورد چشم پوشی کنم؟ در هر صورت اونجا ی چیزی از دست خواهد رفت اگر این مورد پیش بیاد. 

حالا این موردو مقایسه کن با یک پسری که مثلا داداش همکلاسی فاطمه باشه یا نه مثلا سالها بعد همکلاسی خود فاطمه باشه یا هرچی. و فقط ازش خوشش بیاد. (یکی دو سال هم باهم حرف نزده باشن) فکر کن تمام شرایط اون با من یکی باشه. از همه نظر. شانس کی بیشتره؟ معلومه اونی که اونجاس. راحت میتونه با خودش و خانواده ش در میون بذاره و با هم آشنا شن. و حالا ادامه ماجرا معلوم نیست. میبینی؟ اسم این قضیه رو همه مون میدونیم. 

فلذاست که میگم هر ساله میلیون ها نفر عاشق میشن و هیچکسم نیست بپرسه چرا این آدم. 

درباره خودمم میگم ها. حتی همین نوع عشق هم بسیار زیر سواله. شاید خرافاتی ها بگن اینا تعیین شده س و فلان. اما همش گوخوریه. کجاش تعیین شده س که دادا من ده جا تو همین شهر بره خواستگاری و یکی دهمی شرایطش جور باشه و ازدواج کنه؟ این تعیین شده س؟ اگه سالها پدرومادر من به جای مشهد ی شهر دیگه میرفتن برا زندگی و داداشم اونجا میرفت خواستگاری و ازدواج میکرد باز اون تعیین شده بود؟ این دوتا مال هم بودن؟ 

همینطور درمورد من. اگر من ی جور دیگه بود تفکرات و تربیت و هرچیزیم (نمیگم درسته یا غلطه) آیا امکان داشت تو مجازی این اتفاق واسم بیفته؟ آیا امکان نداشت مثل خیلی از همکلاسی هامون که دیدیم. تو خیابون عاشق یکی میشدم؟! 

ببین ازدواج یا اصلا ازدواج نه. زندگی کردن. اون چیزی که ما فکر میکنیم نیست. لااقل همیشه نیست. 

من اگر به فاطمه نرسم چی میشه؟ اولین و شاید آخرین آدمی که بهش علاقمند شدم رو از دست دادم. اما جز خودم کی اهمیت میده؟ جدی هیچکس. همه مون میدونیم به تخم دنیا و خدا و کائناتیم. خدا که انقدر از همه حقیرتر... فقط معامله میکنه. نه ! اول تو مال من باش  حرفای منو گوش بده بعد من ب حرفات گوش میدم ! (حالا همون خدایی ک من میشناسم. خدای شما اینجوری نیست ب کیرم) جدی همینه... 

یا مثلا من. نشستم اینجا هر کسشری مینویسم هیچکس ب کیرشم نیست. صب تا شب افکارم تکرار میشه هیچکی نیست بگه انقد نشخوار نکن. بیا ی چیز جدید بخور. حالا ب این کار نداریم.

چرا اینقد ب کیرهیچکی نیستیم؟ خود من هیچکی بکیرم نیست. اصلا برام مهم نیست دیگران چقد دارن ب گا میرن. اصلا بکیرمم باشه. چیکار میتونم بکنم؟ جز تلاش کیرخورانه؟ گیرم زندگی هزار نفرم من متحول کردم. که کیرخوریه محضه با این شرایط الانم. ولی خب بدم میاد بنویسم که چی. چرا اینجوریه؟ خداروشکر کامنتا بسته س. راهکار چیه؟ چ گهی باید بخوریم؟ ی گهی که قبول کنیم واقعا ارزش خوردنو داره. فک کنم همه میفهمن من چه کسشری دارم میبافم ولی هیچکس جواب بدردبخور نداره. لااقل ب درد من نمیخوره. جواب هم نمیشه به کسی تحمیل کرد. من فقط زر میزنم.

08.01 اون شب اون چیزی که تعریف کرد و من صبح چشم وا کردمو خوندم خیلی حالمو خراب کرد. شاید برای خودش اونقدر دردناک نبود ک برای من بود. تو وقتی دختری رو دوست داری خیلی اذیت میشی از اتفاقای بدی ک براش میوفته. شاید همه ی اون رفتارای نحسم ب خاطر اعصاب خوردیم از اون قضیه بود. چرا اهمیت نداره که اینقدر واسم مهمه ؟ میدونم... من خودم از دیگران مهم ترم. برای همین وقتی درد میکشیدم نمیتونستم پیاماشو نگاه کنم. ولی قسم میخورم به صداقت که خیلی برام مهم بود. نمیتونستم ولی وقتی دیدم نوشته حالش بدتر شده حال افتضاح خودمو بیخیال شدم و خوندم پیاماشو و ی جواب کوچیک دادم. قسم میخورم نمیتونستم. حالم بیش از اندازه خراب بود. نمیدونم اون چه حالت نحسی بود. چه جنونی بود. قسم میخورم دست من نبود.

08.25 دختری ب این خوبی پیدا نمیشه. ب خدا نمیشه.

08.44 آمارگیرو گذاشتم باز.

09.51 اوکی. از این لحظه من حذف میشم. از عدد پنجاه و هر عدد پنج داری هم خوشم نمیاد.

12.09 مثلا حذف شده بودم. مهم نیست دیگه.

درباره این هم توضیح بخوام بدم بسیاره. ولی فقط میتونم بگم ازین ب بعد خیلی چیزا مشخص میشه. به خیلی جاهای این نوشته کاری ندارم. تنها جایی که شدیدا باهاش موافقم اینه که من تعادل روانی ندارم و البته که از اول اینجوری نبودم احتمالا. اما به هر حال این پیش اومده. و دیگه اونقدر خودخواه و کور نیستم که بخوام تلاش اضافی کنم. بذار هرچی پیش میاد پیش بیاد. به توصیه آیسان عمل میکنم. هستم. همینی که هستم میمونمو ادامه میدم. ب چپ و راست منحرف میشم گاهی ولی ادامه میدم همینو. حیف شد... 

بعضی جاهاش هم واقعا ناراحت کننده س. ک نتونستم قشنگ رفتار کنم. ولی گذشت. تجربه ها کمک میکنن در آینده بهتر عمل کنی. حیف شد.

 12.30 تنهایی، ذهنتو مسموم میکنه. باور کن. 

عشق همیشه ی چیز افسانه ایو جادویی بوده که حق همه ی انسانهاست. خب تو تونستی با چرت بودن قضایا کنار بیای خوش بحالت. من نتونستم. 

12.42 درباره سریال بیگ بنگ. درباره ی گیم آو ترونز. درباره ی همه ی فیلم هایی که عوض میکنن نوع نگاهتون رو. نگاه من رو عوض کردن. نه زیاد. ولی عوض کردن.  درباره روابط زن و مرد. هنوزم نمیتونم بفهمم بازیگراشون چطور میتونن تو ی صحنه دو نفر رو ببوسن. واقعا برام غیر قابل هضمه. من درستم یا اونا یا هردو یا هیچکدوم؟ فکرا 

17.03 حاجی این وبلاگ مای میگریشن خیلی خوبه :)) درباره کپی رایت میگه تو استرالیا باید حواست باشه. میگه فیلتر شکن بیارید ک آیپی تونو نشناسن 😂 ایرانی جماعت سر ی سری چیزا اصلا توان مقاومت نداره 😂 یکیش همین دانلود رایگان 😂

 17.48 میدونی. ی جورایی دیگه حالم از مجازی ب هم خورده. نه تو واقعیت. نه تو مجازی جایی ندارم. 

18.51 تابستونایی ک آقایی میکرد

+ The last hour of ancient sunlight

19.18 عجیبه :))) حال خوبی دارم :))) به سرعت قدم میزنم و این کمک شایانی کرده به بیشتر یخ دن صورت عزیزم ! :))))

22.31 ی دختری هست به نام فاطمه. من خیلی بهش حس دارم. 

از وقتی ب نوشته های وبلاگم تیکه انداخت دیگه نمیتونم اونچه که دلم میخوادو بنویسم. 

ی جا هم بهم گفت بی ادب. بهم بد تاخت. دقیقا زمانی که من از همیشه آسیب پذیر تر بودم.

از آدمای مجازی ای حرف زد که همه شون حق رو به من میدن. ازشون اسم آورد. فکر کردم چقدر اشتباه کردم با چند نفر درباره این قضیه صحبت کردم. و اشتباه تر اینکه ازون آدما برا فاطمه تعریف کردم. 

میدونی اشکالی نداره... الان بعد از چند وقتی ک گذشت میتونم بنویسم. 

گفت شاید بزرگ شه و ببینه خودش عوض شده. و من اون آدمی نیستم که ازم خوشش بیاد و اون موقع خوشش نیاد. منطقیه. 

فقط برای همین یک دلیل میگم دیگه کاملا باید قطع امید کرد از ادامه ارتباط. 

خیل خب. بگذریم. شاید بیاد اینجا. فک کنم ب خاطر قطع یک طرفه و بی ادبانه (قصدم این نبود ک اینطوری بشه ولی تنها راه بود. خداحافظی کردن برای من امکان نداشت چون حالمو در حد مرگ بدتر میکرد) خیلی از دستم شاکی شد. من فقط معذرت میخوام. و اینکه... بعدها شاید... من که دیگه خجالت میکشم بهش پیام بدم (خاک تو سرت) ولی اگر خودش بعدها دوست داشت ی حالی ازین رفیق بپرسه، ی پیامی بده. شک دارم دیگه بخواد محل بذاره ب این حرفها... ولی خب... من باید بنویسم احساسمو. تنها رفیقم اون بود. مجازیای دیگه همه مقطعی بودن و هستن. با هیچکس رابطه عمیقی ندارم ک واقعا دلم بخواد. ممرضا تو هم اگر ی روزی اینارو خوندی فک نکنم ناراحت بشی. اگر شدی هم ک کصقلی پس. روابط مجازی مهمی با هیچکس ندارم. این رفقاتو ب خاطر احساسات مزخرفم از دست دادم. حرف زدن با فاطمه رو از دست دادم. چرا نمیتونم این علاقه هه. این فکره. این هرچی که هست رو از بین ببرم و فقط رفیقش باشم. نمیدونم. ولی میدونم نمیتونم. حیف شد... من خراب کردم. بدم خراب شد...

22.53 از فاطمه میخوام اگر اینجارو میخونه به دلایل زیر هیچوقت باهام ارتباطی برقرار نکنه (حالا خودت هم نمیخواستی. متوجه ام :/ ) 

1- فقدان تعادل روانی بنده

2- عدم توانایی در کنترل احساسات

3- عدم داشتن لیاقت برای ازدواج

4- کلا ارزششو ندارم ی ثانیه هم وقتتو تلف من کنی.

 

برام دعا کن زیاد دلتنگت نشم. من دروغ نگفتم. واقعا دوستت داشتم چون بهترین دوستم بودی. هرچند ک میدونی من کلا دوستی نمیفهمم اما تو دوستم بودی. دعا کن بتونم فراموشت کنم. دعا کن ازین حقیر تر نشم. دعا کن ب جایی نرسم که دوباره بخوام بهت پیام بدم. تو رو جون هرکی دوس داری این یکی رو دعا کن. هرکی میخونه دعا کنه. به حقیقت قسم خیلی کوچیک شدم. بیش ازین واقعا در توانم نیست. جون مادرتون دعا کنید. 

23.02 اگر اون دنیایی بود اگر اون دنیا خدای حرومزاده دلش خواست حال بده بهمون و مارو بکنه تو بهشت (مادرشو) . ولش کن. دوس دارم کاملا همه چیزو فراموش کنم. از این بودنه اصلا راضی نیستم. خوش ب حال شماها ک از بودنتون راضی اید. شما خوبید. پس این تب رو هم ببندید لطفا. درواقع برید گم شید چون از آدمایی ک از بودن راضی ان خوشم نمیاد. چون فکر میکنم خدای خارکصه به شماها خیلی حال داده. و این وسط منو امثال منو گاییده. 

کاملا دوس دارم خیالبافی کنم. ولی هر خیال خوشی که میاد یاد خدا میفتم ک همه شو طراحی کرده. من تو کتم نمیره اینجا و ما و همه چی بیخالق باشه. ک اگر بی خالق باشه کیرتوش خیلی بیشتر. اونجا میگم مادره کائناتو گاییدم. کائنات بی خالق. 

ی نگار کصقله ای هم بود میگفت بعده مرگ ی تلویزیونه که خاموش میشه. هه. شایدم. ولی خدایی کیریه. شماهایی ک میگید دوس دارید کلا ی جا تموم بشه کلا خوش ب حالتون ک ی چیزی رو دوس دارید ک اصلا درکش برا من مقدور نیست. شمام این تبو ببندید. 

کلا سه نفر این وبلاگو میخونن. من و ی ربات خارکصه ی آلمانی و یکی آمریکایی. 

بسه گو خوردن.

23.11 میخوام بکپم. کاش فاطمه مال من بود. صبر نکردم. چون صبر ندارم. خداجون ازت متنفرم عزیزم.

این فقر بود ک مارو گایید. این فقر بود ک منو گایید. این جبر بود ک منو گایید. 

جدی ریدم اگه فردا پست بذارم. بمیر بابا

forty nine

02.34 قضاوتم کن. بیشترو بیشتر. این خوابهایی ک دیدم چرا باید ثبت بشن

03.03 the life that I had is gone with the tide

another deception I whispered goodbye

06.44 میترسم هیچوقت یادش از خیالم نرود. میترسم این حال تا ابد باقی بماند. من هیچوقت زود کنار نیامده ام. ای کاش ها را نوشتن دیگر هیچ سودی ندارد.

من حتی نمیدانم رنج چیست. اینها بچه بازی است. دربرابر تزویرش تسلیم نمیشویم. 

هیکه درباره یوهان که یکم صحبت کرد گفت مثلا فلان فلان فلانه و البته ساکته. بعد خندید. 

واقعا بهش میاد یوهان. که آدم ساکتی باشه. درنظر من خیلی آدم مقبولی ب نظر میاد. مقبول تر از اندرس. از همه شون مقبول تر.

07.35 با نگاتیو وان مزدوج شدیم. امیدوارم همجنس بازی ب حساب نیاد چون نه من ک موسیقی نیستم ولی خب بند هر نه نفرشون مردن همینطور خوده نگاتیو وان ک نمیتونه زن درون باشه. ب هر حال ما آزاویم با هرکی خواستیم ازدواج کنیم. 

07.53 سه چارروزیه 9-10 شب میخوابم و حدود 2 هم بیدار میشم باز خودمو میخوابونم تا هر وقت که بشه. امروز تا 6.30 تونستم. ولی انقدر بد بود هم کمرم میگرفت هم دلم درد میکرد هم خودت میدونی که حال همیشگیم بود. چشم هم ک وا میکنم یادش میفتم حالم خراب تر میشه. تو خواب هم اونه. همش اونه. خوب شد ثبت نکردم خوابمو. چون الان یادم رفته چی دیدم. 

پاشدم گشنم بودو کمردردو همه چی. برا خوردن اون چیزی ک بچسبه و بتونمش نبود. اوضاع هم اصلا اوضاع تو خونه موندن نبود. زدم بیرون. راه رفتمو راه رفتم چیزی خریدم. اومدم بانک و شماره مقدس بهم افتاده. دو سه تا دیگه منم. قسط آخرو پرداخت کنیم ایشالا. یادم رفته ماله چیه راستش.

08.05 ببین همین. من به همین حال الانم راضیم. شادی نخواستم. فقط همینجوری باشم اکثرشو. لطف کن این کارو بکن.

08.33 من خودمو قبول ندارم ولی تنها چیزی که دارم همین خوده. همیشه فکر میکردم راهم اشتباهه. باید مثل اونایی که موفق شدن عمل کنم. الگو برداری کنم و ... اما الان میگم من باید راه خودمو برم. هر چی رقم بخوره رقم خورده. اشتباهی وجود نداره. الگو برداری ای که به تو نخوره مثل پیوند عضویه که بدن اونو پس بزنه. بیشتر ب بدن آسیب میرسونه اون پیوند.

علوم انسانی. شاید. نمیدونم

همین آدمی ک(آدمایی ک) عکسشونو میذاری ازشون مینویسی بهشون ابراز علاقه میکنی پاش بیوفته لازم باشه سرتو میبرن. انسان با مبنا هر غلطی میکنه. چه برسه به انسان بی مبنا.

حرفای حسن عباسی رو گوش بده. بیشتر گوش بده. اذیتت میکنه ولی گوش بده. درباره اقتصاد درباره علوم اجتماعی درباره همه ی چیزهای مربوط به علوم استراتژیک.

این متوقف شدن مساویه با گندیدن. انسان راکد دقیقا مثل آب راکد میگنده. تو اگر قرار است ادامه بدی باید درست ادامه بدی. کمتر آسیب ببینی. جدی اذیت بشیم که چی بشه؟ اذیت کنیم که چی بشه؟ با نشاط و شاداب بری جلو بهتر به نظر میاد واقعا. باید بیشتر روی این مانور بدم. باید بیشتر بهش فکر کنم.

درسته که خیلی خنده دار و کودکانه به نظر میاد اما همین که رفتم بیرون قدم زدم و اون قسط رو پرداخت کردم خودش روحیه مو عوض کرد.  

08.56 رضا حوصله ی سخنرانی گوش دادن داری؟  میخوام از حسن عباسی بدم گوش کنی.  دو و نیم ساعته.  من کلا با اینا حال میکنم گفتم شاید تو هم حال کردی. درباره اقتصاده  + پرسپولیسم ک برد ؛)

 

حدس میزنم تا سالها فاطمه تو ذهنم باشه. ی راه فقط هست که قضیه درست بشه. که نمینویسمش. واقعا نمیشه. شاید بعدها نوشتم. راستش من قدرت تحلیلمو از دست دادم. نمیتونم کل قضیه رو ببینم. من خیلی فراموشکارم. همه چیز یادم میره. همین الان انگار نه انگار اون همه اذیتش کردم و اینهمه از چشمش افتادم. هنوز امید دارم درست بشه. امیدوارم زودتر تموم بشه ماجرا. برای من تموم نمیشه انگار. اذیت میشم. من خیلی نفهمم و وقتی ب ی چیز گیر بدم ول نمیکنم. خیلی غرق میشم. ی آرزوی دست نیافتنی دارم. جفتمون بالکل همه چیزو فراموش کنیم و یک جای دیگه در یک زمان دیگه همه چیز خوب پیش بره. این دست نیافتنیه. درست میشه. صبرکن. تو هم بالاخره عادی میشی و میفهمی. جدا درک نمیکنم. جدا نمیفهمم. تکرار میشم. تکرار میشم.

09.53

09.55 سخته. هیچکس نگفته بود قراره آسون باشه.

10.41 

10.47

10.57 کشته شد.

11.46 تو با بقیه فرقی نداری. تو هم بخند. بخند 😀 بخند 😂

12.05 سعی کن از بازنده ها دور شی. حتی بهشون فکر هم نکنی. 

12.07 من اینجام. 

12.19 نه تنها بلکه

12.55 دقیقا به چه امید؟ 

13.00 :))) خوب

13.02 التماس کرد بگو دوستت دارم حتی دروغی. 

13.04 ظاهرسازی ! !! !! !

13.06 چی بود ؟ :))) یادم رفت

13.11 stellar tombs / سوران کیهانی ترینه :)) 

14.30 همیشه کسی عذرخواهی میکنه آدم خوبی نیست. شاید ب خاطر کمبودهاشه. من

14.33 بیخیال. برو. بگرد. تجربه کن. فراموش کن. باور کن اون بهتره. 

15.10 ی چی بگم دور هم بخندیم. زندگی زیباست. من برم دسشویی

15.14 یایکس

15.24 درباره خودم درباره کاری بودن یا نبودنم تو حالم نی بنویسم. اصلا مفهوم نداره برام. پسرم اعتقاد دارم ی چیزایی رو خودت اگر بفهمی فهمیدی. ی چیزایی اصلا گفتنی نیست. همینطور ک خیلی چیزا برای من قابل فهم نیست. خصوصا درباره احساسات و این کسشرا. پسرم این زندگی و این خالق. ی روز دنیا میفهمه. میفهمه که من ی ه مجبور بودم. 

در این لحظه از اعماق وجود آرزو کردم هیچکس از وجود من خبر نداشت. نمیگم کاش نبودم. نمیدونم چرا ازین بدم میاد. درباره خودکشی هم همین بود. اصلا قبولش نداشتم ولی اوضاع فرق کرد. همه چیز زمان میخواد. درست میشه.  متنفرم ک هر لحظه ب این فکر میکنم شاید افرادی اینجا رو بخونن. بخونید. به کیرم. چند وقت بود ناخوداگاه فحش نداده بودم اینجا.

16.25 یاران من کجایید. یاران؟ دوستان؟ 

دستی ک دراز شد و پس زده شد. 

منطق خیلی چیزا میگه. مگه من اینقدر احمقم ک به حرف منطق گوش کنم؟ هستم. 

بی پولی شیزوئید کننده س. بهتره بگم فقر. چون ما از همه نظر فقیریم. جز چند نظر. 

با کی حرف میزنم. انگار واقعا دیگه دارم با مخاطب حرف میزنم. 

16.33 فکر کنم توان مدیریت وبلاگ رو داشته باشم. فکر کنم.

20.02 تو تراس نشستمو یخ میزنمو ازین هوای نیمه برفی لذت میبرم. برفهای درشت که مثل پر تو هوا جابجا میشن اما تعدادشون کمه. جالبه این نوع برف باریدن... جالبه. کاش همه چیز مثل چند روز قبل بود ک بتونم تو این هوا ریورز گوش کنمو کیف کنم. ریورزو نمیتونم. 

میلرزم. میلرزمو کیف میکنم. کیف کردنه آره... اما تو ک میدونی... دیگه هیچوقت درون من مث قبل نمیشه. نه... نمیشه... همه چیز خوب میشه... اینو زود میفهمی. 

اون اومده با یک لیست از شکست هات...اون آرزوی سوخته ست که شده تو... هادی.. روحت شاد

20.19 دث کام نیر می. یکی از بهتریناس. یکی از برفی تریناس.

20.23 امشب خیلی خوشگل شدم. حالا بگیم خوش چهره. امشب ی چهره جدید از خودم دیدم. امیدوارم کرد و خوشحال. همینقدر سطحی.

20.47 :)))) حاجی بگایی خونه تون جن داره :)))) آیت الله بهجت حکم داده ازدواج با اجنه حرام است :)))) خلاصه حواست باشه

forty eight

02.51 👤

05.47 همه چیز خوب میشه

05.51 همین بود؟ 

05.54 

05.59 خیلی حرفها میاد ک توان گفتنش نیست

06.05 میدونی چرا دیگه هیچ تلاشی نکردم. چون مسئله اینه که من نمیتونم.

06.11 

06.25 انگار دیگه نوشتن برا من 

06.28 و تاریخ بارها ثابت کرده همیشه این منم ک حذف میشم. از همه جا.

07.22 اول آرمانت کوچیک میشه بعد اون آرمان هم از بین میره بعدش تو میمونیو

07.32 احساس گناه دارم. اذیتش کردم

07.53 انتخاب طبیعی داروین. دنیا جای امثال من نیست. 

07.56 آمارگیرو ورداشتم. دختر کوچیکه مجید :) لباسام خوشگله؟ 

08.01 اگر میخوای تنها باشی کافیه وب دوستان و تلگرامتو چک نکنی. پاک کردن چرا

08.22 من همیشه حس کردم هیکه خیلی خجالتی و خودمونی و خصوصا متواضعه

08.40 شاید من اونقدری ک فکر میکنم ویستد نباشم. اشتباه بودن حتی. شاید پشت این در توی این اتاق داره ی چیزی در سکوت شکل میگیره. 

شخصیت یوهان اریکسون توی بند ی شخصیتیه که کمتر بهش پرداخته میشه. متاسفانه اینطوره که وکال بیشتر دیده میشه و بهش توجه میشه اما وقتی زیر اکثریت لایریکسها اسم یوهان اریکسون وجود داره به عنوان نویسنده، تو باید بدونی خیلی مهمه. همه شون نقش خودشون رو خوب ایفا میکنن درست. اما به نظر من این متن هست که مهمتره و البته آهنگسازی که من واقعا نمیدونم روندشون چطوره در ساخت آهنگ. اما حدس میزنم توی اون هم بیشترین تاثیر رو اندرس و یوهان داشته باشن.

09.06 اینکه تقریبا همه مون خاصیم درست و بدیهیه. 

اندرس نام کاربری شو گذاشته شیزویدمن. واقعا هم امثال من باید طرفدار دراکونیان باشن.

09.45 حال خوبی دارم. احساس آرامش. شکست عشقی کجا بود. دوس نداشت دیگه. مگه زوره. منطق خیلی وقته زندگی منو خراب کرده. اینم ی باره دیگه. جدا حال خوبی دارم. 

10.22 آیم گود. آیم پردی گود ؛) شلدن جان اومدم

12.01 فک کنم عروسمونم ی زنه. عین بقیه. زنا ی خاصیتایی دارن مخصوص خودشون..

12.45 رابطه جنسی رو همه چیز میدونیم! البته که من هنوز باور دارم آدم فقط باید با یک نفر هر نوع رابطه ای داره داشته باشه. فقط با ی نفر. و باید اون ی نفر تنها آدم ابدی زندگیش باشه. اینجوری میشه که مردایی ک با بیشتر از ی زن رابطه داشتن رو اصلا جزو آدم حساب نمیکنم. سبک زندگی ایده آلی ک من متصورم دقیقا همینه. ازدواج. تعهد کامل و ادامه دادن. به هر طریقی هم اگر جدایی یا از دست رفتن پیش اومد، دیگه ازون به بعدش واقعا هر رابطه ای باشه به نظر من ارزشمند نیست. ازدواج مجدد یا هرچی. من قبولش ندارم. انجام بشه ها. انسان نیاز داره. ولی دیگه خودتون متوجهید اون رابطه دوم دیگه واقعا اون چیزی نیست ک باید میبود... ولش کن اینم زودتر از اونکه فکرشو بکنی عوض میشه...

دوست... من اصلا به رابطه ی دوستی اعتقاد ندارم. من اصلا به سود بردن و منتفع شدن از انسانها اعتقاد ندارم. من به دوست داشتن اعتقاد دارم. که اون هم فقط ی بار پیش میاد. بعدی ها معلومه دروغه. فقط همون بار اول واقعیه. 

دوستی... شایدم چون هیچوقت رابطه دوستانه رو درک نکردم اینطور میگم. مهم نیست. 

درواقع میشه گفت به جز خانواده که نسبت ب اونا هم توجهی ندارم هیچ آدمی تو زندگیم نیست ک بخوام بهش توجه کنم. روابط من همشون با شکست مواجه شدن. همشون. همون تعداد کمی که بود. اصلا اونا چی بود. فقط یک رابطه واقعی بود. بقیه ش چی بود. اسم خاصی براش ندارم. شاید بشه گفت دوستی هایی ک حال بدن. حرف زدن هایی ک وقتتو پر کنن و لذت داشته باشه و تنها نباشی. هم واقعی هم مجازی. 

ما ی عده آدم درونگرای افراطی هستیم ک همش دلمون میخواد تنها باشیمو کسی بهمون توجه نکنه. خصوصا آدمایی ک براشون ارزشی قائل نیستیم. از شب بیشتر از روز لذت میبریم. از تاریکی بیشتر از نور. معمولا اینه. ولی من همیشه فصل تابستون رو خیلی بیشتر از فصل های دیگه دوست داشتم. ی زمانی عوض شد ترتیبش. شد زمستون تابستون پاییز بهار. ولی الان جای تابستون و زمستون عوض شده. بهار چرا حال نمیداده. شاید ب خاطر عید. نمیدونم. هوای خوب و بارونیش خیلی معمولیه شاید. سرما و برف زمستون خیلی تاثیرگذار تره. 

به قضاوت شدن توسط معدود آدمایی ک شاید اینجا بیان فکر میکنم، حرفی ندارم واکنشی ندارم. قضاوتی ک به من گفته نشه چه آسیبی بهم میزنه.

ی جمله داشتم گوشه وبلاگ. نوشته بودم اگه منو میشناسی به روم نیار. دمت گرم. 

چون من تمام خودم رو تمام درونم رو اینجا آوردم دلم نمیخواد کسی درباره همه من حرف بزنه ولی متاسفانه زدن. نباید میزدن ولی زدن. برام مهم نیست رفتارهای دیگران چقدر اشتباه هست یا نیست. من همینم. هروقت خودم بخوام و بتونم عوض میشم. 

متهم شدم ب اینکه کسی برام اهمیت نداره. به اینکه هروقت چشمه علاقه م جوشید حرف عاشقانه زدم و زمانی ک باید حرف بزنم جواب ندادم. همه ی اتهامات وارده. من هیچ دفاعی از رفتارهای خودم نمیکنم. کسی نمیتونه درک کنه من چی میگم. محمدرضا هم شک دارم. ولی  اینکه بحث نمیکنه احتمالش رو زیاد میکنه واسم ک درک میکنه چی میگم. 

این احتمال که قسمتی از من رو من ساخته باشه وجود داره. فقط این احتمال وجود داره. همه میتونن جبر رو احساس کنن و یا درک کنن تا حدودی. ولی بعضیا بیشتر به عمق قضیه پی میبرن. البته که سودی نداره. البته که من دچار سیکل معیوب هستم. تنها چیزی که دوست ندارم و نشون از بچه بودنم داره اینه که کسی بهم یاداوری کنه اشتباهم و باید درست بشم. یا منه اشتباه رو قبول داری یا نه. ولی همیشه سعی کردم اینطور فکر کنم که برای این دارن اینو یاداوری میکنن ک بهم اهمیت بدن و میخوان کمک کنن. 

آینده مون از هم جداست. آرزوی قلبیم اینه اینجا آخرش باشه. حتی بدم میاد ب این فکر کنم ک یک روزی سالها از این ماجرا بگذره و من طبیعی شده باشم و ایده آل. بدم میاد ازش بنویسم حتی. اینقدر کوچیکم میکنه. این وبلاگ ادامه داره. تازمانی ک منی میتونه بنویسه ادامه داره. این وبلاگ دلیل نداره. نه میخواد منو رشد بده نه بهتر کنه نه توجه کسی رو بهم جلب کنه (البته که با ثبت موقت نزدن دارم خلافش عمل میکنم ولی ب درک واقعا دیگه حوصله شوندارم) این وبلاگ فقط هست چون طبق غرایزمه. نیاز شدید من به ابراز درونیاتم. اینکه ثبت بشن یا از درونم به بیرون انتقال داده بشن. منو ازین مملوییت تهی کنه تا هر حدی که بتونه. رابطه ای که نیست پس همه ی من بیشتر از قبل اینجا بروز داده خواهد شد. راحتم. هرچند چهره الانم درهم ترینه.

13.23 من تحلیل کننده و وراج خوبی ام. از خودم توقع نداشتم از خودم تعریف کنم. آفرین. قدم مثبتیه.

13.27 میخوای با همه ی وجود و فقط مال تو باشم ؟ با همه ی وجود و فقط مال من باش.

ی روز خاله اومده بود خونه مون، خصوصیات متولدین ماه هارو میخوند. مال شوهرشو ک خوند ی تیکه نوشته بود نیاز دارد هفته ای چند بار ب او بگویید دوستش دارید. به پسر کوچولوش گفت یادمون باشه هر هفته بهش بگیم دوسش داریم. عشق کردم 

16.46 ی چیزی ممرضا در جوابم گفت ک واقعا نمیتونم اینجا نذارم 

 "خالقی که دنیاش به این نجسیه و تخمی و بی قانونه، قطعا دنیای دیگشم به همین نجسیه "

البته نپرسیدم چرا میگه "بی قانون" 

17.31 

17.40 میگن بچگی هام شاید سچارسالگی هرکی رو میاوردم خونه از بچه های کوچیک به عنوان دوستام! ، تازمانی حق داشتن تو خونه ما باشن ک به حرف من گوش میدادن. هرکی گوش نمیداده دسشتو میگرفتم میبردمش بیرونش میکردم از خونه :| به جز یک دختری ب نام سحر! که من اصلا روحمم از وجود همچین دختری خبر نداشت. بعدها ک تعریف کردن فهمیدم واقعا انگار بوده. اون همیشه به حرفم گوش میکرده. بیرونش نمیکردم و باهم راحت بازی میکردیم تو خونه :| اینو الان یادم اومد چون فکر کردم اکثر رابطه هام ب خاطر خودخواهی من از بین رفته. حساسیتم و اینکه حتما حرف باید حرف من باشه. انگار ریشه در کودکی داره. 

هرچی بیشتر میگذره بیشتر ناراحت میشم از اینکه باعث شدم فاطمه احساسات بدی رو تجربه کنه... اون تقصیری نداشت ک من بهش علاقمند شدم. اون تقصیری نداشت ک من ب هر طریقی میخواستم رابطه ای ک انتها نداشت رو ادامه بدم. 

ی ای کاش های جدیدی اومد تو زندگیم. ای کاش اینقدر اذیتش نمیکردم. همشم ک ساعتای بد نبود. همشم ک ناراحتی نبود. خیلی وقتها هم خیلی خوب بود. لااقل برای من.

راستش حس میکردم تنها آدمیه که میتونم خوب باهاش ارتباط برقرار کنم و اینقدر همه چیزش ایده آل باشه. 

اما تاریخ حیات من ثابت کرده اصلا آدم قابل اعتمادی نیستم. یعنی تکیه گاه و همدم خوبی نیستم. این حرفا افراطیه چون واقعا شرایطش پیش نیومده که بخوام اینقدر قطعی حکم بدم. ولی نگاه من به خودم و شرایطم طی این چند وقت خیلی متفاوت شد. قبلش خیلی متفاوت بود. من واقعا داشتم پیشرفت میکردم. تفکر مثبت و زندگی رو به جلویی داشتم. ولش کن. 

زندگی ادامه داره. تخمینم از میزان زمان باقی مونده تا ازدواجم چیزی حدود ده سال دیگه س.

با شرایط الان بخوام بسنجم ازدواجم هیچوقت انجام نخواهد شد. چون نمیخوامش. 

همه ی حرفای فاطمه منطقی بود اکثرش و درست هم رفتار کرد و درست هم تموم شد. دیر تموم شد ولی بالاخره تموم شد. ناراحتم ک نمیتونم خداحافظی کنم. واقعا نمیتونم. 

اشکالی پیش نمیاد اگر بگم مطمئن نیستم هنوزم. ولی واقعیت هارو آدم کم کم میتونه بپذیره. 

درباره ازدواج حرف زد اینکه چرا نمیتونه فلان کنه. لازم بود جواب بدم ولی نمیتونستم. اصلا انگار دراین مورد نباید حرف بزنم. نگاهم ب مقوله ازدواج بالکل عوض شده. به نظرم توی ایران واقعا نمیشه کاریش کرد. 

درباره خودم. خوشحالم ک شانس آوردم یکی تو این رابطه منطقی بود. فکر کن همه چیز غیر منطقی و طبق دوست داشتن های من پیش میرفت اون هم با اون پیشنهادات و تفکرات مزخرف سال قبل مثلا! از همون اول! هیچکس نمیدونه چی میشد چون تاریخ فقط ی بار رقم میخوره. اما همینقدر بگم ک فکر کن بعد ازون ماجرا من به این چیزی ک هستم تبدیل میشدم. 

خوشحالم ک هیچی بیش از این پیش نرفت. چه برسه به ازدواج. ک اگر این اتفاف می افتاد تا سالها باید عذاب وجدان بیچاره کردن دختری ک دوسش دارم رو تحمل میکردم. و بازهم البته که هیچ چیز معلوم نمیشد. تاریخ ی بار رقم میخوره. شاید با روحیه متفاوتی به زندگی نگاه میکردم و عملکرد متفاوتی هم میداشتم. به هر حال مرگ ب ما نزدیکه. من هم شدم یکی درست عین بقیه و البته که از همه ی بقیه بدتر. اینهمه کوبیدن خود دیگه هیچ فرقی نمیکنه ک انجام بشه یا نشه چون نمیدونم. فقط باید زر بزنم. انقد زر بزنم ک ی روز از زر زدن اضافی بمیرم. فقط زر بزنم. ما تموم شدیم.

21.05 دلیلی برای زندگی کردن ندارم. نمیخوام هیچیشو دیگه. شما آرزو دارید. من آرزو هم ندارم. تموم شد.

ولی ترجیحم اینه که. ولش کن حقیرانه س.

21.13 اصلا هیچ تصوری ندارم از تموم شدن رابطه م با ممرضا. ینی واقعا چه احتمالی وجود داره که بخواد اتفاقی بوجود بیاد ک رابطه مون از بین بره؟ جدی برام سواله. هرچی فکر میکنم میبینم هیچی نیست. مگر اینکه یکی کلا ببنده بره دیگه. دعوامون فک نکنم بشه هیچوقت. نمیدونم. سقمون سفید.

forty seven

05.13 ب نکته ظریفی اشاره کردی حاجاقا  اینکه باشی. فاطمه هم گفت چرا خودکشی نمیکنی. گفتم میکنم دیروزود داره سوختو سوز نداره. داریم نزدیک میشیم.  قبله م شده هادی پاکزاد. انقدر شهامت داشت ک اونچه که میخواست رو انجام بده. اگرم یک درصد درحالت عادی این کارو نکرده باشه اشکال نداره. من اگر بخوام بکنم حتما قبلش ناشتا خواهم بود. بیستو چهار ساعت! اونجوری شرافتمندانه تره. نه که چیزی بزنی و بعد تمومش کنی. حمله به تو نیست. اونایی که خدارو بیخیال شدن یا حتی اونایی که واستادن دارن باهاش میجنگن ارزششون در حد اونایی که خودکشی میکنن نیست.  اینا حرفای شیطانه از زبون من احتمالا.  درکل اوضاع اونقدر بد هست که من دارم با این حرفا خودمو کوچیک تر از گذشته میکنم.  ولش کن. اینام دوره داره میگذره احتمالا. ولش کن

05.17 از زخم معده میترسم. نباید بهش فکر کنم چون قانون جذب کیری عمل میکنه. کیرم تو قوانینت.

05.22 همه میگن باید تموم کنم رابطه مو باهات. دیگه هیچ حرفی نمیاد. دهنم قفل شده.

05.25 خدارو نمیبخشیم. نه. 

05.26 باختیم. همه چی رو باختیم. برای تنها نبود جمع میبندی؟ خدارو نمیبخشیم. خدارو نمیبخشم. باید سعی کنم فراموشش کنم. اگر میخوام ادامه بدم. باید سعی کنم تموم شه این درگیری با فکر نحسش. این زجری که میکشی به هیچجای دنیا و خدا و هیچکس نیست. دارم ب خودکشی نزدیک میشم. باید بیشتر ب اینکه به هیچجای هیچکی نیست فکر کنم. این راحتت میکنه. خانواده ت داغدار و سرافکنده میشن. داشتم ب پریدن وسط اتوبان فکر میکردم. دیدی از کجا به کجا رسوندت. شیطان واقعیه. خدا هم واقعیه. شیطان ولت نمیکنه. بهترین چیز براش همینه که خودکشی کنی. چرا هیچ کمکی نمیاد. چرا هیچ کمکی نیست. چرا هیچ کمکی نیست. چرا 

05.31 ب خاطر نرسیدن ب ی دختر خودکشی کنی؟ ب خاطر تقدیری ک خدا رقم زده؟ واستادن و جنگیدن شرافتمندانه تره یا تموم کردن؟ جنگیدن با خدا. نه جنگیدن برای بدست آوردن ی دختر. شرافت؟ تو به حرف مردم اهمیتی میدی؟ برات مهمه که کی چی میگه؟ 

05.40 نمیتونم. She dies چقدر الان بیشتر از قبل بهم میچسبه. اندرس تو چقدر خوب میدونستی باید دوسش داشت.

داره پیامارو میفرسته. حس میکنم داره خداحافظی میکنه. نمیتونم باز کنم پیاماشو. نمیتونم.

05.45 خدایا ازت ممنونم که برات اهمیتی ندارم. هربرنامه ای داشتی برام مهم نیست. داری فقط اذیت میکنی اشکال نداره. راحا باش خالق من. من چیزی نیستم. دربرابر کسایی که خیلی بدتر از اینا شکنجه شون کردی. تو روح منو دیدی. تو دیدی این روح رو. تو دیدی. تو دیدی. به بدترین اشکال حقیرش کردی. به بدترین شکل ها. 

19 تا پیام داد. نمیتونم برم ببینم. نمیتونم. مناجاتمونو خراب نکن. 

خدا. تو این روح رو دیدی. تو این روح رو دیدی. تو این روح رو ساختی. تو وجود داری. من از لذت هات نمیخوام. دیگه نمیخوام. عذاب هارو بده. بیشترش کن. تو این روح رو دیدی.

10.49 من خودمو نمیکشم. بخوام بکشمم درباره ش حرف نمیزنم. بی توضیح اضافه 

10.54 دختر بی دختر. نه عرضه نه اعصابشو. 

11.09 ببین عزیزم من خوبم. ب خاطر من خودتو ناراحت نکن. دیگه تموم شد.

13.28 :))) کیرتوش :)) ممرضا خواب خوب دیده :)))) و خب احتمالا صب پا شده کامنت منو دیده کیررفته تو حالش :))) مطمئنم :)) شرمنده :))

اینو باش. با این گریه کردم. الان میذارم.

http://s5.picofile.com/file/8283987668/PicsArt_%DB%B0%DB%B1_%DB%B2%DB%B7_%DB%B0%DB%B1_%DB%B3%DB%B0_%DB%B0%DB%B0.jpg

خجالت کشیدم از جواب نامردانه ش.

13.58 بمرضا. حاجی حالم خیلی بهتر شد :)) این کامنتتم واقعا عالی بود. حالمو بهترتر کرد. دمت گرم    + خواب خوب دیده بودی بعد اومدی وب کامنت کیری مو دیدی حالت گرفته شد. عذرخواهم.  اینجور ک پیش میره پرسپولیس احتمالا قهرمان میشه حاجاقا ؛)

 ازین اتفاقا خوشحال میشم. انگار ک من فراماسونم. کسقل

14.47 حاجی فقد کوکسل بابا 😂 لامصب خیلی خوبه :)) صداش حاجی صداش :)) مشتاش:))

15.11 این فصل دیگه قهرمانیم. ب لطف یزدانو بچه ها البت 

کوپرم :))

16.34 سال 2009 پیام صادقیان و کاوه رضایی جفتشون تیم ملی نوجوانان رفتن جام جهانی. هر دو در بازی با گامبیا گل زدن. پیام کم کم داره دوباره خودشو پیدا میکنه. ویکی پدیاشو که بخونید متوجه میشید چرا اینقدر رفتارهای غیرقابل قبول داشته. عصبانیت های بیش از حد و آرنج زدن هاش. هیچی بی دلیل نیست.

16.38 دربرابر کسی مث من شما خلع سلاحید. هر کار هم بکنید من چیزیم نمیشه چون بدترشو خودم برا خودم قائلم. ی چیز مشخص منظور بود. مهم نیست. حرف دیگه ای ندارم. زندگی کنیم حاجی. اذیت نکنیم.

17.42 الان ک دقت کردم دیدم چقدر خیلی تنها شدم.

18.23 عذاب وجدان جاشو داده به تقصیر خدا. پس ب من عذاب وجدان ندید

18.50 هادی پاکزادم سبز بود. حالا نمیشد طرفدار احمدی نژاد میبود؟ :) 

19.02 سعی میکنم به عادی شدن همه چیز فکر کنم. اگر زودتر انجام بشه. ی چیزی بگم. حالتی که امروز از ساعت 4 صبح توش بودم که تا 11 ظهر طول کشید بهم ثابت کرد جهنم چقدر سخته. فکر کن توی جهنم حتی بیشتر از این هم نه. در همین حد باشه عذاب. پسر نابود میشی.

نگاتیو وان و قدم زدن نجاتم داد و بعد آهنگ های دیگه و قدم زدن. به گوشی که نگاه میکردم درد شروع میشد. دقیقا جلوی لپ تاپ بودم ب یاد گوشی می افتادمو بهش نگاه میکردم شروع میشد. حسه تو شکمم هست اینجور موقعا. از شکم تا بالا. قفسه سینه و شکم. میگیره. میپیچه.

19.11 هشت و تیم محترمت. شما عالی هستین. کوری تیلور. قشنگ از بدنت معلومه چه اعجوبه ای هستی عوضی :)))) لاشی چه جامپی داره :))))))))))))

 + تو خیابون زیاد میخندیدم لامصب میترسم دیده باشی کسی :)) خلوت بود ها. نمیدونم من نگاتیو وان گوش میدم خیلی خندم میگیره :| مخصوصا حالم بد باشه و گوش بدم مث خر میخندم.

مادرشو 😂😂😂😂 با آیلسم همین وضعه 

19.18 😏😏😏 کصه عمه همتون. من هنوز زندم 😏

19.25 پسرم اینو از دست ندیا. گوست لاو اسکور نایتویش. خارکصه میگاد. خعلی خوبه حاجاقاجان.

آقا اعتراف میکنم تا قبله نایتویش اصلا اینقد ب اهمیت کیبورد پی نبرده بودم

دقیقاهرکی از تبریز وبمو واکنه فک میکنم بلاگره. و همیشه هم باید عکس العمل نشون بدم. باید ها

19.35 پسرم ی عکسی دارم خیلی خوبه اونو بگرد پیدا کن نگا کن. تو دسشویی گرفتم 😅

کیف کن. خدا چهره جذاب بده.

19.53 وسوسه میشم آمارگیرو بردارم.

من خیلی وقته نگفتم از خودم متنفرم. چون من خودمو دوست دارم. نه که دوست دارم... بیشتر حس دوستی و حس همدردی دارم نسبت ب خودم. انگار ک قربانی و مظلوم باشم. 

20.44 کم کم داره وقت خوابم فرا میرسه خوشگله. امروز از بیادنرفتنی ترین روزای عمره قشنگم بود. /نو تاچ نو لک جات سی آی لاو یو (با کسی نیستم دارم ب خودم آرامش تزریق میکنم مثلا)

20.54 من ازت معذرت میخوام ب خاطر همه چی. عزیزم تو حقت این نبود. درسته که هیچکس حقش نیست. اما تو حقت نبود. 

بیا... روحم رو نوازش کن. روح بی قرارم. روح رنج دیده م... دوستت دارم. هیچوقت رهام نکردی. تو همیشه بودی. در سخت ترین لحظات تمام تلاشتو کردی ک حالم درست شه  همیشه نگرانمی. همیشه بهم فکر میکنی. قلبت میتپه واسم. فقط چون ارزششو دارم و تو موجود قدردان و محترمی هستی. دوستت دارم رفیق. 

انقدر فکر میکنم تابلوئه همه چی ک نیاز ب توضیح نداره  

اگرم من بده داستانم که اصلا به این قضیه لحظه ای فکر نکردم که یکی محکوم باشه و یکی دیگه مبرا. اگرم من بده م باشه. من بده م و تقصیر منه. انقدر بدم میاد ب کسی ک دوس دارم بگم باشه هرچی شما بگی... تموم شد دیگه. 

forty six

01.05 خوب بخوابی عزیز دلم

01.39 چیزی نیست

04.53 خوابم دور زده. ی چیزی بین 6 عصر تا 1 شب شده که امشب بیشترش کردم تا چارونیم تو رخت خواب بودمو خوابو بیدار میشدم. الانم دیگه کاملا بیدار شدم.

05.04 من وقتی از خواب بیدار میشم چرا انقد لوس میشم؟ اون پیام چی بود دادم آخه. خوب بخوابی گل.

06.23 انسان پرنده هارو دید. کلاغ و عقاب رو در نظر بیارید. دید چه جالب. اینا بال دارن و به وسیله بال میتونن پرواز کنن. بعد بال درست کرد برا خودش و ادامه روند طراحی هواپیماها و بالگرد ها و پهپاد ها. انسان ماهی رو دید گفت عه چه جالب اینا آبشش دارن. اما نمیدونم آبشش الان اختراع شده یا نه. اما مثلا کفشای غواصی شاید ازروی پای اردک الگو برداری شده باشه یا حیوونای شبیه بهش.

06.38 بدترین ضربه ای که خوردم میدونی کجا بود؟ گوژپشت نتردام. تا صفحه 80 خوندم و دیوونه ش شده بودم. و بعد معلوم نشد چی شد. و بعد دوبار کتابو از کتابخونه گرفتم و تا همون حدودا رفتم و باز معلوم نشد چی شد. و بعد کلا گفتم تا نخرمش دیگه نمیخونمش و کیه که پول داشته باشه و کتاب بخره. ابنو یادم اومد چون ممرضا داشت کتاب مردم فقیر داستایو(ف)سکی رو میخوند. و گویا تموم کرده. من از همینجا اعلام میکنم بی پولی عامل همه ی بی فرهنگ بودنا و فرهیخته نبودنا و همه ی گند بودن زندگیمه. پسرم تو فقط بخون و قضاوت نکن. نبینم بگی بابام کسقل بود ب جا تلاش نشسته بود از بی پولی مینوشت. اگر اینارو میخوای بگی ک برو ب دادن پول دار شی. اینقدم بیکار نمیشی ک بیای کسشرا منو بخونی.

06.44 Nightwish-Ghost love score البته بی صداس. نمدونم از کاناله موزیک گرافی گرفتم. سیناپریم.  ای کسقل :))) نوشتم بی صدا. بی خواننده منظورم بود.

20.42 اولا ک کص عمه همه چی. و این ب ممرضا : چن روزه با فاطمه حرف میزنیم. امشب دارم رابطه رو ب گا میدم با حرفام.  دست خودم نیست نمیتونم عادی باشم. همونجور ک اون میخواد. نمیتونم.  انتظار داره این علاقه مو کنترل کنم و ازین حرفا نزنم باهاش ک تهش ب ناراحت شدن منجر بشه. ولی من نمیتونم. فک کن یکی رو دوس داری ی عزیزم نتونی بهش بگی. یکی رو دوس داری زر و زر باهاش حرف بزنی ولی بدونی فقط ادامه دادن الکیه و قرار نیست مال تو باشه. من فقط دارم بیشتر خودمو زجر میدم. از طرفی هم نمیتونم تمومش کنم.  میخواستی کامنتات وا نباشه. من باید زرمو بزنم

 

کیرم تو این زندگی.

21.17 حاجی شرمنده اون کامنتو گذاشتم. کیرتوش.  ب اونم گفتم دلم میخواد با تمام عالم قطع رابطه کنم و با احدی حرف نزنم. ولی نمیتونم. خلقت گهم اینه.

21.31 ب ی دختر نیاز دارم. ینی ب محبت نیاز دارم. ولی نمیخوام. دیگه نمیخوام.

22.14 با کی لج کردی کسخل. خدا باکیون بهت میخنده. مادرتو گاییدم. با تمام وجود میگم

22.35 حاجاقا همیشه حرف اصلی رو اندرس میزنه. خدا اندرسه. جملات آخرش توی ریورز بیتوین آس.

حاجاقا اونی که حرف میزنه پوچ واقعی نیست. اونی که ادامه میده ی تسلیم شده ی حقیره. راه فراری وجود نداره. ولی خودکشی شجاعانه ترین اقدامه برای مخالفت کردن با این حجم ظلم. و از منظر دیگری احمقانه ترینه. ولی کسی ک توان نداره تنها راه و شرافتمندنانه ترین راه براش همینه. تو نمیتونی بفهمی. کسی که پوچ واقعی باشه دیگه حرف نمیزنه. جزو قدمهای آخر انزوای کامله. باید این باشه. انزوا و تنهایی تورو با واقعیات روبرو میکنه. قدم آخر شجاعانه ترین قدمه. اونی که پوچ عادی باشه حتی انجام نمیده این عمل حقیرانه رو. که حرف بزنه. اصلا نمیخوام درباره ش بنویسم. حقیریم. حقیرمون کرد. حقیرمون کرد. حس اسمیگلو دارم. ارباب ب ما خیانت کرد. واقعا ایت واز ذ پیورست لاو آو آل. کسشر میگم. تحت تاثیرم. آی ویل ریز ا استاچو این د ویلدرنس. ایت ویل فایند ایتز وی تو یور دریمز... 

من تموم شدم. من تموم نشدم. دارم ب جنون نزدیک میشم. کارم تمومه. من حقارتو ب چشم میبینم. هر لحظه. حقیرمون کرد. حقیرمون کرد. این شیطان پرستای احمق. شیطانو خداعو دینو کیرو کصو. تف به همش. کیرتو همش. ممرضا میگه من هستم. ی کار کن باشی. چقدر میتونه درک کنه که اوضاع واقعا سخته. ما دیگه با خدا میونه مون درست نمیشه. اون کونکش ک ب کیرشم نیست فقط منو زجر داد. تموم نمیشع. اگر تمام درختان قلم و تمام دریاها مرکب بشن بازم کیرتو کونت.

04.59 برنامه اینه : با دراکونیان بخواب و بعد ک بلند شدی فاطمه ب کونت میذاره. کص ننه ت خداجون. من تو رو بد میگام خارکصه. کصصص ننت. تمام دنیا و آدماش بکیرم. شماها عاقلید خوبید ما نمیفهمیم. این نفهم رو به حال خودش بذارید. یک قدم ب خودکشی نزدیک تر. اگر زخم معده بگیرم خیلی بد میشه. کیرم تو خلقتت. کیرم تو وجودت. کیرم توهمه چی. 

forty five

02.16 ? 

02.49 راجش رامایان کوتراپالی و شلدن کوپر رو ترکیب کن. من درست میشم. کنت تاک تو ومن و فاقد درک و شعور اجتماعی. (سراسر مبالغه) / خب ازونجایی ک کلا هیچکس نیست ک باهاش حرف بزنم فکر میکنم کم کم دیوونه بشم. (اگر الان نباشم-الکی)

02.56 البته که همه باید ارباب حلقه هارو ببینن. اولوآخرووسطش خداست.

05.29 :) 

05.53 اوه گاد. هرروز زیباتر از دیروز... قلبم هررری میریزه 

میدونی خدا ماهارو آفریده که بازی مون بده و تهش چیو فلان. اگه فکر کردی من به اون حرفت که گفتی تو از من اطاعت کن همه رو به اطاعتت درمیارم فکر میکنمو میگم کاش میشد انجامش بدم کورخوندی. نه عرضه شو دارم نه انگیزه شو / فقط ی حس علاقه قویه که منو سمتش میکشه. اونم بذار بهت بگم دلایلشو. شخصیت دوست داشتنی. چهره ب فوق العاده زیبا و دیوونه کننده. و اینکه باهام خوب بوده. و نیاز به دوست داشتن و کلا نیازهای پست انسان. 

من جزء ب جزء مسائل انسان رو پست میدونم. چون عاریتیه چون مال خودش نیست. هرچی عزت و قدرتو افتخار هست مال کسیه که چیزی از خودش داشته باشه. و به اینجا میرسیم ک پس خدارو کی آفریده که میگیم این سوال پیش پا افتاده رو فراموش کنو سعی کن ظرف چند سال آینده کلا مساله خدا رو حل کنی. هرچند که خیلیا نتونستن.

یک حس دوست داشتن و نیاز داشتن به با هم بودن. خصوصا نیاز به دوست داشته شدن که اگر نباشه به پشیزی نمی ارزه. عشق یک طرفه رو میگم. باید صبر کنم... صبر کنم یکی عاشقم شه تا بعدش من سعی کنم عاشقش شم. چون من قدردان ترم. من میفهمم اونی که منو اول دوست داره و واقعا حس کنم دوسم داره و صادقه موجود طفلکی ایه. نه از سر ترحم. موجود محترمیه. چون احساساتش وسطه نه منافعش و نه چیز دیگه. باید سعی کنم درکش کنم. من میفهمم. البته که اگر بشه دوسش داشت. اگر به هم خوردیم. باید توانش در من هم باشه. اینجاست که همه ی معشوق های عشق های یک طرفه تبرئه میشن.  

مصطفی... دنیا یک جور نمیمونه... خوب باش... اگر خوب باشی شاید بشه. ولی اگر خوب هم نباشی دیگه امیدی نیست. 

خیالبافی کردن و نوشتن از چیزهایی که در ذهن محدودت میگذره اونقدری ک تو رو ازار میده بد و حقیر نیست. همه چیز اینجاست. همه چیز اینجا تو مغزت شکل میگیره. تغییر عملکرد مغزت خیلی چیزا رو تغییر میده. خیلی چیزارو... 

06.14 با فکر کردن بهش فقط اذیت و افسرده میشم. حق اون بیشتر از اینهاست. مارو خدا زده. خدا گاییده. حقش نیست پابند ی بیچاره ای مثل من بشه. حقش خیلی خیلی بیشتر از اینهاست  اما بعد از این دیگه راه برگشتی برای خدا متصور نخواهیم بود. خدا ب حد کافی چوب خطش پر شده. عشق و نفرت. خیانت و انتقام.

06.20 آه زندگی منحوس من. آه مصطفای بیچاره. ضعیف پا به هستی نهادی و ضعیف ادامه دادی و ضعیف خداحافظی خواهی کرد. ظالمان سزای ستم خود را خواهند دید... لعنت و نفرین همیشگی ات همراهشان خواهد بود. همه چیز تمام خواهد شد. به زودی...

امیدی پیدا نمیکنم. معلومه این زندگی تهش کجاست. به خودکشی فکر میکنم. توانش در من نیست. انگیزه ش نیست. هیچیش نیست. از همه چیز دنیا زده م. محبت بی پایانی که منتظرش بودیم کی نصیبمون میشه. فقط کمبود محبت و کمبود توجه و نامردی زمانه. مارو نابود کرد. راه حل کجاست. و کلمات و مفاهیمی ک به ذهن میان ولی توان ثبتش نیست

06.25 بیا و مرا در آغوش بگیر. بیا و با کلمات شفابخشت ذهن و قلب مسمومم را شفا بده. بیا و محبت بی پایانت را به من ببخش

06.29 قدرت، انگیزه و اعتماد به نفس تنها چیزهاییه که میتونه نجات بخش باشه (اصولا اینجور دسته بندی ها و نام بردن ها و فلان الکیه. مطمئنا اینا یا فقط اینا نیست که)

06.33 همه مون از ایده آل گرایی افراطی رنج میبریم. نمیدونم ممرضا چقدر درکم میکنه تو مواردی ک هست. تو گه بودن زندگی و اینا. و بقیه ش. هیچکس نمیتونه دز نچسب بودن منو تخمین بزنه. من نچسبم چون مث اونا نیستم. من نه باهوشم نه خودنما نه آداب اجتماعی بلدم نه سرگرم کننده م نه هیچی. مقادیر زیادی خودبرتربینی سکوت و گه بودن درونم هست. نگار که ریده بود بیچاره. اون از من ویستد تر بود. مشکل اون خیلی بزرگ بود. و شدیدا اذیتش میکرد. بازم خداروشکر که کیرم دهن این خدا که هرکسو ب طریقی گاییده.

06.38 بارها گفتم فقط خوب بودن کافی نیست. باید بیشتر از خوب باشی. دلم میگیره بخوام به بیشتر بودن فکر کنم چون نیست و نیستم. 

خودش میگه که ب خاطر من نیست (چی ؟) ولی من مطمئنم خیلیش مشکل از منه. من کافی نیستم. سر و کله زدن با آدمی با مریضی های روحی سخته. من دارم خودمو میگم. هیچوقت باورم نمیشه میتونم عالی باشم و همه چی تموم. در پست ترین سطوح قرار دارم. زندگیم گاییده شده و همه چیزش. هرروز دارم بدتر از دیروز تکرار میشم. امیدی نیست. مدام تکرار میشم. کاش بشه ب طور جدی به مرگ فکر کنم. چقدر تو احمقی. اونهایی که گفتن اگر به عشقشون نرسن خودشونو میکشن. خاک تو سرشون. گه تو خلقتشون. ازت متنفریم. ازت متنفریم.

06.48 لعنت ب مجازی. نمیتونم کنارش بذارم. شاید بتونم. خیلی سخت

11.56 لعنتی. کاش میتونستم کاور سورانو بذارم  پروفایلم. بدون اینکه چارتا خارکصه فک کنن شیطان پرست یا چی شدم. کیرتو جامعه. کیرتو خودنمایی. عکسه اندرشو گذاشتم.

12.05 تو حالمه لایریکسه مریجو درارم.

13.14 پسرم. اینجوری شد ک کچل شدم. منم مو داشتم ی روزی.. 

از معدود وقتایی ک موهامو ب چپ دادم. راسته خوابش.

 13.29 حاجی هوا خوب شد چرا یهو ... مارو ای هوای مشد. بازم شاپایی میگوشم.

13.47 الانم یکی که بیشتر دوس دارم دان کردم. شاپایی. روزای سخت. جاان.. البت الان ایلس پلی میشه 😂😂😂

17.05 ببین نودونه در صد حرف زدنم با فاطمه وسطشو تهشو همش اصلا غمه. فقط دلگیر شدنه. مشکل از منه. مشکل از منه.

17.16 گفتش ک میشه عکس دوم پروفایلش. من هنوز همون آدمم ک دوس دارم ب انتظار بشینم ک ب خاطر من نذاره. عوض شو مسخره. بمیر مسخره. 

بمرضا : سلام داداش. خیلی خوبم خداروشکر.  درسو فلا استند بای کردم ببینم چی میشه. (ولش کردم دانشگاهو)   ایشالا داداش. هم کتاب بخونم، هم پرسپولیس قهرمان شه :))  والا من پی اس 17 ندارم. فقط میریم گیم سنتر بازی میکنیم   باشه. اگر ی روز ریختم نگا میکنم. دمت گرم  ارباب حلقه ها تموم شد و من بازم حسرت خوردم ک چرا تموم شد. کاش ده تا چار ساعت دیگه هم بود نگا میکردم. خوب مشغولم میکرد از دنیا و فکرای خودم فارغ میشدم.

forty four

03.03 با من حرف بزن همه وجودم. زیبای من. با من حرف بزن. کمی مهربانانه تر...  

ادامه این سطر رو نوشتن اشتباهه. خوب بخوابی فرشته ی مهربانم. خوب بخوابی روح پاک و بی ادعای دوست داشتنی. بهترین خواب هارو ببینی. همیشه بهترین باشی. 

کاش دختر بودم برات دریم کچر درست میکردم. من اگر دختر بودم ازونایی بودم ک هیچی بلد نیستن. ولی این یکی رو یادمیگرفتم.

رنجی است که باید ببریم. بکشیم. تحمل کنیم. 

ادامه دادن راه تباهی. بدون دلخوشی. با گول زدن خود. من نمیتونم ب دختر دیگه ای فکر کنم. چون ی احمق یک بعدی ام. شاید بعد از تموم شدن ماجرا برم سراغ کتاب خوندن. ادبیات. قصه و رمان. شاید نوشتن. ایده های ایده آلی هم هست. مثلا درباره زندگی با بلاگر. دیگه نمیترسم مینویسم. 

فقط امیدوارم اگر ماجرا تموم شد ی خری پیدا شه مغز ی دختر مقبول رو گاز بزنه و اون عاشقم شه بیفته دنبالم و نیاز نباشه من خودمو درگیر بدست آوردن هر ننه قمری بکنم. این یکی احتمالش نزدیک به صفره. فک کنم تا سالها مجرد بمونم. ی خدایی هم اون بالا هست ک فقط تو فکر ماست. چرتوپرت. به فکر همه س. من بیشتر مینویسم از فکراش. 

فقط آرزوهای خوب برات. خوب بخواب عزیزم. خوشگلم. مهربونم.   بمیرم برات. 

03.51 من ی کسکش لاشی بی همه چیزم. ب خاطر. نمیخوامو نمیتونم. من ی کونده بی همه چیزم. انگل بی همه چیز. ازونایی نیستم ک همه فوشاشون مربوط باشه

05.09 بس کن. فاطمه رو بیخیالش شو. تو هیچ رفیقی نداری. هیچکی نیست که قلبش واسه تو بتپه. تو فقط اینجایی ک ادامه بدی. دوس دارم خیالبافی کنم اما نمیاد. نه حوصله ش نه ادامه ش. فقط ی ایده های کوچولویی میاد که به تهش که فکر میکنی غمه و غمه و غم 

ما از اولش باخته بودیم. ممرضا ی چیز قشنگی گفت. گفت ما اون اسپرمی بودیم که همه از پشت هلش دادن رفت تو. / ب بهای مردنشون ها. ینی قشنگ میدونستن بیان اینجا بگان. همونجا مرگو  انتخاب کردنو ب گای اعلی رفتن. میخوام بگم دلتنگم. ناامیدم. سرخورده م. غصه دارم. افسرده م. انتظار دیگه ای از اوضاع داشتم. کل دنیا ی و بگاییا بگیر فقط دلم میخواست کسی ک دوسش دارم شده ی بار. شده در لفافه.شده با هزار فیلم و سیانس بگه دوسم داره. حقارتی که به چشم میبینیم. کمبود محبت. تو خوار و ذلیلمون کردی.دوستت نخواهیم داشت. اولیائت دوستت دارنو داشتن بسته. تو به ما نیازی نداری. ما ازت متنفریم. تو احمقی. ی خودخواه نفهم. تو بیشتر از ما سزاوار مرگی. توی این نفهمیدن اسیرم کردی. لعنت بهت. دست نمیکشم ازینها. لعنت بهت.

05.18 نمیخوام رابطه رو. ادامه بدم که تهش به جای الان از چند ماه یا چند سال دیگه شروع کنم فراموش کردنو؟ نمیخوام. امیدی نیست چون حسی نیست. ی عادت کردنه الکی. کسی ک نگاه دیگه ای داره. خیلی راه نرفته داریم ولی من از حقارت خسته ام. به وجود خسته م. 

05.22 برم سره کار. ادامه دانشگاه. کلاس زبان. بالاخره ی دختری جور میشه با ما رفیق شه. قیافمم اونقدا بد نیس ک بگی کسی محل سگ بم نذاره. میذارن. تازه از من جنتلمن تر مگه هس؟ دوتا لباس قشنگ ی حمومو اصلاح. صدای خوب. قلب پاک. دیگه چی میخواد طرف. تازه خدمات جانبی هم داریم. هرهرهرهرهر. آره بابا. دخترایی هستن که نخواد اینقد کون خودتو پاره کنی و بهت اهمیت بدن. آره بابا. کیرتواولوآخرووسطش. بازم غم.

08.25 فک د سیستم. تو همه چی. تلگرام تعطیل. شاید تا ابد. همه برن بکیر من از همه مهمترم. کیرتوتون. همه

08.57 تنهایی سخته. ایهام نداشت. حاجی قبول کن تنهایی سخته. اونایی ک خانواده و خدا و کائنات پشتشون بودن برد کردنو تونستن. ما تنهایی خیلی شانسمون کمه

09.09 راهی نداریم جز تکرار شدن. پسرم اگر نیومدم کص ننه ت 

forty three

00.33 اومدم بیرون. نبات خریدم. مهمه!

00.37 سرده. بخار میاد.

00.43 پاشایی گوش میدم. عاشقترینه مرحومو.+ ایهام نبود + اه یادم نبود ه شو گذاشتم

01.02 خونه ام. این مملکته هم خودشو نمود انقد درباره پلاسکو گو خورد. باشه آقا همش تقصیر قالیبافه. صدا و سیما هم حرفاش سراسر دروغه. فقط شما راست میگید و روحانی هم رئیس جمهور میشه دوباره. چقد ور زدن. وقتی رسما میگن طرفدار موسوی و خاتمی ان دیگه معلومه وضعیتشون. ولش کن. خون خودتو فلان. حاجی اگر آقا اون کارو نمیکردو احمدی نژاد میومد کیون اینارو پاره میکردیم. والله رای میدادم بهش. مادره این کصلیسا رو باید گایید. 

01.16 حاجاقا ی بلاگری هست ب نام باران بانو. اسمشو قبلا گفتم خیلی کیریه. این هیچ. ینی هر پستی میذاره حداقلش حداقلش ی بار از خودش تعریف میکنه. البته اکثره اکثرش اتفاقی ک افتاده رو بیان میکنه مثلا میگه فلانی گفت تو خیلی باهوشی تو خیلی عالی هستی. یا فلانی ب فلانی گفت باران خیلی باعرضه س خیلی مستقله خیلی فلانه. بگذریم 

خواستم بگم حاجی اینو ک میخونم بسیار بهش حسودی میکنم و حالم خراب میشه. (مث پاتریک- ک خیلی وخته نمیخونمش) اولا معلومه خانواده مرفهی داره. که این اولین عامل حسادت برانگیزه. بعدش درسش خوبه بعدش پست و مقام هایی که داره (فرمانده بسیج نمدونم کجایک، حالا بگذریم ک بسیج چند سالی هست ب گای عظما رفته و هر عمه ننه ی چپرچلاقی از راه میرسه فرمانده میشه. نمونه ش صاقدوشه صافتوش حرومزاده دیگه) بعدش اعتماد ب نفسی ک داره. بعدش حجم فعالیت های روزانه ش. آدم فعالیه. و اینکه دیگران خیلی تحویلش میگیرن. شاگرد داره. مشاوره میده. مشاوره مذهبی شاید. سوالای درسی شونو ازش میپرسن. هدف های بزرگ داره. سخت کوشه (اینا همه برداشت های مخاطب ینی منه از نوشته های وبلاگش) و اینکه تو مسیریه که من توش بودم (خیلی کمتر و محدود تر ها- ولی بودم) 

و شاید چیزای دیگه ای که یادم نمیاد. اینا همه باعث میشه من حالم خراب شه وقتی میخونمش. ولی ی چیز خیلی بیشتر بهمم میریزه با خوندنش. اینکه همیشه از خودش خوب مینویسه. ی جوری انگار این اشتباه نمیکنه یا گند نمیزنه یا چیزایی شبیه به این. اگرم نوشته خیلی محدود بوده و خیلی نامحسوس. 

من از این جور افراد متنفرم. اونا بد نیستن ها. چون دقیقا برعکس من هستن ازشون بدم میاد.

بگذریم.

01.38 خوب شد این بالاییارو نوشتم. سبک شدم. بعد اینکه میخواستم بعدش بنویسم ک اینجور وقتا چی آرومم میکنه ؟ البته که هیچی ولی شاید ی چیزی تاثیر داره، اینکه من با خدایی ک اون تو مسیرشه دشمنم. این یکم آرومم میکنه. 

در نبرد آخرالزمان ما طرف ارک ها هستیم. جان بر کف در برابر حزب الله خواهیم جنگید. منو میگیرن فک میکنی ی روز؟ فک نکنم. 

بیرون ک بودم ی سوالی ب ذهنم رسید. 

اگر ی روزی خدا ب صورت یک انسان در بیاد و بیاد بین مردم و تو این دنیا، چطوری میکشیش؟ 

جوابش اینه که من عرضه کشتنشو ندارم. اول فک کردم شاید یکی رو استخدام کنم. مزدور. قاتل پول بگیر. ولی دیدم نه. من عرضه کشتن کسی رو ندارم. و نفرتمم اصلا نفرت نیست ک بخوام بگم نفرتمم در حدی نیست ک باعث کشتنش بشه. 

ولی ی چیزی وجود داره ک از اعماق قلبم میخوام. اینکه همه چیز نابود بشه. همه چیز. از جمله خدا و خودم و همه ی دنیا. همه بره تو عدم. ی برخورد اجرام آسمانی. ی چیزی ک همه چیز رو نابود کنه. نه که من بمیرم بعد خدا و دوستاش باشن خارکصه ها. نه. همه باهم ب گا بریم. اوهوم.

اومدم ی چی دیگه بنویسما. ها!!! 

اومدم بنویسم این وبلاگ اینقدر خوب داره ادامه پیدا میکنه چون از مخاطب خبری نیست. و از رابطه های اضافی با آدمایی ک بهت احترام نمیذارن. خوار و ذلیلت میکنن. تحقیرت میکنن. تویی ک خیلی حساسی رو رفتارهای آدمها. اونها عمدی نیستن. من مشکل دارم. البته بعضی هاشونم مشکل ازوناس. وجودشون. و البته رفتارهای اشتباه خودم هم. ازینم بگذریم.

این روزا من جزو محترم ترین بلاگرهای بلاگفا ب حساب میام. از کسایی ک انتظار کامنت میکشن محترم ترم. آره ! معلومه که در نظر خودم. شک داره کسی ؟ ههههها. 

فقط تو اون وبلاگ رو چک میکنم ک ممرضا کامنت داده باشه. جدی برد کردم با این حرکتی ک زدم. کصقل هستم. ولی هنوز اون چشمه جوشان خلاقیتم کور نشده. من هنوز ایده هایی ب ذهنم میرسه. ازین بابت متشکرم. و البته که کص ننه باعثو بانی کم شدنش. (معلومه کدوم خارکصه حروم زاده ای رو میگم) 

بیرون ک بودم ب ذهنم رسید این عکسو درست کنم برا پروفایل تلگرامم. اینکه : 

Who is this sun ? I always spoke to the stars

کاش ی روز حالش بیاد بشینم کلی آهنگ no lonlier star رو تفسیر کنم. اهنگی ک یاد آیات قران میندازه ادم رو. یک نکته و مهمترین نکته ای که بذهنم رسید این بود ک بعد از چند بار تکرار این جمله بالا، در اخر آهنگ کلمه sun با کلمه god جاش عوض میشه. من لذت میبرم ک اینو بذارم پروفایلم. چون هیچکس نمیدونه جز من و اندرس (حالا گیرندید) که این سان همون گاده... ای جان.

02.10 ها گلشو دیدم خوب زد آرسنال هم از کیون شانس آورد ک برد چلسی بابا خیلی قویه اعصاب نذاشته لاشی خارکصه رو باز باید سه تاییش کنیم عادم شه ولی خدایی ب چلسی ببازیم بهتره تا ب چمدونم. لیدزیونایتد.  ولی حاجی بازی آرسنال چلسی دقیقا 6 امتیازیه ها اگه چلسی بزنه به گای عظما میریم :دی

+ لیگ انگلیس خیلی کیری باحاله حاجی :دی چلسی ریده بیچاره :دی دوهفته پشت سر هم با لیورپول و آرسنال داره :دی مادرشو گاییدم. بازم ی تیم متزلزل داریم. دهنتو گاییدم آرسن :(

05.13 هزاروپونصدوبیستوهشت. این عدد پستیه که نیکولا نوشته و من واقعا ی جوری شدم ک انگار داره مسخره میکنه ولی نمیکرد. تمام ایستگاه ها : مسجد. اصلا انگار نه انگار نیکولا نوشته. خیلی بیمزه و باید بگم چرت کرد پستش رو. نظر منه. مهم نی. 

ی وبلاگ دیگه هست با آدرس abee همشهریه تقریبا. اینم خوب وبیه... خوب آقا. خوب!

05.34 من هم آزار میبینم هم خودمو آزار میدم. بی دلیل. بی دلیل ک نه... بیخیال /ی رویه ای پیش گرفتم مبنی بر اینکه ساعت حدود 10-11 شب آنلاین بشم و تلگرامامو ج بدم یا چیزی ارسال کنم اگر لازم بود (که اغلب نیست) و ی بار هم اگر بیدار بودم حدود 7 صبح. ترجیحا هفت ب بعد. میدونی دلم نمیخواد دلایلشو بنویسم. دیگه مسخره شده که من اینقدر مسخره شدم... چرا یاد مرد عنکبوتی افتادم. چرا ؟ پیته پاکه؟ گه.

07.30 حاجاقا اومدم حرمم. ی اشترکدل قارچو گوشت زدم 2.5 خوب بود مثلا (الکی) بعد اینکه ی مناجات مختصرم با امام رضا داشتیم که تهش متاسفانه ب حرفهای قشنگی منجر نشد و همینجا ازش عذر میخوام. جدی میگم... ب هر حال عقل ما ناقصه و خیلی چیزا رو نمیفهمیم... دلیل نمیشه هرچی رو نفهمیدی خارمادر همه رو ب فوش ببندی (نه بابا فقط گفتم کیرتوهمه چیتون) حالا عواقبش در زندگی منحوسم مشخص خواهد شد که خب بازم کیرتوش. جدی میگم. فقط ریدن ب زندگیمون. راستیتش اولش قرار بود فقط تشکر کنم ک هست و این مکان آماده س برا استفاده بعد دیدم اگر خیلی چیزای دیگه نیست تقصیر خودشونه البته که خیلی ها هم سوع استفاده از نام این بزرگان کردن لکن اونم دسته خودشونه ولی من همیشه گفتم خالق وجود داره. هرچی نباشه خالق هست. تو مث رادیویی میمونی ک موجاش قاطی دارن. ممنونم. ولی نمیتونم ازتون بپذیرم. بگذریم. مسجد گوهرشادم و ب این فکر میکنم ک این زندگی مسخره واقعا کی قراره عوض شه. از دیروز نخوابیدم. این ینی دیروز ساعت 3-6 خوابیدم (صبح) و عصرش هم شاید 3 تا 8 کم و بیش. بعد اینکه ساعت 6 صبح از خونه راه افتادم اومدم بیرون دیدم بارون ریزه س گفتم عه این نبود که بعد همینجوری ک رفتم دیدم عه اینکه برف ریزه س بعد ک الان اینجا نشستم و نیگا میکنم خوده برفه حاجاقا. بذا عکس بگیرم توفیق باشه بذارم الان.

07.41 اوه اوه. چه شدید شد. البت شل کن سفت کن داره انگار. ولی چه قشنگه ... 

تو این معلوم نیست زیاد 

پسرم دوثت دارم.

این ث رو از آوین نامی یاد گرفتم ک خدایی هم آفرین. کسره سرخوده.

07.56 پرچنه رو میخوندم. جالب ک چ عرض کنم. چیزی ک ب ذهنم رسید بیام اینجا بگم این بود که خداعو اصولوفروع نگاییدم. 

08.00 یاده مجید افتادم. ارمنی :))) کسقل میگفت قرانو بیا برات بیارم ک سلمان فارسی نوشته! مالیاتی ی جور شر بگو ک بت کمتر بخندن.

09.27 تو روپ میبینیو من اند آو ذ روپ. خارکصه عالیه. ی عاهنگ دیگه هم هس از سوران تو این مایه هاس. اگه فهمیدی کدومه جایزه داری. آفرین. گو نخور :)

20.08 دسپخت پخش میشه و من میگم گیرتوش ک گشنمه. یاده بلاگر افتادم. من ی آقای آیسان میخواستم ک فلان. این وبم فلان. هه. یادم نی ولی من آقای آیسان نبودم و نخواهم بود. من مصطفا ام و کسی حق نداره منو مجبور کنه چیز دیگه ای باشم. مگر اینکه خودم بخوام و تقلیدش کنم. درست مث همه چیزای دیگه. البته که خیلیاش اینجوری نیس. بگذریم

بمرضا : گوچی داشت مینمود. ولی نشد دیگه... کونکشای پی اس وی خیلی قشنگ بازی میکردن. دروازه بان هیرنفین ام خوب بود خدایی باید بیشتر میخوردن.  ها حاجی. چلسی دوهفته پشت سر هم با لیورپول و آرسنال داره جفتمون اگر بتونیم بگاییمش خیلی خوب میشه. منتاها بهتره لیورپول مساوی کنه باهاش و ما ببریم ک لیورپولم دگه شاخ نشه. ولی خب همون ی امتیازم من راضی نیستم ب لاشیای چلسی برسه. لیورپولم بزنه پاره ش کنه (ک البته ب نفع شما نی :دی )  خارکصه ایه ای دیگو کوستا. لاشی رو ازش بدم میومد ولی جدیدا خوشم اومده  خیلی حرفه ایه کونکش.   منچستر شمام شانس داره . ولی اورتون داره خیلی نامحسوس میگاد و میاد بالا. صدای نفساشون پشت سرتون شنیده میشه :0 :))

21.15 ذ فاک گانا گت آس 

22.34 ی چیزی ک جدیدا بهش فکر کردم و قبلا فکر نمیکردم این بود که خیلیا هستن که تو نمیتونی در طول حیاتت بکنی شون. در کل میگم. تو حتی جانی سینز باش. (؟) بازم کلی دختر هست تو دنیا که دستت نمیرسه. (البته که جانی سینز دیگه ب اغنا رسیده-نظریه کسشر)

دلم نمیخواست اینو بنویسم در ادامه. بالا رو میگم. در کل سکس چیزیه که تو زندگیا خیلی مهمه و کیرتو این قضیه. کیرتو همه ی نیازهای انسان کیرتو اولو آخرو وسطش. چقدرکسشره.بسه.

اومدن فاطمه تو زندگیم فقط غم رو بیشتر کرد و رنج. نرسیدن بهش بدترش هم میکنه. و همه چیزکیریه. کیرتو همه چی.

forty two

11.44 مصاحبه زلاتانو میدیدم. آدم جالبیه. خدایی جالبه 

http://video.varzesh3.com/video/131956/%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%88%DA%AF%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%B2%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%B1%DB%8C

پوف. چ زیاد بود :| 

21.25 :)))))) یاده حرف آقا درباره بسیج و بسیجیان افتادم. دقیقا منو میگفت

شاید یک نفر بین شما ظاهرش چیز دیگری نشان بدهد شاید خیلی با شما تفاوت بکند لکن در درون از شما ب مراتب گاث تر باشد. دل در گروه این ارزش ها داشته باشد اون هم در این مسیر است. اینجور نباشد ک فکر بشود هرکه ظاهرش با ما متفاوت است قطعا در جبهه دشمن است. نخیر...این خطاست...

forty one

00.17 تصدقت بروم، قربانت بشوم، الهی تمام دردوبلای عالم بخورد توی سرمن اما تو حالت خوب خوب باشد، فدای لبخندت بشوم، فدایت بشوم، کاش بیشتر بلد بودم. کاش بیشتر برایت بمیرمو زنده بشوم. همه وجودم، صدتای من و امثال من بمیرند اما هیچکس قطره اشک تو را نبیند. بمیرم برایت. فدای تو بشوم. فدای تو بشوم عزیز دلم. 

01.40 از خواب ک پا شدم حس کردم نیاز دارم قربون صدقه برم. ی جوریه اون حالت. حس عجیبیه. /حدود 19.30 خوابیدم تا 12 شب. الانم یکم خوابم میاد. شام خوردم. ما تموم شدیم حاجی. / دلم میخواست از بابت بعضی مسائل خیالم راحت باشه و مث هیکه بشینم کتابای لاتین ادبی بخونم. اونم تو خونه دنیل ! :)) مدیونی فک کن ریورز پلی میشه

01.56 خیلی تو کف اینم لامذب... گلنوش کشیده. Wolfish

http://u.cdn.persiangig.com/preview/1YGo1ssEB1/Babe.jpg?size=large

 

06.57 من خیلی وقته مشکل خواب دارم. ب این شدتش رو نه. ولی یادمه همیشه از همون بچگی من دیر میرفتم مدرسه صبحگاه. دبستان رو که درست یادم نیست (چهارم پنجم ب موقع میرفتم فک کنم. [ دلم تنگ شد برا روزایی ک چهارم پنجم بودم :(( ی پسره بود ک اول ازم خوشش نمیومد. بعد خوشش اومد. من ولی از اول خوشم اومد چون دخترونه بود. شکلک نمیذارم چون دوسش داشتم... من همیشه تو روابط با آدما مشکل داشتم. همیشه... هیچوقت مث بقیه رفاقت رو نفهمیدم. منظورم اون بقیه آرمانی هست ] و راهنمایی رو درست نمیدونم... اونم دقیقه نود میرفتم اما دبیرستان همیشه دیر میرفتم. همیشه. همیشه... ) 

هیچوقت نفهمیدیم چی شد و چی به چیه. هیچوقت نفهمیدم. الانم نمیفهمم. والله نمیفهمم. اصلا خاصیت زمان حال همیشه حس میکنی توش هستی ولی واقعا درصد خیلی کمی هستی. فقط داریم حال رو میگذرونیم. فقط داریم میگذرونیمش... پسرم زندگی همینه. انتظار داری ایده آل تر باشه ولی همینه. البته ک ی بخشی از زندگی اینه. 

ما چرا اینقدر تنهایی رو باید متحمل بشیم. این حجم نقصان و ضعف و رنج. این حجم گنگ بودن و نفهمیدن و ندانستن.  

من ی آدم عادی نیستم. معلومه که نیستم. جدیدا با هرکی صحبت میکنم میفهمم وضعش از من بهتره. من گفتم قبلا کص عمه خدا و همه اعتقادات و هست و نیست این عالم. ب خاطر ندونستن. ب خاطر ناراحتی ناشی از رنج. ب خاطر بچه بودن و همه چیزی ک باعث این حس شده و این حرف و  این... میفهمی. خوبم میفهمی. زندگی تو اینه. نمیدونم چی بگم. مث همیشه از تفکر عاجزم. هیچ کمکی در کار نیست... تلقین نیست. داره باورم میشه. لعنت... من تنهایی نمیتونم کمک میخوام...

17.58 پدر و مادر عزیزم شما تقصیری ندارید. خدایتان... خالقتان... 

یادت میره پسر... یادت میره . میدونم. // dusk marnier

18.14 تموم شدیم. ما تموم شدیم حاجی. 

03.24 باید کامیونیتی درست کنیم. ضد خدا. / جدی اگه من بتونم خدارو بیخیال شم خیلی پیشرفت کردم تو زندگیم. / هر دفعه افرادی ک از زندگیشون لذت میبرن و فعالن و فلان رو میبینم یاد خدا می افتم و اینکه چقدر ب ما جا کرد. انقدر بی ارزشی ک ارزش فحش دادنای منو نداری. فقط گمشو. جدی میگم.

fourty

06.34 خوشحالم ک نوشتنام ب این حد کم رسیده / پی اس شونزه با ی تیم دسته یکی دوم شدم و اومدم لیگ برتر. اواخر فصل نقل و انتقالاته و اینجانب واقعا ب این تیم امید ندارم. فقط تلاش میکنیم بمونیم ی نیم نگاهی ام ب سهمیه لیگ اروپا داریم :))) چقد منطقی :))

19.34 فک کردم غم تموم شده. گفتم عبور کردم. الان دوباره غمگینم. نوشته های لوس من. نیازهای کوچیک و سطحیو غریزی من... ی عزیزم ازش بشنوم. از کی؟ غمگینم میکنه. غمگینم میکنه.

thirty nine

02.51 خدا خیلی قویه. باورم نمیشه نباشه. باورم نمیشه. خالق رو میگم. خالق نباشه. مگر میشه. مگر میشه...

03.08 بیخیال پسر ؛) زندگی همینه دیگه.. حساموس پست خوبی گذاشته. کلا پستاش خوبه همیشه.

03.12 ی بارم با دث کام نیر می خوابم برد. متن هارو که نگاه نکنی راحت تری. منفی ها ناخودآگاهتو پر میکنن. / منفی ها ناآرومت میکنن. چرا ادامه بدی. آهنگای منفی. متن های منفی. آدمهای منفی. منی که از دراکونیان سراسر منفی لذت میبرم باید چیکار کنم... این لذت هارو دست بکشم ازشون ک ذهنم از این آشفته تر نشه. /قشنگیای زندگی رو نشونم بدین. ب هتل فکر میکردم. ننویسمش بهتره چون قشنگ نیست./ اندرس ابدی نمیشه. میرم منوهدف.

03.28 منوهدفم الان. ولی فقط آدرس عوض شده. بیخیال مسخره بازیا... / ی اتفاقاتی هرروز میوفته. یکی رو میبینی یکی ی چیزی میگه و فلان... ولی خیلیاشو نمینویسم جدیدا. مث قضیه امروز سعید. مث ... خیلی چیزا. خاطره شه که چی بشه. همینقدر ک ب فکرم رسید بسه. جدی میگم رفیق. یا رفیق من لا رفیق له

21.00 ساختمان پلاسکو تهران آتیش گرفت و بعد تخریب شد. میگن حدود 20 نفر گروه نجات آتشنشانی زیر آوار موندن و تقریبا مرگشون قطعی هست. حبیب شیفت شب بوده و ساعت 7 صبح رفته خونه. بابا ب مجید زنگ زد. مجید گفت دوتا از دوستای حبیب زیر آوار هستن. خیلی متاثر شدم... روح همشون شاد... گفته میشه حدود 6000 نفر بیکار شدن. که البته یکم زیاد به نظر میاد برای یک ساختمان 15 طبقه. ب هر حال امیدوارم زودتر اوضاعشون بهبود پیدا کنه.

21.10 بمرضا. پسر عمه من تهران آتشنشانه. و دقیقا توی گروه نجات هم هست.  زنگ زدیم و فهمیدیم امروز شیفت شب بوده و ساعت 7 صبح شیفتش تموم شده رفته خونه. دوتا از دوستان همکارش زیر آوار هستن و ب احتمال زیاد فوت شدن. اون هم شاید اگر شیفت صبح بود الان از دنیا رفته بود. مرگ ب طرز کیری ای بهمون نزدیکه. به هر حال... روحشون شاد...

thirty eight

00.42 وقتی زندگی پرزرقوبرقه ... های اینستاگرامی رو میبینم واقعا اعتماد ب نفس نداشته م بیشتر ب ... میره. (تصمیم گرفتم تا وقتی تو حالمه ب جا فوش ... بذارم.)

02.12 برام مهم نیست دیگه. با هر کی دلت خواست دست بده. قبلا هم درباره ش نوشتم. 

من از این عدم وجود اعتماد ب نفس دارم جز میزنم. بیخیال

بهش گفتم اشکال نداره که ادامه بدیم و تهش ب هر طریقی راهمون جدا شه. من اینو میخوام و مسئولیتش با خودمه. اشتباه کردم. وقتی دلت پیش کسیه و قرار نیست ب اون فرد برسی، بهتره زودتر تمومش کنی. اینو منطق میگه. اما وقتی این قضیه محقق میشه که تو از منطق پیروی کنی. 

قول میدم تا سه روز بهش پیام ندم. باهاش کم حرف بزنم. چقدرم قولای من عملی میشه.

05.38 زندگی واقعا چیه؟ من زندگی میکنم؟ چیزی نمیاد ب ذهنم ک بگم. فقط میتونم بگم من ب زودی تموم میشم.

05.44 عمرم داره تموم میشه. عمر پدرومادرم داره تموم میشه. اونارو نمیگم. خودشون میدونن. اما من ک هیچی نفهمیدم. ب هیچ درکی نرسیدم... توانایی های مغزمون کمه. سخت کردن زندگی رو برامون. مسخره ش کردن. زندگی مسخره.

06.02 من مثلا 7 میخوابم تا 3. میشه 8 ساعت. بعد ننه بابام مثلا 2 میخوابن تا 10. میشه 8 ساعت. خب جدا نمیشه منم مث اونا بخوابم؟ مشکل کجاس؟

06.15 اولا که من موندم چرا اینجوری ام. اینقدر چرت؟ بعد اینکه یادم رفت.

16.16 منم ازین لاشی بازیا دراوردم تا حالا :دی ولی سال آخر ک رفتم منچستر، جز در موارد نادر این کارو نکردم :دی  بعدم تازه فصل جدیدو با همون منچستر شروع کردم ک فصل نقل و انتقلات بود یهو دیدم کل سیوام پاک شده  خلاصه منم اصولی شروع کردم و با ی تیم بسیار ضعیف از لیگ یک انگلیس شروع کردم و میخوام کم کم مراحل ترقی رو طی کنم :دی  الانم دو تا برد و دو تا مساوی دارم ^--^

thirty seven

00.08 کاش کل لایریکس دیسهارتن رو حفظ بودم

01.58 نشستم ب بهانه نود تو نتم. ننه کم بود بابا هم ب خودش اجازه میده بگه شب موبایلتو بده بگیر بخواب. ب این یکی روم نمیشه بگم به شما ربطی نداره من چطور زندگی میکنم.  

من ی آدم بریده از این خانواده ام. فقط محتاج غذا و جای خوابو شندرغاز پولی ک کف دستم بذارن یا نذارنم. نه وابستگی عاطفی نه رضایتی. جدی میگم. از خانواده در حال حاضر ابدا راضی نیستم. چون توی کارهام دخالت میکنن. بیکارای علاف. اصلا قبولشون ندارم. هیچکدوم رو. 

برنامه دیروز هست ک فک میکرد بیستو شیشمه ولی بیستو هفتم بود

یک و شش انجام شد ک اولی جواب نداد دومی هم مرحله دو ینی گرفتنش مونده.

من تلف شده ام. احیا لازمه. معجزه و دم مسیحایی ی نفر. و اون ی نفر نخواهد آمد. در تنهایی مستغرق ام و هرچی بشه هم خودم باید باعثش بشم. ناامیدم و هیچی نمونده. منفی ترینم. بابا هم گفت بریم روانپزشک اگر لازمه. جواب منطقی ای دادم مثلا.

02.07 من هیچ رفیقی ندارم. هیچکس نیست ک هر وقت احساس کردم نیاز دارم بهش پیام بدم یا زنگ بزنم. من ک زنگ نمیزنم. من اصلا نمیتونم ب صورت صوتی احساسات و افکارم رو بروز بدم. ب این فکر میکردم ک میتونم با فاطمه راحت باشم اما دیگه هیچی نمونده ک بخوام بگم. دیگه کوچیک شدن کافیه. ب حد کافی کوچیک شدم و رفاقت نمیخوام. دیگه بریدم. نه که رفاقت نخوام. انتظار دارم هرکس ک میخواد باهام رابطه داشته باشه ب حد کافی بهم توجه کنه. از طرف خودش. نه که فقط من پیام بدم. مثالش فاطمه س. تنها مثالش. الان هم بهش پیام نمیدم چون اون اگر میخواد باید پیام بده. من میخوام اما بیش از این نمیخوام سیریش باشم. من اینجا رو دارم و درد و دل میکنم. رابطه دوستانه باید دوطرفه باشه. برا کسی ک درکش نکنه کاری نمیتونم بکنم. بذار تموم شه یا سرد شه یا هرچی. من رابطه با توجه و احترام متقابل میخوام. دیگه مهم نیست.

03.44 حاجاقا این وبلاگ منو رشد نمیده. فقد خالی میکنه. جدی میگم. تازه کاملم خالی نمیشم. ولی خب. مقادیر قابل توجهه.

تازمانی ک وبلاگت ب آدما ربط نداشته باشه و واسه دل خودت باشه با قدرت ادامه پیدا میکنه. جدی میگم. چقد امشب من همش جدی میگم آقای تیکه کلام.

03.48 ازدواج چیه. ما خودمون بکن دررومذگان داریم. یا بکن پولشو نده مذگان یا ی مذگان شبیه ب این. و تو چه میدانی چرا. چرا رو کاشتن جاش... درخت چرا سبز شد. ازین قشنگ تر چیزی ب ذهن علیلم نرسید. 

03.58 فاک یو چیه ما خودمون کص ننت مذگان داریم.

الان ک ب قضیه نگاه میکنم میبینم فاطمه زد زیره حرفش. کسی ک باید عذرخواهی کنه اونه نه من. من ولی خیلی عذرخواهی کردم. کلا میگم. فاطمه داره اذیتم میکنه. فقط اذیت میکنه. و این نامردیه. چرا رفت تو بروزشده ها و اومد وبم. چرا وقتی عادرس عوض کردم دوباره اومد. چرا وقتی بایگانی کردم برام پست گذاشت. چرا ب قراری ک گذاشتیم پایبند نبود. و درباره اون نامه مسخره که خداحافطی کرد و بعد معلوم نشد چی شد. خیلی نامردی بود همه چی. من مظلوم واقع شدم تو این قضیه. نامردی محض. 

من قبلا ب افرادی گفته بودم دوسشون دارم بعضی ها در لفافه و بعضی ها هم مستقیم. به خواهر و برادرم مستقیم گفتم. به امیرحسین ی جورایی گفتم. (موندم اون دوره فازم چی بود:))) ) ب کس دیگه ای یادم نیست.

من از خودم بیزارم ک نتونستم جلو غرایز کیریمو بگیرم. از خدا هم بیزارم ک منو حقیر کرد جلو چشم خودم. تو باعث شدی من این اشتباهاتو بکنم (شما اصلا نمیدونید چیه داستان) اون اشتباهاتی ک یاداوری شون آزارم میده. آزار میبینم ازت ای خدا. تو اذیتم کردی. هق هق هق. کییییر. حاجی جدیه داستان. حقیرمون کرده. این روح ارزشمند رو آزار داده. حالا خوبه مصنوع خودشی. جدی میگم. ولی خب جدا از شوخی بیاید جدی ب قضیه نگاه کنیم حالا چیزی هم نشده. فقط بارها و بارها از خودت ناراحت شدی ک همه میشن و طبیعیه. خب فوشم برا اینجور مواقع گذاشتن دیگه. ضعف ادراک و گیراییم ب حد اعلای خودش رسیده... ب فردوسی پور فکر میکنم با اون همه توانایی ذهنی ، اون هم بعضی جاها اشتباه میکنه و درک نمیکنه و سوتی ها وحشتناک میده.. بگذریم. ولش

05.43 اونچه ک میخواستم بنویسم شاید در فرصتی دگر. اما من چرا باید سعی کنم خودمو منفور کنم با گذاشتن آیپیم و گفتن جمله این آیپیمه اگر کاری داشتین درخدمتم 176.223.85.53 بعدشم بگم پی. زرت.

15.36 بازهم کابوس هایی ک فاطمه توش نقش آفرینی میکنه. نه که زیاد بوده باشه فک کنم بار اول نبوده. یادم نیست این دفعه چی شد. فقط میدونم ناراحت بودم.

ما ناراضی ها ناراضی خواهیم مرد. 

thirty six

02.10 مهرنوش-چشمات. صدای صاف و شاید بشه گفت ناز. ولی خیلی ساده س آهنگه. خنده دار هم هست.

02.29 شک دارم ولی فک کنم دوباره این 46.245.12.160 آیپیمه.کاری داشتین درخدمتم.

ب هر حال وقتی من سعی میکنم نامفهوم بنویسم باید ی جوری خودمو گول بزنم ک هیچکی نفهمید جز خودم و خودش ولی خب من از خودم سخت گول میخورم. مزه ش خوب بود شاید. ولی بدمذذب مزه ی ناخوبی هم داره. 

آقا راحت باشید. جدی میگم. بخونید وبو. راحت راحت. انگار ک چی مینویسیم اینجا. والا.

15.04 کرت کوبین صداش کیریه. جیغاش خوبه.

17.04 sovran رو کامل شدم. Dusk marnier بیشتر از اون دوتای دیگه گرفت. راستش انقد تحت تاثیر The marriage of attaris بودم ک الان رتبه یک آهنگاس تقریبا. ولی مگه بقیه آهنگای این آلبوم شاهکار رو میشه بیخیال شد؟ از pale tortured blue بگیر تا dishearten از rivers between us تا heavy lies the crown ...

لامصب... هیچی pale tortured blue نمیشه... 

سبک من در آهنگ گوش دادن منحصر ب فرده. ک از تنبلی و تکرارپذیری خستگی ناپذیرم نشات میگیره. انگار داره کم کم عوض میشه. مثل وب نویسیم. بیا راه خودمونو بریم.

17.10 خارکصده رو باید برم کفش بخرم برا عروسی عید. کیری.

19.58 رفتیم کفش پسند کردیم بر ک گشتیم گفت سایزه منو نداره.خارکصده. 40 تومن بود کفشه. هه. رفتیم ی کاپشن بهاره زمستونی خریدیم زرشکی خارکصده 90 تومن. کیرتوش.

حواسم هست که کیرو بدون واو تنها ننویسم ک مطلبام ب فنا نره. ببین رو آلت تناسلی مردانه چقد حساسن خارکصده عا. دلیلشم مشخصه. چون درد داشته. مرتضی شاپایی ای که از وبه کافه دل گرفتم پلی میشه. کیریه ولی خب اومد دیگه بذار پلی شه. بعده رچدتایده سوران دارم این صدای کیری رو گوش میدم. خارکصده متنش کسشرم هس. میگه بامن غریبی میکنی/ کاره عجیبی میکنی! کیری. ولی اون آهنگ قشنگه شو دوس دارم. اسمش یادم نی.

20.10 بلاگراعظم گفت "تشت رسواییم سوراخ شد" الان من دقیقا تشت رسواییم پاره شده.

21.42 حضرت فرمودند کص خار دنیا و مافیها. جدی میگم. 

حاجاقا دیشب داشتم تلفظ صحیح اسم اندرش یاکوبسون رو تو گوگل ترنسلیت درمیاوردم.  اینی شد ک الان میبینید. من میدونستم جیکوبسن انگلیسی هست نه سوئدی. از این بابت خیلی خوشحالم. کص عمه هرکی نمیدونست. والا.

21.59 اینو باش امروزمون

اندرش یاکوبسون درکونین 

این مسخره بازیای بچگونه که طرفدار ی شخصیت معروف بشی (چقدم معروفه) 

thirty five

00.45 خارکصده میکشه نگاتیو وان. اینا کین نمیتوننش؟

03.56 کسشر شدیم حاجی. بودیم.کیری :)))

05.39 خفه شدم از بس حرف نزدم... خفه شدم مشتی...

05.52 پسرم تو اگر قراره همچین وضعی باشه زندگیت نمیارمت. قول میدم بت.هه

06.34 جریانمون با فاطمه. احساس جدیدی دارم. انگار ک تموم شده باشه همه چی. چقدر جالبه این حس و این حالتی ک الان در اون هستیم. خیلی جالبه/ ثبت نمیکنم که چی شد و چی نشد. ثبت کنم یا ثبت نکنم چه فرقی داره. مگه من آدمی ام که از تفسیر و تحلیل گذشته درس بگیرم... هه. اما خلاصه اینکه حاج آقا اینجوری شد ک اومد وبم دوبار منم آدری عوض کردم و یک پست نوشت که انگار خداحافظی بود ولی نبود. چون بعد از صحبتمون تو تلگرام همه چی رسید ب اینجا. اینجایی ک مشکلی نداریم ک باهم صحبت کنیم. من ک الان دیگه صحبت کردنم نمیاد. شاید بعدا اومد/ و درباره دست دادن و دست ندادن با مردا. عکس بی حجاب گذاشتن یا نگذاشتن و کلا همه چی ازش عذرخواهی کردم و تموم شد اون شروط. آره بابا بذاریم هرکس زندگی شو بکنه. جدی میگم. خیلی چیزا برای یکی مهمه که برای دیگری ابدا مهم نیست. مگه مهمه؟ حالا مثلا میگم ها. مثلا شاید ی روزی ب اونجا برسم ک بگم هر رابطه ای داشتی قبل از تعهد، اشکالی نداره؛ ولو میخوای صد تا دخترو بیوه و فلانو نه تنها لمس کرده باشی بلکه به هفتاد روش سرخپوستی هم سپوخته باشی. جدی میگم. اصلا اینا چیه. ما خودمون سپوخدارمزگان داریم. اینم چون اومد نشد ننویسم. دلش میشکست بچه ی کیربچه. اهوم.

14.18 پسرم. کلی اتفاقات خاله زنکی تو زندگیمون میافته ک نمینویسمشون اما اینجور نباشد ک فکر بشود وجود نداشته است. مثلا ناراحت شدن من از آبلیمو ریختن این زوج عاشق در سس مایونز. زنکتو گایدوم خاله. 

14.30 دوس پسر ؟ دوس دختر ؟ نامزد ؟ بیاید باور کنیم ک این ره ک همه میرن شاید ب ترکستان باشه. خاطرات بعدها بیداد میکنند ها احتمالا. منم برا همین دارم میگم دیگه بیخیال رابطه شدم. کیه ک درک کنه. من دیگه تموم شدم. بد تموم شد. چرت گفتم هیچی تموم نشده

وبلاگ نویسی کنی در حالی ک خدای بلاگرا معلوم نیست کجاست. نمیتونی بخونیش. 

14.40 مرتضی پاشایی گوش میدم.

17.41 بازی یونایتدو لیورپوله. کمتر از دوساعت دیگه

thirty four

05.34 سرعت اینترنت.از دست رفتن چندین باره مطالب/قلمپر.ویکیپدیا.گابریل گارسیا مارکز.خاطرات دلبرکان غمگین من.صدسال تنهایی.شوپنهاور.نیچه.سفیلیس/هشتادوهشت.بزرگان نمازجمعه.

سیاسی نمیینویسم خیلی وقته.خیلی چیزای دیگه هم نمینویسم.دقت کنی فقط دارم منفی ترین های ذهنمو بیرون میکشم. اغراق./از نوشتن اسم آدمای مجازی دست میکشم چون منزجرکننده شد./فکرمیکنی چه زمانی انسان بزرگی شدی؟لابدمیگی یک معیارش اینه که اسمتو تو اینترنت ک سرچ کنن بیوگرافیت بیاد.مهمترینش اینه که ویکی پدیا داشته باشی./موهام شوره زده یا پوسته؟ نمیدونم.یابراشامپوئه یا آب و هوا یاسبک زندگی. چیز دیگه هم هس؟/تاریخ حیاتمون.حیاتمون. این حیاتی ک بالاخره ی جوری رقم میخوره./از نوشتن اسم شخصیت های غیرمجازی مثل شخصیت های سریالی ک دست نکشیدم. شلدن کوپر./

16.53 the marriage of attaris / anders با این ب رکوع میرم. سجده میرم. قیام میکنم.

16.57 ولی من ی خوابای دیگه ای دیده بودم ها. جدی میگم. چی شد؟ من همه چیمو ب خاطر ب کیرگرفتن باختم و میبازم. خدارو ولی ی روز میگام. حالا ببین.

17.14 بیا ب تکرار چنگ بزنیمو آروم شیم. خدا رو چطور میشه گایید؟ راهی ک بندهای متال رفتن؟ بشینیم خاله زنکی شعر بنویسیمو با نفرت بخونیمو فک کنیم چیزیش میشه؟ بله. معلومه که چیزیش میشه. لشکریان شیطان هرچقدر زیادتر بشن خدا چیزیش میشه ! هه. فک کن طرف نشسته تو شیش رو همه چی رو آفریده، بعد یکی از ریز ترین مخلوقاتش نشسته داره فکر میکنه چطوری میتونه بهش آسیب برسونه! :))) ببین شاید ما نتونیم بهت آسیب برسونیم اما میتونیم تکرار بشیم. بیش از این زانوانمان خم نخواهد شد جلوت زانو نخواهیم زد. بیش از این دستان یخ زده مان را نمیبندیم. برای مدتی طولانی منتظر تاریکی میمانیم همچنان شمع هایمان روشن است برای مادرشب. مارابنگر همچنان گریه میکنیم به زودی میمیریم به زودی دوباره متولد میشویم. اندرس باورهای تو اون چیزایی نیست ک ما شنیدیم. مرگ تو پایان همه چیزته. وقتی بمیری دستانت بسته تر از زمان حیاتت خواهد بود. ولی خود اون خالق گفته نیت ها هستند ک مهمترند. اگرهم نگفته من میگم. نیت تو ایستادگی درمقابل ظلم و جهله. پس تو بهترین مخلوقاتی. اگر هم ب خاطر منافع کثیف خودته که.. با دستان بسته محشور خواهی شد و سزای اعمالت رو خواهی دید. راحت باشید. هر برداشتی میخواید بکنید. انقدر ذهن آشفته ای دارم که بارها و بارها چندین برداشت بکنم از نوشته های خودم.

17.32 الان دارم حس اون بلاگر اعظم رو درک میکنم. چرت گفتم.

21.10 ما از خدا متنفریم چون خدا زندگی قشنگی بهمون هدیه نداده. حسای بدی داریم. اینا تقصیر اونه. مگر اینکه بگیم اون رو بیخیال شو و همینی که هست رو ببین چیکار میتونی بکنی.

21.42 کص عمه اینترنت. من ب هیچکی وامدار نیستم.

thirty three

00.52 ناامیدم. از وب نویسی هم زده شدم راستش. امروز کل چیزایی ک احتمال میدادم فاطمه خونده رو خوندم. من جاش بودم دیگه با این آدم حرف نمیزدم. باهاش خداحافظی میکردم چون.. ولش کن.

06.54 خوب شد این بیسکوییتو خریدم. الان با شیر زدم حال داد. دمش گرم

07.02 راستشو بخوای فک کنم نخوابم بهتر باشه. ولی خب بخوابم بهتره. باز وسط روز میخوابم اگه نخوابم. 2تا7خوابیدم حدودا. بعضیا همینو هرشب دارن و زندگی میکنن با همین 5 ساعت خوابشون. واقعا ها... 

07.25 سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد/گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود/طلب از گمشدگان لب دریا میکرد

07.31 اگر حساب کنیم من حدودا 14 سالگیم بود ک بالغ شدم. پ میشه گفت اگه بقیه 20 سالگی ب بلوغ فکری میرسن من 23 :| اونا طبیعی نیستن نه من :/ من ابنرمالم؟ 

17.26 بدتون میاد هی تکرار کنم فاطمه رو دوس دارم؟ من برا شما مینویسم مگه؟ فدات شم فاطمه. لوس ترین پسر دنیا هم لقب بگیرم اونچه تو دلمه رو مینویسم. دوس دارم تو همش خوشحال باشی. اگر بگن تو رو زجر میدیم اون خوشحال باشه من راضی ام. قربون منطقی بودنت قربون همه چیزت. همه ی چیزایی ک شخصیتتو ساختن و خواهند ساخت. کمپلت قربونت برم من :)) آره. من میدونم احتمال ب هم رسیدنمون (همون بهش رسیدنم) یک در میلیونه. اما برام مهم نیست. هرچی هست رو مینویسم. می نویسم...

21.18 من اشتباه میکردم. من فکر میکردم میتونم. ولی اشتباه میکردم. من لیاقت ارتباط داشتن با فاطمه رو ندارم. ببین سطح من اونقدر نیست. فکر میکردم میتونم اوضاع رو هندل کنم اما نتونستم. اوکی. نتونستم. مهم نیست. تموم شد. این سرخوردگی... این خیلی اذیت میکنه. با این سرخوردگی مگه میشه باهاش ارتباط گرفت. نه نمیشه. من آدم سیریشی نیستم ک بخوام بچسبم ب کسی. این حرف رو الان میزنم. من دیگه هیچکس واسم اونقدر مهم نخواهد شد ک بخوام ب هر طریقی بمونم و بمونه برام. تنهایی ب وجودت و حیاتت ادامه بده. این برات بهتره. 

23.20 ب سلامت بری بیای. کیرتوش. خارکصده خیلی کصشره همین سربازی. البته بستگی ب دیدگاهت داره. شماها میرید مرد میشید. امثال ما همین کصشربچه ای ک هستن میمونن. بکیرم.  ی چیزی. ی وب دارم توش کصشرا دلمو مینویسم. همشو ثبت موقت میزنم نره تو بروزشده ها. چند بار وسوسه شدم خارکصده رو ثبت موقت نزدم. و دوروز پیش بود ک فاطمه شب ساعت 10 خوابیده بود و صبح 5 بیدار شده بود. و من چن دیقه قبلش پست گذاشتم و رفتم تو بروز شده ها.  ساعت 7 رفتم آمارگیرو چک کردم دیدم خارکصده حداقل 8 صفحه به مثابه 16 پست به مثابه هر پست حداقل 30 خط خونده. ی جا فوشش داده بودم نوشته بودم فاطمه به کیر. اونم خونده به احتمال 100 درصد یک صدم کم.  کلی کصشر نوشته بودم ک من ضعیفم من ریدم کیرتو دنیا کیرتوخدا و فلان. ینی همه شو خونده!  چن جا هم از دلتنگیم براش نوشته بودم ک خب اونارم خونده.  در کل بگم الان فقط منتظرم عید بشه  بیاد یکم فوشم بده و کات شه تموم شه بره جدی من سره این رابطه خیلی سختی کشیدم. تو نمیدونی...  کص بی بی ش. باید ب یکی میگفتم.  در کل دارم نابودی کامل و نهاییمو ب چشم میبینم. (کسشر) از نقش خدا در این قضایا هم نمیگم دیگه خودت میدونی. فوشا رو هم تو همون وبه بهش میدم مزاحم شما نمیشم :دی 

thirty three

03.28 فاک :))) رسیدیم ب عدده مقدس :)))) حاجی دارم کون هکسره رو پاره میکنما :)))) خارشو ؛) / نام کاربری : دوشیزه سین. خب کیرم تو اون اسمی ک تو انتخاب کردی. کونی... :/ 

طرف وقتی مینویسه دوشیزه ینی قشنگ داره داد میزنه که بیا منو بکن. و این دوشیزه نوشتن ینی اینکه فرق هم نداره از کجا میکنی. فقط بیا. فقط بکن. جیدی ها ! آخه دوشیزه معنی دیگه نداره ک. باز بیا کامنت بده که چرا. منظور اینه که مجرده. خب خارکصده دختر مجرد اینقدم کیری نباس باشه. جدی.

03.38 اینو باش : سلام.  حاچ خانوم، حمل بر بی ادبی نباشه  بی غرضو مرض عرض میکنم خدمتتون اکثریت پسرا (گو خوردم. پسرایی مث من) و اکثریت آدما (ایضا)  وقتی نام کاربری شما رو میبینن، "دوشیزه سین"  با خودشون میگن این دختره داره نخ میده که من سینگلم بیاید با من رل بزنید. جدی ها.  حالا حمل بر خودستایی نباشه. من خودم شخصا با همچین موردایی اصلا حال نمیکنم چون فک میکنم کسی ک چراغ میده اصلا ارزش دنبال رفتن نداره.   فک کردم شاید ندانسته این نام رو انتخاب کردید. در هرصورت من وظیفه داشتم بگم. آخه گوخور وب نویسی مردمم. میدونید ک..  این بود انشای من.  ببخشید متصدع اوقات شریف شدم. وقتتون بخیر دم شما گرم حق یار و ممدکارتان یاعلی [گل] سیدعلی

03.58 حاجی باورت میشه من همچین کسشرایی نوشته باشم ؟! دکتر جکیل و مستر هاید ک میگن منم خارکصده. ولی حاجی اینا واقعیه. لااقل اینطور فکر میکنم ک این منم نه دروغ.

 ی چیزی هم درمورد خودتون بگم و پرحرفی امشبم رو تکمیل کنم :)  برداشت من از نوشته های شما و پاسخ هاتون توی کامنتها، اینه که شما بسیار دختر خوبی هستید و لیاقت خیلی چیزهارو در زندگی دارید مهمترین چیزی ک یک انسان در وهله اول باید ازش برخوردار باشه اخلاق و ادب هست که شما جفتشو دارید و ازین بابت بهتون تبریک میگم. خوب هستید. خوب بمونید لطفا :) [گل]  (البته کم خوندمتون... ولی در همین حدی که آشنا شدیم میگم)  + بلاگرای دیگه بیان اینارو بخونن با خودشون میگن پسره قشنگ رفته تو کار مخ کردن طرف [نیشخند][خنده] ولی من واقعا برداشت خودم رو گفتم و خیلی وقته فهمیدم مجازی جای مخ زدن نیست. (لااقل برا من!) :))) (درکل "مخ زدن" عمل ناپسندی ست و عبارتی بسیار سخیف و مشمئزکننده! :-! ) :))  ب هرکدوم از کسایی ک براشون کامنت میدمم اگر موقعیت پیش بیاد میگم؛   هروقت احساس کردید دلتون نمیخواد براتون کامنت بذارم کافیه بهم بگید. سعی میکنم درک کنم. چون مهمترین چیز حس شماست.  شبتون خوش [گل]

04.21 فاک. امشب چقد کامنت دادنم میاد. اینم ب آبیسم ک گفت شکاک و افسرده ام و کاش مرگ فرا برسد : مرگ برسد ک چی بشه فکر میکنی چندمین نفری هستی که به اینجا رسیدی این هم یک مرحله س ک باید ازش عبور کنیم  هستیم دیگه. باید ادامه بدیم. باید بگردیم. باید پیدا شه. حالا... نشد هم نشد. مرگ خودش میاد...  شعاری بود ولی من بهش رسیدم تا حدودی. البته از نگاه خودم و با برداشت خودم این حرفها رو زدم.  و هی وسوسه میشم ک در تکمیل سطر بالا بنویسم : شاید تمام شدن زندگی برای شما راه بهتری باشه، کسی چه میدونه.   همیشه ب این فکر میکنم که کامنتام باید ی امضا هم داشته باشه... مثل این :  "زیاد حرف میزند. جدی نگیرید" 

04.39 کی ب کیه آقاجان.. کامنت بذار بره.

به به  عجب عکسی :)  خوش ب حال کبوترای حرم امام رضا... واقعا خوش سعادت بودن ها...   ما ی قناری داریم این حیوون تو خونه مونه 24 ساعت، تنهای تنها...  دلمون میسوزه در قفسشو باز میکنیم هرروز، ک توی خونه دور بزنه.  تا باز میکنیم میپره میره تو آشپزخونه. معمولا هم میره رو آبگرمکن دیواری تا گرم بشه از زیر :| عجب حیوون راحت طلبی هم هست ها :| :))  جدیدا مادرم میگه اینقد آزادش نکنین این خیلی کارای بدبد میکنه روی کابینتا :)) و روی هود ! [مامانم -> :/ :/ :/ ] [ما -> [نیشخند] :))]   یادمه ی بنده خدایی معلممون بود میگفت ما علمی اثبات میکنیم اون سنگی هم که توی حرم کار شده نیز لیاقت پیدا کرده که اونجاست !  راستش من خیلی ب این حرف سعی میکنم فکر نکنم و درگیر نشم :| نه رد میکنیم نه تایید... ولی عاخه خدایی :||| بگذریم. اینو میخواستم بگم که اون کبوترا واقعا شانس آوردن. یا خدا بهشون حال داده یا ننه باباشون لقمه حلال بردن سر سفره شون که به اونجا رسیدن [نیشخند] :)))  الان ک اینجوری فکر کردم به حلال زادگی این قناری بیچاره مون شک کردم [نیشخند][خنده] :))))   شوخی هام یکم مورد دار شدا :)) ببخشید [نیشخند][خنده]  کلا خواستم در راستای آرمان های این وب، منم پرچنگی کنم بلکه سبک شم ک الحمدلله خوب هم بود و از مسئولین مربوطه بسیار سپاسگزاریم [نیشخند]  دم شما گرم حالتون همیشه خوب یاعلی [گل]

19.10 من اگر کیرروا گشتمو کونکش چ عجب خالقانم خارکثه بودندو ب کونم گذاشتند

صابکارم خارکصده پولمو امروز فردا میکنه الان زنگ زدم میگه الان درگیرم هفته بعد.  گفتم خیل خوب شنبه زنگ میزنم. میگه شنبه نه. وسط هفته. البت کونده ازم شاکیه چون وسط کارش ولش کردم و کلی سر دووندمش  ب کیرم. من نیاز دارم ب پوله اما اون کونکش هم حقشه.  لاشی داداشش گفت بیا سره کار روزی 25 بهت میده رفتم میگه 20 تومن بازم قبول کردم ولی بعدش کمرم نکشید..  لاشی نباشن ک به جایی نمیرسن. جدی میگم.  کص عمه همه.

thirty one

07.47 عاشق مایک وزافسکی نیستید ؟ بابا خعلی شوتید شما :))) از جلو چشمام خفه شید ^-^

مایکل... سبز دوس داشتنی من 💚

09.08  من مایکل بودم اون باب اسفنجی دوس داشت 😕  خخخ :)) ^_^

20.48 کرت فقد کوبین. باز شما گو بخورید. جوووون. ضجه هات تو حلق نظام سلطه خارکصده. دو تا آهنگم آوین از کرت داد ک فاز میده. آیم سو هپی کاز... فلان.

اینو باش امروزمون : خودم سوجه شدم.

پیو پیو. بر وزنه میو میو. همینجوری. زرت.

21.18 اندرس عزیزم... گویا توفیق یدک کشیدن نامت و مستقر بودن در آدرسی ب اسم تو رو نداشه ته ام... صد حیف.. و صد اف بر من. تف. کیر توش. 

21.47 دلم گرفت بعده این کامنتم.. :( :'( 

این پست سالها گریه میطلبه

من سعی کردم نزدیک نشم ب موقعیتایی ک یاداوری میکنه

خبر سلامتی داداش خبر اینکه امرو رفتم فوتبال. بد نبود. کیری بود راستیتش. ولی حالا... بد نبود. خبر اینکه ب فاطمه فکر میکنم و اینکه فقد باید از خدا انتقام گرفت. تنها راهه.   آخه فاطمه م یکیه عین بقیه. اونم آدمه. زیاد بزرگ کردنش کاره علاقه هه س.. ولی خب اون یکیه که یکم گروه خونیش ب من میخوره (تو یه موردایی هم اصلا)   مث تو (اون پرانتزه رو نمیگم) با تو راحتم. با خیلیا تو مجازی حرف زدم. اما با هیچکس اینجوری راحت نبودم. همه مدت دارن. بعده ی مدت کیر میره تو رابطه هه. باید قبول کنیم برا موندن رابطه، باید ی چیزایی رعایت شه. مث زیاد صمیمی نشدن. ولی تو رابطه من با تو اینجوری نیست.. البته این حرفا منافاتی با این قضیه نداره که اگر رابطه تموم شد چیز خاصی شده. ببین میفهمی خودت... منتی سر هیچکس نیست. دارم کسشر اضافی تف میدم. بسه.  خودت چ خبر؟ عسلا ماله کی بود. زیاد کندو دارین؟ 

22.11 فقد اینکه زرافه ب گا رفته. بقیه شم اینکه بلاگفاکصصصننت.

22.39 خارکصه این بالایی رو کیری ی ساعت نوشتم کلی چیزبگارف. 

ها. کیرتوش. هتل به کیرت. پول کم میدن. رستورانا خارکصده ها خوبن. جا خوب گیرت بیاد میری حداقل یک تومن پول میدن با جا خوابو غذا. ولش کو گذشته ها رفته..  حاجی پول داری برو گواینامه موتورته بگیر. جدی میگم. زود برو. ماشین خارکصده خیلی خرج داره. ولی موتورو راحت میتونی بخری. بنزینشم صدی 3 مصرف داره. ولی خب خطرداره که به کیرت. زندگی ماکیریه. فایده نداره. باید ریسک کرد. (من خودم تو آموزشگاه برا اولین بار موتور سوار شدم)  کندو ک خیلی خوبه بابا. من جا تو بودم میزدم تو همون کار. حاجی بهترین چیز همینه که کارایی ک دوروبرت انجام میشه رو ادامه بدی. رفیق ما باباش سیم کش بود الان داداشش با هم سیمکشی تو 26 سالگی هم زن گرفته هم ماشین داره هم خونه (البت این رهنه) . خود رفیقمم تقریبا اوستا شده سیمکشی. ی سالم از من کوچیکتره.  حالا بابا مام گفت معلم شه یکیتون. ولی من کیر رفته بود تومغزم. کلا استخدامی رو گفتم نمیخوام. این شد ک الان ریدم. ولی حاجی ی کورسوی امیدی ب زندگیم دارم... کلا من تا دم مرگ هم هیچ گهی نشم ی امیدکی دارم :/

thirty !

05.11 فاک :))) بابا ی جوری رفت دسشویی انگار چل متر دالونو رفت تو :))) با همین خندیدم

06.02 چارچوب میشکستیم وقتی چارچوب شکستن گونخور :) خارعمه اینو ک خودم ساختم :) خارگلده رو وختی اولین بار نوشتم خعلی خودم رفتم تو کف. خارخاسک ولی زیاد ابداع بدردبخوری نبود خارکصده. 

06.09 من از اولشم گفتم ب روم نخندین پررو میشم. جدی ها ! :| :)))

حاجی این 69 ک میگن خیلی پوزیشنه کیری ایه. قبول داری؟ همون داگی استایل قدیمی خودمونو عشقه. ی جواد یساری هم بذاری تو پیکان گوجه ای. جووون. هاااااارخ. گیر.

06.17 چاروچلونه مادرتو گاییدم. چشماشو میبنده و صورت حرص گرفته خندونش عجیب ی جوریش میکنه. میگه لعنتی این دختر حتما موفق میشه :))

06.24 با اوین کامن. هعی خدارو دیدی؟ قبلو بعدو حینش؟ کی به کیه جانمون فدای کسانی ک نشناختیمو نخواهیم شناخت. جانم فدات. آقا.

06.32 اینکه همه تشخیص میدن من قاطی دارم طبیعیه ؟ منظورم اینه که اینهمه تشخیص اشتباه از اینهمه آدم چی رو میرسونه؟ کلی آدم که در تشخیص ناتوانند. کیرتوش آخرشم نتونستم ادبیش کنم :/ :)))))))))) عاشقتم مسدفا :) تو طناز طباطبایی خودمی ک فقد خودت ب حرفای بامزه ی کیریت میخندی :) یاده کبریت افتادم :| ینی باید اینو مینوشتم؟ کسمخ-_-

06.52 پشت فاکستان شهری است. شهری ک در آن وقت تلف کردن معنایی ندارد. چون وقت معنایی ندارد. چون من الان حس میکنم نبودنم مفید تر از بودنمه و آدم تلف شده ای هستم ک بودنش دیگه خاصیتی برای دیگران نداره. مگر برای خودش. چون داشتم ب فاطمه فکر میکردم. اگر جای اون بودم چقدر... چقدر چی ؟ وای خدا. توهم بیداد میکنه. اون که به تو امیدی نبسته ک بخواد ازت ناامید بشه. این دوتا منو ول کنن همه چی درست میشه. خدا و فاطمه. نه میگیرن نه ول میکنن. من باید از همه چیز رها بشم... پوف ک میگن اینجا بدردمیخوره.

06.56 اینم هی میخواس بنویسه یادش میرفت : شما از کسی ک اسطوره ش شلدن کوپره چ انتظاری دارید؟ :)) عاشقتم شلدن :)) ایز دیس سد؟!... .___. :)))))

07.08 چرا باید اون مصرع رو بخونه. چرا اجازه میخواد طناب دار رو از گردن هاشون دراره و ببردشون خونه. چون ادامه دادن بهتره؟ 

خدایی این یکم احساسیم کرد. فک کردم منم بلدم بنویسم. خدایا همچنان باتوام. برام برنامه داری مگه نه؟

07.12 ببخشید اشتباه کردم. نه جدی میگم. اشتباه کردم. منو ببخشید. -تاحالا خدا باهاتون اینطوری حرف زده بود؟ خدا ک اشتباه نمیکنه. خدا غیره ما نمیکنه. ینی گورو خونیش نمیخوره. میگم این سرنگ آلوده هم معضلیه. خدا مارو ایدزی کردی. ب همه گذاشتی. روابط پرخطر آخه چقدر... 

راستشو بگم والله خسته شدم از لین لحن مزخرف نوشتاریم. جدی میگم. جدی میگم. 

There is Nothing complimetary to be afraid of چرا؟ مثال نقض لطفا.

07.27 حاجی آب ک از سر گذشت چ یک وجب چ صد وجب. بوی آدمیزاد میاد :))))) 

کیر توش. انگار مهمون داریم ! :)) حاجی ی چیزی بگم ناراحت نشید. دوس دارم در این لحظه زمین دعن وا کنه بکشه تو :)))

امروز عادرسو عوض میکنم. هشتگ ف. پوووف. 

08.07 حضرت فرمودند بیخیال حاجی خودتو عشقه. وبلاگ فرت شه فعلا.

09.32 حاجی چ داستانی شد این اومدن فاطمه ب وبم. لامصب حداقلش 12 صفحه خونده. پوف -__-

twenty nine

03.02 سلام دوستان! (😃😐) حاجاقا ما رفتیم ی وب دیگه زدیم بعد دیدیم جاش همینجاس. وبه دیگه رو وللش. مسدفا یکیه و ی جا هم میمونه. اگه زورم میرسید اون دوتای دیگه رم پاک میکردم برن ب فنا. جدی ها (تیکه کلام این روزا) 

موندم این برچسب نامبرزو چرا میذارم.

03.10 این آیپیمه. کاری داشتید درخدمتم : 2.186.206.58

وای خدا چقد من بامزه م :)))) :-|||

03.30 مام دلمون خوشه قالبو ادیت مینماییم مثلا. هه. تازه الانم میخوام برم خودمو خاروخفیف کنمو از گلنوش بپرسم چطوری اون لوگو کنار آدرسو میشه عوض کرد! :|

06.01 ثروتمندترین کشور کدوم کشوره؟ کشوری که انسانهایی با اعتماد به نفس، خودباور، بااراده، اخلاق مدار و متحد در آن زندگی میکنند ! مگه نه؟ این قدرت روحی و توانایی ها و دارایی هایی که نام بردیم رو چطور میتونیم توی تک تک افراد کشور بوجود بیاریم و نهادینه کنیم؟

06.22 ولی داداش درباره خدا راهو اشتباه رفتیم. قبول کن... اصلا کلا نباید رایی صادر کرد. چمیدونم... 

میگه بتها رو میشکنیم و تبرو میذاریم رو دوش بت بزرگه.

16.43 راهمون اشتباس.

17.31 داداش با ما راحت باش. چه بگی خوبه چه بگی بد برا من فرقی نمیکنه. چون تقریبا هیچی رو باور نمیکنم. گیم آو ترونزو یادم نمیاد دیدی یا نه. اسپویل میشه ولی خب همه جیمی لنیسترو به عنوان ی خائن میشناختن. اما وقتی توضیح داد که چرا خیانت کرده، حقو بهش میدادی...  نمیخوام بگم هاشمی مبرا بوده از همه چی یا برعکس... واقعا خودتم گفتی. نمیدونیم... در کل منم جای اون باشم جلو مال و منال دنیا کم میارم.  دارم حسن عباسی گوش میدم. دیشب جو گرفت دوتا سه ساعته دانلود کردم.  داره میگه آمریکا بدهکار ترین کشور دنیاس و عملا داره میرینه به اقتصاد کل دنیا... کلا با صداش حال میکنم.

18.33 حاجی سروش رفیعی اومد پرسپولیس !  کاش من مربی بودم ترکیب میچیدم :( :'|  ی 3-1-3-3 میچیدم خارکصده کل تیمارو شیش تایی میکردیم :|||  فک کن برای زدن 6 تا گل، طارمی چن تارو میزنه بیرون ! میانگین از هر 20 تا یکی رو گل میکنه.

19.52 بله خیلیم منطقی :))  حجقا تیم پارسال قشنگتر بازی میکرد. الان واقعا اقتصادی شده با چاشنی شانس. دقیقا مث کیروش خرشانس. الله وکیلی کیروش اون دوره شانسی رفت جام جهانی.  نه حاجی... ب نظرم جای رامین تنگ شد. سروش معمولا چپه. مجبور میشه وحید امیری رو ببره راست. رامینم یا بذاره دفاع راست یا بیرون.  ولی نمیکنه این کارو. ماهینی رو میذاره چپ رامینم راست. نریمان جهانم کسقلی کرد اومد پرسپولیس. به سرنوشت ساسان دچار میشه.  فک کن هرچی گفتیم برعکس دربیاد آلت شیم :دی

21.06 پرسپولیس قهرمان شه آرسنال نشه خیلی کیری میشه راستیتش من حاضرم پرسپولیس بره دسته یک ولی آرسنال لیگو ببره.  خیلی وخته ازش بریدم. از وقتی نورمحمدی کاپیتان پرسپولیس شد... دیگه هیچوقت اون آدم سابق نشدم.

23.55 کی ب کیه. کسی جای خالیتو حس نمیکنه. هیچوقت. درگیر فلسفه ش نشو ک چرا انقدر حقارت رو ریختن توت. تورو خدا ب من نگا کنین.  تف. نمیخوام هیچکی بهم نگا کنه. بازم هون لید. بازم خطو نشون کشیدن واسه خدا. ب این فکر کردم ک اگه این محدودیتا و سختی های معیشتی و ... ی شبه از بین بره بازم با خدا مشکل دارم؟ معلومه که نه. چون آدم فراموشکاره. 

ترسو ام. خدا... تو برام برنامه داری مگه نه؟

twenty eight

00.26 صدای آوینی قشنگه . دوست داشتنیه. اونجا ک میگه : آقا سید.. 

آقا سیدم میگه : بفرما! و ادامه مصاحبه ش.

00.27 let me take the noose from our necks and carry us home

03.16 خدایا یاری کن دیگه از مجازی ها ننویسم و فوش ندم. باشه گله من؟ هیرررر

03.50 خدایا گویی معنا دیگه موجودیت نداره. گویی دیگه چیز جالبی نیست. 

شهادت یعنی چی؟ یعنی دادن جان. دادن جان برای چه؟ برای اهدافی ک باور داری درست است. 

باید وبو بایگانی کنم. باید وبو بایگانی کنم.

 

حاجی فقد ی روز دووم آوردم. امرو فرداس. ولی حال میکنم اینجا بچسبونمشون.


04.16 خب الحمدلله که این وبلاگ هم به خوبی و خوشی ایجاد شد. ایشالا ک چرخ این یکی هم مانند دیگری هایی که خوب چرخیدن خوب بچرخه. بله. که اینطور. همین فعلا... 

 

04.31 راستش یکم زیادی رو میخواد که تو اسم مستعار وبلاگی تو anders بذاری! ولی خب مگه کسی اینجا بازخواستت میکنه... برا دل خودم گذاشتم دیگه. نباید نگران باشم که کی چی فکر میکنه. این روحیه آدمو آروم میکنه. 

18.28 تقدیم احترام خدمت همه معلولین دنیا. اکثرا ی نقص هرچقدر هم کوچیک داریم... فک میکنم این معلولیت به حساب نمیاد. معلولیت تعریف خودشو داره. به هر حال خیلی از معلولین از خیلی از سالمها زندگی رضایتمندانه تری دارن. این واقعیته. و این ی موهبته، که در عین محروم بودن از چیزهایی که به ظاهر دیگران دارند، رضایتت از زندگی بیشتر از اونها باشه. البته الان به این فکر کردم که اصلا مقایسه میتونه بی معنی باشه. انسان با تمام شرایطی که هست و داره، از صفر تا صد، باید تلاش کنه راه شاد و راضی بودن رو پیدا کنه... میخوام کتابی که از وبلاگ "آشتی با دیونیسوس" دانلود کردم رو بخونم. این کتاب رو آقا حسام ترجمه کرده و میخواسته چاپ کنه، که خب چاپ نشده و تصمیم گرفته پی دی اف اون رو تو وبلاگش بذاره. بسیار عمل سخاوتمندانه ای انجام داده و لازم میدونم ازش تجلیل به عمل بیارم. افرین به این روحیه. چون میدونید افرادی هم هستن که بخیلی میکنند و حاضرنمیشن مجانی حاصل زحمتشون رو در اختیار دیگران بذارن. کاش منم بتونم همچین روحیه ای داشته باشم. ای کاش...

اسم کتاب هست : کتاب کوچک قناعت (راهنمایی برای رسیدن به خشنودی از زندگی و از شخص خودتان، درعین حال که کارهای خود را انجام میدهید) 

و نام نویسنده : لئو بابوتا

کاش بتونم تمومش کنم و برداشتم رو اینجا بنویسم...

18.49 الحمدلله که ادامه مطلبی ک نوشته بودم ب فنا رفت :| ای بلاگفا... از دست تو -_-

twenty seven

05.03 ولی حاجی خداروشکرا. شانس آوردیم تو این سرما تو خونه گرم و نرم سرپناه داریم. حاجی گاز داریم! گاز داریم ک بخاری روشن باشه و گرم شیم... خدایی شکر.

05.28 حاجی کیرتو بروزشده ها :))))) قبول داری؟؟؟ :)))))))) 

خارکصده رفتم بروز شده ها بگو چی شد :))))) bohranzade زارتی ی پست گذاشته بود بعدم زارتی زد وبو پاک کرد. ینی عادرسم عوض نکردا ! پاک کرد. ولا پاک کرد. بیچاره آیسان... الان همون حالتیه ک دوس داشت بشناسیمش. نه ب عنوان ی آدم نمره یک. ب عنوان ی بیچاره ک باید بهش ترحم کرد. انی وی چی بگم. دوس داری بگم خاک تو سرت؟ گمرو باو. 

*** ولی حاجی میلاد غریبی عجب بازیکنیه چه گلایی میزد تو پدیده ! *** البت مصدومه الان. کششر نگو همه فهمیدن کصفل :) :) :)

05.42 هه. حاجی آدما حقیرن. تو باور نمیکنی ک حقیرن. هرچقدرم خودشونو خوب نشون بدن یا هرچی. چه حس قشنگی دارم الان. بذار ننویسم. دروغ گفتن اونم تو مجازی. ب نطرم حکمش اعدامه. چن روز پیش آوین نامی گفت این مضمون رو ک : طبیعیه خب. چون وبلاگم که نمینویسی... نیاز داری بگی (چون مثلا ی حرفی بهش گفتم ک معمولا ب کسی آدم نمیاد زارتی بگه) بعد چی شد ؟ من دروغ گفتم؟ نه. فقد به اون حرف بی اعتنایی کردم.برام مهم نبود ک بفهمه من وب مینویسم. لازم ندیدم ب خاطر ی مجازی دروغ بگم. دروغ خیلی زشته. خیلی قبیحه. کیه که باور کنه؟ کیه که بفهمه دروغ یکی از کثافت ترین هاست. از ائمه معصوم بودن ک فرمودن حتی به شوخی هم دروغ نگین. خدایی الان میفهمم ک گاهی ک پیش میاد دروغ میگم چقدر مزخرف و نفرت انگیزم. خاک... 

05.51 شایدم اون لحظه قصد نداشته. بعد تصمیم گرفته. آره خب. امکانش هست. ابنجوری دروغ نگفته. چقدر سخته قضاوت کردن رفتارها. آدم رای صادر میکنه... آره... نباید...

ولی یکی از مهارت های زندگی همینه که آدم به محیطش احساسش رو بروز بده. همگام شدن با محیط. ولش کو.

05.55 اون کامنت دیروزی ک برا فائزه نامی ک صاحب کافه دله گذاشتم، ی بعد از شخصیتمه که الان دارم با اینی ک اینجا هستم مقایسه ش میکنم. چقد لوسه اون :دی مثه این :دی 

 06.05 خارجندعا من خیلی خوبم :)))) کیرتوتون همگی :دی ب قول ثاد فقط من :> :))))

06.15 خاره ای کاره گایدوم 😂😂😂 حاجی ای ممرضا خارکن عجب کونی ای بوده :دی 

میگه ما نئاندرتالیم :))))))) چی بود ب قران... :)))))))

مادره شارونو گایدوم راعفیم تنگش 😂 خارکصده ریدوم از خنده 😂😂😂

ایشالا هیچوخ اینجدره نخوانه ک بد فوشش دادوم :| حاجی باقشدور 😕

 

حاجاقا این کامنت عاخرتو میخونم زرزر میخندم :دی   موندم چرا اون بار اول فقد لبخند زدم اما الان ریدم از خنده   فک کنم ساعت از وقت اداری گذشته دوز کصقلیتم مرز هشدارو رد کرده :))

 

06.41 نه بابا من خیلی کسشرم. بعضیا 5-6 صبح از خواب پا میشن. من ریدم باو.

06.45 حاجی خیلی حرفه ها. دو نفر ب خاطر من رفتن ب گا. بلاگرا رو میگم. ن فقد ب خوطر من حالا... ولی خب. کششر نگو. آیسان تقریبا داشت فراموش میشد ک باز عن بازی دراورد. خب گاییدی خودتو. ما بخونیمت چی ازت کم میشه. عذرخواهی هم ک نکردی ک بگیم باشه کامنت میدیم برات... 😒 (الان همچین حرصش درمیاد اینارو اگر بخونه) برو ب دادن باو. لیاقت هرکسی نی من بخونمش. (گویا دارم اوضاعو ب گا میدم) ولی کلا میگم داداش با خودت چند چندی؟ فقد من نباس بخونمت؟ گمرو باو. اون یکی هم ک همک اصلا در حدی نبود ک بخوام فوشش بدم. برید پی بازیتون داداشا. بیخیال. اصلا ما مخاطب کیری. برید بابا ریدید..

اینجارم بخونید. ب کیرم.نخونیدم ب کیرم. فک کردی عادرس عوض کردن واس من کاری داره؟ کششرید چون. (الان تابلوعه دارم از سره کیرخوری فوشمیدم؟) 

حاجی خوابم گرفت. خدایا تو هم ی فکری برا ما بردار. گییدی مارو. کونکش.

06.59 حاجی کامنتاته ک پاک نمکنی؟  پاک نکن کسقل. خاطره مشه  من الان اولین کامنتایی ک برام دادی رو دارم. ها... تازه بعضیا جوابایی ک دادمم دارم :|||| انقد کسقل بودم و هستم ک تو کامنتا تایید نشده دیگه کپی میکردم جوابامو . اگرم تموم میشد و جوابه یکم مهم بود از نظرم پست ثبت موقت میکردم   البته من زیادی کسقلم. شاید ب نظر تو اینا کسقلیت بیجا باشه ولی من فکر پیریامم. بیام بلاگفا کامنتاره بخونم با خودم بگم ممد عجب کسقلی بودی تو (ممد اینجا بیشتر میامد)  خلاثه که ایجور

07.04 لازم دونستم متدکر شم ک او ممد ک گفتم ره ب جا مصفا نوشتما ب خودت نگیری  و او کسقلی هم ک اول کامنت بهت گفتم گو خوردم گفتم. دداش بزرگتر مایی احترامت واحبه. ها. ایجور.

07.15 آوین گفت خیلی خاله زنکی. من ک شک ندارم داداش. در این راستا ب سطور مرقوم توجه مبذول فرمایید : حاجی خداروشکر مادرجنده نیستیم. جدی میگم. میگم این استلا الان اگه بچه دار بشه بچه ش خیلی خارکصده میشه. نه ک بهش تهمت جنده بودن بزنم. نه منظورم همون ارتباطای خارج از عرفیه ک داره. ما ک نمدونیم سکسم داره با اون مردای دیگه یا نه. فقد میدونیم زنیکه خیلی خارکصده س. (مثلا اینجارو بخونه. بکیرم) حاجی استلا و امثال استلا آدمای کیری ای ان. (من خوبم) فک کن زنت با ی نفر ی شوخی بیش از حد بکنه... حالا فکرشو بکن تو شهر استلایی و طرف با چهار نفر میره بیرون. وقتی ناراحته به اونا زنگ میزنه. بهش ابراز علاقه میکنن. از خوبیاشون و نفهمی های تو تو وبلاگش مینویسه. کیرم تو اون زندگی ای ک تو داری مرد. ریدی با این ازدواجت. (خدایا گه خوردم. همچین زن کیری ای نصیب من و هیچ کص دیگه ای نکن خواهشا. کیرم دعنت) دلم برا مرده میسوزه خدایی... هرچند ک احامال هم میدم استلا ی شخصیت کاملا مجازی و کسشر باشه ک ساخته ذهن ی خارکصده مریضه. احتمالش هست خب. درست. ضعیفه.

07.45 چ حلال زاده هم هس خارکصده.

والا مناسب حالتون ک آهنگ نمتونم معرفی کنم ولی آهنگ خوب بخواید اینا جزو خوبان ب سلیقه و نظر من ک اکثرا نمیپسندن  Slipknot-Goodbye   Black Veil Brides-Lost It All  Draconian-The Marriage Of Attaris  این یکی آخری اصلا... من ک جلوش کم آوردم.    و اگر تو فاز آهنگای اینجوری(یکم وحشی) :دی هم باشید من عاشق این یکی ام:   Slipknot-The Negative One  همین دیگه.. برید حالشو ببرید. اگرم خوشتون نیومد شک نکنید شما بی سلیقه اید نه من :دی

 

17.55 کصشریم. مادر اومده بگادمون

21.04 خب. بیچاره آزارش نرسیده بهمون امروز. زندگی شو میکنه. چایی هم دم کرده تازه.

21.10 کیرتو زندگیم. 

22.40 این تصویر نشون میده مشکل هکسره بسیار ریشه ای تر از ابن حرفهاس و در گذشتگان ما هم این قضیه دیده میشده   http://s8.picofile.com/file/8281616334/PicsArt_%DB%B0%DB%B1_%DB%B0%DB%B7_%DB%B1%DB%B0_%DB%B3%DB%B4_%DB%B3%DB%B5.jpg

 

twenty six

01.37 کاش ب عنوان ضعیف ترین انسان روی کره زمین بهم متاسفم سال رو جایزه بدن.

پوستم نمیپوشونتم. چشمم نمیخوابونتم. کسی ک میخواستم باشم آروم نمیذارتم. از آرشیو بیرون میکشتم و دستگاه باز میخونتم. کنار تو میذارتم. ب حرف وامیدارتم. کسی ک دوست داشتی باشم به تو برنمیگردونتم...

مه شید رو دوست دارم. نه که بگی رابطه خاص مجازی داشتیما. در حد چندین کامنت معمول. ولی ازوناس ک خوشت میاد. تو چ میفهمی ابله. 

جواب ندادم ک فضا معنوی نشه. سنگین رنگین بمونیم. مثلا قبلش خیلی ابهت داشتیم.

ولی من داشتم. ولی من ی زمانی محترم و مغرور بودم. بودم.

داشتم داشتم حساب نی ننه. 

01.47 قضیه پیچیده نیست. ی مجازی چشمو گوش بسته وارد مجازی میشه. از بد روزگار سنش دقیقا سن عاشق شدنه. ب خاطر معرفتشه که بلاگری ک بش چسبیدو ول نمیکنه. میره میاد دنبال میگرده و پیدا میکنه. من از خودم راضی ام ک انقدر معرفت مجازی دارم. بسه. عاشق شد. رابطه معلق شد. به بدترین روزهای عمرش رسید و توش غرق شد و خیلی وقته که نفس تموم کرده و ته اقیانوس دراز کشیده کنار ستاره های دریایی و ب قصه عاشق شدن تک تکشون گوش میده. چرا ستاره دریایی کف اقیانوسه

تو فک کن ی مصطفا نامی ی زمانی وبلاگ مینوشت و کامنتدونیش باز بود. الان نیست. چرا اینجوری مینویسم؟ جان جوانی ابی گوش میدم. بیا مث ممرضا خدارو فراموش کنیم. چی میشه. بده. پرونده شو باید ببندیم. ی بیانیه بنویسیم تموم شه بره پی کارش. 

من که نگفتم دوستت دارم. ولی من گفتم. دو یا سه بار. غلط کردم. گه خوردم گفتم. گه خوردم.

02.01 ولی جدی اگه انقدر راحت کنار گذاشت منو و شیش ماه راحت زندگی کرد خب راحت باش دیگه. ولی خیلی میسوزم ک شدم حس مسخره دوران اوایل نوجوونی ی دختر. جدی میگم. تو الان از هر دختری بپرسی از ی پسری تو این سن خوشش اومده دیگه. 

ی چیزی رو بگم. کاش هیچوقت علاقه مو بروز نمیدادم. نه... اینم چرته. 

ببین صداقت محض ابدا درست نیست. اگر میخوای کسی عاشقت بشه اولا مجازی نباش. این یک. چون واقعا کیرخوری داره. جدی میگم. دوم اینکه خودتو قوی و توانا و با اعتماد به نفس و خلاصه عالی نشون بده. البته ممکنه بعضا طرف فک کنه ازت کمتره ! :)) ببین رفیق من فقد کص میگم. من بلد نیستم. برو ازونایی ک طرف دیوونه وار عاشقشون شده و باهوش هم بوده عاشق، ازونا بپرس. ب منچه :) برو ب دادن :) والا :) ب هر حال من هنوز دوسش دارم چون بدی ای بهم نکرده که بگم دوسش ندارم. تو بگو چرا نباید دوسش داشته باشم. 

درمورد بقیه دخترای مجازی ک باهاشون رابطه داشتم هم بگم ب هیچ مونثی (!) ب جز فاطمه به هیچ عنوان برای ازدواج، جدی فک نکردم. 

واقعیت اینه ک ب نیکتا فقد فک کردم اونم واقعا چرت بود چون تو این سن آدم فکرش میره ب اون سمت ک ببینه میخوره بهش یا نه. و من از نوابغ عصرم ک ب یکی دونفر فقد فک کردم. 

کصقل عصر البته :) 

ی چیزی... دلم انیمه میخواد... کاش پولدار بودم و نت داشتم میرفتم دان میکردم. یا از موقازا سیدیفروشی میگرفدم. هوم. 

چ خوبه اینجا راحت همه ی وجودمو بروز میدم. و هر کی بیاد کل زندگیم براش واضح و مبرهن میشه. بکیرم

دوتا پسته که دارم ثبت موقت نمیزنم. قبلشم اتفاق افتاد. آره خب گاهی حقارت غلبه میکنه. انسان حتی ترجیح میده با کامنت بسته هم بهش توجه بشه. ک خب ریدم تو خلقتت رفیق.

03.18 تو فازشم اینجارو بایگانی کنمو ی جا دیگه بنویسم. نمدونم. بکنم یا نکنم. جووون. 

هاررر

03.36 حاجی... خوابم گرفده 

03.43 فاطمه خوشگلم. عاشقو معشوقه رویاهام باش. دوثت دارم جذاب من.

05.17 ولی من اگه آرسنالی نبودم لیورپولی میشدم.

آخه حاجی شعار ازین شاخ تر؟ you never walk alone

07.24 شما به بزرگواری خودتون ببخشید ک ما وقتمونو اینجوری تلف میکنیم. خودم ک نمیبخشم.

خب. بعد از همه ی اتفاقات الان اینه جدول. حاجی پیش بینی های من ک مشخصه. اگر همه ی پیشبینی هام ک درباره سه تا بازی آخر بسیار ایمجنری عمل نمودم، (!) درست از آب دربیاد، جدول این میشه : 

1- چلسی 49

2- تاتنهام 45

3- لیورپول 44 

4- آرسنال 44

5- سیتی 43

6- یونایتد 42

حالا گیریم آرسنال بیشتر بزنه یا لیورپول بیشتر بخوره یا هردوش. زیاد فرق نداره. (فک کنم طبق پیش بینی مساوی بشه تفاضلاشون! و بعدش چون گل زده لیورپول بیشتره بالاتر قراربگیره.شاید)

خب حالا هفته بعدو بررسی میکنیم :/

07.36 خب بررسی کردم. ی چی بگم پشمات بریزه :دی هفته بعدش سیتی با تاتنهام داره :دی

خب من میگم اون چارتای دیگه همه میبرن (کششر) و سیتی هم تاتنهامو 2-1 میزنه :| 

و بعد ب طور کاملا معجزه آسایی آرسنال میشه 47 امتیازی با تفاضل بهتر دوم میشه و چلسی هم ک بازیشو برده میشه 52 و فاصله 5 امتیازی حفظ میشه :/ بریم هفته بعد :| 

07.42 خارشو. هفته بعدش لیورپول با چلسی داره :دی آنفیلده. 3-1 میزنه خارشو میگاد :دی  بقیه هم همه میبرن و جدول بدین گونه : چلسی اول 52 آرسنال دوم 50 لیورپول سوم 50 بقیه هم ک ب ترتیب... ؛) بریم بعدی :-#

07.46 هارررررر. نبرد قرن هست اون هفته :-# چلسی آرسنال، بعدم لستر یونایتد. 1-2 چلسی رو میزنیمو میریم صدر :دی بدینگونه : آرسنال اول 53 لیورپول دوم 53 چلسی سوم 52 😂😂😂 

07.50 و در این هفته لیورپول با تاتنهام داره :) ^-^ ک 1-1 مساو میشه و ما همچنان در صدر قرار داریم ^-^ 56 و 55 و 54 و کل فصل رو ما همه بازی های بعدی رو میبریم و قهرمان میشیم ^-^ تمام :/

17.50 این پست رو همه مون تجربه کردیم. درگیر شدن با وبلاگ و آدمای وبلاگی.   ولی خب آدم میفهمه کم کم ک راه چاره چیه. برای من خیلی وقتها بستن وبلاگم راه حل بود! چون هیچوقت نتونستم با مجازی هایی ک قضاوتم میکردن کنار بیام. ببین حتی خیلیها اصلا بهت چیزی نمیگن، ولی تو میتونی حس کنی رفتارشون دیگه اون احترامی که باید رو نداره. آدما شرایط افراد رو در نظر نمیگیرن...  مثلا الان ی دوره ای تو زندگی منه که تنها جایی ک حضور فعال دارم همین بلاگفاس! اگر بخوام نگران باشم ک دیگران درموردم چی فکر میکنن نباید اینهمه کامنت بذارم. اونم هر ساعتی از شبانه روز! چون ممکنه درباره م فکرکنن که من بیکارم یا اینجور چیزها. خب اینا نشانه ضعف ب حساب میاد. ولی خب واقعیته. من الان واقعا بیکارم و از واقعیت فرار نمیکنم. اما کی خبر داره ک پشت پرده این زندگی چیه ! :0 :) بلاگرهایی ک میتونن درک کنن ک افراد زندگی و شرایط مشابه ندارن، باهاشون کمتر ب مشکل میخوری... ولی اینجا اکثریت بچه ن. مثلا درمورد استفاده از شکلک ! خیلیا فک میکنن سبک بازیه یا اگر استفاده کنن بچه ن یا چیزی بارشون نیست ! خب من برام مهم نیست و اتفاقا فک میکنم شکلکای بلاگفا مهربون میکنه کامنتو :))) پس استفاده میکنم. اگر بخوام ب حرف اونا فکر کنم باید همش ادای ادمای خاص و شاخ رو درارم. وله کن عاقا ! :))  چقد حرف زدم :)) خلاصه که من همینم و سعی میکنم یادم نره ک قضاوت های دیگران رو نادیده بگیرم. کاش همیشه پیروز بشم :)   و با آرزوی سلامتی موفقیت و حال خوب همیشگی برای شما :) [گل] احساس خوبی دارم ب این وبلاگ [لبخند][گل]

22.20 ولی از 76 ب بعد بقیه کیری ان. باور کن... دخترا. 

پسرا ک همه کسشرن. هرکس ب طریقی. کث گفتم خب. باشاخودم.

twenty five

01.10 این دقیقا همون چیزیه که من آخر بازی احساس کردم و فکر کردم. و به شدت عصبانی شدم. حالا تو ورزش3 نوشته شده. از زبون من نوشتن... 

http://www.varzesh3.com/news/1385050/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AF%D8%B9%DB%8C-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F

 

01.16 حاجی جیگر آدم میسوزه    فن پرسی در یکی از مصاحبه هایش بعد از پیوستن به منچستریونایتد فاش کرد:" ما در آرسنال می خواستیم قهرمان شویم اما در منچستریونایتد باید قهرمان می شدیم."    خار ونگرو گایدم. پیر سگ کونده

 

03.00 خیلی ساده م اگر بخوام فکر کنم با متنفر بودن از افراد و چیزها چیزی تغییر میکنه و اوضاع بهتر میشه! مادرت رو نگاه کن. ی عمر متنفر بوده ی عمر هم ناراحت. همیشه مشکل داره. وقتی ازش حرف میزنم حالم بد میشه چون ازش متنفر شدم. ی آدم احمقه ک حماقت...

ولش کن فعلا. باید ومپایر مرلینو گوش بدم آروم شم.

 

03.25 ولی حاجی دلم برا ونگر میسوزه...   این احتمالا فصل آخریه که مربی آرسناله. ناکام ترین میشه اگر قهرمان نشه...   قراردادش این فصل تمومه. ایشالا ک قهرمان شه... کلا باس بره چون ی ملتی رو بازنده بار اورد تو این مدت ناکامی..

 

03.50 من موندم واقعا. ینی باید تا کی صب تا شب تو نت باشمو کسشر باشه همش. ول کن پسر... نمیدونم چیجوری هندلش کنم. چ کنیم؟

 

05.21 خدا خیلی دوسم داره :) نمیدونم چطوری ازش تشکر کنم :) میدونی خدا چی میگه ؟ میگه بابا لامصب همه چی پشت پرده س. 

دوس دارم گریه کنم ک هیچی پشت هیچی نیست. 

ینی اگه خدا بهت داده بود الان همه چی باهاش اوکی بود؟ تو ازین زندگی چی میخوای... چی میخوای... ب خودت بریدم. کمک کن نامرد. ازت متنفرم. کمک کن... :'((

05.50 نه بابا زندگی من ک خیلی قشنگه خدایی.

موندم کدوم ابلهیه روزی یکی دوبار ب اینجا سر میزنه. خاک تو سرت ک منو میخونی. 

05.53 ب نت داداشم وصلم. صد مگ تا الان مصرف کردم فقدم سایت وا کردم تقریبا. همین ها... فردا رو نمدونم وصل میشم یا نه. بدن درد نداره مخمخه داره خارکصده. اگه لم تاپ بود ی چیزی... 

فردا فوتباله ساعت 2 بریم فنس ببینیم چه خبر میشه. کمتر فوش بدم که چیزی نمیشه مگه نه؟ منظورم اینجاس. 

بذار ببینیم این پسره چن سالش شد. بیستو یک سالو شش ماهو خورده ای. 

مصطفی بیا بیخیال شیم. بیخیال چی شیم؟

داشتم اینستا تو پیج یکی دونفر میچرخیدم. بازم حس کردم خدا خیلی دوسم داره ب خاطر اینهمه بیچارگی. حجم بیچارگیام خیلی زیاده. خدا نداد حاجی... نداد... نداد... 

خدا... از من چه انتظاری داری؟ واقعا چ انتظاری داری؟ 

گشنمه. خدا از زندگیم برو بیرون. راحتم کن. واقعا بالا میارم ک همش تویی و حرف از توئه. بیا و تمومش کن. گشنمه.

17.31 فنس رفتیم. بازی ک کلا چرت بود ولی خب. ممدو حسنو دیدم. باز از خاطرات کسشر راهنمایی حرف زدیمو زرزر خندیدیم. تهشم نزدیک اذان چرخو ورداشتم اومدم. حاجی چرخو ول کرده بودم تو پارک. از قبل ترم خیلی بیخیال تر شدم. 

رفیق قدیمی چطوره... از خیلیا بیشتر دوستت دارم ها داداش. چون هیچی نمیگی کلا. چرا؟ 

مث بعضیا نیستم ک ب وسیله شون عشق بورزن و فلان. ولی خیلی ساله ک باهمیم...

20.40 کص نگو. کیر تو همه چی. از همه چی حالم به هم میخوره. خدا دستم بهت برسه به کونت میذارم مادرجنده خارکصده

22.09 آره... شنیدم ک مگن با ترسها روبرو شین. ولی کص ننه ش تو این جور موارد.  حاجی راستش ب خاطر روحیه کیری بابام منم مث اون شدم ک مال دنیا و کلا اینجور چیزا ب کیرمم نیست. درصورتی ک کل زندگی همون مال دنیاس. لااقل نصف بیشترش. الان من اگر مث بقیه بود ساختار تفکراتم این زندگی کیری رو نداشتم. موندم خدارو کی و کجا انگول کرده بودم ک اینجوری ب کیونم گذاشت. جسم ناقص و ضعیف. کیون به غایت گشاد. پول هیچی. دلخوشی هیچی. به خدا بیشتر بهش فکر کنم گریه م میگیره... تو فک کردی من اگر پول داشتم اینقد ضعیف بودم ک فاطمه رو بیخیال شم؟ فاطمه به کیر. انگار ما نمیدونیم دنیا سراسر کسشره.  تو فک کن ما اگر پول داشتیم من همچین ادم کسشر ضعیفی میشدم؟  والله کیر تو جبر. والله اگر تو خانواده دیگه ای بودیم اینقد کیری نبود همه چی.  درسته که مقایسه درست نیست... ولی کیر تو زندگی ما.  خودت میفهمی چی میگم... خیلی حرفامونو خودمون میدونم کسشره ولی واقعیت همینه. والله انتقام باید گرفت ازین خارکصده. کونده قوی هم هست هیچیشم نمیشه. گه...   + الان آروم شدم یکم. ولی فقط میخوام دستم بهش برسه مادرجنده رو + کامنت قبلی احتمالا نرسیده بهت. زیاد فرقی نداشت حالا

 

22.29 اندرسم از خودمونه داش. اونجا ک میگه

Who is this god? I always spoke to the stars 

خداجان برو کیونتو بده خارکصده

 22.54 :))) خونه تون عروسیه پ   حاجی کیروش راس میگه خارکصده وقتی اول فصل برنامه رو قبول کرده گو میخوره باز میاد قال میکنه برانکوی کیرعینک  من پرسپولیسی ام ولی این خارکصده داره گو زیادی میخوره.   البت حق داره. باید فقد فیفا دی برن. ولی خب گو خورد. میخواس اول فصل بگه ک یر میخوری بازیکنا منو ببری. ها والا.  قضیه همینه دیگه ؟! :| :))

twenty four

01.13 کییییرم دهن آرسن ونگر خارکصده. کصکششششش. 3-3 با بورنموث.

01.34 خب قهرمانی هم پرید. لیگ قهرمانان نپره ایشالا. تاتنهام فردا بزنه چلسیو شومام بیاید بالا. بعده سالها ب حول و کیر الهی میریم لیگ اروپا.  خدا رو ک نمیشه دوس داشت. حرف از تسلیم شدن بود.. ولش کن...   امشب 17 زدیم با بچه ها. باحال بود. آرسنالشم قوی بود بد نبود.  لیسا رو والا نظری ندارم. صداشون از هم کم نمیاره. غم صدای هیکه خیلی عالیه ولی. ضمن اینکه اندرس مصاحبه کرده گفته هیکه برخلاف لیسا متن هم مینویسه و مثلا دیسهارتن رو هیکه تنهایی نوشته (بعد یکم تصحیح شده..) کلهم ظلمات واحد درکل. 

02.17 این پست یکی از بهترین پست هایی بود ک ازت خوندم. شاید بهترین. ب خاطر طرز نوشته. اصلا عالی. این یک.  دو اینکه داداشم، شاید خیلی جاها اصلا حرفات و احساساتت رو درک نکنم، اما به هر حال به انحاء دیگر (¡) من هم درگیر مسائلی بودم و هستم... (اصلا همه مون) پس میتونم بفهمم ک گاهی فشار روی انسان زیادی زیاد میشه... نمیخوام چیزایی ک میدونی رو تکرار کنم... فقط میتونم آرزوهای خوب کنم واست. ب دعا هم اعتقاد داری فک کنم. حرم رفتم نائب الزیاره و دعاگو ت خواهم بود. ایشالا. (ایشالا ک نگاه نکنن کی دعا میکنه) با احترام فراوان. دم شما گرم. یاعلی.

02.25 نیاز دارم ب ی قوی یکی ک بیاد دستمو بگیره بلندم کنه. ولی انگار همچین کسی نیست. نمیاد. نمیاد...

02.29 بهزاد گایید انقد از خودش تعریف کرد. کونده با اون ترکیب کیریش. 5-3-2 میچینه. اونم چی. یوونتوس. گوش نداره تیم کیریش. فقد دفاع کناراش اگر بیان. حیف شد رودررو بازی نکردیم وگرنه با همون آرسنال میگاییدمش. ترکیب چیده بودم جلو منچسترشون. مستفی رو انداختم بیرون مرتساکرو عاوردم خارکصده دومترو دوسانت قدشه. زلاتانو گاییده بود. انقد روسرش سر زد =)) خلاصه که کیرم دعن همه تون. 

03.42 نتم داره ت میشه. ممنون برای همه چی.

16.54 ژیرو کونده گل سومو زد رفت خوشالی عقربی انجام داد عوضی.  فقد فوشش دادم. ما ی گل دیگه میخواستیم اون خارکصده رفته پز اون گل کیریشو میده. گه.  الکسیس دوسه بازیه خیلی اعصابش کیریه. هرچی خراب میشه سره آیوبی بیچاره دادوبیداد میکنه. آیوبی هم ک 20 سالشه... کون نمیکنه چیزی بگه   من از چلسی بدم میاد. کاش لیورپول بشه . هرکی بشه این چلسی کیری نشه.  نتم داره ت میشه... ببینیم چن روز دووم میارم.

twenty three

01.31 خدارو خوب اومدی / اینو میخواستم ی جا کامنت کنم دیدم صلاح نی. خب ک چی بشه... ی عده ادم احمق دور هم جمع شدن. نوشته فقط ب خودتو خدات میتونی اعتماد کنی. خب کو نده فقط ب این دوتا اعتماد نکنی زندگیت ب کثافت نمیکشه. چرا کص میگم؟ نمیدونم. ولی خب. تو کی هستی؟ حاصل کلی چیز شده تو. و خدا کیه ؟ اون خار کصده ی قوی. ولش کن. کیونتو با این چیزا نسوزون کصمشنگ.

عرضم ب کیونت ک. ک یر توش. زندگیم فقد فوشه. (با لحن علی دایی) سامان گوران نگایدم. ک یرتوش. تاتنهام اگر چلسی رو بزنه 6 امتیاز میشه فاصله. در صورتی ک آرسنال بازیشو ببره. و این ینی واقعا ک یر تو لیگ جزیره. ب سیتی و اورتون باخت. جدی ک یرتوش. ب درک ک شک دارم ب سیتی باخت یا کص دیگه. ب یکی باخت. و اینکه الان مریج آو آتاریس. قبلش لونلیر استار. ترکیدم از بس تکرار شدم. ممرضا ک یرم دعنت. همینجوری دلم خواست بگم. بکیر م

حاجی دلم خاس باز بی ثبت موقت بزنم بره تو بروز شده ها. ولی ک یرم تونیاز ب دیده شدن. چی ب من میرسه چارتا کو.نده با کامنت بسته بخوننم؟ ک یر تو بلاگفای خراب شده. مادرجندعا. کیر.م تو همه چی. کص بی بی همه. خدازنتو بگاد مملکت. ک یر تو اجتماع. ک یر تو بقیه. خب ک یر شدم. ک یر ک شاخ و دم نداره. فقد بدونید نهضت ادامه دارد. ک یر توش.

02.46 با خدا نباشی ضعیف میشی؟ چرا اجازه دادیم اینا بهمون القا بشه؟ یعنی هر ادم قوی ای ک تو دنیا بوده با خدا بوده؟ کیر توش.

03.38 خدارا شاکریم برای وجود امثال لافکادیو. ما ک تموم شدیم. از بس ک فرو رفتیم تو تنهایی. کیر نخور :)

04.04 خسته شدن همه. همه خسته ن از نوشتن من. خودمو میگم. توی مخاطب بیچاره رو میگم ک معلوم نی کدوم خری مختو گاز زده داری اینارو میخونی. نتونی بنویسی. فک کن. نتونی. کی فکرشو میکردم ب اینجا برسم. خاک... :( :'(

/ولی حاجی بگایی تمومی نداره

من ک خیلی جدیدا بهش فکر میکنم...

حاجی بیا بریم تسلیم شیم.

بیا بریم بگیم گو خوردیم

از سره ترس جلوش سر خم کنیمو اطاعت کنیم شاید شانسمون زد بهشت رامون داد

واللهی من حوصله ندارم اون دنیام بگایی باشه

بیا بریم ... بیا بریم لامصب... :'((

والله اشک تو چشام جمع شده الان. نخند.

 04.38 فاک. نو لونلیر رو نوشتم لونلیر برا ممرضا 

05.32 و تو چ میدانی پشت آن وبلاگ های بسته شده. تعطیل شده. حدف شده. نیمه تعطیل. کامنت بسته و ... چ انسانی است... تو چ میفهمی ک او چ بوده و چه شده... تو از عدالت چ میدانی. از درد چ میدانی. از کص چه میدانی. و از کثشر. تو چ میدانی... تو چمیدانی.

20.16 حاجی اینو باش. خارکصده عا ما از اول عمرمون تو اعصاب غزا بودیم پ

 

twenty two

03.10 خدایا کص ننه ت ب خاطر این یکی : 

جدی کیرم توت خدا. کص بی بی ت.

04.31 اینقدر ک من فحش میدمو خالی نمیشمو فقط خودم کوچیکتر میشم.

ما اضافی بودیم خدا؟ ک مارو ب این حال و روز انداختی؟ خسته بودی ازمون؟ دلت میخواد چی؟ خدا جونه مادرت... نامرد... دیگه نمی خوام اینقد زعیف باشم... 

15.34 پسرم تو ک میدونی من املام خوبه

وو :))  ولی دویدن ژیرو خعلی مسخره س. یکی اون یکی روبن. دست مارسیال هم جالبه موقع دریبل! قشنگ عینهو معلولا دستاش کج میشه از مچ. ننم لپ تاپو ورداشته باز. خیلی وقته بازی نکردم. از چلسی رفتم رعال. از رعال رفتم میلان. تیمی ساختم ک رو دست نداشت. بعدم اومدم منچستر. اول فصل بود تقریبا خریدامو کرده بودم ک لپ تاپ ربوده شد. خدایی زیاده روی کردم حقم بود .__.

 21.52 حاجی بده اینقد کم مینویسم ؟ کلی چیز هم ب ذهنم میرسه تا بیام بنویسم یا چارتا وب دیگه گیر میوفتم یا انقد سرعت پایینه دیر میرسم بیخیال میشم یادم میره. حالا انگار فرمول کشف میکنم ک ننویسم فلان. ولش کن باو. عمه اینا امشب اومدن. جالبه. خیلی وقته مهمون نداشتیم!

01.15 پسرم خدارو فوش ندی پسر من نیستی 

01.19 خیلی گه میخورم. خیلی فک میزنم. خیلی تو مجازی ام.  یکم خفه خون بگیر. 

نیکتا نامی باز پیداش شده تو وب آوین. کیرم تو حرفا مجازی.

twenty one

00.19 این همه وب خوندن از توان من خارجه. زندگی چقدر بیخوده. جدی میگم. شوخو ناداریم ک.

00.26 دروغ چرا. دلم تنگ شده برا جمعا مذکرونه. خارکصده مردم نیستیم بنویسیم مردونه. پسرونه ک کیر توش. خاره زندگی ای ک برام درست کردی رو گاییدم خارکصده حروم زاده. مادرتو گاییدم. کیونشم ندارم ازت انتقام بگیرم. جهنمت همینجاس کونی. کونکش لعنت بهت. حالم ریده. کی میرسه از دست همه چی خلاث شم. هیچ وقت. گه... گه... گه... بیستو یک سالگیم کیری ترین سال زندگیم بوده تا الان. ریدم ب همه چی.

00.30 بفرست اون پیره طریقتتو. بفرست لامصب. بفرست ازین منجلاب نجاتم بده. نمیخوام این جور زندگی رو. نمیخوام... تمومش کن. تمومش کن...

01.34 کاش ب ی جایی برسم ک همین چارتا کلمه رم ننویسم. خاک تو سرت صب تا شب داری زر میزنی. دروغ چرا. کارم تمومه. من ی ابلهم ک ب ی مجازی علاقمند و وابسته شدم. خوب شد دور شدیم. خوب شدن ک چ عرض کنم. عالی شد. الان تنهای تنهام.

04.36 وبه لافکادیو ی خبری بوده گویا. سه روز نرفتیم همه نذریارو دادن تموم شد رفت.

04.48 کسشر شدیم رفت حاجی. ب قول ما یاروگفتنی کسشر بودیم وقتی گلشر بودن کص نگو :)))) خود گویمو خود خندم ^-^ خارشو :))))

 

 

08.23 خوابشو دیدم. چه خوابی بود... به خاطرش جلو همه واستادم. 

دعوتش کرده بودم خونمون و بالاخره اومده بود. شب کلی آدم خونه ما بودن. حدودا 8 نقر شاید. شایدم 7 نفر. و من با بابا بحث کردم. قبلش از حموم که اومده بود بابا بهش درباره آرایش گیر داد و اونم سور جواب داد که من برای خودم تصمیم میگیرم و به حقوق خودم واقفم و ... ! وقتی بحثم تموم شد رفتم تو اتاق. با حجاب کنار خواهرم رو تخت بزرگی بودن و گوشی دستشون بود هر کدوم. دیدم ک کم آرایش کرده. قبلش ی چیزی گفتم و خواهرم گفت (صحبتات توی حال و جو حاکم) خیلی ترسناک بود :') ی جوری گفت ک انگار هر دو تحت تاثیر شجاعت و حرفهای من قرار گرفته بودن منم گفتم ی چیزی تو مایه های اینکه ار حق کوتاه نمیام. بعد ی احوال کوچیک ازش پرسیدم. مث اینکه گفتم تو خوبی؟ اونم بگه اوهوم.. آروم بود و با اعتماد به نفس و خونسرد. ببین من از دختر بیچاره چه تصویری تو ذهنم ساختم :)

ساعت دو شب بود. قبلش بابا گفته بود نمیرید بیرون. منم گفتم چرا میریم. دلیلش منطقی بود ولی ما باید حرف میزدیم. بهش گفتم بریم بیرون و پذیرفت اصلا منتظر بود انگار ک قرار بوده باشه بریم. داشتیم لباس میپوشیدیم. و بعد یادم نیست. از خواب بیدار شدم... :)

 

دیشب که رفتم تلگرام اشکان ی متن فرستاده بود ک گفته بود قبل از شروع تست خودشناسی ی آرزو بکن. خیلی شرمنده شدم که اولین چیزی ک به ذهنم رسید بوسیدن فاطمه بود. بعدش سعی کردم هی ماسمالیش کنم و فکرو به اینکه عاشقم بشه و هردو عاشق هم بشیم و به هم برسیم تغییر دادم ولی نهایتا اینم اضافه میکردم که همو ببوسیم. انگار اون بوسه ای که همون اول به ذهنم رسید از همه موجز تر و بهتر بود. عاشقا همو میبوسن مگه نه؟ حالا...

بگذریم ک اوایل اون تست بیخیالش شدم... بعدا انجامش میدم ایشالا.

چی بگم... چی بگم... مگر تو خواب همچین اتفاقایی بیفته... چون من خیلی ناامیدم... کاش ی اتفاق ماورایی بیفته که همه چیزو تغییر بده... این حق نیست... این روا نیست... :(

فاطمه هرچی که شده و نشده و بودیمو نبودیم و هستیمو نیستیم رو تو این لحظه فراموش کنیم... دوستت دارم.

 

08.41 خدایا بیا همه چی رو فراموش کنیم. من فراموش میکنم. بالاغیرتا این زندگی نیست. خودتم اذعان داری. کمردرده نبود چی میشد؟ توروخدا بگو ی نقشه هایی برام داری. جون عزیزترینات درستش کن. جون عزیز ترینات تمومش کن. من با تو حرف نزنم با کی حرف بزنم. درست در همون لحظه ای که از تحلیل شدن بیزارم...

 

08.56 شاهکاری به نام The Marriage Of Attaris ... 

 

10.49 صحیح :|    + سرجمع از جفتشون ی دونه آهنگ گوش دادم. جان جوانی ! :| :) اونم فاطمه معرفی کرده بود بهم :( :) امروز خوابشو دیدم از خواب پریدم ی خواجه امیری گوش دادم بعدم این اهنگ. حاجی فاز عشقی بود اصلن ریده شد تو حالم :')

 

11.05 خواب دیدم اومده خونمون  بعد بابام بهش گیر داد. اول به خاطر آرایشش! بعدشم یادم نیست. اونم ج بابامو منطقی و با صلابت (!) داد  7-8 نفر فامیل خونمون بودن جلو همشون با پدرم جر و بحث کردم و گفتم بعدا تنهایی خودمون درباره ش صحبت میکنیم. هی ادامه میداد بابام. منم صدامو بالا میبردم و میگفتم بعد خودمون صحبت میکنیم! ی چیزایی هم خطاب ب فامیل گفتم ک یادم نیست. همه ساکت شدن رفتم تو اتاق کنار خواهرم رو ی تخت دونفره دراز کشیده بودن. و سرشون تو گوشی بود! البته اتاق تاریک بود من خوب نمیدیدمشون. خواهرم گفت یکم ترسناک بود! :) منظورش بحث من و جمع بود! :)  خلاصه انگار که جفتشون تحت تاثیر حرفای من قرار گرفته باشن :))  بعد گفتم بریم؟ حاضر شدیم ک بریم بیرون قدیم بزنیم و صحبت کنیم برای اولین بار.  از خواب پریدم :))   خلاصه تو خوابم خیلی قوی بودم ! :)))

 

22.04 هی دنیا... هی خدا... جونه مادرتون منو بیخیال شید. من گه خوردم گفتم بارامانت رو میخوام بکشم. آسمان و کوه و دشت قبول نکردن منه دیوانه قبول کردم. کصقل. جونه مادرت ای خدا. اگر اون دنیا هم همینه کیرم تو همه چی. تو این دنیا میگام همه رو. کص بی بی ت اگه بخواد اونجا هم رنج باشه... جونه ننجونت... 

twenty

14.15 امروز داوازده بیدارم کرد. خوب بود.

19.49 عمروز عجب روزیه حاجی. خیلی شبیه روزا دیگه س. دارم رکورد میزنم. گی نخور خارخاسک. بازم میگم نگاتیو وان رو باید زندگی کنی. گل نخور کله مخی.

00.09 دیدی چی شد عبدالله گولم؟ :/ خارگلده رو حواسم نبوده باز دوتا پست کردم دیروز. الان یازده دی هست. منتها پست تاریخش ماله ده دی هست. حماسه نه دی هم که در جریان هستید دیگه. میمونه هشته دی ک اونم به میمنت و مبارکی گیدیم توش. دلم تنگ شده برا پی اس بازی کردن. خارگلده رو برداشته ننه نمیده :/ امشب تکراره فوتبال صدوبیستو دیدم خعلی خوب بود. هرچی موضوع احساسی پیش میاد چشام اشکی میشه. امروز دوبار. خارشو. بعدم اینکه گه خوردم رفتم منچستر... پی اس مستر لیگو میگم. دلمم نمیاد الشراوی رو از میلانم بخرم... تیم به گا نمیره ها. الشروای محصوله میلانه... باید بمونه... باید کاپیتان بشه... ولی خب با اون همه بازیکن کیری ای که من خریدم فصل قبل بیچاره نیمکت نشینه :( چیکار کنم حاجی :( منچسترو گاییدم. خیلی تیمم کیریه... :( با چه امیدی اومدیم... چی بگم... رو مخمه که ننا لپ تاپو ورداشته. کیری شد... دلم خواست چند تا نظر دریافت کنم :( ولی به کیرت. فعلا اوضاع اونقد کیری نی ک این کارو کنم... ولی حاجاقا شایدم ی لینکه سی ام گذاشتم گوشه وبلاگ کناره پروفایل. حالا انگار که الان پروف فعاله ! هاررررر. عرضم بهت که ^__* حاجی چه کنیم... خارگلده ای شد. خارگلده ای. خارخاسک خواره خارپشت صفته خارکن :/ گه.

00.47 پسرم اگه با ایف آی واز یور ومپایر حال نکردی صراحتا بت بگم بچه منو ننت نیستی. شاید بچه منو اون یکی ننت باشی =)))) شوخی که شاخ و کیر نداره ^__^

03.03 زندگی فقط اونجاهاش که خودم میگم خودمم کلی میخندم :)) ولا خوشبختی همیناس :)) به خدا من ب گونی آلرژی دارم :)))

03.31 آیسان پاک کرده پارانویدو. راستش دیگه دلم نمیخواد حتی یک ذره کوچیک بشم. با خودم گفتم برم از مدی بپرسم. محترمانه حتی. توضیح بدم ک فیلان... ولی نه پسر. ولش کن. حقارت نکن. (!) عرضم بهتون ک اینو باش

فاطمه. موسیقی. وبلاگ. خواب. غذا. فکر. خیال. فیلم. انیمه. پی اس. فوتبال. آرسنال. روسیچکی. دو. نوشتن. برنامه ریزی. پول. احترام. عشق. فهمیدن. غم. کتاب. تمرکز. خلق. طنز. خانواده م. رهبر. احمدی نژاد. پناهیان. حسن عباسی. بیخیالی. تناقض. بازم یادم بیاد اضافه میکنم.

حاجاقا چی بگم. ولش کو. ولش کو. 

اون وب اونور ک زدم جزو ایده های خوب به حساب میاد ک هنوزم دووم آورده. مگه نه.

 04.02 حاجی اینستاگرام رفتم دوسه تا پیج چک کردم روحیه مو باختم. الکی. من روحیه داشتم که ببازم؟ بیخی. دنیاس دیگه. خداروشکر اونا همه نابغه نیستن ک دیگه اوضاع خعلی ب گا بود. خعلی... 

عرض شود که هر وقت نسبتم با مخاطب روشن شد اون موقع کامنتا وا میشه و پستا ثبت موقت نمیشه و فلان. 

04.05 به طرز وبلاگ نویسیم فکر میکردم. جوریه که هیچگاه نمیتونه عمومی بشه. هیچگاه. خصوصا گذشته. خصوصا حال. آینده هم که فک کنم همچنین. پس تنهایی رو عشقه چون چاره نیست. مگه نه؟

05.26 ی بنده خدایی بود اعصاب نداشت. هروقت بهش فشار میومد میگفت کیر تو کائنات. اون من بودم. هاررررررر

حاجی الان دلت چی میخواد؟ ی بغل طولانی مدت. ولی مطمئنم اونم چاره نیست. اونم چاره نیست... 

08.11 سلام  عذرمیخوام مزاحمتون شدم  یکی از لینکاتون وبلاگش یهویی پاک شده، شما اطلاعی ندارید... ؟ از بالا هفتمی...    ایشون به شما آدرس دادن؟ میدونم ناراحت میشه اگر بفهمه مزاحمتون شدم برای آدرس گرفتن...  به هر حال اگر باهاشون ارتباط دارید بهشون بگید اگر صلاح میدونن لطف کنن آدرس جدیدشون رو به من هم بدن.   امکانش هست؟  منتظر پاسختون هستم...

اینم از حقیر نشدنت داعاش. کیر توش. برام مهم نیست. هرچی شد شد. 

08.24 اینو باش. یکی تو وبلاگش نوشته کار مهم امروز : ماست بورانی درست کردم 

خارشو گایدم :)))) منم باس بنویسم ساک مجلسی خریدم. خارگلده عا.

23.58 گفدم ک رفتم وبه مدی و از آیسان سوال کردم. گفت وبشو بسته تو ی پست عمومی. اینم از این یکی رابطه. میکشیم بیرون و دیگه پی شو نمیگیریم. تامام. 

ninteen

00.47 خیلی شک دارم ناینتینو درست نوشتم یا نه. ولش کن. یک ساعت و نیم زبان خوندم گوهرشاد.

01.04 احساس میکنم شدم دشمن مجازی چن نفر. ب خونم تشنه عن :))

eighteen

03.07 اینم برا سقوط کامنت کردم. شوخی کنم یکم :) ازونجا ک خواب زن چپه شما تعداد ثانیه هایی که اون خواب رو داشتی میدیدی تخمین بزن اون عددی که بدست اومد میشه تعداد سالهایی که هیچ خواستگاری اون سمتای شما پیداش نمیشه [نیشخند]    + من ی بار خواب دیدم رفتم دم مغازه بابای دختری که دوس دارم :| این تعبیرش چیه فک میکنید :-# بعد ی بارم خواب دیدم اومده خونمون ولی مامانم زیاد باهاش خوب رفتار نمیکنه :|  بعد ی بارم تو خواب داشت از پنجره میرفت بیرون ی چیزی گفتم ی چیزی گفت که از خواب پریدم با خودم گفتم جل الخالق این دیگه چی بود [نیشخند]

03.18 یکی از کارایی ک میکنم ب عمد چیزا غلط مینویسم. اکثرا فک میکنن بیسوادم. خب فک کنن. چی میشه مگه. دراک !

04.36 چرا؟ نکنه اشتباه بوده؟ کی تو ذهنت کاشت که اشتباهی وجود نداره؟ داشتم مصاحبه با گلشیفته رو میدیدم. برنامه پولتیک. اول بگم که به نظرم وای... گلشیفته خیلی خوشگله نیمرخش لااقل. چشماش که اصلا خیلی خوبه... دماغش. لباس. همه چی صورتش عالیه به نظرم. و بعد اینکه داشت از چیزی حرف میزد که من درکش نکردم. اینکه کاری که حس کنه افقی برای تماشاچی روشن میکنه رو انجام میده و بازی میکنه. انگار گه پیامبر باشه. انگار که رسالت داشته باشه. کاش زودتر اینو بفهمم. ما آمده ایم که اثر بگذاریم؟ حق داریم؟

عرض شود که... نمیدونم... دیگه چی...

05.52 نمیدونی چقدر احساس حماقت میکنم. کلی وبلاگ خوندم. ی وب ماله 84 بود. یارو نخبه بود. فک کن 84 احتمالا فوق لیسانسشو داشت تموم میکرد. شاید مثلا 25 ساله بود... الان چند میشه. 36 ! حاجی... چقدر جالبه 10-11 سال پیشت رو ثبت شده جلو چشات ببینی... باید ی آرشیو درست کنم واسه خودم. اینجوری نمیشه. ولی پسر... خب که چی... نوشتن برای ثبت شدن؟ که چی... نوشتن پناهگاهه. آرامشه... فکر کردنه... راحت شدنه... مصطفی... دلم برات میسوزه... این ره که تو میروی به هیچ جهنم دره ای ختم نمیشه... چرا چرت گفتم. دقیقا ته چاه سقوط میکنی با این جور زندگی... تو که میخوای بمونی و ادامه بدی. خدایی این زندگی نیست. این راهش نیست. بس کن... والله دلم میسوزه... نابودم... :(

06.07 ی بلاگری باباش گفته فلانی چرا با بچه دار شدن مخالفی؟ قرص ضدبارداری دیده تو قرصاش. اون بلاگر اگر بچه دار بشه دوست دارم سرمو بکوبم به همه جا. آدما اینجوری بچه دار میشن؟ یکی رو میارن بی هیچ فلسفه ای؟ چون دلشون میخواد؟ چون نسلشون باید ادامه پیدا کنه؟ چون چی؟ خیلی حقیرانه س. خیلی. به پدر و مادرم فکر میکنم. کاش بهشت و جهنمی باشه... کاش برن بهشت.

06.21 صحبت از اینه که من شدیدا از همه چی زندگیم پشیمونم و گیجم و دوس دارم واقعا این آشغال بودن تموم شه. نمیخوام بمیرم. میخوام آدم بشم. خدا چندمین نفری ام که بهت میگم خسته م؟ فلان میلیاردمین نفر. ریدم تو همه چی. آفرینشت خوبه فقد مارو گاییدی.

seventeen

04.12 خیلی حس ناخوبی دارم... ویدیو های یوتیوب دوتا مصاحبه از شاهین نجفی و یکی از صدف طاهریان دیدم. شاهینو مهیار تیکه کلام یادم انداخت با پستش.  وسوسه میشم ثبت موقت نکنم. که بخوننم. بیخیال حاجی. که چی بشه...

04.17 صداقت رو توی حرفای شاهین دیدم. البته شایدم دروغگوی خوبی باشه./ خدا. خالق. جز تو کسی نیست... به حواشی کار ندارم تو این لحظه. جز تو کسی نیست باهاش حرف بزنم. بهم القا شده. یا هرچی... تو که قوی ترینی... تو که سازنده همه اینهایی. بهم آرامش بده... درک بده... راحتم کن... 

04.21 بدترین چیز اینه که تو وبت از مجازیا بنویسی. شخصی نوشتات درباره چارتا مجازی باشه... اسما تو مغزم رژه میرنو من متاسف تر میشم واسه خودم... واقعیت هم همینه. فک کن ب جا مجازی رفته بودم چارتا کلاسو دانشگاهو فلان... درگیر رابطه ها واقعی میشدم. رابطه ها... رابطه ها... راضی نیستم به والله... سخت که میشه میرم سراغ فراموشی آور ها... بهترینش الان بیگ بنگه.

05.39 کاش درمانم میکردن... کاش میبردنم پیش بهترین طبیب روحی...

15.46 بابا موتورو ورداشته رفته دنبال کارا عائله مندی. خارگلده عا قطع کردن. خیلی زرنگ شده این دولت خارخاسک خارگلده گلومزاده.

22.41 اینم به ماهی بعده کامنتش ک درجواب کامنتم بود : هاهاها :)) ماهی خانوم، باهوش خانوم :))   نه لطف کردی گفتی :) میدونی من الان ناراحتم که چرا بهش گفتم " با من حرف نمیزنی با کس دیگه حرف نزنیا :( " اونم گفت "نمیزنم"  میدونی من خیلی وقته از خودم ناامید شدم ک بخوام اون بیچاره رو خوشبخت کنم. ینی ابدا تو خودم نمیبینم شریک خوبی برا زندگی کسی باشم. و اگر بیاد هم بهش میگم و همه پل هارو پشت سرم خراب می کنم و میگم چقدر ضعیف شدم و فقط اگر خواست میتونیم دوست بمونیم نه چیز دیگه. خیلی اذیتش کردم از ازدواجو خواستگاریو اینا حرف زدم... واقعا اشتباه بود. هرچند که اشتباهی وجود نداره. اون رفتارها مال اون لحظه ها بود. اگر انجام نمیشد اشتباه تر بود حتی.  کاش هیچ فشاری بهش نمی آوردم کاش هیچ تلاشی برا عوض کردن رفتارش به خاطر خودم نمیکردم. کاش پامو از گلیمم درازتر نمیکردم. پشیمونم. منظورم قضیه حجاب و رابطه نداشتن با پسرای دیگه س.  میدونی وقتی به این فکر میکنم که چند نفر تو نت از اینو اون خواستگاری کردن و به عدد های زیاد و بالا میرسم، از خودم حالم بد میشه. ولی خب کاره دل و هورمون هاس دیگه کاریشم نمیشه کرد. اقتضای سنه. بالاخره همه این حس رو دیریازود تجربه میکنن. یکی تو دانشگاه و واقعی یکی هم تو وبلاگ و مجازی. هرچند که به نظرم مال ما خیلی واقعی تر بود.   مرسی که خوندی. حس بهتری دارم اینا رو به یکی گفتم. 

23.02 دث کام نیر می از قشنگ ترین هاست... توی برف گوش دادم. واقعا ساخته شده برای اون موقع... عالیه... مو به تنت راست میکنه. O-life you have killed me

sixteen

03.27 چی شد حاجاقا؟ نمدونم. توحالم بود پستو الان بذارم.

03.32 میدونی ابدا حوصله فیلتر شدن ندارم. برا همین خیلی نامحسوس پست میذارم. ولی خب پستارو میذارم. شک نکن.

04.06 پسرم من خیلی غریبم :( :)) ننه من خریبم بازی درارم. حاجی ینی چی. ی وعده غذای درست حسابی نذاشتن برام بمونه :/ همشو خوردن خارگلده های حلال زاده :( :( :( اون استخونای مرغو بندازی جلو سگ میخوره. نه من :/ :( یاده کراش افتادم :) بیخیال. همین سس با نون و بعدش پنیر میزنم تو رگ کص عمه همه. ولی ضعیف میشم... ضعیف تر... :(

04.57 کی حوصله داره اینجور پستارو تفسیر کنه؟ آره دیگه. کی بجا فک کردن چایی بخوره.

05.02 مصطفا شنیدی چی شده ؟!!! نه. منم نشنیدم. میخواستم گلشر بنویسم پشیمون شدم. 

پسر جون بس کن... هیچ فایده ای نداره... 

همه هستن جز تویی ک باید. غرورم اجازه نمیده بیشتر ازین بت رو بندازم.

کاش هیچوقت با آیسان آشنا نمیشدم... فقط حسای بد... فقط حسای بد... :(

05.13 اینو الان دیدم. تفسیرش رو ولش کن. بذا تو تاریخ ثبت نشه. حوصله ی بقیه شو ندارم آخه... 

05.16 پسرم تنها چیزی ک بهش افتخار میکنم اینه که دنبال دیده شدن. پز دادن. اظهار فضل و اینجور کسشرا تا جایی ک بکشه نیستم. بذار با همین چیزا لذت ببریم. 

05.23 اگه آیسان برات پست بذاره برمیگردی؟ :( نمیدونم باید برگردم یا نه... :( مطمئنم باش نمیذاره خوشگله. زیاد خودتو در اون موقعیت تصور نکن. خداروشکر کن ک قرار نیست تو اون لوکیشن و اون پوزیشن باشی تا سختت باشه تصمیم گرفتن.

05.26 بذار فکر کنن برای مطامع غریزی باهاشون ارتباط برقرار کردی. مگه غیر از اینه؟ آره. غیر از اینه... تو هیچوقت حتی ب بوسیدنشون هم فکر نکردی. خیلیا خیلی تصورات هم میکنن... تو ک نکردی. اونی ک باید صداقتت رو حس میکرد نکرد. فکر کرد عوضی هستی. سختش نکن. آیسان هیچوقت فکر نکرده تو عوضی هستی. چرا نکرده باشه. کرده. ولش کن. ولش کن. خدا عدالتو تو اون رابطه برقرار نکرد گویا. ولی تو از کی خوشت اومد؟ کسی ک واقعا درست نبود خوش آمدنت. بله. درست نبود. کاش خدا ی جور دیگه خلق کرده بودتمون... اینی ک هستیم برا روابط اصلا جواب نمیده. اصلا.

05.33 تو هم از چیزی ک هستی دیگه خسته شدی مثل همیشه یا فقط من؟

05.38 who is this sun? I always spoke to the stars حالا التماسای هیکه.

05.41 خالقه بودن. خالق بودن. باز هکسره ای های خارگلده دهن کثیفشونو وا کنن ک اشتبا ننویسید. کسقلا. کسشرا.

06.07 همه چیز خوب میشه. اینو زود میفهمی.

06.36 وب استرالیا پرث زندگی مای میگریشن رو میخوندم. ی صحنه فک کردم چقد بیچاره م... هنوزم دیر نشده پسر... بیا بیخیال شیم... ب خدا فایده نداره... ب خدا فایده نداره...

06.50 اینم ی روز عادی در سال 94 

07.00 هر سه تامون آملی رو دوس داشتیم. من ک کلی اشک ریختم اون شب تو خونه آبجیم

07.22 من از وضعیت سفید خوشم نیومد. هرچقدر سعی کردم لذت ببرم نتونستم. از طرفی زمان درس داشتن و استرس و اینا بود از طرفی هم نمیدونم خدایی. درست حسابی هم ندیدمش فک کنم. ولی رنج بردم. ولی لذتش کمتر از رنجش بود. تو این مورد با آیسان همراستا نبودیم.

 

07.36 مجازی آدمو از خدا  دور میکنه... تو اگه کنار دریا باشی و صداشو خوب گوش بدیو خوب ببینی و حسش کنی خیلی ب خدا پی میبری...

16.48 حدودا 8 خوابیدم و 16.30 پاشدم از جام. الانم لم دادم تو تختم. فقط ی موز خوردم. خبری از ناهار نبود. مادر خونه تنهاس با من. تلویزیون میبینه. منم تو نتمو ghost love store نایتویش رو پلی کردم. بد نی...

16.57 ب این فکر میکنم ک مشکلم چیه ک نباید کسی منو بخونه... بذار تاثیر بذاریم در حد خودمون. ها؟! هه. تاثیر بذار. تاثیر بذاری ک چی بشه؟ تو هم شدی یکی مث فلانی ک نوشته هاش همش کپی پیست باشه ک دیگرانو راهنمایی کنه؟ تو از نیت اون خبر نداری... راس میگی اشتباه کردم. ب نظرم کسی باید تاثیر بذاره ک هدف داشته باشه. تو هدف سخیفی نداری ک براش تلاش کنی. من حتی نمیخوام کسی مثل من فکر کنه. بذار آدما تو منجلاب کثافتشون غوطه بخورن. همونطور ک خودت توش میخوری. مثلا افراد شک کنن به همه چی و زندگی شون با شک و تردید و منفی ها ب گا بره که چی بشه؟ تو خودت وقتی خیلی چیزا رو نمیدونستی خوشحال تر نبودی؟ چرا. پس بذار این آگاهیه از کانال تو نباشه. راستشو بخوای دلم تنگه ازین زندگی. هیچی نمونده. هیچ دلخوشی ای. این وبلاگ هم شده بلای جون. همش افراط افراط افراط... خدا. یادت باشه من تا جایی ک تونستم جلوت کم نیاوردم. هیچ وقت جلوی تو سر خم نمیکنیم. هیچوقت.

19.09 خوبی شوخیای من و طعنه های من اینه که هیچکس نمیفهمه و اکثرا فک میکنن من همونم. شلدن کجایی ببینی این مردم چقد بزینگا نیاز دارن :)) عاشقتم شلدن :))

22.00 فک کن همه چی دروغه. از حرفای نبولا ناراحتم یکم... بدم میاد آدما تحت تاثیرن... کاش فاطمه مثل من فکر میکرد. منظورم اینه که کاش زندگیم تموم شده بود و اینقدر ناامیدی ک پس زده شدگی حس نمیکردم. خدایی من مظلومم و از این مظلومیت و این حسا خسته... خدا رو میخوام بگام ک اینقدر کیریه همه چی... خدایا لعنت بهت. بدم میاد ازت... :(

fifteen

00.22 ساعتو توی پیلوت چک کردم 23.17 رفتم بنزین زدم دو تا بعدم از راهی ک از اون یکی راست تره ولی ترافیک داره اومدم. این حدود شب ک ترافیک نیست خب :) تو راه ی صحنه اونجا ک یخ میزنی با موتور و عجب هوایی هم داره لامصب، هم اولش زارتی تو لاین تاکسیا با صدوخورده ای از رو دست انداز اولی رد شدم یهو ی صدایی بعدش اوند مثل پرت شدن ی تیکه آهن ورقه ای ! زدم کنار تو جاش، نگا کردم دیدم پلاک سره جاشه بقیه چیزام انگار سره جاش بود. یکم دقت کردم دیدم خبری نیست. با مدد از بارگاه حق تعالی و ترنم عبارت شکر خوردم خدایا خودت رحم کن، دوباره راه افتادمو اومدم. اون در اونوره کتابخونه رو بستن! چه صحنه ای بود وقتی باهاش مواجه شدم :) بعد اومدم این دره دیگه رو پیدا نموده و الانم یکی جلوم خوابه. ناخوناشو تا ته خورده و زیر و دوروبرش سیاهه یکم. گچله و حدود 45 سن داره اما لاغر و موها و ریشای مشکی. نشسته خوابیده. چه جالب. نمدونم فازش چیه. احتمالا ازین کم دارهایی ک ی چیزایی میفهمن و تو ی فازایی ان. متوجهی که... کتابخونه اهل بیت (گوهرشاد) شبانه روزیه. و جالبه بدونید ی کتابخونه ای هم بود طرفای نمیدونم کجا بود خدایی. الانم هرچی بگم ی چی پروندم. پ میپرونم =)) طرفای پروما بود یا هتل هما یا ی آلتون یا تو این مایه ها ی جایی بود دیگه :))) بعد اون دو سال پیش یادمه خراب بود واسه تعمیرات. و الانم شک دارم درست شده باشه. خلاصه فک کنم تنها کتابخونه شبانه روزی استان خراسان رضوی این کتابخونه گوهرشاد باشه :| این ی حدسه ولی اگر واقعی باشه واقعا دوست دارم بگم متاسفم برای مملکتم... :((( کتابخونه های فرانسه بود فک کنم نشون میداد. چقدر خوب بود... :( انگار تو هری پاتر داشتن کتاب میخوندن :( هعی... هعی... -___- بیخیال.

اونم چی ! فقط باید دانشجو یا طلبه (فک کنم سطح بندی هم داره برا اونا) باشی ک اینجا بتونی ثبت نام کنی! هعی... تف تو این روزگار. بازم میگم بیخیال :| 

خب. خیلی گرمم شد. موتورو گذاشتم پارکینگ موتورا. هم از زیرحرم درمیای دست راست. اوهوم. 

یکم زبان بخونم حاجی. ب مامانینا گفتم 2 میام مامان گفت نه 12.5 نهایتا 1 گفتم باشه 😏 ازون باشه هایی ک ینی باشه ! تا 2 میرسم. چشام میسوزه. شهر آلوده س ب گا رفت چشام. مخصوصا تو زیر گذر ک پوف... گه. (دوسهچارپنج!!! اگه رسیدی چی گفتم)

00.48 اینجا نوشتن و خاطره درست کردن مهم تره یا زبان خوندن؟ شلدن. آماده باش ک اومدم :))) عشقه خدایی :)))

04.12 برای آیسان خیلی خوشحالم. یکمم بهش حسودی میکنم. ولی خب تو در نظر بگیر در برابر رنج هایی ک اون کشیده این خوشحالیه واقعا کوچیکه و تو ابدا دلت نمیخواد ب جای اون بوده باشی و حالا ی خوشحالی اینجوری هم تجربه کنی. 

مدی براش اینارو فرستاده. خوشحالیم اینجاست که دث نوت رو هم فرستاده واسش :)) دوس داشتم اونم ببینه و کیف کنه :) و کاش یاد من نیفته وقتی اسم دث نوت میاد. کاش دیگه هیچوقت یاد من نیفته. 

لامصب عجب دریم کچر خوشگلی براش درست کرده :)) خوش ب حالش :)

http://s9.picofile.com/file/8279981784/FullSizeRender.jpg

میترسم کم کم منم تبدیل بشم ب ی آدم مزخرف مث خیلیا توی بلاگفا که فقط با کامنتاشون دیگرانو آزار میدن... کاش هیچوقت اینجوری نشم.

مصطفای عزیزم. ی حس غریبیه الان... من تنها کسی ام ک فعلا هست و واقعا میتونه بهت محبت کنه ک احساس های ناخوب سراغت نیاد ! پس بشنو... دوستت دارم. برات احترام قائلم. ارزش هاتو فراموش نکردم. و اینکه... التماس میکنم ناامید نشو. 

مچمو گرفتی. از لونلیر استار کپ زدم :)

04.28 ی چیزی بگمو بکپم. لذت ماله پولداراس. پسرم. تا پولدار نشدم نمیارمت. بهت قول میدم. شایدم اگر روزی ک فهمیدم لذت ماله پولدارا نیست. پسدم در کل تو احتمالش خیلی بیشتره که نیای... چون من نمیدونم چرا اومدم میگم. دلت میخواد اینو تجربه کنی؟ خب الان نیستی ازت بپرسم پس تصمیم با خودمه :)))) مث قضیه خلقت انسانه. 

04.34 یکی با کتاباش. یکی با آهنگاش. یکی با روابطش. یکی با هرچیش. مام با هرچیمون تعریف میشیم. من اینجوری تعریف میشم. ولی خب... اصلا مگه میشه انسان رو تعریف کرد

05.56 ب مدیک اصلا خیلی حسودی میکنم.ای کاشو بذاریم کنار. خدا مارو تو سختی آفریده درست... اما خدایی خیلی جاها دست خودته. ب نظرسنجی هاش. ب نوشته هاش. ب کاردستی هاش. ب انیمه هاش. :)

06.34 یک حرکت ب جا گاهی تاریخ را نجات میدهد. یک حرکت نابجا گاهی تاریخ را در ورطه ی گمراهی میغلتاند. 

قضیه م با عارمان هنوزم آزارم میده.  پوووف.

بعد اینکه آمارگیر نصب کردم. تا ببینم رفتو آمدای مشکوک وجود داره عادرسو پخ پخ. بعله...

06.52 قشنگ متصل بودن روزها رو حس میکنیم.

دلم میخواست ی بار در حالت عادی یادش بیفتم و بنویسمش. نه که دم ب دیقه متحرک باشم. نه. منظورم اینه که معمولا ب زمان تحرک آدم یادش میفته. راستشو بخوای خیلی چرته که ب سمت جنس مخالف کشیده میشم... مثلا چرا ب سمت حفاظت از محیط زیست کشیده نمیشم و هر هفته حداقل ی بار لازمم نمیشه برم درخت بکارم؟ چرتوک. 

دلم میخواست میرفتم برا ممرضا کامنت میکردم که "ولی اوضاع اینجوری نمیمونه. بالاخره ی روز انتقاممونو ازش میگیریم." ولی خب خداروشکر دیگه بیخیال این کامنتام... خودتو بذار جای اون. پا میشه ع خواب. وبشو وا میکنه این کامنت کسشر منفی رو میبینه. ولش کن باو. 

راستشو بخوای آرزومه ی روزی بیاد ک از هیچ مجازی ای حرف نزنم. برنامه بریزم چطوره؟ مثلا بگم سه روز از هیچ مجازی ای چیزی ننویسم. آفرین. این خوبه.

بابا پاشده داره سخنرانی علم الهدی گوش میده. خداقوت پهلوان. واقعا ها :| 

06.59 پسرم تو اصلا نمیتونی درباره کسی حدس بزنی یا قضاوت کنی. مثلا همین خط بالا. درباره پدربزرگت (!=)))) دقت کردی نمیشه هیچ حدسی زد؟ :) اینکه چرا داره گوش میده؟ از بیکاری؟! از سره اعتقاد ب علم الهدی؟ میخواد گوش بده بعد نقدش کنه ؟ (!) در کل نمیتونی بفهمی نسبتش با این آدم چطوریه ک داره این رفتار رو بروز میده. جالبه نه؟ نه؟! خب ب چپم ک واست جالب نی :/ :) دوست دارم رفیق ؛)

18.18 چ جالب مثلا. حدود 7 خوابیدم تا 16.45 قبلش ی صبانه مختصر زده بودم البت. تو این دوران پنیر کاله خوشمزه س. ب پسرم فکر میکنم. مثلا 20 سال دیگه میاد اینجا رو بخونه. پسرم تو خیلی بیچاره ای که پدرت اینقد فک میزنه. میدونم هیچوقت نمیرسی همشو بخونی. بیخیال. تو یکی از بهانه ها هستی برای نوشتن... 

19.28 برا ممرضا کامنت دادم ک شبو ک میمونی؟ کجا میخوابی؟ خونه ما نمیای؟ لابد انتظار دارم تاییدکنه و جواب بده!

21.50 هملت میخی ی گل عقرب زد خارگلده. اینو باش. خارخارسکا ... :/

21.53 اینم بذارم یادگاری شه خارگلده.

23.03 کی بشه انتقام این حال خرابو بگیریم... کی بشه... پسر تو چ میدونی خوده خالق حال بد چقد حالش بده... 

fourteen

01.29 ب مامان و برادر (چ ی جوره بدردنخوریه ک مجبورم اسمشو ننویسم) گفتم ک فعلا دانشگاهو بیخیال شدم. گوشی و لپ تاپو ورداشته. دوتا فیلم لایت توش بود ک دیشب خسته بودم خوابم برد پاک نکردم! احتمال اینکه ببینه یک در میلیونه چون خاموش میکنه وقتی برمیداره... ولی خب ! :)) / امروز هم صحبت ک کردیم قرار شد فقط تا 12 ظهر لپ تاپ و گوشی دستم باشه ! گفتم 6 صبح میام میرم ازت :| :)) گفت نه و فلان... الانم گوشی خودش دستمه با اینترنت 4G ! اینکه بهتره خب :)) گوشی خودتو چرا نبردی رفیق ؟! :)) نت هم حدود 700 مگ داره تا 12 دی. ببینیم چی میشه! :)) 5 روز دیگه بیمه موتور ت میشه. چکار کنم... باید زنگ بزنم ب صابکار... چ ضایعه الان. سخته. ولی خب باید انجام بشه...

02.32 کسایی ک حالاحالاها و شاید تا آخر عمر نباید واسشون کامنت بدم : آیسان. پسرخط خطی. عارمان. فاطمه. زرافه. چن تا دیگه هم هستن! 

وبلاگ ممرضا رو هم اتفاقی دیدم و خوندم. دوتا کامنتم با نام (.) ! گذاشتم! :))

05.26 من اونیم ک ی جا تحقیر شه دیگه پاشو نمیذاره. گاهی خون ب مغزت نمیرسه. گاهی شعورت نمیکشه. گاهی هم کلا تقصیری نداری ولی خب. من حساسم. آره. حساسم. عرض شود که بعد از اون جریان با عارمان، الان بهش خصوصی دادم و خدافظی کردم. برام مهم نیست که الان درموردم چه فکری میکنه و عکس العمل خواهد داشت یا نه. چون دیگه تموم شد. آبی ک ریخت رو زمین دیگه ریخته. نمیشه جمعش کرد. حرمتی هم ک بین دونفر باشه و از بین بره دیگه رفته. اون گرمای قبل رو دیگه نخواهد داشت اون رفاقت. رفاقتی هم ک سرد باشه دیگه به درد نمیخوره. البته که کدوم رفاقت... با چارتا کامنت که کسی داداشت نمیشه. کسی رفیقت نمیشه. من به بهترین شکل ممکن ازین رابطه رفتم. حتی ی جورایی با این کار سنگینی بار این قضیه رو انداختم رو دوش اون و خودمو راحت کردم. من ک از خودم خبر دارم ک آدم حساسی ام... اونم حتما بعده این همه مدت فهمیده... خایل خب. هرچی بود دیگه تموم شد... بازم میخونمش ولی دیگه کامنت نه. / تحلیل من بدرد خودم میخوره ولی مینویسمش. شاید بشه گفت از من انتظار نداشت. زیادی شوخی خرکی یابهتر بگم زیادی پسرخاله شدم. مهم نی. فقد کاش درس بگیرم تو روابط بعدی اشتباه نکنم.../ و اینکه داره میره باز. نمیدونم فازش چیه. براش آرزوی حال خوب میکنم. دمش گرم باشه.

05.42 با ممرضا خیلی شباهتا داشتیم. چه حیف. همه چی حیف. واقعا حیف...

راستی توی این بالا در اصل اومدم بنویسم که اگر این عارمان برداره بعد از دیدن نظر من ی پست اختصاصی واسم بذاره خیلی نشون دهنده اینه که حامی واقعا ب ی مراتبی از عرفان رسیده. اگرم نذاره نمیگم بده ها. اما اگر بذاره خیلی عجیبه تو ایندوره زمونه ! :)) کلا من هی منتظر بمونم اینو اون ک گند زدم تو رابطه م باهاشون برام پست بذارن :)) یاده آیسان افتادم. و جمله ی امیدوارم آخرین خداحافظی ت باشه ش ! :) من ریدم. حاجی چه اشکال داره تو ریده باشی؟ مگه بقیه آدما عاروق میزنن فقد اونام میرینن دیگه. خب. عرض کنم ک یادم رف. 

22.51 کاش اون فحشایی ک تو دلمه رو میشد بنویسم... میشه. ولی خب قشنگ نیست.

thirteen

00.35 ویدیو های ماساژ اویلد میدیدم. بی هپی اندینگ البت. 

02.02 جدی لایف ساکس... برا من البت. الان البت. مثلا قبلا خیلی خوب بوده. بعدا چی؟ :(

02.11 هاهاهاها. ی نظرسنجی میذاشتم که اونجا براتون جذاب تره یا اونجا؟ همه میگفتن اونجا. ولی من میگفتم اونجا =)))) ولی خدایی میگم، جدیدا اونجاهم خیلی جذاب شده لامصب. بهتر بگم. اونجاها :| :))))) پسرم اینارو نخون بداموزی داره :)))))

04.32 پست جدید آیسان باعث شد اینو بنویسم. مثل چند بار گذشته گفتم بذا کامنت بدم ولی خب معلومه که دیگه نمیدم. آیسان به توجه من یا کس دیگه ای نیاز نداره ابتدا ب ساکن باید ی چیزایی ک باعث میشه درونش این وضع رو داشته باشه از بین بره بعد توجه دیگران هم میتونه خوب باشه. 

امشب چند تا کامنت با مهیار تیکه کلام رد و بدل کردم. خوشحالم. حالم بهتر شد. خداوکیلی نوشته هاش بدردبخوره و از سطح خوبی برخورداره! هرچند ی جاهایی زیادی نظرش افراطیه و قبولش ندارم اما خب بحث نمیکنم. متاسفم ک باید این جمله رو تکرار کنم... دلیلش اینه که حوصله ندارم.

عرض شود ک وب استلا رو هم خوندم از اول تا آخرش. ی پستش خیلی قشنگ بود ک باعث شد کامنت بدم. اونم اینکه وقتی زنی ناراحته حال خرابه، مرد میره میگه چی شده میگه هیچی میخوام تنها باشم. مرده نباید بذاره بره ! :))) این زنا لوسن خب :))) ناز میکنن ! باید انقد پیله بشی ک حرف بزنه حالش خوب شه. اونموقع مرد خوبی هستی. اگه بری ازت ناراحت میشه جدا ! :) بعدم اینکه وای ب حالت اگر طرفت اهل ناز نباشه :))) بیچاره میشی :) ولی خب خیلی کم ان همچین زنهایی... متوجهی که. ب مامان بابا فکر کردم. خیلی کم شک دارم ک اینجور مسائلو باهم داشتن و بابا اصلا بلد نبوده باید چکار کنه. بیچاره هردوشون. دلم میسوزه برا عمری ک ب ناراحتی سپری کردن و میکنن. فقط ب خاطر اینکه خدا بهشون ظلم کرده... ای بابا. این خدا هم ک همش میاد وسط... کائنات. زمین و زمان. دست ب دست هم دادن ک اینا اینجوری بشه قضیه شون. من چه بدونم... 

منم ک شدم قوزه بالاقوز واسشون. هکسره چی هس اصلا :)) 

چه کنیم... دانشگاه این ترم کنسل. فک کنم کلا کنسل... نمیدونم... نمیدونم... ب والله نمیدونم.

05.01 دوتا پست گذاشته، یکی از یکی جالب توجه تر(!) این طنزی ک در عین جدیت حرفش تو متناش وجود داره گاهی، خیلی نابه.

15.55 پیام ویدیویی رونالدو برای کودکان سوری اشکم رو درآورد...

twelve

02.01 یااباصالح المهدی. سلام آقا. شبت بخیر. میدونم بیداری. چون کلا بهت نمیاد این موقع شب خواب باشی. خواب شما احتمالا بین ساعت 9 تا 2 باید باشه. البته اسلام ک گایید مارو انقد از ساعت خواب چیزای متفاوت گفتن گیجه گیج شدیم. ولش کن. خودت چطوری. اصل حالت. میدونم داغون داغونی. دوشنبه ها و پنج شنبه ها اعمال شیعیان بهت عرضه میشه. دیدن کارنامه درخشانشون کم از ترور شدن با دوشیکا نداره. حالا بیخیال. شما ک ادعا میکنن هستی و همه ی صفاتی ک برای خدا قائلن واسه ی شمام قائل میشن و درواقع ی جورایی از خدام محبوب تری ب ما بگو. تو ک میشنوی. تو ک یکی عین مایی. انسانی. انگار ک پیشگو باشی. میخوام ازت بپرسم ب نظرت کی ما از زندگی و سبک زندگی مون راضی میشیم.../ خیلیا اصلا نمیفهمن شما انسانی با تمام شئون یک انسان. غذا میخوری. دستشوی میری. ازدواج میکنی. بچه دار میشی. پیر میشی. میمیری. البته خب الان ک ب اذن خدا هزار و صد و خورده ای سنته. نمیدونم الان در هیبت چند ساله هایی. بهت برنمیخوره ک راحت باهات حرف میزنم؟ ب لطف خلقت همه چی تمام خداوندت همین الان اگر کل آدما اینو میخوندن چندین میلیون نفر درصدد کشتنم برمیومدن. میفهمی که... خود خدا هم گاهی شرمگین میشه از خلقتش. اونجایی ک تو قرآن میگه و تبارک الله احسن الخالقین. بله. بعضیا گفتن خدا ب خودش طعنه زده تو این آیه. تو این مایه ها ک : نه...! واقعا باریکلا با این خلقتت! 

خب بسه. زیاد حرف زدم. پسرم تو اینقد پرچنه نباش. خیلی از قیلتر شدن میترسم... خدایا نشم.

05.07 الان از من آشغال تر یا بهتر بگم کیسه زباله تر پیدا نمیشه. یکی پیدا شه 9 شب بذارتم دم در...  میدونی چیه. غلط کردم بلندپرواز شدم. غلط کردم هر کاری کردم. کاش منم ی ابله بودم مثل بقیه. اونایی ک مث گاو نمیفهمن دارن چ گهی میخورن. برات متاسفم ک این چند خطو نوشتی... تو نفهمیدی چیا داری ک خیلیا حسرت داشتنشو دارن... پس کی تموم میشه این وضع... پس کی تموم میشه. کمک... کمک... هعی...

05.21 حاجی با عارمان مجازی هع؟ با اون سر ی مسعله مشاجره کامنتی داشتیم :))) تخصیر من بود. اثرات بیگ بنگ تعوریه ناموسا :))) اونی ک دیده میفهمه چی میگم :))) خارگنده ها خیلی همه چی رو رله میکنن عادم واقعا تو مرز واقعیت و خیال ب فنا میره. میدونی الانم ک فکر میکنم چیز بدی تو اون حرفم نمیبینم ولی خب اون ناراحت شد. چ کنیم. تو پستش نوشته بود سنگاتونو قبلش وا بکنید از رابطه تون چی میخواید. منم کامنت کردم که : "این دوس دخترت بده هس؟ :| اگه نه که خب واقعا تبریک میگم بهش :| :))" خخخ خیلی از مرزها فراتر رفتم گویا :))) در کل منظورم این بود ک تو ک اینقد میگی رک بگید از رابطه چی میخواید رابطه تون صکص داره یا نه. اگه نداره ک دم دختره گرم از دستت در رفته :| دقیقا این بود ولاغیر. ولی خب ی چیزو نادیده گرفتم اونم اینکه کلا آدما دوس ندارن درباره روابطشون ب کسی چیزی بگن چ برسه ک بگن طرف میده یا نه :)))) قبول دارم خراب کردم ولی خب جواب بدی داد ک در آخر بهش فوششو برگردوندم و ی عمه ننه هم اضافه کردم ^__^ کلا ب من رابطه نیومده ^__^ چ واقعی چ مجازی. چ دختر چ پسر ^__^ عرض کنم ک آره... والا ب نظرم این مشکلاتی ک پیش میاد ب خاطر این دوره گذاریه ک الان توشیم. فکر میکنیم الان مدرن شدیم ولی همچنان درحال گذار از سنت ب مدرنیته هستیم+ والا مدرنیته هم نمیگه اینقد نفرت انگیز باش :))) باشه عاقا من ک اعتراف دارم گه ام. باشه. خلاصه اینم امشب ما بود ک ی گند دیگه بالا اومد. زندگی همینه دیگه.

05.39 دلخون تر از ابرو طوفان. زیباتر از بادو باران. این بیته قشنگه خدایی. عادم یاده روزا بارونی میوفته. خب. بگذریم. فک میکنی تا چن وخت دیگه وب بنویسی پسر؟ باز دلم تنگ شد برا وبا از دست رفته م... ولش کن حاجی گذشت دیگه. ولی اینکه الان تو این آدرسم خیلی رو مخمه. عوض میکنیم. اوهوم.

11.48 عارمانه خیلی پرروعه. ب حرمت رفاقتی ک داشتیم بره ب دادن. جوابشو نمیدم. هرچند ک رفاقته چی. کسشر.

11.52 تقصیر من بود و دیگه کص نمیگم. عذرخواهیامم دیشب کردم. آدم دربرابر عذرخواهی ک سکوت کنه یک احترامه دو بی احترامیه. ولش کن. الان ب نظر میرسه خیلی درگیرشم؟ درون خودم این حس نی ولی تابلوعه خب :)) میدونی همیشه مشکل اینجاس ک من از بیخ و بن نباید رفاقت مجازی میداشتم. همین چارتا کامنتی هم ک اینور اونور میذارم اشتباهه. مثل کسی شدم ک تو کار اقتصادی شکست میخوره کلا اقتصاد رو زیر سوال میبره و کار رو ! :))

منطقیش اینه که تو رفتار درست رو بلد نیستی. بهتره یاد بگیری کم کم. بسه کص نگو.

همیشه مشکل اونجاس ک آدما از گه بودنت باخبر میشن. مگه نه؟ گه بودن رو ک نمیشه کاریش کرد در لحظه، باید نقش بازی کنی. ک اونم در حیطه دایره عرضه ما نمیگنجه فلذا قطع همه چی و درخود فرو رفتن چاره شه. درسته یا نه؟ معلومه که نه. تو چیت درست بوده که این یکی باشه.

12.26 کیر توش باو امرو ی فوت بزنیم :/ کیر. هیچجا بیشتر ازون جایی ک دیدم طرف اسم وبش دلیل آرامشم هست و آدرسش بیکاز رامشم :)))))))) از زندگی ناامید نشدم.

20.18 فوتبال پرسپولیس بود سردم بود نرفتم فوت. / حاجی حدس ک نه چون تو کنسرت انگار خودش حال میکرد. اندرس آهنگ she dies رو خیلی دوس داره فک کنم :)) شروعش خیلی خوبه خب. ولی خدایی بقیه ش گوش خراشه صداش. قبول داری توعم. 

 

eleven

00.58 اونجایی ک ب جنابخان گفت خرس خیلی خندیدم :)))

03.45 صدای دکتر بابایی زاد هم خاص خودشه و البته کمی اذیت کننده./بازم دلم ب حال خودم میسوزه... مصطفای بیچاره/ ب نظرت کی قراره درست زندگی کنم...

04.07 هرروز خودمو سرگرم کردم تا ب هیچی نتونم فکر کنم. همه چی رو ب تعویق انداختم تا ب امروز. وقت نگران شدنه. وقت مضطرب شدنه. وقت تصمیم گرفتنه.

14.39 اوف :)) امروز مث خیلی روزای دیگه باز مامان کولاک کرده. ب نظرم فقط وقتی آرامش میگیره که من و بابا پیشش نباشیم و تنهای تنها باشه. شایدم فقط من نباشم درست بشه. شایدم بابا. شایدم هیچوقت نتونه انسان عادی ای بشه. دلم برا اونم میسوزه. خدا ب همه جا کرده. اون داره ب ما جا میکنه. کلی فوش ب این وضع.

19.16 فک کنم 2 ساعت خوابیدم. شایدم بیشتر / دانشگاه رو چکار کنم؟

19.34 آدم فکر میکنه پسرش قراره خیلی بهش نزدیک باشه. اما اینطور نخواهد بود. شایدم بابای من همچین فکرایی با خودش نکرده. / بعضی آهنگای دراکونیان رو فقط میشه با حالت کاور burning halo گوش کرد. شایدم اولین نفر نباشم!

21.34 با دراکونیان شام خوردم. شام ک چ عرض کنم. دومین وعده غذایی امروز بود. بعد از اون ی ذره استامبولی و ماست دوراق با مربای به ای که حدود ساعت 4 خوردم. شامی ک میگم رو حدود 19.30 خوردم و خوراک لوبیا بود. یکم تند بود. ولی خب خوب بود. خیلی خوردم. بعدشم ی چایی زدم. ببین میدونم این چیزا نوشتن نداره اما خودت ک کننده ای دیگه. آدم نیاز داشت بنویسه مینویسه. مسئله اینجاست ک ب هر نیازی نباید پاسخ گفت و من خیلی وقته این قضیه رو بیخیال شدم و ب اکثر نیازا پاسخ میدم.

22.06 ب نظر من رابطه ای مثبت و مفید و موثر و صادقانه و آدمیانه (!) هست ک دوطرف بدونن دارن فقط طبق غرایز و برای رفع نیازهاشون ارتباط برقرار میکنن و هر دو هم بپذیرند ک همچین قضیه ای درونشون وجود داره. و مشکلی باهاش نداشته باشن و از داشته ها لذت ببرن.   داشتم ب رابطه ای ک احتمالا(!) بعدها با ی دختر خواهم داشت فکر میکردم. واجب میدونم این آگاهی رو داشته باشه حتما. اونجوری دوست داشتنی تره فکر میکنم. اصلا نمیشه کسی ک خوب نمیدونه و خوب نمیفهمه رو دوست داشت...  اینا منم.

nine

01.00 دلم میخواد بدونم نگاه پوتین ب زندگی چیه ! :| :))))) مثلا ازش بپرسی زندگی ینی چی؟ یا بپرسی ما چرا اینجاییم.

1.46 آه... آه...

دلم میخواست هیکه کلی آهنگ داشت با همین لحن و حزنی ک ابتدای heavy lies the crown خونده.

دیدن سریال kyle xy اولش جالب بود. تا قسمت 6. بعدشو نمتونم ببینم. هم زیرنویس نیست هم روند مسخره شده. برام جذاب نیست ک بدونم کایل کیه و از کجا درومده! ینی جذاب هست... ولی حوصله صبر کردن براش رو ندارم.

اعتراف میکنم خیلی دلم انیمه های ژاپنی ای میخواد ک آدمای باهوش و درسخون و کار درست توشن. و دختراش خجالتی و مودب ان و قضایای عشقاشون واقعا برا من جالب و دوست داشتنیه. 

کلا تو قضایای دبیرستانی موندم. منظورم فیلماشه. و جذب شدن دختر و پسرها و عاشقی و مسائل دیگه شون... 

با اینکه death note خیلی کم ب قضیه روابط پرداخت، ولی اونم خیلی خوب بود. 

 

من خیلی مظلومم... دلم برا خودم میسوزه... 

پسرم. شک دارم ک ب این دنیا بیای. احتمالش خیلی کمه. هم تو هم خواهرت ( !:)) ) ولی خب... پسرم پدرت خیلی چیزا درونش بود ک نشد بروز بده. خیلی چیزا بود. لازم بود یکم هلش بدن یکم کمکش کنن ک خیلی حس بهتری داشته باشه الان. از چیزی ک هست راضی باشه... 

بگذریم. شما وقتی 2 تا بچه داشته باشی خیلی توجه بیشتری میتونی خرجشون کنی تا وقتی 4 تا. ولی شاید اگه 4 تا باشن گرمای بیشتری تو زندگیت بیاد و نرمال تر بزرگ بشن بچه ها. 

 

ب خودم فکر میکنم. چی شد اینجوری دور از اجتماع بار اومدم.درونگرا. درخودمانده(!) با آدمای کمی میجوشم. خب فاصله سنی با خواهربرادر یکی از دلایلش میتونه باشه. و اعتماد ب نفسی ک نداشتم به خاطر چیزهایی مثل ضعف و نقص جسمی، نحوه تربیت، ذات و تاثیر محیط. و مذهب. و خیلی چیزای دیگه. یادم نمیاد. 

انگار برام آرامش بخشه که دلایل رو بررسی کنم. 

فکر کن یکی مثل شلدون تنها کسی باشه که بتونی باهاش دوست بشی. واقعا غیر قابل تحمله...

هاوارد خوبه. ولی تحمل کوتراپالی سخته. لنرد هم ک خوبه واقعا برا دوستی. 

میدونی من اصلا نمیتونم دربرابر شوخی ها و طعنه های دیگران چیزی بگم. چون از اولش بلد نبودم و اصلا پست میدونستم دهن ب دهن کردن رو. برا همین از آدمای اینجوری دور میشم. 

همین چیزا باعث شدن از خیلی آدما فاصله بگیرم. 

 

به دوستیم با اشکان فکر میکنم. و سجاد. سجاد کمتر ولی با اشکان میتونم تا آخر عمر دوست بمونم. چون این دوستیه هیچ نقطه ی اختلافی نداره. چشم نزنم رابطه دورادورمون رو. 

 

رفیق... رفیقام نموندن. نبودن ک بمونن. دوباره دارم تکرار میشم. اشکال نداره. زندگی تکراره اکثرش. برا من ک اینطوره. هیچ چیزی پرونده ش بسته نمیشه. میدونی ک همینجوری میگم... 

 

02.31 دیشب بود یا پریشب فک کنم. تو سرما و برفای ریز رفته بودم بیرون بعد یاده این آدرس افتادم. گفتم ب بلاگفا ایمیل بزنم اینجارو وا کنه... خلاصه ی ایمیل توپمالی براشون فرستادم و امروزی ک گذشت دیدم وا شده :)) خب ازین به بعد خیلی باید مراقب باشم فیلتر نشم :( الان واقعا میترسم اینجا از دست بره. ولی خب تو ک میدونی... من ب هیچی وابسته نیستم (گل نخور خوشگلم :)) ) اگرم ب فنا بره مشکلی نیست کنار میایم.. (خدایا این وبه رو بیخیال شو. کمک کن این بمونه. ی بارم ک خودم نمیخوام از دست بره تو نکن. مرسی :/ :) )

از این اسم "مصفی"یی که گذاشتم خوشم اومد.. اینو ممرضا برا اولین بار برام کامنت کرد. با اسم رضا کامنت میداد ولی من صداش میزدم ممرضا :) اونم بهم میگف مصفی :) تلفظش باحاله نه؟! :)) خیلی رفیق مجازی ریلکس و بچسبی بود. هنوزم هست. ولی خب. موندم اون وبه رو واقعا ببندم... ؟! حیف نی ممرضا هم نمونه... ؟ :( نمیدونم... من رفیق مجازی میخام چیکار... :( ولی دلم تنگ میشه برا مجازی ها گاهی... میدونی من احساساتی ام :( 

 

02.41 آیسان نوشته بود با هون لید بخونید این وبو. منم دلم میخواست بگم با ی آهنگی بخونید (هنوزم از اینکه بخوام با مخاطبی ک نمیتونه نظر بذاره صحبت کنم ابا دارم و ترجیح میدم با خودمو پسرمو:))) دیگر موجودات صحبت کنم تا مخاطب) خلاصه چیزی ب ذهنم نرسید ک بگم با اون بخونید اما خب الان ایف آی واز یور ومپایر بود ک پلی میشد فعلا با اون بخونید ببینیم چی میشه :) 

02.50 الان ی جوری ام ک اون دوری ک پست نذاشتم رو انگار باید توضیح بدم کجا بودم! :)) ول کن باو. طرف یا حرفی نداشته یا حال نداشته یا سرش شولوغ بوده دیگه... همیناس دیگه. اصلا اینام نباشه. سخت نگیر.

و درباره این آدرس بگم! 

این آدرسه احتمالا اولین وب رسمیم ب این شکل متفاوت از اون اول اولیه س. شایدم دومی باشه. مهم نیست حالا. این آدرس مال زمان کنکورم هست. بله. همون کنکوری ک براش درس خوندم یکی دوماه ! عرض کنم که... اصلا چرا باید توضیح بدم ؟! :) خودم ک یادمه ! :| :)

خلاصه که امید دارم این آدرس بمونه حالاحالاها... و امید دارم کامنتاش وا نشه حالا حالاها.

03.56 با آهنگی که آبیسم ساخته، نوشته های رضا پیرحیاتی رو بخونی. میچسبه. نه به اون شدتی ک لاست ایت آل و نوشته های آیسان بحرانزده دو میچسبید. ولی خب. اصلا منو باش. چی رو با چی مقایسه میکنم. کل وبلاگ رضا پیرحیاتی ی طرف اون عکس گوشه وبلاگ ی طرف... عالیه... عالی.

 

04.05 دیدی گاهی جفتتون تو ی زمان خاص، همزمان کلی مهربون میشید؟ :) کیف میده نه؟ :) 

وبلاگ خوندن. آهنگ گوش دادن. اینا خوبه... خدایی خوبه. پیانو خوبه واقعا... اصلا آهنگی ک متن نداشته باشه قشنگتره انگار... 

ten

17.00 زنهای بیچاره ای که زندگی شون با بچه هاشون تعریف میشه. 

20.01 امشب شب یلداست و میخوایم بریم خونه پدرزن برادر. 

01.45 این پست رو زود رفتم. اشکال نداره. امروزو نمیذارم... 

رفتیم خونه شون. خوردیمو حرف زدیمو برگشتیمو مامان یادش رفت کادوی عروسو بده ! :| چ ضایه :) 

امشب ب چند تا از بچه ها پیام تبریک دادم تو تلگرام برا یلدا. خوب بود. حسم خوب بود ک دادم.

حرفی ندارم دیگه. چی بگم.

03.02 من همونم ک تو خودش میدید شاهین نجفی رو ی روزی دید بکشتش. منتظرم آهنگ رادیکالش از تو کانالش دان بشه بشنوم. نه که طرفدار شده باشم. میشنوم از هر کسی ک بیاد.

یاده ونوم افتادم. Usa for satan رو ک آپ کردم اینجا. دلم میخواست یکی بیاد از مضامینش بهم بگه و بگه که جالب بوده براش.

 

04.40 نمیدونم این صفره قبل چار ک گذاشتم قضیه ش چیه. انگار بذارم باید. بهتره.

میدونی چیه. میخوام یکی از آرزوهامو بنویسم. میدونم ی جوریه... میدونم... و وقتی بهش فکر میکنم با خودم میگم پسر این اتفاق هیچوقت نمی افته پس چرا خودتو کوچیک کنی و بنویسیش؟ بذار بعده نوشتنش درباره ش حرف بزنم چون میخوام بنویسم.

آرزو ک نمیشه گفت. دلم میخواد این اتفاق بیفته. دلم میخواد هر چقدر هم دیر ولی بیفته. اصلا تو کتم نمیره ک اینجوری تموم بشه و واقعی بشه این تموم شدنه... میدونی...

دلم میخواد آیسان ی پست بذاره و مستقیما منو مخاطب قرار بده و بگه برگردم و باهاش صحبت کنم. 

میدونم ی زن شوهرداره. (من اینو نفهمیدم. چرا با زن شوهرداری ک خودش میخواد باهات حرف بزنه نباید حرف بزنی؟ تازه تو هیچوقت قرار نیست حرف نامربوط بزنی. میدونم. میدونم. درسته که من در ظاهر ی سری حرفای نامربوط زدم. درست. اوکی. اما به کی زدم؟ به اون آدم. به آیسانی ک خودش گفته از خیلی چیزا اصلا بدش میاد و نمیتونه تحمل کنه. میگفت حتی خواهر و مادرش نمیتونن بهش دست بزنن. چون نمیذاره. بدش میاد. حالا ک فکرشو میکنم مگه من حرف نامربوطی بهش زدم اصلا؟ میدونی برام مهم نیست ک شاید فاطمه اینجارو بخونه یا هرچی شبیه به این چون من نمیدونم چرا نمیتونم پنهانکاری رو در خیلی موارد درک کنم. و فرداروز هم پشیمونی پشتش هست حتما ولی به درک. میفهمی که؟ نیاز دارم راحت باشم. پسر اینا آدمای واقعی ان. مجازی نیست. کتاب نیست... میفهمی؟ آدمای واقعی... من از واقعیت هیچی نمیفهمم... واقعیت اینه که من فرصت ارتباط با کلی آدم بدردبخور و بچسب رو از دست دادم. اصلا به دردبخور هم نه. بچسب. من خودم خرابشون کردم. و اونها هم. بیخیال. الان ک تنهایی مطلقه. پس بیخیال. اگرم فاطمه بخونه بیشتر از چشم میوفتم. یاده هورد والوویزارد افتادم. تو کلاب گاتا. ب دختره گفت ما شیادیم و گولتون زدیم. میتونید برید و میتونید تحت تاثیر صداقت عجیب ما قرار بگیرید و بمونید. جفتشون رفتن :))) خخخخ :)))) از نوشتن این یکی پشیمون میشم. ولی خب. فاطمه اگر اینجا رو خوندی بدون همه چی واقعی بود. هیچ دروغی در کار نبود. هیچ تظاهری نبود. صداقت محض بود. ولی ی جاهایی هم مطمئنم زیرابی رفتم برا اینکه اعتبارم حفظ بشه ولی خیلی ناچیز بوده که حتی یادم نیست کجاها بوده. اوکی دوست های خوبی بودیم و الان صحبت نمیکنیم. اوکی. الان همه چی عادیه. و ازت بابت همه چیز ممنونم. راستش فک کنم اگر بخوام بیشتر درباره آیسان بگم خوشش نیاد. مثلا اون حرفی ک بهم زد درباره زندگی خصوصیش و من شدیدا شک کردم ک داره امتحانم میکنه یا باهام بازی میکنه و جوابی ک بهش دادم چی بود. اینارو نمینویسم. باشه.) میدونم اعتبارم پیشش از دست رفته. (اعتباری ک همه دارن اولش و کم کم از دستش میدن. من اینطور فکر میکنم. یعنی بعید میدونم اعتباری کسب کرده باشم ک از دست رفته باشه) ولی من دوست دارم با دوستای مجازی خوبم حرف بزنم.

مسخره س کل نوشته هام پس اینام روش :

دوس دارم متنه چیزی شبیه به این باشه... اه لعنتی. دوباره یاده اون پستش افتادم. و حرفایی ک زدیم. چیزایی ک گفت و دلمو سوزوند... خیلی سوزوند... 

ی بیت هست ک یادم نمیاد فرستادم براش یا نه. کاش فرستاده باشم.

در بلا هم میچشم لذات او/ مات اویم مات اویم مات او.

قضیه آیسان خیلی اساطیری بود. :))

 

07.13 تهش این بشه که هفت صب گشنم بشه. بابا دسشوییه. خودمو بزنم ب خواب :|

 

17.07 فک کن انقد تنها باشی ک با حضرت سیم سیم دامت برکاته حرف بزنی :))))) خاک تو سرت کنن. کارت تمومه پسر :)))

 

17.17 فک کن حاجی :| ینی کسخلن ملت :| بذا خوش باشن :| نمینویسمش چون منم کسخل مینمایم اگر بنویسم. کسخلتر البت :| :))))

 

17.23 ی همکلاسی داشتم خیلی شر بود. "شر مطلق"  ی بار بهش گفتم حمید تنها سوال من اینه که "چرا" ...   ریپلای کرد ک "کیر تو چرا"   هیچی از این حرف منطقی تر ب نظر نمیاد برام. چون واقعا جوابی نداره.

 

17.55 پسر تو دیگه قرار نی پست رو زرتی ثبت کنی. تو بروزشده ها نخواهیم رفت. ان شاءالله.

eight

06.40 ی عالمه نوشته بوده ک ننوشتم. کلا میگم. سریال کایل ایکس وای رو تا قسمت 7 دیدم اونم با زیرنویس اینگیلیسی :))) :>  :)))) 

بعد اینکه سریال بینگ بنگ تئوری رو هم فصل سوم قسمت 13-14 ام فک کنم. یادم نیست! اونو فارسی میبینم باو :)

06.58 کی اهمیت میده پسر. نظرا ک بسته س. پس راحت باش. اوکی میدونم گفتن این حرفا نشون از رشدنیافتگی تو هست. لااقل تو از این یکی باخبری پس گود فر یو :-!

بابا ی سوالایی میپرسه ک عجیبه اصلا ! میدونی که منظورم همون قضیه س :) خوبه باز حواسش بوده و میدونسته کدوم یکی کار میکنه :))))))))) خخخخخخ دعنت :)))

هی.

18.38 تصمیم عجیبی گرفتم. همه ی پست هام رو قابل نمایش میکنم و اگر نمیخوام پستی نمایش داده بشه راهی وجود نداره جز پاک کردنش. اینم ی افراط متفاوت.

شاید بخشی از خاطرات ثبت شده مو با این تصمیم از دست بدم. شایدم بخش اعظم آبروی نداشته مو :)))

18.44 عو وعععععو ! قالبو در صورت نیاز عوض میکنم. گرفتی که ;)

seven

زندگی خیلی قشنگه مگه نه؟ :)

six

.

 

 

 

عه ! :))

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:54  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

فک کن گوشی و لپ تاپ و تلویزیون رو از زندگیم حذف کنم

 

دیگه چی میمونه؟ میمونه کتاب و موتور. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 15:43  توسط .  |  نظر بدهید

 

این تلاش من برای ب آخر خط رسیدن قابل درک نیست واسه خودم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 9:12  توسط .  |  نظر بدهید

 

مایی ک انقد گو میخوریم آخرش باس بشینیم پای سفره عقد و یکی اون اورادو بخونه و ما هم بگیم قبلت. کیر تو دنیا. نمیگم مملکت ما. چون همه جا همینه. اونجام دست از پا خطا کنی ب گایی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 9:7  توسط .  |  نظر بدهید

 

چ کنیم؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 9:3  توسط .  |  نظر بدهید

 

کاش تحت تعلیم بزرگ میشدم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:24  توسط .  |  نظر بدهید

trust me. its one of the bests

Nightwish-poet and the pendulum

 

اگه درست نوشته باشم

 

3> اوج اون ریش دوشاخه. 

+ جیغ و پیچش باد تو موها فلور یانسن 3>

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:19  توسط .  |  نظر بدهید

 

O-life you have killed me

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:11  توسط .  |  نظر بدهید

به جز خدا

نمیتونم از کسی متنفر باشم. حتی از خودم

 

 

 

گاهی ی گوهایی بر این مبنا میخورم. چرته. احساسیه. فلسفی نمیشه

 

+ حرفهایی مبنی بر مختار نبودن خدا هم وجود داره البت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:57  توسط .  |  نظر بدهید

 

No lonlier star 

 

عبارات و مفاهیم به کار رفته منو یاده قیامت انداخت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:51  توسط .  |  نظر بدهید

 

These nightmares are continuing

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:50  توسط .  |  نظر بدهید

 

Then burning the fields

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:40  توسط .  |  نظر بدهید

 

باز ک دو وبلاگی شدم

 

 

ولش کن 

اینجا تفاوتش پاک شدن کامنتا باشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:36  توسط .  |  نظر بدهید

خالی ک شد توش آب بریزی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:34  توسط .  |  نظر بدهید

 

من طنز تلخم

 

 

من ی جوک ب غایت بی مزه م

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:28  توسط .  |  نظر بدهید

 

اگه پوچ نبودم

 

اگه ضعیف نبودم

اگه بی انگیزه نبودم

اگه کون گشاد نداشتم

اگه اگه اگه

 

شاید فاطمه مال من میشد

 

 

 

 

میبینی. دیگه چیزی برا از دست دادن ندارم. فقط منتظرم رابطه م با اونم کامل ب هم بخوره تا غرق بشم تو دنیای تاریکیو سیاهی. پول درارم. موسیقی گوش بدمو زندگی منحوسمو ادامه بدم. 

تو فکرش هستم ک رمانای تاریک بخونم. نمدونم. باید بیفتم دنبالش ک متالهدا چ رمانایی میخونن!

گیتار یاد بگیرم.

راستش درامز زدن واسه من سخته. اعصابشو ندارم. 

خیالات ی تازه جوان بیچاره ک در لحظات حساسی از عمرش ب سر میبره و قشنگ ب چشم میبینه که همه پیشرفت میکنن و ب جایی میرسن و اون ب گا تر از هرروز میشه

 

من تکلیفم با خودم روشن نیست. واقعا هیچ ایده ای برای ادامه ندارم ب جز همین ایده های کلیشه ای. معلم زبان زپرتی بشم. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 6:1  توسط .  |  نظر بدهید

این نتایجن ک ثبت میشن نه چیز دیگه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 5:12  توسط .  |  نظر بدهید

این آدم بهم میچسبه. عکاسه. معروفم هس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 5:1  توسط .  |  نظر بدهید

 

مهمترین مشخصه من اینه که دوس ندارم جزو گروهی باشم 

 

اما خب ب گاتیکا میخورم ولی نیستم

اما آرسنالی هستم ولی خب تا حالا با ی آرسنالی دیگه وارد رابطه نشدم. 

مسعود آرسنالی بود ولی خب بود ک بود. من بارسارو ورداشتم و 8 تا بهش زدم و تحقیر شد در حد چی. 

بیچاره دروازه بانشو با دفاعش جابه جا کرده بود. فک کن مثلا پیتر چکو با کوسیلنی عوض کرده بود. دلم سوخت

 

خلاصه اینکه من نه گاتم نه هیچیه دیگه. ی مستفا ک دراکونیان و دیگر زیبایی هارو دوست داره و ازشون لذت میبره. هوم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 4:38  توسط .  |  نظر بدهید

الان میلانم. استرلینگو بیل ترکوندن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 4:8  توسط .  |  نظر بدهید

امیدوار بودم شوخی باشه ولی نبود. واقعا نگران بود.

 

 

همنشین. خدا خیرت بده اینقدر ب فکر مایی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 4:6  توسط .  |  نظر بدهید

 

وقتی چرتی صداقت ب درد نمیخوره

 

امید دارم خلافش ثابت شه ولی گویا قرار نیست بشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:56  توسط .  |  نظر بدهید

 

سه تا نوشابه گرفته بودم

 

دوتاشو 4 نفری خوردیم بس هم بود

حدس بزنید چی شد

یکی سومی رو هم باز کردن و خوردیم

بابا اومد نوشابه نبود.

اینه دیگه... معرفتمون اینه. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:44  توسط .  |  نظر بدهید

 

هادی پاکزاد ک اونهمه ب اوج رسید (حالا در همون حدی ک بود) زد خودکشی کرد

 

حالا ما ک به پشکل هم نرسیدیم نکنیم کثقلیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:41  توسط .  |  نظر بدهید

این قثمت : صمد گات میشود

راستشو بخوای هنوز ک هنوزه هم نمدونم گات ینی چی. 

 

هاواردینام رفتن کلاب گاتا دختر جور کنن. :)) یکی شون جذاب بود. خارکصده عا خعلی لباساعو عارایش ثکثی ای دارن :) :*

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:38  توسط .  |  نظر بدهید

 

ببین مثلا تو یکی رو دوس داری ولی هر دفعه باهاش حرف میزنی میرینه تو اعصابت. هیچوقت اونی نیست ک تو ازش انتظار داری برات باشه. 

 

ی راه بیشتر نمیمونه برات اینکه بس کنی. 

 

حالا فک کن هی همون آدم رو ترک کردی و هی باز ب امید فرق کردن اوضاع برگشتی و هی اوضاع فرقی نکرده و تنها چیزی ک فرق کرده از بین رفتن اعتبار تو پیش اون آدم بوده باشه

 

حالا تنها راهی ک واست میمونه که اعتبارتو پیشش ب دست بیاری اینه که بری و هیچوقت برنگردی.

 

غم انگیزه نه؟

 

داستان من و آیسان بود. 

رفتم و دیگه برنمیگردم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:31  توسط .  |  نظر بدهید

 

ببین بین اینکه تو ادعا کرده باشی ک نوشته ها مال خودتن و اینکه ادعا نکرده باشی اما دیگران فکر کنن مال خودتن خیلی فرقه. 

 

 

ومیگم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:28  توسط .  |  نظر بدهید

 

اوه اوه. امروز ظهر ی یخنی مشت رو از دست دادم. الان دارم میخورمش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:26  توسط .  |  نظر بدهید

 

گوشی بابارو پنجا تومن شارژ کردم

 

برا دوتا نوشابه 3 تومن دادم

 

کارم تمومه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:25  توسط .  |  نظر بدهید

I love Howard :)))

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 1:49  توسط .  |  نظر بدهید

 

.

 

 

 

راستی 

 

نهج البلاغه و مفاهیم رو هم ب ترتیب سوم و دوم شدم 

نخونده.

 

چرا هیچوقت اول نشدم؟ 

 

ساده س. چون تلاشی در کار نبود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 1:24  توسط .  |  نظر بدهید

 

فک کن داری ب پسره محبت میکنی 

 

برمیداره برات رفتار محبت آمیزتو تفسیر و تحلیل میکنه

چقدر مزخرفو حال بهمزنه؟! 

 

من فقط ب ذهنم میاد 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:59  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

Your choices are 

 

The negadev one and mei

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:54  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

اول آیلس خدا بود 

 

بعد اون یکی ک میگه استپ اینساید اومد اون شد

بعد نگاتیو وان اومد خدا باز اسم عوض کرد

 

خارع این دنیا ر ک نو ک میاد ب بازار کیر میره تو خدای قبلی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:46  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

How many times you wanted to kill

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:44  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

درامز آیلسو تو یوتیوب ببینید. خارشو. خیلی خوبه لامصصصب

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:40  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

فک کنم این همونه ک وسط سال رفت

 

قیافه قدیمی ای داره 

سبیل پرپشت

و دماغش و حالت چهره ش میخوره شمالی باشه ولی فک کنم سبزوار یا نیشابور

 

یهو چ سرد شد

 

انجوی د فال. اسلیپنات.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:37  توسط .  |  آرشیو نظرات

00.35

تنها تو املاک 

 

آشنا ب نظر اومد

معلم ادبیاتم بود فک کنم 

اسمشو یادم نی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:33  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

فالش همون خارجه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:28  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

من قاری نبودم ولی خب بین سوما دوم شدم

 

نهاوند خوندم 

اون زمان هنوز صدام جواب میداد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:23  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

بعده آبی رنج دیده رنگ پریده دیسهارتنو هوی لایز میشه بقیه رو والا نمدونم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:17  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

ازدواج آتاریس آماده م میکنه از دردهای آبی رنگ پریده رنج کشیده بشنوم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:10  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

شلدونم ک همجنسگرا عذاب درومد

 

تمام امیدم ب توعه هوارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:8  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

کونته کونده

 

ونگر خارکصده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:7  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

Shame

Heavens 

Tears

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:3  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

ارث بوند مرفین کلاد 

 

بعدشم هون لید 

میدل/فینگر.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 23:54  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

ب نظرم اونی ک از دراکونیان لذت نمیبره کم داره.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 23:39  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

بیاید ددلایت و اوج اندرس رو بپرستیم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 23:36  توسط .  |  آرشیو نظرات

خودت باش

جالبه برام. چندمین نفری هستی ک اینو بهم میگه.  انگار واقعا زندگیم تظاهره همش :| !  نمیدونم چطور میتونم خودم باشم. اصلا مگه خودی هم وجود داره :-#

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 23:5  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

تقریبا قطعیه ک دانشگاهو ول کنم. حوصله و پول ندارم. 

 

میرم زبان میخونم. میرم پیک موتوری. میرم کون میدم. 

از امتحان دادن متنفرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 22:58  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

ننم گوشیو لپ تاپو ورداشته. منم گوشی خودشو ورداشتم. نتم ت شده بود. این نت هم داره. 

 

موزیک لازمم. کیر توش

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 22:54  توسط .  |  آرشیو نظرات

نازی ییتد

 

یهو ب سرم زد برم ی شخصیت مجازی دروغی بسازم برم برده ش شم

و دستگاه رو هم عوض کنم ک شناخته نشم

خدایا توبه. جن زده شدم

ایتس ریلی ویرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:22  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

نمدونم فقط ماله ما اینجوریه یا مال همه ک عدسیامون بو مزه کوبیده میده 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 2:44  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

سارکزم؟ :))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۵ساعت 15:0  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

چند درصد دخترا حاضرن با پسری ازدواج کنند که میگه عکس بی حجاب نگیر اگر هم میگیری دست هیچکس نباشه عکسه؟

 

 

من دلم نمیخواد احدالناسی عکس زنمو ببینه ولو در حد سرلختی و بدون روسری. 

بددل نیستم. فقط دوست ندارم.

 

دست دادن با مردای نامحرم ک هیچی. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۵ساعت 12:26  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

هرچقدرم بی انصاف باشی نمیتونی بگی صدای مرلین قشنگ نیست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 19:36  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

Goodbye از Slipknot . قشنگه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 19:23  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

مادرم گفت چرا خدا منو اینجوری آفریده

 

جواب قشنگ تر این بود ک : این سوالیه ک جواب واضحی براش وجود نداره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:0  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

از خودم ک پنهون نی 

 

ازشمام چ پنهون ک عادرس اون وبه رو عوض کردم و همچنان توش مینویسم منتها کاملا نظراتو بستم و احساس آرامش خاصی میکنم و فکر نکنم تا مدتها نظراتو باز کنم شایدم تا اون وب هست... نمیدونم. 

و عادرسشم ب کسی نمیدم حتی شما دوسته عزیز . خودتون پیدا کردید ک ناز شصتتون. و لطفا اگر پیدا کردید هم ب روی من نیارید چون دلم نمیخواد چیزی درباره ش بشنوم. پیدا کردی نوش جونت. بخون اگر دوس داری. ب من چیزی نگو چون یهو دیدی عصبانی شدم زدم همین وب رو هم پاک کردم :| 

 

مشکل من روابطمه دیگه. همه میدونن. 

آدم تحت تاثیری هستم ک گاهی ی کامنت میتونه ب گا بده احساساتمو. اوهوم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 5:33  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

پیش خانواده م از اعتقادات و افکارم حرف نمیزنم و تا جای ممکن جلوشون خودم رو مث قبل نشون میدم. خصوصا جلوی پدر و برادرم. برادرم بیشتر. 

 

میدونی. آدم محافظه کاری ام. بحث کردن هم بلد نیستم چون خیلی افکار سطحی ای دارم. و حوصله بحث هم ندارم. و دلمم نمیخواد حرفی بزنم ک ب منافعم لطمه وارد بشه. شما ی درصد احتمال بده اینا فک کنن من کافرم یا هرچی. مادرم ک ینی از اعتقادات هیچی سرش نمیشه ورداشته میگه ب تارک الصلوه غذا نمیدم. یا نیاد سر سفره.

حالا نماز خوندن خودش رو ماهی ی بارم نمیبینی. 

میخوام بگم سطح فکرا پایینه. رشد یافته نیستن. نمیتونن فکر کنن ک این فرزندمونه. هرچی که اعتقاداتش هست مهم نیست. پسرمون ک هست. آدم ک هست. (البته این احتمالیه ک من میدم. ابدا آدمای تندرویی نیستن. ولی خب چرا آدم خطر کنه...) 

حالا شما بیا خودتو بروز بده. چی بهت میرسه؟ منو بشناسن ک چی بشه؟ 

 

پسر خط خطی گفت "تصمیمای زندگی شو گذاشته ب عهده کسایی ک متال میخونن. "

منو گفت. 

راس گفت. متال ی بخشی از اعتقادات منو تخریب کرد. و شکل داد. اونجا ک گفت 

I have seen us bathing in blood to defend his very glory 

I have realized that god owes us his life

جوابی ک بهش دادم منطقی بود از نظر خودم. 

من هر حرفی رو میشنوم. و هرچی ب نظرم درست بیاد قبول میکنم.

خدایی ک اینجوری ب امثال من ظلم کرده، دوس داشتنی نیست برامون. فعلا نیست. هروقت ثابت شد ک هست اوکی هست. 

این ی بخششه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 5:27  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

.

 

 

 

داشتم تو وبلاگ آلن تو سال 83 گشت و گذار میکردم. پسر کم نیستا. از 83 داره وب مینویسه.

 

مام اگه عین آدم از 91 ی جا میموندیم الان کلی خاطره داشتیم ک میتونستیم باهاشون حال کنیم.

 

ی چیزی بگم اعماق خودم و یکمم شما بسوزه. 

این نوشته های کسشری ک بعضیاتون خوندید و باهاشون حال کردید حتی ی درصد از نوشته های جذاب قدیمی تر منم نبود... 

 

حیف شد همه اون نوشته ها و اون خاطرات.

 

گه خوردم وبامو پاک کردم. گه خوردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 5:1  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

دوباره تکرار میکنم. غلط کردم گفتم دث کام نیر می قشنگ نی. شکر خوردم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 4:26  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

عاشق اونایی ام ک تا قیامت هم براشون بی عادرس کامنت بذاری جیک نمیزنن 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 4:26  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

اگر ی چیزو تو خودم مدیریت کنم همه چی درست میشه. کامنت نذاشتن. هیچ جا. هیچ زمان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 4:20  توسط .  |  آرشیو نظرات

 

five

دیروز-میخوام ی موجود خیالی خیلی خوب برا خودم بسازم. ی چیزی ک جای خداروپر کنه. خدا نیست اون. اون یکیه که دوستم داره و همیشه باهامه و فقط اینجاست ک باهاش حرف برنم و تو همه ی مراحل زندگی کمکم کنه. هیچ ادعایی نداره و هیچ دلیل و منطقی. فقط اینجاست ک حالم خوب باشه و بهتر ادامه بدم. موجود خیالی عزیزم دوستت دارم ب دنیای من خوش اومدی.

2.19 its been years since anyone could be a friend شما ی رفیق ب من نیشان بده

ول کردن مجازی تنها راه آرام شدنمه. هیچکسو اینجا ندارم ک منتظرش باشم... 

4.11 but we need to hold on 

Did you ever feel this cosmic circumstance was never enough 

ادعا ندارم ک میفهمم منظورشون چیه ولی خب از موزیک ک حق دارم لذت ببرم.

05.08  کپی از وب موقتم. داشتم تو وبلاگ آلن تو سال 83 گشت و گذار میکردم. پسر کم نیستا. از 83 داره وب مینویسه.

مام اگه عین آدم از 91 ی جا میموندیم الان کلی خاطره داشتیم ک میتونستیم باهاشون حال کنیم.

ی چیزی بگم اعماق خودم و یکمم شما بسوزه. 

این نوشته های کسشری ک بعضیاتون خوندید و باهاشون حال کردید حتی ی درصد از نوشته های جذاب قدیمی تر منم نبود... 

حیف شد همه اون نوشته ها و اون خاطرات.

گه خوردم وبامو پاک کردم. گه خوردم.

دوباره تکرار میکنم. غلط کردم گفتم دث کام نیر می قشنگ نی. شکر خوردم.
عاشق اونایی ام ک تا قیامت هم براشون بی عادرس کامنت بذاری جیک نمیزنن
اگر ی چیزو تو خودم مدیریت کنم همه چی درست میشه. کامنت نذاشتن. هیچ وقت. هیچ جا.
 
05.16 سخت نیست. بچگونه هم شاید خیلی ها بگن هست. اشکالی نداره. ببین ما از خدایی بدمون میاد ک باعث شد نتونیم. همواره شکست بخوریم و اعتماد ب نفس و همه چی مون ب فنا بره. خدایی ک شرایط رو طوری رقم زد ک وضع ما این بشه. خدایی ک اینجور جاها اصلا فکر کنی نبوده خیلی راحت تری. معلومه که آنچه که در مشت من است حاصل هفت پشت من است... اینم عدالت خداست. اما میگه همه چیز اون دنیا جبران میشه. اوکی. اون دنیا جبران کن. هر جور راحتی. ما تا جواب نگیریم سر جلوت خم نخواهیم کرد. جوابی هم درکار نیست. گویا عمری خواهد بود این اعتقادات... حیف شد یا نه ش رو نمیدونم اما الان اینه... و تغییرش هم تقریبا محاله...
 
05.41 کپی از وب موقت. پیش خانواده م از اعتقادات و افکارم حرف نمیزنم و تا جای ممکن جلوشون خودم رو مث قبل نشون میدم. خصوصا جلوی پدر و برادرم. برادرم بیشتر. میدونی. آدم محافظه کاری ام. بحث کردن هم بلد نیستم چون خیلی افکار سطحی ای دارم. و حوصله بحث هم ندارم. و دلمم نمیخواد حرفی بزنم ک ب منافعم لطمه وارد بشه. شما ی درصد احتمال بده اینا فک کنن من کافرم یا هرچی. مادرم ک ینی از اعتقادات هیچی سرش نمیشه ورداشته میگه ب تارک الصلوه غذا نمیدم. یا نیاد سر سفره.حالا نماز خوندن خودش رو ماهی ی بارم نمیبینی. میخوام بگم سطح فکرا پایینه. رشد یافته نیستن. نمیتونن فکر کنن ک این فرزندمونه. هرچی که اعتقاداتش هست مهم نیست. پسرمون ک هست. آدم ک هست. (البته این احتمالیه ک من میدم. ابدا آدمای تندرویی نیستن. ولی خب چرا آدم خطر کنه...) حالا شما بیا خودتو بروز بده. چی بهت میرسه؟ منو بشناسن ک چی بشه؟ 

پسر خط خطی گفت "تصمیمای زندگی شو گذاشته ب عهده کسایی ک متال میخونن. "منو گفت. راس گفت. متال ی بخشی از اعتقادات منو تخریب کرد. و شکل داد. اونجا ک گفت 

I have seen us bathing in blood to defend his very glory 

I have realized that god owes us his life

جوابی ک بهش دادم منطقی بود از نظر خودم. من هر حرفی رو میشنوم. و هرچی ب نظرم درست بیاد قبول میکنم.خدایی ک اینجوری ب امثال من ظلم کرده، دوس داشتنی نیست برامون. فعلا نیست. هروقت ثابت شد ک هست اوکی هست. این ی بخششه.

 و

از خودم ک پنهون نی ازشمام چ پنهون ک عادرس اون وبه رو عوض کردم و همچنان توش مینویسم منتها کاملا نظراتو بستم و احساس آرامش خاصی میکنم و فکر نکنم تا مدتها نظراتو باز کنم شایدم تا اون وب هست... نمیدونم. و عادرسشم ب کسی نمیدم حتی شما دوسته عزیز . خودتون پیدا کردید ک ناز شصتتون. و لطفا اگر پیدا کردید هم ب روی من نیارید چون دلم نمیخواد چیزی درباره ش بشنوم. پیدا کردی نوش جونت. بخون اگر دوس داری. ب من چیزی نگو چون یهو دیدی عصبانی شدم زدم همین وب رو هم پاک کردم :|  مشکل من روابطمه دیگه. همه میدونن. آدم تحت تاثیری هستم ک گاهی ی کامنت میتونه ب گا بده احساساتمو. اوهوم. 

06.42 مشکل من اینه ک هر چرتی ب ذهنم میاد مینویسم. هیچ ارزشی نداره نوشته هام. شخصیتم هرروز رو ب افول تر از قبل ب نطرم میاد. اما خب بذار بنویسم. ولش کن. بیخیالش. روزی میاد ک مایی نیستیم. ب قولی 100 سال دیگه همه مون ب زباله دان تاریخ پیوستیمو کسی یادمون نمیوفته. بیوفته هم اهمیتی نداره. مثلا الان ک من ی داستان قشنگ از سعدی بخونم و کیف کنم اون روحش شاد میشه؟ باقیات صالحاتو قبول داری؟ شایدم وجود داشته باشه. اذیتم نکن. تو ک میدونی من نمیدونم... 

هیچوقت نگقتم افکارم مسمومه یا چیزی شبیه به این. افکار قشنگی نیست. بیا ب زیبایی ها فکر کنیم. دنیا دوروزه. از فردات خبر نداری... بیا خیالپردازی کنیم. دنیا دوروزه. بیا لذت ببریم. کیف کنیم. دنیا دوروزه. بیا رنج بکشیم و از رنجمون لذت ببریم. 

توی همین ناامیدی ی لذتی وجود داره. تو پوچی لذت وجود داره.تو بیچارگی هم. بدبخت ترین هم ک باشی گاهی ازون بدبخت بودنت ک دیگه ته ته خطی لذت میبری. اینکه هیچی برا از دست دادن نداشته باشی هم لذت بخشه گاهی. 

اراده ت کجاست رفیق. تمرکز حواست. حوصله ت. نشاطت. رفیقات. توانایی های ذهنت. حال خوبت. انگیزه هات. امیدت. 

ب این تنهاییه رسیدن هم لذت بخشه. الان ک هیچکی سراغتو نمیگیره لذت بخشه. اینکه کسی آدم حسابت نکنه و کاری ب کارت نداشته باشه. / اینکه تو این دنیای عجیب و غریب ک میدونی هر ثانیه و لحظه احتمال رفتنت هست ی جای خواب داری و غذا واسه خوردن. 

اینکه هر رنجی میکشی از خودته و اکثر مواقع کسی بهت آسیب نمیرسونه نعمته. 

ببین زندگی اینه. 21 و 5 و 24 . عمره دیگه. داره میگذره. عمر خطیه. کاش اصلا عدد و رقم رو درباره زمان و عمر ب کار نمیبردیم. اصلا بهش فکر نمیکردیم. ک چی بشه. ی چی گفتم. منظورم بیشتر ادامه دار بودنشه. میدونی این عدده ی استرسی ایجاد میکنه. آه... 

08.11 رفتم نونوایی نون خریدم :) ^__^ پیش بینیم از نوروز 96 چی هست هوم... 

19.34 فاک. فک کنم 8 ساعت پشت سرهم پی اس زدم. الانم اسلیپنات. ینی چنان تن پرور لذت طلبی شدم ک تا ب حال نبودم.

four

02.00 تا حالا کسی بهت گفته حوصله ندارم فکر کنم؟ من بهت میگم. من حوصله ندارم فکر کنم. همچنین تمرکز حواس و وقت هم ندارم. انقدر درگیر چیزای راحتم. راحت بودن. لذت های سطحی.

03.17 دیروز ب وبم سرزده. حدودا بعد یک هفته. دقیق یادم نی. میدونی ب این فکر میکردم ک کاش همه چی تحت فرمان تخیل من بود. من اراده میکردم و میشد. روابط رو میگم. رفتار اون همونی میشد ک من تخیل میکردم و رفتار من هم همونی ک اون تخیل میکرد حتی. شنیدی ک میگن همه چی دست خداس. دلها دست خداس. میگن تو تحت فرمان خدا در بیا... ب جایی میرسی ک خدا حرفتو گوش میده. ب راستو دروغو اماعواگرش کار ندارم ک زیادم هست توش. اما. اگه میشد چ حالی میداد. بریم تو خیالای بی ارزشو سطحی مون... ی درامد مشتی مثلا ماهی ده تومن حداقلش. ی خونه مشتی حداقل 120 متر. زیاد میگم چون رویاعه دیگه. خیاله. چرته. بذار بگم. ی ماشین مشتی. و ی موتور مشتی. هعی... هعی... یاد چش تیله افتادم. اون داره خیلی خوب پیش میره درامدش خوب شده خداروشکر... استعدادشو پیدا کرده و خوبم ازش پول درمیاره. من چی. هیچی. هیچه هیچ. باز از انجمنه هکسره مزاحممون نشنه :)))

داشتم میگفتم... کائنات یا خدا یا هرکیو هرچی هست، مث فیلم راز بگه فرمانبردارم سرورم. چشماتون رو ببندید و تصور کنید هرآنچه میخواهید اتفاق بیفتد. منم برم تو فکروخیال :

از مدرسه برمیگرده. خیلی خوبه. اما حس میکنه همه چی مرتب نیست. 

انگار دارم داستان مینویسم. باهم داستان هم نوشتیم. اونجا هم ناراحتش کردم با رفتارم. غلط کردم. دوباره اگر باهم حرف بزنیم تمام تلاشمو میکنم ک ناراحتش نکنم. ولی پسر... بس نیست...؟ بسهته دیگه... تو امیدی نداری... اون قرار نیست همسرت بشه... اصلا ب راه سختی ک وجود داره فکر کن... آره یادمه ک تو روزای امیدواری میگفتی همش حل میشه و شدنیه. این ب کنار. لیاقتت چی... هر کس با هم کفوش هم قدش هم اندازه ش باید زندگی کنه... اصلا این چارچوبا رو کی تعیین کرده. تو این عصر ک آدما خیلی چیزارو میفهمن شدنیه ک حتی گدا و فقیر ازدواج کنن. فقر فکری نباید باشه. تو انگیزه و اراده و اعتماد ب نفس نداری. درست. بعلاوه خیلی چیزای دیگه. اما خیلی چیزا هم هست ک داری... من چی دارم...؟ ها...؟ ادب دارم؟ شعور دارم؟ صبر دارم؟ این قطره اشک از کجا پیداش شد. نه که هندیش کنم. واقعا این دیگه انتظارش نمیرفت چون فشار روحی زیادی حس نکردم. من چی دارم؟ نمیدونم. بالکل همه چی رفته زیر سوال. نه رفتار خوبی دارم با بقیه. نه توانایی خاصی دارم. نه تلاشی دارم. نه هدفی دارم. نه انگیزه ای دارم. نه... من چی دارم... پسر تو چی داری. هیچی. 

چیکار کنم... همیناس افکارم. میدونم چقدر منفی و پسته. چقدر ضعیف نشونم میده و واقعیت هم همینه. فکر تو رفتار تو کردار تو هرچی باشه تو همونی. مهم نیست ک درونت چه پتانسیلی نهفته س. مهم اینه که الان چی هستی و چطور می نمایی... ب فنا رفتم. ولی کسی نمیتونه خیال رو ازم بگیره. چرا میتونه. خودم میتونم. وقتی فکر و خیالشو میارم تو ذهنمو اذیت میشم از فکر بعدی ک نرسیدن و لیاقت نداشتن هستو جلوی فکرو خیال رو میگیرمو میبندمش تو ی قفس تنگی تو ی گوشه ذهن. و منتظر دفعه بعد ک خودشو آزاد کنه و دوباره زندانیش کنم...

05.07 کلی دور زدم تو وبا بیان. اکثرا جاهایی رفتم ک احتمال کامنت دادنش وجود داشت. ی آدم معمولیه مث بقیه. این منم ک ب درد این جامعه نمیخورم. دارم تو تاریکی و سکوت نصفه و نیمه این شب زیبا pale tortured blue گوش میدم. من مطمئنم ک لیاقت این آهنگ رو هم ندارم. خیلی بیشتر از اینا باید باهاش میرفتم تو خلسه... خیلی بیشتر ازینا... خودشونم درک نکردن چی خوندنو چی نواختن... واقعا درکش سخته... واقعا خیلی پتانسیل لذت بردن داره. اون کامنتم برا آیسان یادمه. نوشته بودم مث مناجات قبل عبادت میمونه. یا ی همچین چیزی. ولی این خیلی بالاس... خیلی... بسه.

خدایا منو عذاب بده. اما اینجوری نه. من دیگه این عذابو نمیخوام... این بیش از حد حقیرم کرده... الان ک کسی نیست دیگه. منو خودت تنهاییم. کسی نیست پیشمون ک بگه پسر تو بهمون خیانت کردی. تو دروغ گفتی. زدی زیر حرفات... نه. خودمم و خودت. آره دارم باهات حرف میزنم. دارم ازت درخواست میکنم. 

چه درخواستی. اشتباه کردم. تو داری همه چی رو میبینی. تو خودت اینجوری برنامه ریختی. هه. خنده داریش اینجاس ک هیچ فرقی نداره. هیچی. فقط ما ی عده بدبختیم ک شک داریم هستی یانه. و نمتونیم بگیم اینا همش از ی انفجار بزرگ نشات گرفته و هیچ پشت قضیه س. ول کن. ول کن.

5.29 دوباره ب فکر ول کردن دانشگاه افتادم. ایندفعه خیلی جدی تر. واقعیت اینه که من واقعا حوصله و انگیزه برا درس خوندن ندارم...

14.34 داره از مدافعان حرم میگه. ببین این خدا چجوری مارو انداخته به جون هم. کدوم خدا؟ who is this God? I always spoke to the stars

three

4.19 ب این فکر کن ک داره بالانس برقرار میشه. عرض کنم ک خیلی گشنمه. خیلی. درجمع رفقای بی عدب نیستیم خداروشکر :)) هیشکی جرعت نداره همچین حرفی ب من بزنه. شاید ب خاطر همینه رفیق نمونده. 

4.32 پانته آ رو میخوندم. هر چیزی ک هست امیدوارم حل بشه اما... اما چرا باید ی نفر این فکر ب سرش بزنه که دوست نداشتنیه... آره خب. خیلیامون دوست نداشتنی هستیم... من دوست نداشتنی ام اما ب خاطرش ناراحت نیستم. دروغ گفتم منم دوست داشتنی ام ولی خب کم. و ب خاطرش ناراحت هم هستم اونم خیلی کم. اما تقصیر من ک نبوده... هیچی تقصیر ما نبوده. چقدر رو این تاکید دارم. خودمم بدم اومده.

two

2.17 امروز فردای دیروزه. دیروز فردای پریروز بود. روزها پشت سر هم میگذرن. انگار ی خوابه. ی حالت گنگی خاصی. ک توش شناورم.

از فکر کردن ب مجازی ها خسته ام. دیگه بدم اومده از این وضع. 

4.21 دلم میخواد قاه قاه گریه کنم (¡) قاه قاه نعره بزنمو اشک بیفشونم (¡) ک چ زندگی ایه... چرا اینطوری شد... چرا همه چی ب فنا رفت... هااااااای ... هاااااااای ... هعی... :(

4.30 میدونی چیه. دیگه دلم نمیخواد فقط ی مدرک لیسانس داشته باشم. دیگه حالم از خودم به هم میخوره. از این جور پیش رفتن. وای... وای... چقدر میترسم. چقدر احساس حقارت میکنم. چقدر احساسات بدی دارم... وای... چرا هیچ کمکی وجود نداره... چرا هیچ کمکی نیست... :(

4.35 میدونی چیه. ب این نتیجه و خودآگاهی رسیدم که همه چیز منو آزار میده. چیزهای غیرمهم و پیش پا افتاده. خیلی چیزا چیزای بیخودیه ک من ازشون رنج میبرم. مثلا رابطه مسخره ای ک بین من و ع ع وجود داره (وجود نداره درواقع)

14.51 خب. عرضم به حضور شما که داشتم ی سایت روانشناسی و مشاوره رو میخوندم یکی اومده گفته شوهرم دوساله عقدم کرده ولی از لحاظ مالی نتونسته اوکی شه که بریم سره خونه زندگی خودمون. و اینو دوسال پیش مادرپدرمم گفته بودن و حالا میگن طلاق بگیریم. من شوهرمو دوسش دارم ولی راست میگن... حالا موندم چه تصمیمی بگیرم. 

به نظر شما این خانم چه تصمیمی باید بگیره؟ هه. میبینی. واقعا میبینی؟ نمیخوام فکرای چرت بکنم ولی خب دنیا همینه. عشق و علاقه و این حرفا دروغه... ما عاشق ی آدمی که نتونه خرجمونو دراره نمیشیم. ما عاشق دختری که نتونه برامون بچه بیاره نمیشیم. ما عاشق پسری که معلولیت شدید داره نمیشیم. ما عاشق دختری که از سکس بدش میاد و حتی نمیذاره بهش دست بزنیم نمیشیم. ما عاشق پسرای قوی. باهوش. روشنفکر. خوشتیپ. باعرضه. پولدار حتی و... میشیم. ما عاشق دخترای ترگل ورگل. مهربون. سکسی. کدبانو و... میشیم. 

نمیخوام هیچی رو زیر سوال ببرم... مام ی گونه ازحیواناتیم دیگه. صفات بارز جنس مخالف جذبمون میکنه.

ولی نه... عشق های متفاوتی هم وجود داره. / چرا از این کلمه بدم اومده... چون ی چیز دستنیافتنیه... عشق رو نسبت دادن ب یک انسان کار اشتباهیه... کاش اصلا واژه عشق وجود نداشت. 

من مریض شدم از بس رفتارهای تکرارشونده آدمارو دیدم. زجر کشیدم از این 7 میلیارد شبیه به هم. 7 میلیارد حقیر. آخ...

یکی از دوستان قدیم چطور با دوست دختر الانش که میگه میخوایم ازدواج کنیم آشنا شده؟ راستش درست یادم نیست. پس نمی نویسمش اون قسمت رو. ولی ب هرحال با خواهر رفیقش دوست شدن. اصلا یادم رفت چی میخواستم بگم.

برگردیم/ اون خانم با اون شوهری ک نتونسته دو ساله شرایطو جور کنه بمونه یانه؟ راستش من جوابو نمیدونم. فقط میخوام بگم بد بازیچه دست خدا شدیم... دنیارو نیگا... 

خواهر من یکی از خوشخط ترین ها بود و هست. نقاشی هاش هم عالی بود. استعدادش این بود. ولی رفت انسانی خوند. یک تصمیم اشتباه. خنده دار ترین قسمتش اینجاش بود که چرا نشد؟ چون رفته بودن شهرستان و دیر شده بود واسه ثبت نام تو اون هنرستان ! هه. الان باید بخندیم یا برینیم یا گریه کنیم؟ هنرستانای دیگه هم لابد خیلی دور بودن و نمیشده یا شایدهم این یکی از دلایل بوده. نمیدونم. ولی خب خیلی چرت بود نه؟

nu

1.30 آه... ی آه بلند... 

خسته ام ازین.

خسته ام

 

4.19 اوکی... رسیدیم به این نقطه.

در تنهاترین ساعت شب. وقتی همه خوابن. مثل خیلی وقتهای دیگه احساس عجز و ناتوانی در درک موقعیت. هه. خمیازه میکشم. از چشام اشک میاد. خوابم میاد. اما از خوابیدن متنفرم. خوابیدنی که بعدش بلند شدنه. بلند شدنی ک بعدش تکراره. تکرار این زندگی بی هدف. این زندگی غیرشرافتمندانه. زندگی ای ک نه خودت قبول داریش نه هیچکس دیگه. برا هرکی وضع زندگیتو شرح بدی بهت میگه تو بمیری راحت تری. هم خودت هم بقیه.

آه... راه حل چیه. پس این نیروی کمکی کجاست. ما ک قلع و قمع شدیم... 

کمک میخوام. کسی صدامو میشنوه؟ یکی کمک کنه... 

میگن ک کمکی در کار نیست. میگن ک هیچ خبری نیست... هر چی هست درون خودته. اونجا دنبالش بگرد. 

درون تو رو یکی طراحی کرده. جز اون هیچی نیست. هیچی. هرچی هست اونه. مصنوع اون.حتی مصنوع هم نه. خودشه. چون جز او چیزی نیست. نمیشه ک باشه. وقتی ب گوشی نگاه میکنی داری ب خدا نگاه میکنی. خدا داره ب خدا نگاه میکنه. 

من ب اینها اعتقاد ندارم. اینها شبهه س... بخوابیم... بخوابیم. شب بخیر

 

17.57 آشپزخونه مسجد. رو صندلی زپرتی. جلسه قرآنه. سید داره میخونه. برفا تقریبا آب شده. سعی میکنم دیرتر برم خونه. دلیلش زیبنده گفتن نیست. عمر کوتاهه. مگه نه؟ زندگی قابل دفاعی نداشتیم. مگه نه؟ چرا هیچوقت راضی نیستم. کی میرسه ک از هر چی پیش میاد راضی باشم.

 

19.18 مادرم درباره کار حرف زد. بهش گفتم شماها ی مشت آدم ابله این. خواست ادامه بده گفتم بسه دیگه نمیخوام با تو صحبت کنم. چن تا فوش بهم داد ک شنیدم. 

خدا ی موجود کیریه. موجودی ک ما رو تو این مخمصه انداخت. ما گناهی نداریم. خودش این وضعیت رو ب وجود آورد. همش کاره اونه. لعنت ب تو. باید تقاص این رنج هایی ک کشیدیم و میکشیم و خواهیم کشید رو پس بدی. لعنت بهت.

میگن تو فلسفه رنج رو نفهمیدی. هرچی سرت میاد تقصیر خودته. تو میتونستی رنج بکشی و شاد باشی. اما این راهو انتخاب کردی. رنج پست. درسته. حرفاتون درسته. اما برا خودتون. من از خدا نمیگذرم. پوف... ولش کن پسر... حتی معلوم نیست وجود داشته باشه... بیخیال... هر چی از دستت میاد بکن. این وسط فقط تو اذیت میشی... خودتی و خودت...

 

21.46 آدما. همش درگیر آدماییم. کاش میشد تا عمر دارم بشینم تو اتاقم و بیگ بنگ تعوری نگا کنم. البت چرته این. ولی خب. منظورم اینه که دلم نمیخواد با کسی رابطه داشته باشم جز ی نفر. ی نفر ک اونم نخواد رابطه داشته باشه جز با ی نفر. ینی من.