02.57 ...not necessary .dont be mine. Dont be mine

12.52 جنددل

13.09 روز وارونه / بهینه سازی مصرف نت

13.12 stellar tombs / امتینس. سدنس.

13.25 " گاهی نداشتن بعضی چیزها چقدر شیرین میشه. منظورم درد و رنج و مریضی نیست؛ منظورم همون چیزهاییه که گاهی با همه ی وجودت آرزوشونو داری. 

این نداشتن ها یادم می اندازه که زندگی با همه ی محرومیت هاش, بازم ارزش زندگی کردن داره. "  خوش ب حال بلاگری ک اینارو نوشته.

13.43 ی چیز خیلی قابل توجه درباره خودم رو فهمیدم. اینکه هیچوقت برای کسی آرزوی بدی نکردم. لااقل ب یاد ندارم همچین چیزی رو. 

شاید اگر من در جایگاه افرادی ک این کارو میکنن قرار داشتم از اونها بدتر عمل میکردم. نمیدونم.

15.52 اینم میگذره. مث همه گذشته ها. مفهومی نداره... 

20.34 ما منتظر مرگیم. حداقلش درباره من و پدر و مادرم صادقه.

تحلیلی که از رابطه ی دو سه روزه ی کوتاهم با "دلارام" دارم اینه که به شدت نیازمند توجه و محبت هستم و ب هر روشی میخوام بدستش بیارم. ضمن اینکه به دلیل اینکه هیچکس نمیتونه به اندازه فاطمه برام مهم بشه و درواقع من تو هیچ رابطه ای دیگه سیریش نیستم، اینه که تا حدی ک خودم راحتم رفتارهای رک و حتی بی ادبانه ای دارم. ی مثال میزنم. گفت حالم خرابه ب مادرم گفتم گفت خوب میشی بالاخره. بهش گفتم اینجاست که جا داره بگم "مادرتو گایدم" گفت ادب مندی (!) تو دوست دارم. چون رابطه ای برام دیگه اونقدری مهم نمیشه که از خراب شدنش بترسم هر رفتاری ک دوست داشته باشم انجام میدم. البته که رفتار طرف مقابل هم این اجازه رو بهم میده.

ضمن اینکه شاید فکر کنید طرف جندس که اینقدر راحت هر حرفی میشه بهش زد. باید بگم نخیر. آدم هایی که این چیزها براشون اهمیتی نداره زیاد شدند. ضمن اینکه عاملی ب نام تنهایی باعث میشه تو خیلی اخلاق ها و رفتارهات عوض بشه. مثلا من برای اینکه تنها نباشم و این فرد مجازی رو حفظ کنم تا هرچقدر ک بتونم باهاش مهربون رفتار کنم که نره. 

علاوه بر اون من ب این نتیجه رسیدم ک انسان به همدم نیاز داره. و وقتی تو الان داری رنج میبری از بی همدمی، اشکالی نداره که با یک نفر باشی. مجازی خیلی راحت تر از واقعیه. چون تعهدات کمتری میاره. 

و تو آدم تنها و نیازمند ب توجه و رابطه، میدونی که شاید داره با این کار ب اوت رابطه ابدی ای که بهش فکر میکردی ضربه میزنی، اما اون رو نادیده میگیری چون تو وقتی خیلی گرسنه ای ب یک شیرینی کوچیک هم که برسی اونو میخوری. حالا اگر اون شیرینی باعث بشه نتونی چند دقیقه بعد ناهار بخوری یا کم بخوری این چیزیه که انتخاب کردی. تو میتونستی گرسنگی رو تحمل کنی و ناهار رو مفصل بخوری و کیف کنی، اما چون نتونستی صبر کنی شیرینی کوچیک رو میخوریو یا کلا نمیتونی ناهار بخوری یا ناهار رو نصفه نیمه میخوری. 

داستان روابط من هم همینه. یک رابطه مجازی محدود برای تنها نبودن بیش از حد رو انتخاب میکنم تا اینکه بخوام تا سالها تنها باشمو رنج ببرم که بخوام ازدواج کنم. حالا ک خودم نمیتونم صبر کنم این حق رو برای مورد احتمالی ازدواجم هم قائلم ک رابطه برقرار کنه. اما تا همین حدودی ک خودم برقرار میکنم. نه بیشتر. من نه با دختری قدم زدم، نه تو چشمای دختری نگاه کردم. نه دستشو گرفتم و نه بوسیدمش. انتظار دارم اگر ی روز خواستم ازدواج کنم همین شرایط وجود داشته باشه. (البته اگر تا اون موقع اینا سر جاش باشه!)

20.51 دلایل جدایی من از فاطمه اینا بود

1- فاطمه میخواست دختر خوبی باشه و کار درست رو انجام بده

2- من لایق هیچی نیستم. داشتن فاطمه که جای خود داره

 

فقط ب روزی فکر میکنم ک فاطمه همدمشو پیدا کنه... حال من دیدنیه. باید فراموشش کنم. 

باید دیگه حتی تلگرامشو وبش رو هم چک نکنم. هنوز نمیتونم. باید یکم بگذره که بتونم... 

با اینکه شواهد دقیقا برعکس اینو نشون میده اما من منتظرشم ک بیاد حرف بزنیم. باید این فکرارو از ذهنم بیرون کنم.

21.04 پسرم با این وضعیت فکر نکنم قرار باشه بیارمت. فک کن بیارمت ببینیم دختری. من واقعا توانایی مراقبت از دخترو ندارم. دختر خیلی طفلکیه. چون خودم یکم زیادی دخترونه ام میگم ! کسقل.

21.51 حالم بهتره. اثره چاییه یا اومدن آرش ؟! :) 

سعی میکنم کمتر شک داشته باشم تو نوشته ها. شما فکر کنید من همیشه شک دارم ولی خسته شدم از نوشتن شاید و امثال این کلمه :)

21.56 شاید بیشتر باشه ولی من ی سوتی موسیقایی تو morphine cloud پیدا کردم :) با تشکر از استاد شاهمیرزایی و "اتاق فکر" ! :))

22.21 برا خودم احترام قائلم. ادامه باید داشته باشه ولی چیز دیگه ای نمیاد.

22.24 با حرف امام درباره لزوم وجود معنویت در انسان (مسئول) نمیدونم موافقم یا نه. 

دقیقا از آخرت و عقوبت حرف زد. یعنی نمیشه انسان بدون ترسیدن از عاقبتش، کار درست رو انجام بده؟ اگه انسان فرمولیه که من اصلا با این قضیه حال نمیکنم.

22.28 فکر میکنم کم کم وقتشه این حس حسرت و حس حقارت رو از خودم دور کنم و از زمانم اونجوری که میخوان و میتونم استفاده کنم. آخه وقتی من توش نقشی نداشتم چرا بازم بخوام اذیت بشم.

22.33 من ب (از)  پدرومادرم گله ای ندارم. خالقشون و دیگر عوامل. در حالت عادی ای ک دارم قدم میزنم اینو مینویسم. 

گاهی ی آهنگ ک کمتر گوشش میدی مناسب اون لحظه ایه که توش هستی. پس برخلاف گذشته چیزی رو الکی پاک نکن.

22.55 ی سوالی ک برام پیش میاد اینه که اگر این آیسانه چرا آیییش ماله زنجانه ؟! :))

23.08 نفهمیدم چی شد. ی نونوایی ساعت 11 شب با آرد دولتی نون سنگک میزد. گفت نون داغ نمیدم فقط همین سردا. این موقع شب چرا کار میکردن؟ برا جایی سفارش داشتن؟ حالا دوتاشم میدادن ب ما چی میشد؟ :/ چرا یارو خندید؟! عجیب بود. اصلا ب من خندید یا ب اون زنه؟ من ساده م یا ساده منه؟

23.26 یکی از دلخوشیام اینه امشب نوده ولی خیلی وخته با اونم حال نمیکنم.