ninty five
بعد اینکه شاید باورت نشه ولی تقریبا دقیقا خوده خودمم جلو همکارا. فوش میدم. کصشر میگم. متال گوش میدم. عاهنگارو براشون گذاشتم نصفشو. ینی خودم گوش دادم بکیرمم نبود اونا چی فکر میکنن. ها. ایجور. با زناو دخترا هم خیلی راحت شدم. اصلا ب کیرمم نیست اینی ک جلومه دختره. خیلی ریلکس. کیری شده یکم اینکه هیچی استرس زا نیست :| کص بی بی ش ب نظرم. ها والا.
بعد اینکه امشب رزروی داشتیم کصشری بود ولی کبابا و نوشابه و فیلانشون موند خورویم. شبه رویایی ای بود ...
فاطمه هم ک اینجا رو میخونه عادم نمیتونه از اون بنویسه. باس برا خودم کامنت کنم. ها والا.
تو بخون اگر میخونی. کامنت کردن حرفایی ک نمیخوام ثبت شه رو خیلی وقته شروع کردم. باحال هم هست اتفاقا. هوم.
حاجاقا چقدر همه چیز طبیعیه. یکم این عجیب نیست؟ هست راستش. من عاشق فاطمه م. ولی این عشقه خیلی منطقی شده.(خوده عشقو میگم. نه فاطمه) اینش جالبه. بعد اینکه حاجی من فقط فاطمه رو میخوام.
هان. این خانوم سعادتی هم ی جوریه. چرا منو میبینه مرموز میلبخنده. ولی خب کصقله. ازش خوشم نمیاد زیاد. ولی کایند آو دختراییه که اگه یکی مث منو داشته باشه خیلی خوش ب حالش خواهد بود. جیدی. بعد اینکه عرض شود من اگر یکم احساس مرد و بزرگ بودن بیشتری بکنم کص خواره این مملکت میذارم. ها جیدی. حس میکنم هنوز خیلی پسرم... بچه نگفتم -_- :/ کیرتوش باو. همینیه ک هس. ها والا.
فاطمه رو میخوام ی جور متقاعد کنم ک برم شمال ببینمش. اما نمدونم چوجوری. خودت خود ب خود قانع شو دیگه -_- وگرنه مجبورم دست ب اسلحه بشم. سلاح مومن دعاس سلاح مام گریه زاریو التماس درخواست. ک همه ازین بدشون میاد. لاکن زبون چرب و نرمو گول زنکی ندارم ک بتونم از اون راه وارد شم. پوف. مگه نه؟! پوف. الکی.
جوادی هم فهمید من فازم مشخص نیست. ی صحنه گفت اینجوری نکن خب اونارو. گفتم خب کصصص ننه ش بابا. متالم گوش میکردم جدی هم بودم. ریلکسو غلیظم گفتم. سرجمع ی جوری شد ک اینو گفت. با خنده گفت. ولی کص عمه جوادی ب نظرم. ی گرگیه اون کونده. ب چپم. عرض شود ک کص عمه ش. موتور رو زاپاسه. چراغشم اول سو پایین بعد بالا سوخته. همینا دیگه...
کص ب کیرت. یا علی
02.33 مثلا ک چی... تو هم فهمیدی ب چ کسشری دچاریم؟ هعی... کص عمه ت خالق. کص بی بی ت اگه نباشیو اون دنیام بگایی باشع. کص ننت.
03.15 کص خوار اون همکلاسی ای ک ادعای زبان داشتو من میگفتم پینس و اون میگفت پنیس. و من فک کردم اون راس میگه ولی بعد دیدم خودم درست میگفتمو ب خاطر اعتماد ب نفس گه اون خارکصده حرفشو باور کردم. لعنت ب تمام اون لحظات و لحظات مشابه. خیلی داشتم. کص بی بی ش.
بضی دخترام ی تیپی ان ک میترسی تو ی اتاق باشون تنها شی درارن بکننت. جدی میگم. :))