00.22 ساعتو توی پیلوت چک کردم 23.17 رفتم بنزین زدم دو تا بعدم از راهی ک از اون یکی راست تره ولی ترافیک داره اومدم. این حدود شب ک ترافیک نیست خب :) تو راه ی صحنه اونجا ک یخ میزنی با موتور و عجب هوایی هم داره لامصب، هم اولش زارتی تو لاین تاکسیا با صدوخورده ای از رو دست انداز اولی رد شدم یهو ی صدایی بعدش اوند مثل پرت شدن ی تیکه آهن ورقه ای ! زدم کنار تو جاش، نگا کردم دیدم پلاک سره جاشه بقیه چیزام انگار سره جاش بود. یکم دقت کردم دیدم خبری نیست. با مدد از بارگاه حق تعالی و ترنم عبارت شکر خوردم خدایا خودت رحم کن، دوباره راه افتادمو اومدم. اون در اونوره کتابخونه رو بستن! چه صحنه ای بود وقتی باهاش مواجه شدم :) بعد اومدم این دره دیگه رو پیدا نموده و الانم یکی جلوم خوابه. ناخوناشو تا ته خورده و زیر و دوروبرش سیاهه یکم. گچله و حدود 45 سن داره اما لاغر و موها و ریشای مشکی. نشسته خوابیده. چه جالب. نمدونم فازش چیه. احتمالا ازین کم دارهایی ک ی چیزایی میفهمن و تو ی فازایی ان. متوجهی که... کتابخونه اهل بیت (گوهرشاد) شبانه روزیه. و جالبه بدونید ی کتابخونه ای هم بود طرفای نمیدونم کجا بود خدایی. الانم هرچی بگم ی چی پروندم. پ میپرونم =)) طرفای پروما بود یا هتل هما یا ی آلتون یا تو این مایه ها ی جایی بود دیگه :))) بعد اون دو سال پیش یادمه خراب بود واسه تعمیرات. و الانم شک دارم درست شده باشه. خلاصه فک کنم تنها کتابخونه شبانه روزی استان خراسان رضوی این کتابخونه گوهرشاد باشه :| این ی حدسه ولی اگر واقعی باشه واقعا دوست دارم بگم متاسفم برای مملکتم... :((( کتابخونه های فرانسه بود فک کنم نشون میداد. چقدر خوب بود... :( انگار تو هری پاتر داشتن کتاب میخوندن :( هعی... هعی... -___- بیخیال.

اونم چی ! فقط باید دانشجو یا طلبه (فک کنم سطح بندی هم داره برا اونا) باشی ک اینجا بتونی ثبت نام کنی! هعی... تف تو این روزگار. بازم میگم بیخیال :| 

خب. خیلی گرمم شد. موتورو گذاشتم پارکینگ موتورا. هم از زیرحرم درمیای دست راست. اوهوم. 

یکم زبان بخونم حاجی. ب مامانینا گفتم 2 میام مامان گفت نه 12.5 نهایتا 1 گفتم باشه 😏 ازون باشه هایی ک ینی باشه ! تا 2 میرسم. چشام میسوزه. شهر آلوده س ب گا رفت چشام. مخصوصا تو زیر گذر ک پوف... گه. (دوسهچارپنج!!! اگه رسیدی چی گفتم)

00.48 اینجا نوشتن و خاطره درست کردن مهم تره یا زبان خوندن؟ شلدن. آماده باش ک اومدم :))) عشقه خدایی :)))

04.12 برای آیسان خیلی خوشحالم. یکمم بهش حسودی میکنم. ولی خب تو در نظر بگیر در برابر رنج هایی ک اون کشیده این خوشحالیه واقعا کوچیکه و تو ابدا دلت نمیخواد ب جای اون بوده باشی و حالا ی خوشحالی اینجوری هم تجربه کنی. 

مدی براش اینارو فرستاده. خوشحالیم اینجاست که دث نوت رو هم فرستاده واسش :)) دوس داشتم اونم ببینه و کیف کنه :) و کاش یاد من نیفته وقتی اسم دث نوت میاد. کاش دیگه هیچوقت یاد من نیفته. 

لامصب عجب دریم کچر خوشگلی براش درست کرده :)) خوش ب حالش :)

http://s9.picofile.com/file/8279981784/FullSizeRender.jpg

میترسم کم کم منم تبدیل بشم ب ی آدم مزخرف مث خیلیا توی بلاگفا که فقط با کامنتاشون دیگرانو آزار میدن... کاش هیچوقت اینجوری نشم.

مصطفای عزیزم. ی حس غریبیه الان... من تنها کسی ام ک فعلا هست و واقعا میتونه بهت محبت کنه ک احساس های ناخوب سراغت نیاد ! پس بشنو... دوستت دارم. برات احترام قائلم. ارزش هاتو فراموش نکردم. و اینکه... التماس میکنم ناامید نشو. 

مچمو گرفتی. از لونلیر استار کپ زدم :)

04.28 ی چیزی بگمو بکپم. لذت ماله پولداراس. پسرم. تا پولدار نشدم نمیارمت. بهت قول میدم. شایدم اگر روزی ک فهمیدم لذت ماله پولدارا نیست. پسدم در کل تو احتمالش خیلی بیشتره که نیای... چون من نمیدونم چرا اومدم میگم. دلت میخواد اینو تجربه کنی؟ خب الان نیستی ازت بپرسم پس تصمیم با خودمه :)))) مث قضیه خلقت انسانه. 

04.34 یکی با کتاباش. یکی با آهنگاش. یکی با روابطش. یکی با هرچیش. مام با هرچیمون تعریف میشیم. من اینجوری تعریف میشم. ولی خب... اصلا مگه میشه انسان رو تعریف کرد

05.56 ب مدیک اصلا خیلی حسودی میکنم.ای کاشو بذاریم کنار. خدا مارو تو سختی آفریده درست... اما خدایی خیلی جاها دست خودته. ب نظرسنجی هاش. ب نوشته هاش. ب کاردستی هاش. ب انیمه هاش. :)

06.34 یک حرکت ب جا گاهی تاریخ را نجات میدهد. یک حرکت نابجا گاهی تاریخ را در ورطه ی گمراهی میغلتاند. 

قضیه م با عارمان هنوزم آزارم میده.  پوووف.

بعد اینکه آمارگیر نصب کردم. تا ببینم رفتو آمدای مشکوک وجود داره عادرسو پخ پخ. بعله...

06.52 قشنگ متصل بودن روزها رو حس میکنیم.

دلم میخواست ی بار در حالت عادی یادش بیفتم و بنویسمش. نه که دم ب دیقه متحرک باشم. نه. منظورم اینه که معمولا ب زمان تحرک آدم یادش میفته. راستشو بخوای خیلی چرته که ب سمت جنس مخالف کشیده میشم... مثلا چرا ب سمت حفاظت از محیط زیست کشیده نمیشم و هر هفته حداقل ی بار لازمم نمیشه برم درخت بکارم؟ چرتوک. 

دلم میخواست میرفتم برا ممرضا کامنت میکردم که "ولی اوضاع اینجوری نمیمونه. بالاخره ی روز انتقاممونو ازش میگیریم." ولی خب خداروشکر دیگه بیخیال این کامنتام... خودتو بذار جای اون. پا میشه ع خواب. وبشو وا میکنه این کامنت کسشر منفی رو میبینه. ولش کن باو. 

راستشو بخوای آرزومه ی روزی بیاد ک از هیچ مجازی ای حرف نزنم. برنامه بریزم چطوره؟ مثلا بگم سه روز از هیچ مجازی ای چیزی ننویسم. آفرین. این خوبه.

بابا پاشده داره سخنرانی علم الهدی گوش میده. خداقوت پهلوان. واقعا ها :| 

06.59 پسرم تو اصلا نمیتونی درباره کسی حدس بزنی یا قضاوت کنی. مثلا همین خط بالا. درباره پدربزرگت (!=)))) دقت کردی نمیشه هیچ حدسی زد؟ :) اینکه چرا داره گوش میده؟ از بیکاری؟! از سره اعتقاد ب علم الهدی؟ میخواد گوش بده بعد نقدش کنه ؟ (!) در کل نمیتونی بفهمی نسبتش با این آدم چطوریه ک داره این رفتار رو بروز میده. جالبه نه؟ نه؟! خب ب چپم ک واست جالب نی :/ :) دوست دارم رفیق ؛)

18.18 چ جالب مثلا. حدود 7 خوابیدم تا 16.45 قبلش ی صبانه مختصر زده بودم البت. تو این دوران پنیر کاله خوشمزه س. ب پسرم فکر میکنم. مثلا 20 سال دیگه میاد اینجا رو بخونه. پسرم تو خیلی بیچاره ای که پدرت اینقد فک میزنه. میدونم هیچوقت نمیرسی همشو بخونی. بیخیال. تو یکی از بهانه ها هستی برای نوشتن... 

19.28 برا ممرضا کامنت دادم ک شبو ک میمونی؟ کجا میخوابی؟ خونه ما نمیای؟ لابد انتظار دارم تاییدکنه و جواب بده!

21.50 هملت میخی ی گل عقرب زد خارگلده. اینو باش. خارخارسکا ... :/

21.53 اینم بذارم یادگاری شه خارگلده.

23.03 کی بشه انتقام این حال خرابو بگیریم... کی بشه... پسر تو چ میدونی خوده خالق حال بد چقد حالش بده...