thirty seven
01.58 نشستم ب بهانه نود تو نتم. ننه کم بود بابا هم ب خودش اجازه میده بگه شب موبایلتو بده بگیر بخواب. ب این یکی روم نمیشه بگم به شما ربطی نداره من چطور زندگی میکنم.
من ی آدم بریده از این خانواده ام. فقط محتاج غذا و جای خوابو شندرغاز پولی ک کف دستم بذارن یا نذارنم. نه وابستگی عاطفی نه رضایتی. جدی میگم. از خانواده در حال حاضر ابدا راضی نیستم. چون توی کارهام دخالت میکنن. بیکارای علاف. اصلا قبولشون ندارم. هیچکدوم رو.
برنامه دیروز هست ک فک میکرد بیستو شیشمه ولی بیستو هفتم بود

یک و شش انجام شد ک اولی جواب نداد دومی هم مرحله دو ینی گرفتنش مونده.
من تلف شده ام. احیا لازمه. معجزه و دم مسیحایی ی نفر. و اون ی نفر نخواهد آمد. در تنهایی مستغرق ام و هرچی بشه هم خودم باید باعثش بشم. ناامیدم و هیچی نمونده. منفی ترینم. بابا هم گفت بریم روانپزشک اگر لازمه. جواب منطقی ای دادم مثلا.
02.07 من هیچ رفیقی ندارم. هیچکس نیست ک هر وقت احساس کردم نیاز دارم بهش پیام بدم یا زنگ بزنم. من ک زنگ نمیزنم. من اصلا نمیتونم ب صورت صوتی احساسات و افکارم رو بروز بدم. ب این فکر میکردم ک میتونم با فاطمه راحت باشم اما دیگه هیچی نمونده ک بخوام بگم. دیگه کوچیک شدن کافیه. ب حد کافی کوچیک شدم و رفاقت نمیخوام. دیگه بریدم. نه که رفاقت نخوام. انتظار دارم هرکس ک میخواد باهام رابطه داشته باشه ب حد کافی بهم توجه کنه. از طرف خودش. نه که فقط من پیام بدم. مثالش فاطمه س. تنها مثالش. الان هم بهش پیام نمیدم چون اون اگر میخواد باید پیام بده. من میخوام اما بیش از این نمیخوام سیریش باشم. من اینجا رو دارم و درد و دل میکنم. رابطه دوستانه باید دوطرفه باشه. برا کسی ک درکش نکنه کاری نمیتونم بکنم. بذار تموم شه یا سرد شه یا هرچی. من رابطه با توجه و احترام متقابل میخوام. دیگه مهم نیست.
03.44 حاجاقا این وبلاگ منو رشد نمیده. فقد خالی میکنه. جدی میگم. تازه کاملم خالی نمیشم. ولی خب. مقادیر قابل توجهه.
تازمانی ک وبلاگت ب آدما ربط نداشته باشه و واسه دل خودت باشه با قدرت ادامه پیدا میکنه. جدی میگم. چقد امشب من همش جدی میگم آقای تیکه کلام.
03.48 ازدواج چیه. ما خودمون بکن دررومذگان داریم. یا بکن پولشو نده مذگان یا ی مذگان شبیه ب این. و تو چه میدانی چرا. چرا رو کاشتن جاش... درخت چرا سبز شد. ازین قشنگ تر چیزی ب ذهن علیلم نرسید.
03.58 فاک یو چیه ما خودمون کص ننت مذگان داریم.
الان ک ب قضیه نگاه میکنم میبینم فاطمه زد زیره حرفش. کسی ک باید عذرخواهی کنه اونه نه من. من ولی خیلی عذرخواهی کردم. کلا میگم. فاطمه داره اذیتم میکنه. فقط اذیت میکنه. و این نامردیه. چرا رفت تو بروزشده ها و اومد وبم. چرا وقتی عادرس عوض کردم دوباره اومد. چرا وقتی بایگانی کردم برام پست گذاشت. چرا ب قراری ک گذاشتیم پایبند نبود. و درباره اون نامه مسخره که خداحافطی کرد و بعد معلوم نشد چی شد. خیلی نامردی بود همه چی. من مظلوم واقع شدم تو این قضیه. نامردی محض.
من قبلا ب افرادی گفته بودم دوسشون دارم بعضی ها در لفافه و بعضی ها هم مستقیم. به خواهر و برادرم مستقیم گفتم. به امیرحسین ی جورایی گفتم. (موندم اون دوره فازم چی بود:))) ) ب کس دیگه ای یادم نیست.
من از خودم بیزارم ک نتونستم جلو غرایز کیریمو بگیرم. از خدا هم بیزارم ک منو حقیر کرد جلو چشم خودم. تو باعث شدی من این اشتباهاتو بکنم (شما اصلا نمیدونید چیه داستان) اون اشتباهاتی ک یاداوری شون آزارم میده. آزار میبینم ازت ای خدا. تو اذیتم کردی. هق هق هق. کییییر. حاجی جدیه داستان. حقیرمون کرده. این روح ارزشمند رو آزار داده. حالا خوبه مصنوع خودشی. جدی میگم. ولی خب جدا از شوخی بیاید جدی ب قضیه نگاه کنیم حالا چیزی هم نشده. فقط بارها و بارها از خودت ناراحت شدی ک همه میشن و طبیعیه. خب فوشم برا اینجور مواقع گذاشتن دیگه. ضعف ادراک و گیراییم ب حد اعلای خودش رسیده... ب فردوسی پور فکر میکنم با اون همه توانایی ذهنی ، اون هم بعضی جاها اشتباه میکنه و درک نمیکنه و سوتی ها وحشتناک میده.. بگذریم. ولش
05.43 اونچه ک میخواستم بنویسم شاید در فرصتی دگر. اما من چرا باید سعی کنم خودمو منفور کنم با گذاشتن آیپیم و گفتن جمله این آیپیمه اگر کاری داشتین درخدمتم 176.223.85.53 بعدشم بگم پی. زرت.
15.36 بازهم کابوس هایی ک فاطمه توش نقش آفرینی میکنه. نه که زیاد بوده باشه فک کنم بار اول نبوده. یادم نیست این دفعه چی شد. فقط میدونم ناراحت بودم.
ما ناراضی ها ناراضی خواهیم مرد.