thirty five
03.56 کسشر شدیم حاجی. بودیم.کیری :)))
05.39 خفه شدم از بس حرف نزدم... خفه شدم مشتی...
05.52 پسرم تو اگر قراره همچین وضعی باشه زندگیت نمیارمت. قول میدم بت.هه
06.34 جریانمون با فاطمه. احساس جدیدی دارم. انگار ک تموم شده باشه همه چی. چقدر جالبه این حس و این حالتی ک الان در اون هستیم. خیلی جالبه/ ثبت نمیکنم که چی شد و چی نشد. ثبت کنم یا ثبت نکنم چه فرقی داره. مگه من آدمی ام که از تفسیر و تحلیل گذشته درس بگیرم... هه. اما خلاصه اینکه حاج آقا اینجوری شد ک اومد وبم دوبار منم آدری عوض کردم و یک پست نوشت که انگار خداحافظی بود ولی نبود. چون بعد از صحبتمون تو تلگرام همه چی رسید ب اینجا. اینجایی ک مشکلی نداریم ک باهم صحبت کنیم. من ک الان دیگه صحبت کردنم نمیاد. شاید بعدا اومد/ و درباره دست دادن و دست ندادن با مردا. عکس بی حجاب گذاشتن یا نگذاشتن و کلا همه چی ازش عذرخواهی کردم و تموم شد اون شروط. آره بابا بذاریم هرکس زندگی شو بکنه. جدی میگم. خیلی چیزا برای یکی مهمه که برای دیگری ابدا مهم نیست. مگه مهمه؟ حالا مثلا میگم ها. مثلا شاید ی روزی ب اونجا برسم ک بگم هر رابطه ای داشتی قبل از تعهد، اشکالی نداره؛ ولو میخوای صد تا دخترو بیوه و فلانو نه تنها لمس کرده باشی بلکه به هفتاد روش سرخپوستی هم سپوخته باشی. جدی میگم. اصلا اینا چیه. ما خودمون سپوخدارمزگان داریم. اینم چون اومد نشد ننویسم. دلش میشکست بچه ی کیربچه. اهوم.
14.18 پسرم. کلی اتفاقات خاله زنکی تو زندگیمون میافته ک نمینویسمشون اما اینجور نباشد ک فکر بشود وجود نداشته است. مثلا ناراحت شدن من از آبلیمو ریختن این زوج عاشق در سس مایونز. زنکتو گایدوم خاله.
14.30 دوس پسر ؟ دوس دختر ؟ نامزد ؟ بیاید باور کنیم ک این ره ک همه میرن شاید ب ترکستان باشه. خاطرات بعدها بیداد میکنند ها احتمالا. منم برا همین دارم میگم دیگه بیخیال رابطه شدم. کیه ک درک کنه. من دیگه تموم شدم. بد تموم شد. چرت گفتم هیچی تموم نشده
وبلاگ نویسی کنی در حالی ک خدای بلاگرا معلوم نیست کجاست. نمیتونی بخونیش.
14.40 مرتضی پاشایی گوش میدم.
17.41 بازی یونایتدو لیورپوله. کمتر از دوساعت دیگه