fifty four
10.44 nothing lives or dies here
10.53 :))) داشتن جرعت هقیقت بازی میکردن نوبت ایمی شد گفتن ی سوال بپرس ی سوال کسشر پرسید :) بعد گفتن نه ی سوالی بپرس مربوط ب خودش، که شرم آور و خجالت آور باشه! گفت آهان. "محیط قسمت قهوه ای رنگ اطراف نوک سینه هات چقدره؟" :))))) برندت واین میخورد 😂
10.58 امتینس چیه، ما خودمون کیرم تو این زندگی کیری ای که من دارم داریم.
11.36 ی چیزی ک درباره آدما وجود داره اینه که اونا تا زمانی ک کار جالب تری دارن سراغت نمیان. خود من اینجوری ام. ولی دلم نمیخواد باشم...
قضیه خیلی ساده تر از این حرفها بود ب نظرم. اکثر آدما ی بارو عاشق میشن و فکر میکنن فقط کنار اون آدمه که خوشبختن. اشتباهه؟ درسته؟ نمیدونم... ولی میخوای بعد از تموم شدن قضیه چطور با احساساتت کنار بیای... میدونی درباره موردی ک من تو این قضیه نقش داشتم باید بگم دلم نمیخواد از آینده ش خبر داشته باشم... دلم نمیخواد بدونم با کی اولین قرارشو داشته با کی احساس دوست داشتن رو تجربه کرده با کی ازدواج کرده حتی. خیلی ناراحت میشم وقتی بهش فکر میکنم... خیلی...
کاش ی جوری بشه که دیگه برام عادی بشه... کاش تموم بشه این احساسات... کاش من اینقدر عمیق نمیشدم تو همه چی. اینقدر افراطی نبودم...
قبلا هم گفتم. علاقه ب ی آدم مجازی هم چیزای خوبی توی تورو مشخص میکنه هم ی چیزایی ک جالب نیستن. خوبیش اینه که من با صحبت کردنمون طی مدت طولانی، بهش علاقمند شدم. و قبلش خوندن وبلاگش و نظرات و همه چی. اما هیچ تضمینی نیست ک واقعیت هم همین باشه. همه مون این حرفها رو بلدیم. به نظر خودم علاقه من نسبت ب علاقه ای ک دوتا بچه دبیرستانی که همسن هم هستن و پسره اول ظاهر طرف رو میپسنده بعد تو کوچه دنبال دختره میره و با هم دوست میشنو حرف میرننو علاقه مند میشن برتری داره.
این علاقه مندی اگر به رابطه توی واقعیت ختم نشه هم هست و واقعیه. اما اون علاقه اگر واقعیتی درکار نباشه اصلا وجود خارجی نخواهد داشت.
فکر کنم این مقایسه کردنه نه علمیه نه قابل دفاع. صرفا برای آروم کردن خودمه که کارم درست بوده...
و اما درباره برهم خوردن رابطه. من شرایط خودمو نگاه کردم. شرایط افتضاحیه و آینده روشنی براش متصور نیستم با این روند مگر اینکه اتفاق ویژه ای بیفته. ضمن اینکه اون دوره شدیدا مطمئن بودم راهی نیست ک بهش برسم و این هر دفعه که باهاش صحبت میکردم بهم یاداوری میشد. ضمن اینکه رابطه انقدر سرد و رسمی بود و هیج ابراز علاقه ای توش جا نداشت که دلم خیلی تنگ میشد وقتی باهاش حرف میزدم. گفتم، تو وقتی یکی رو بهش علاقه داری حداقلش اینه که بتونی بهش کلمات قشنگ بگی. ابراز علاقه کنی. بگی دوسش داری. قربون صدقه ش بری... واقعیت اینه که هر جا از رنجی که براش وجود داشت گفت من داشتم میمردم ازینکه نمیتونستم محبت کلامی بهش کنم ک احساس ناراحتی مو بروز داده باشم... این مسخره س که بگه مثلا فلان اتفاق بد برام افتاده بعد تو توی اوج ناراحتی هستی و فقط بگی "متاسفم که این اتفاق واست افتاده... من خیلی از این قضیه ناراحتم" اینقدر رسمی حرف زدن و تلاش برای اینکه ذره ای محبت به کلامت نفوذ نکنه خیلی زجر آوره. اگر بفهمید...
کل اینا ی طرف، اینکه بدونی طرفت اصلا جدی بهت فکر نمیکنه و نمیخواد هم ک فکر کنه. و بارها ناامیدت کرده که قرار نیست درآینده اتفاقی بیفته چون شخصیت آدم تغییر میکنه و معلوم نیست فردا از این آدم خوشش بیاد یا نه.
منطقیه حرفاش. منم خوشحالم که در تمام مدت صادقانه رفتار کرد. اما کاش ب این هم بیشتر فکر میکرد ک شاید هم این آدم بعدها هم آدم مقبولی باشه. ک خب گذشت. و ما تو ذهن اون نبودیم ک بدونیم چی میگذشته...
من ب خاطر علاقه ای ک داشتم تمام سعی ام این بود ک ناراحتش نکنم. از بی توجهی من و خودخواهی من ی چیزایی گفت فکر کنم. اینکه دارم همه ی بیچارگیامو تقصیر اون میندازم. عمیقا ناراحت شدم. و اون حرفهای آخرش حجت بود برای تموم شدن همیشگی رابطه.
این علاقه فقط از دور قشنگه... وقتی نزدیک میشم بیشتر رنج میبرم و نمیتونم تحمل کنم. بذار اون راحت باشه و من تا هر وقت ک بشه تنهایی رنج ببرم.
خوشحالم ک سرش ب درس و مدرسه و چیزایی ک سرگرمش میکنه گرمه و اگرم یادم بیفته خیلی کم یادم میفته و اگرم یادم میفته علاقه ای نیست ک دلشو تنگ کنه و اذیتش کنه. این بهترین چیزه که براش وجود داره.
اما ی چیزی بگم. شاید اگر علاقه ای و ابراز علاقه ای بود. شاید اگر اینقدر اقتصادی فکر نکردن نبود. شاید اگر اینقدر شک نبود. شاید اگر برای من ی دلگرمی کوچیکی وجود داشت همه چیز متفاوت پیش میرفت.
اما الان هم خوب شد. تکلیف مشخص شد. تموم شد. و اینجا این منم ک باید کنار بیام. باید بتونم کنار بیام.
ب این دنیا نگاه کن... چیه این دنیا؟ ها؟ ب بی ارزشی مون نگاه کن. ب هیچ بودن احساساتمون در برابر همه چیزی که وجود داره. به پوچی مونودربرابر عالم وجود نگاه کن. فقط آسمان شب نگاه کن، به چندین میلیون سیاره و منظومه و ستاره و کهکشان دیگه ای که وجود داره فکر کن... دربرابرش هیچی نیستی. پس زیاد سخت نگیر... ب خودت سخت نگیر که چرا این شد و این نشد. میزان رنجی که تو میبری در برابر رنجی ک 7 میلیارد انسان دیگه میبرن هیچی نیست. تو فکر میکنی رنج فقط واسه تو وجود داره؟ نه... همه دارن رنج میکشن. همه. تو فکر کردی سرگردانی و گنگ بودن فقط واسه تو وجود داره؟ نه... خیلیا هستن از تو خیلی وضعشون خرابتره... بیخیالش شو... بیخیالش شو...
تنها چیزی ک یادت باشه اینه که هیچ چیز اهمیتی نداره. هیچ چیز. پس برای هیچ چیز دست جلوی کسی دراز نکن. حتی اگه دلت بخواد. حتی اگه واقعا نیاز داشه باشی... بهش فکر کن.
12.41 خب الحمدلله خدا ی دختری رو رسوند ک سرگرم باشیم. حرف بزنیم. دوس دارم با این رابطه خوبی داشته باشم. این یکی رنجی نبره. حرفا منفی نزنم و کیف کنیم از حرف زدن...
اما خب فاطمه تو کلا هر وقت بیای من همه عالمو رد میکنم برن. انتخاب اولو آخرم تویی. اینا برا اینه که از این دلتنگی تو در بیام... ک اینقدر رنج نبرم...
14.39 شخصیت حقیقی
معلومه که من ی شخصیت حقیقی ام. شاید ی روز اسم و عکس و اطلاعات هویتی مو اینجا گذاشتم. روزی که از برملا شدن گذشته م نترسم و همه چی عادی باشه
16.01 من و تو تنها آفریده شدیم.
اکثر ماها نمیدونیم توی رابطه ها هر کس ی چیزایی براش اهمیت داره و فکر میکنیم همه باید مثل ما ارتباط برقرار کنن. مثلا توی ارتباط دختر و پسر، برای پسر یکی از چیزهای مهم رابطه سکسه. حتس شاید تو خیلیا مهمترین چیز اون باشه. برای دخترا متفاوته اون چیز مهمتر. و نه پسر میتونه انتظار داشته باشه ک دختر مثل اون باشه نه بالعکس. همین.
16.53 تو فکرشم وبلاگ و تلگرامو کلا بیخیال شم. فک نکنم عملی شه.
دوس دارم هر وخ خیلی تو حالم بود بیام پست بذارم. نه پلاس باشم.
18.31 تنها چیزی ک واقعا لازم میدونم بگم اینه که نباید بذارن امثال ما بچه های فقرا گشادو پوچ بار بیان.